کد خبر: ۱۴۷۷۵۸
زمان انتشار: ۱۲:۰۱     ۲۰ تير ۱۳۹۲
ائتلاف فرهنگي مي تواند پايگاه يک ائتلاف پايدار سياسي هم باشد و الا تشکيل يک دولت ائتلاف ملي از جريان هايي که هيچ ائتلاف فرهنگي با هم ندارند شکل نخواهد گرفت و به زودي به تشتت خواهد کشيد. به عبارت ديگر، ائتلاف سياسي حتماً بايد يک عقبه فرهنگي داشته باشد و عقبه فرهنگي اش هم اين است که جريان هايي که تحقق آرمان هاي انقلاب اسلامی را مي خواهند در مسير انقلاب اسلامي قرار گيرند.

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه 598، گفتار ذیل متن سخنراني و پرسش و پاسخ آیت الله سيد محمّدمهدي ميرباقري در تحليل حماسه سياسي 24 خرداد 1392 است که در تاريخ 29/3/1392 در جمع عده اي از فضلاي حوزه و فعالان فرهنگي ارائه گرديده است. ايشان در اين تحليل فرانگرانه و دقيق، و البته مجمل، اين پديده مهم را در درون موج بزرگ انقلاب اسلامي و در نسبت با سه جريان «اصولگرايي، اصلاحات و سازندگي» مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهند.

مهم ترين بحث حضرت استاد اين است که جريان انقلاب اسلامي براي رسيدن به آرمان نهايي و تحقق تمدن اسلامي، فقط به جريان اصولگرايي تکيه نمي کند، بلکه مي خواهد دو جريان ديگر (اصلاحات و سازندگي) را هم پیوسته و از طريق تداول قدرت و در وراي اين شکست ها و پيروزي ها، بازسازي و اصلاح کند تا در نهايت، همه اين جريان ها حول محور آرمان حقيقي و انقلاب اسلامي نزديک و نزديک تر شوند و به يک ائتلاف فرهنگي دست يابند. این جریان ها در این رقابت ها و تداول ایام، پیش و بیش از اينکه به رقیب خود ببازند، به وسیله انقلاب به حاشیه رانده مي شوند تا خود را با تراز آن هماهنگ سازند و برای خدمت بالاتر آماده شوند. در این بحث، نگاه درجه اول و نگاه درجه دوم بايد توأمان دنبال شود. اين بحث شايد شرح و تفسيري باشد بر فرمايش مقام معظم رهبري (مدظله) که فرمودند: «ما هم اصولگرا هستیم و هم اصلاح طلب».

مقدمه

ضرورت تحليل انتخابات از اين نظر مهم است که راه آينده و مسئوليت ها و برنامه هاي ما را مشخص مي کند و الا تحليل و ذکر حوادث گذشته اگر نتواند عبرتي داشته باشد ضرورتی هم ندارد. ما اگر به اين امر مي پردازيم بيشتر براي اين است که بتوانيم نقشه راه آينده جريان انقلاب اسلامي و در ضمن آن، مأموريت خودمان را بهتر بشناسيم و ان شاء الله عمل کنيم.

ابتدا عرض می کنم که غرض من غلوّ یا شعار دادن نيست اما روشن است که آنچه در انتخابات اتفاق افتاد بيرون از مديريت مقام معظم رهبري (مدظله) پرچم دار نهضت اسلامي نبود؛ يعني اين حوادث کلي حرکت در مسير مديريت ايشان واقع شده و در مسير کلي جريان انقلاب اسلامي قرار دارد و لذا در حقیقت پيروز اين انتخابات ابتدا و در مرحله ظاهري اش ايشان و بعد هم امتي هستند که با ايشان همراهي کردند. البته در ادامه بحث، به اين مطلب بيشتر خواهيم پرداخت.

نکته دوم اين است که ما اگر حوادث درون انقلاب اسلامي مثل انتخابات و حوادث سرنوشت سازي از اين دست را تحليل مي کنيم حتماً بايد درون چارچوبه ادبيات انقلاب اسلامي باشد نه درون چارچوبه ادبيات رقيب. در تحليل پديده هاي مهم جامعه اسلامي، به هيچ وجه نبايد اسير گفتمان مسلط علوم انساني مدرن شويم و بر آن اساس حوادث را تحليل کنيم. اول جايي که ادبيات انقلاب اسلامي بايد خودش را نشان دهد در تحليل حوادث مهمي است که در درون انقلاب اسلامي اتفاق مي افتد و مسير کلي انقلاب اسلامي را شکل مي دهد. بنابراين بايد ـ به اصطلاح امروزي ها ـ پارادايم ما در تحليل اين پديده ها، بايد پارادايم انقلاب اسلامي باشد.

ـ ضرورت تحليل انتخابات اخير در درون موج بزرگ انقلاب اسلامي

بر اين اساس، انتخابات، درون جريان کلي انقلاب اسلامي و در جامعه جهاني اتفاق مي افتد؛ يعني درگيري اي که بين انقلاب اسلامي و ظهور مجدد اسلام با جريان تجدد وجود دارد، در پيدايش اين انتخابات هم بی شک نقش ايفا مي کند. ما نبايد انتخابات را در قالب ادبيات خرد و حتي کلان تحليل کنيم و حوادث کوچک را اساس شکل گيري اين انتخابات بدانيم و حتي ساختارهاي کلان اجتماعي و صف بندي هايي مثل چپ و راست يا اصول گرايي و اصلاح طلبي را نبايد مبناي اساسي تحليل انتخابات قرار دهيم، بلکه گرچه همه اينها را هم بايد محاسبه کنيم و جايگاه و نقش هر کدام از اين حوادث خرد تا ساختارهاي اجتماعي و صف آرايي هايي که درون جامعه هست و ضعف و قوت هاي اين جناح ها همه اينها را بايد ببينيم، ولي در فراز اينها آنچه که بايد ببينيم جريان درگيري انقلاب اسلامي با جريان تجدد است.

ما در دوران ظهور مجدد اسلام قرار داريم و امواج غلبه اسلام در جهان در حال ظهور است و لذا ادبيات اصلي تحليل انتخابات که جزء حوادث مهم پيش روي انقلاب اسلامي است بايد مبتني بر ادبيات توسعه انقلاب اسلامي و بحث تمام شدگي دوران مدرنيته باشد. به گمان ما دوران ما دوران غلبه اسلام است و دوران تجدد به سر آمده است و علائم آن در حال آشکار شدن است. البته اين تئوري را بايد در جاي ديگر تحليل و اثبات کنيم، ولي از اين تئوري و نظريه اثبات شده مي خواهيم در اينجا استفاده کنيم. در واقع، اگر واقعاً دوران ما دوران ظهور مجدد اسلام و غلبه گرايش به اسلام بر دوران تجدد و سکولاريسم است و حوادث عظيم جهاني هم اين نظريه را تأييد مي کنند، بايد تحليل انتخابات هم با همين نگرش انجام گيرد.

ـ پيشروي امواج انقلاب اسلامي در متن دنياي اسلام و جامعه جهاني

طرفداران انقلاب اسلامي در هر جناحي که باشند تصديق مي کنند که امواج انقلاب اسلامي که در اعماق و متن جامعه تشيع و دنياي اسلام و حتي جامعه جهاني در حال حرکت و در حال گسترش است و ظهورهاي پي در پي هم داشته است که به صورت سونامي بزرگ در منطقه و جهان ظهور پيدا کرده است؛ اين ظهور از قیام 15 خرداد و بعد از آن پيروزي بر رژيم پهلوي که در حقيقت يک موج بزرگ بود شروع مي شود و به عبور از مرزها و شکل گيري مقاومت اسلامي به ويژه بعد از هشت سال جنگ و مقاومت و فداکاري ايثارگران، رزمندگان، شهدا و جانبازان و جامعه اسلامي و بعد هم پيروزي پياپي جبهه مقاومت در صحنه هاي مختلف و حتي بعد از حمله نظامي غرب به خاورميانه و دنياي اسلام (با هدف غلبه ايدئولوژيک غرب) و بعد از آن هم پيروزي هاي پياپي مقاومت اسلامي در کشورهاي مثل افغانستان و عراق و.. انجامید. خود غربي ها هم به اين مطلب اذعان دارند که پيروز حملات غرب به منطقه، انقلاب اسلامي بوده است و طرح خاورميانه جديد غرب که يک طرح جامع سياسي، فرهنگي و اقتصادي است و بسياري از طرح هاي ديگر غرب شکست خورده است. اثر و ظهور اين شکست، امواج بيداري اسلامي در منطقه است که غرب مي خواست با تحريف آن و نامگذاري به «بهار عربي» آن را مهار کند اما بحمدالله نتوانسته است؛ بنابراين، تصميم گرفت که اين شکست ها را در سوريه جبران کند. شکست امريکا در سوريه از انقلاب اسلامي که تصريح سياست مداران بزرگ غربي است، نتيجه سونامي بزرگي است که انقلاب اسلامي به وجود آورده است.

غرب در مقابل امواج بزرگ و پيشرونده انقلاب اسلامي به بدل سازي روي آورد. مثل انقلاب های رنگی که معادله آن شکسته شد و يا دولت طالبان که تروريسم القاعده را در مقابل الگوي شهادت طلبي، مطرح مي کرد. امام (رض) می فرمودند: «خون بر شمشير پيروز است»، اما اينها حرکت هاي انتحاري و کور القاعده را راه انداختند. بدل سازي ديگر، طراحي سکولاريزم ميانه رو در مالزي و اخيراً در ترکيه است. البته انقلاب اسلامي از اين بدل سازي ها چه از نوع طالباني و حرکت هاي انتحاري القاعده و نيز از الگوهاي سکولاريسم ميانه رو عبور کرده است. امروز کار به جايي رسيده است که رئيس جمهور روسيه به نخست وزیر انگليس مي گويد: «شما از کساني دفاع مي کنيد و به آنها اسلحه مي دهيد که طرف مقابل خودشان را مي کشند و اعضاي بدن آنها را از بدنشان بيرون مي آورند و مي خورند!!». اين به معني شکست بدل سازي غرب در مقابل امواج شهادت طلبي است و دامنه اين شکست ها، بعدها بيشتر آشکار خواهد شد؛ به خصوص، اخيراً پيروزي الگوي شهادت طلبي حزب الله در «القصير» سوريه در مقابل جريان انتحار و تروريسم القاعده و سلفي ها، این تفاوت ها را آشکارتر خواهد کرد. در مورد الگوي سکولاريسم ميانه رو هم ما شاهد بحران هاي اجتماعي در کشورهايي مثل ترکيه هستيم و اين آغازي بر شکست اين قبيل الگوهاي بدلي است و بیانگر آن است که غرب به نوکران خود هم رحم نمی کند.

حال که ما در حوزه جنگ فرهنگي با غرب و حتي جنگ نظامي با غرب، به غلبه هاي پي در پي رسيديم و امواج انقلاب اسلامي در حال پيشروي در متن جامعه جهاني است و در حوادث منطقه و حوادث جهاني نقش اساسي را ايفا مي کند، بنابراين در تحليل حوادث مهمي مثل انتخابات که در درون جامعه ما که ام القراي انقلاب اسلامي است، اتفاق مي افتد نبايد از اين مسئله غفلت کرد.

ـ حرکت امواج انقلاب اسلامي بر فراز رقابت جريان هاي داخلی

تحليل انتخابات بر اساس درگيري چپ و راست و درگيري اصول گرايي و اصلاح طلبي و يا پيروزي اصلاح طلبان بر اصول گرايان و پيروزي اصول گرايان بر اصلاح طلبان و پيروزي جريان سازندگي بر جريان اصول گرايي و .... تحليل ناقصي است. آنچه که بايد بر تحليل حوادث مهمي که در درون ام القراي جامعه اسلامي اتفاق مي افتد، حاکم باشد اين است که در فراز اين تبادل و جابجايي قدرت و تداول ايام،[1] امواج انقلاب اسلامي است که پیش می رود و بر فراز دولت ها و در عمق جامعه مسير خود را مي پيمايد و با همين تداول ايام، در جامعه شرح صدر ايجاد مي کند و استقامت و شدت آنها نسبت به جهت گيري شان در درگيري با نظام کفر را تثبيت مي نمايد؛ يعني در آنها شدت روحي ايجاد مي کند و انتظاراتي که نسبت به غلبه اسلام دارند را به يک انتظارات تفصيلي در درون روح و عقل عملي آنها تبديل مي کند و آن انتظارات مبهم را آرام آرام تفصيل مي دهد تا به تدريج انتظارات صحيح و روشني از حکومت ديني شکل بگيرد و سرانجام، عقلانيت ديني و راهبردي شکل بگيرد و بتواند مسير و نقشه کلي تمدن اسلامي را طراحي کند.

ـ تعميق، تثبيت و شفاف شدن مسير حرکت انقلاب اسلامي از طريق تداول ايام و جا به جايي قدرت

آنچه در متن جامعه ما و در باطن اين تداول ايام و جابه جايي قدرت شکل مي گيرد اين است که انقلاب اسلامي عمق مي يابد و جهت آن تثبيت مي شود و آرام آرام خلأ انقلاب اسلامي که عقلانيت ايماني متناسب با تمدن سازي اسلامي است را وضوح مي بخشد و مسير حرکت جامعه را شفاف مي کند.

امروز انقلاب اسلامي يک عمق در حد فهم اجتماعي ايجاد کرده است، به طوري که مثلاً به وضوح ضرورتي که نسبت به توليد علوم انساني اسلامي و ... وجود دارد را درک مي کنيم و اين درک عمومي در بين نخبگان، شکل گرفته است؛ در حالي که در سال 59 چنين درکی نبود؛ با اين نگاه، بايد در فراز اين تداول ايام، دست تواناي انقلاب اسلامي و راهبري امام (رض) و رهبر بزرگوار انقلاب اسلامي (مدظله) را دید. ما معتقد نيستيم که کساني که تحولات عظيم اجتماعي را راهبري مي کنند از متن جامعه ارتزاق مي کنند و از سينه جامعه مي دوشند و مي نوشند، بلکه از عالم بالا دريافت می نمایند و در جامعه القاء مي کنند. حقيقت انقلاب اسلامي همين است که مثلاً امام (رض) به عنوان يک نايب امام زمان (ارواحنا فداه) با مجموع ظرفيتي که داشتند از عالم بالا دريافت کردند و در روح اجتماعي ما دميدند و جامعه را پيش بردند؛ نه اينکه ايشان سرآمد ظرفيت هاي گذشته ما بودند؛ چون صرفاً جامعيت در ظرفيت هاي گذشته نمي تواند افق گشايي نسبت به ظرفيت هاي آينده را ايجاد کند.

ـ ضرورت تحليل حماسه 24 خرداد در ذيل نظريه غلبه انقلاب اسلامي

بنابراين، اتفاقي که در سايه رهبري امام (رض) و مقام معظم رهبري (مدظله) افتاده است، نسبتي با درگيري تمام عيار انقلاب اسلامي با جريان تجدد دارد. يک جنگ تمدني وجود دارد که پرچمدار يک طرف، امريکا و پرچمدار طرف ديگر، جمهوري اسلامي است. راهبري اين جنگ تمدني است که حوادث عظيم منطقه اي و جهاني و از جمله حوادث درون جامعه ما را شکل مي دهد. البته طبيعي است که در اين درگيري همانگونه که ما بر جريان هاي برون مرزي خودمان اثر مي گذاريم جريان غرب و تجدد هم در حوادث داخلي ما تأثيرگذار است، ولي نبايد گمان کنيم که جريان غرب، دست برنده را دارد و حوادث را مديريت مي کند. اين نگاه، تابع آن نظريه است که آيا ما تمام شدگي دوران مدرنيته را قبول داريم يا خير؟ به نظر ما دوران مدرنيته تمام شده و بر آن اساس، دست برنده دست انقلاب اسلامي است. بايد ديد شعار محوری کدام تمدن، پيش رونده و جذاب بوده و کدام تمدن از شعار خود عدول کرده و با سرنيزه، اقمار و طرفداران را نگه داشته است. لذا نبايد تحليل ها در حد خرد و يا حتي در سطح کلان باقي بماند و دچار اشتباه شويم.

در دوره اصلاحات، برخي از تحليل ها در سطح کلان بود و حتي در مواردي در مقياس توسعه بود، ولي واقعاً تحليل هاي معکوسی بودند؛ يعني تحليل هايي که ارائه مي شد بر اساس تلقي تمام شدگي دوران انقلاب اسلامي بود! يعني مي گفتند که جريان تجدد بر انقلاب اسلامي غلبه کرده است؛ لذا نوعي ليبراليسم فرهنگي و سياسي بايد به عنوان متمم ليبراليسم اقتصادي در کشور، تئوريزه و محقق شود؛ به تعبير ديگر بايد مدرن سازي کنيم و همانگونه که جريان تجدد غالب شده است ما هم سعي کنيم تحولات را به نفع جريان تجدد سامان دهيم قرائت ديني را اصلاح نماييم!! به تعبيري مي خواستند بر اساس تئوري غلبه تجدد بر انقلاب اسلامي، برنامه ريزي کنند! آن جرياني که در دوره اصلاحات مي خواست خود را به عنوان راهبري اصلاحات تحميل کند تحليل غلطي داشت؛ مي پنداشت که انقلاب اسلامي پايان يافته است و حکومت بايد سکولار باشد؛ چون به اعتقاد آنها جريان سکولاريسم جهاني غلبه پيدا کرده است و ما هم باید در همان راه، در داخل کشور برنامه ريزي کنيم؛ لذا آنها دنبال تغيير بافت فرهنگي کشور، نهضت ترجمه جديد، تغيير قرائت ديني جامعه و ايجاد يک پلوراليسم ديني بودند؛ هم چنين در پی اصلاحات سياسي و دموکراتيزه کردن قانون اساسي و ساختار حقوق اساسي بودند. اين ناشي از همان اشتباه بود که تداول قدرت را در درون ادبيات انقلاب اسلامي تحليل نکردند و با ادبيات مادي و در چارچوب ادبيات علوم انساني غرب به تحليل می پرداختند. حتي در دوران سازندگي هم گاهي تحليل مي شد که ما انقلاب کرديم اما امواج انقلاب تمام شده و فرو کش کرده و حالا مي خواهيم در جامعه اي که انقلاب در آن به پايان رسيده است، سازندگي کنيم. امروز نبايد اين تحليل هاي غلط تکرار شود. اين تحليل غير از آن است که بگوييد انقلاب اسلامي جريان دارد و کشتي اي که بر آن سوار هستيم و با آن حرکت مي کنيم، بر فراز رودخانه اي است که رودخانه انقلابي اسلامي است. اين رودخانه در جريان است و اين کشتي هم در حال حرکت بر روي اين رودخانه است ولو فرمان اين کشتي گاهي به دست کسی اندک تغییر جهتی پیدا کند. امام (رض) مقام معظم رهبري (مدظله) و در يک لايه عميق تر، دست تواناي حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) است که آن موج را هدايت مي کند؛ به عبارت ديگر، هر چند سکان اين کشتي جابه جا شود ولي اين کشتي روي اين رودخانه حرکت مي کند و در مسير آن اقيانوس راه مي پيمايد.

البته گفت که اين انحراف، مربوط به متن جريان سازندگي و يا متن جريان اصلاحات نبود، بلکه مربوط به يک دسته از افراد غرب زده بود که مي خواستند اين جريان ها را به نفع خودشان مصادره کنند و به انحراف بکشانند و متأسفانه موفقيت هايي هم به دست آوردند. در آغاز انقلاب اسلامي هم جريان هايي مثل نهضت آزادي، جبهه ملي و جريان هاي چپ، در متن انقلاب اسلامي نبودند اما مي خواستند انقلاب اسلامي را مصادره کنند و لذا تحليل هاي ليبراليستي يا تحليل هاي کمونيستي از انقلاب ارائه مي دادند و خودشان را رهبران انقلاب اسلامي تلقي مي کردند!

ـ ظرفيت انقلاب اسلامي فراتر از ظرفيت سه جريان «اصولگرايي، اصلاحات و سازندگي»

آنهايي که در اين انتخابات، برنده شدند بايد بدانند که به يک معنا اين حادثه، پيروزي يک جريان بر جريان ديگر نيست بلکه تداول ايامي است که در درون انقلاب اسلامي اتفاق مي افتد و در فراز اين تحول، روح امام (رض) و روح انقلاب اسلامي و ظرفيت مديريت مقام معظم رهبري (مدظله) حاکم است و اگر غير از اين تحليل کنند و فضا را براي غرب زده ها باز نمايند آنها دوباره چهار سال يا هشت سال مردم را تحقير خواهند کرد و خواهند کوشيد که خودشان را بر حرکت دولت حاکم کنند و اين حرکت را به انحراف بکشانند.

مقام معظم رهبري (مدظله) فرمودند: ما هم اصول گرا هستيم و هم اصلاح طلب.[2] واقعاً اگر اصلاحات در مسير صحيح خودش قرار مي گرفت امر مطلوبي بود اما بعضی از آنها به اصلاحات ضربه زدند و آن را به مدرنيزاسيون و تغيير دين داري و قرائت ديني مردم تفسير کردند؛ و وقتي بعد از چهار سال موفق نشدند گفتند که: «مردم نان مي خواستند اما ما خيال مي کرديم آزادي مي خواهند»؛ يعني به مردم اهانت کردند. الان هم اگر خداي نکرده ما هم دچار همان تحليل ها شويم و خيال کنيم که انقلاب اسلامي را ما اداره مي کرديم و حالا که کنار رفته ايم، فاجعه شده است، از واقعيت دور مانده ایم. انقلاب اسلامي مسير خودش را طي مي کند و اگر جريان اصول گرايي به بلوغ کامل خودش مي رسيد و خوب عمل مي کرد مي توانست اين مسير ادامه پيدا کند. اما بايد توجه کرد که ظرفيت انقلاب اسلامي بيش از ظرفيت جريان اصول گرايي و بيش از جريان سازندگي و اصلاحات و ادراکاتي است که در اين زمينه ها وجود دارد.

ـ تداول قدرت و ضرورت بازسازي و ارتقاء ظرفيت سه جريان

در اين تداول قدرت بايد هم جريان اصول گرايي هم جريان سازندگي و جريان اصلاحات خودشان را بازسازي کنند. ما حقيقتاً به سازندگي و اصلاحات در چارچوب اصول خودمان نياز داريم؛ بنابراين بايد در چارچوب آرمانهاي انقلاب اسلامي، راهبردهايي براي پيشبرد و ارتقاء اصول گرايي، اصلاحات و سازندگي تعريف کنيم. البته انقلاب اسلامي در دولت سازندگي، دولت اصلاحات و دولت اصولگرا مسير خودش را طي کرد و بهره اي که از اين دوره ها بايد ببرد برده است و رو به پيش حرکت مي کند ولي اين جريانات ناگزیر به اين نياز دارند که خودشان را در چارچوبه ادبيات انقلاب اسلامي بازسازي کنند و ظرفيت هاي خودشان را ارتقاء ببخشند تا در تراز انقلاب اسلامي و لوازم و تناسبات آن مطرح شوند.

در نهايت بايد يک دولت ائتلافي از اصول گرايي، سازندگي و اصلاحات تشکيل شود، مشروط به اينکه افراد خودشان را با شرايط انقلاب تطبيق داده و پذيرفته باشند که در سايه انقلاب اسلامي حرکت کنند؛ يعني اين سه جبهه بايد خود را بازسازي کنند و برنامه ها و راهبردهاي خود را بر اساس انقلاب اسلامي تعريف نمایند و قبل از اينکه يک ائتلاف صوري و سياسي اتفاق بيافتد بايد يک ائتلاف فرهنگي واقع شود؛ يعني فرهنگ اصول گرايي، اصلاحات و سازندگي در چارچوب انقلاب اسلامي ارتقاء پيدا کند. اين ائتلاف فرهنگي مي تواند پايگاه يک ائتلاف پايدار سياسي هم باشد و الا تشکيل يک دولت ائتلاف ملي از جريان هايي که هيچ ائتلاف فرهنگي با هم ندارند شکل نخواهد گرفت و به زودي به تشتت خواهد کشيد. به عبارت ديگر، ائتلاف سياسي حتماً بايد يک عقبه فرهنگي داشته باشد و عقبه فرهنگي اش هم اين است که جريان هايي که واقعاً انقلاب اسلامي را دوست دارند و تحقق آرمان هاي آن را مي خواهند، در هر جناحي که هستند خودشان را بازسازي کنند و در مسير انقلاب اسلامي قرار گيرند و ظرفيت خودشان را متناسب با ظرفيت انقلاب اسلامي ارتقاء بخشند. اين بازسازي، بايد دائمي باشد. اصول گرايي پیوسته نياز به اصلاح دارد و در طريق اصلاح خودش حتماً بايد سازندگي هم داشته باشد؛ چون بعد از دوران مبارزه منفي بی شک نياز به مبارزه مثبت داريم و مبارزه مثبت به معني سازندگي است. اصول گرايي اي که به متن زندگي مردم توجه نکند و نخواهد متن زندگي مردم را بسازد اين اصول گرايي، اصول گرايي ذهن گراست. ما بايد متن زندگي مردم را ببينيم و بخواهيم که آن را بسازيم. منتها بايد آن را مبتني بر اصول بسازيم و پیوسته در مسير سازندگي و نيز در مسير انديشه خودمان اصلاحات لازم را ايجاد کنيم. اين اصلاحات به معني نسبي گرايي نيست بلکه به معني اين است که در چارچوبه ادبيات اسلام دائماً خودمان را متناسب با شرايط ارتقاء دهيم. به همين صورت، جريان اصلاح طلبي بايد خود را ارتقاء دهد و در پايبندي به اصول، ارتقاء پيدا کند و سازندگي به معناي صحيح آن را دنبال نماید. هم چنين جريان سازندگي بايد به معناي صحيح کلمه و در چارچوب انقلاب اسلامي، اصولگراو اصلاح طلب هم باشد.

ما بايد به جهان الگو ارائه کنيم؛ همان گونه که حقيقتاً اين انتخابات، ارائه يک الگو به جامعه جهاني است. امروز ديگر الگوي ترکيه نمي تواند الگوي مطلوب دموکراسي در جهان باشد. الگوي مردم سالاري ديني در جمهوري اسلامي بهترين الگوست و حقيقتاً يکي از پيروزي هاي اين انتخابات، معرفي همين الگو بود.

ـ حذف تدريجي رگه هاي منفي سه جريان و حرکت رو به پيش آنها در چارچوب انقلاب اسلامي

پس نباید توهم کرد که دوران اصلاحات تکرار شده و ارتجاع اتفاق افتاده است. انقلاب اسلامي امکان بازگشت به گذشته را ندارد. برآيند جريان سازندگي که از سال 68 و جريان اصلاحات که از سال 76 و جريان اصولگرايي که از سال 84 آغاز شد، به شکل مثبت در متن انقلاب اسلامي حضور دارند و رگه هاي منفي آنها هم به تدريج حذف شده یا مي شوند. در اين مجال نمي خواهم بحث کنم که ضعف هاي دوران سازندگي، دوران اصلاحات و دوران اصول گرايان چه بوده است؛ ولي نه آن سازندگي در اين دوران قابل تحقق است و نه آن اصلاحات و نه آن اصول گرايي، بلکه برآيند اينها بايد به يک ظرفيت جديد فرهنگي تبديل شود و آن ظرفيت جديد فرهنگي در چارچوب انقلاب اسلامي، مسير آينده انقلاب را روشن نمايد؛ آن وقت حتماً يک ائتلاف شکل خواهد گرفت.

به عبارت ديگر، در شرايطي که شکست ايدئولوژيک غرب از انقلاب اسلامي مبدأ پيدايش بحران در اردوگاه سرمايه داري شده و در آنجا بحران هاي جدي ايجاد کرده است، اشتباه بزرگ و استراتژيک، اين خواهد بود که ما بخواهيم کشور را به دوران سازندگي برگردانيم و آن را براساس اقتصاد نئوکينزي و يا فريدمني و امثال اينها اداره کنیم. نبايد خيال شود که دوباره مي توان بازار و تورم و ... را براساس اصول سرمايه داري مدرن تحليل کرد (با گرايش هاي مختلفي که در درون سرمايه داري مدرن وجود دارد) و بخواهيم براي انقلاب اسلامي نسخه بنويسيم. حتي امکان بازگشت به دوران اصول گرايي و سال 84 هم نيست؛ چون ما از آن شرايط و از آن مراحل عبور کرده ايم و انقلاب اسلامي رو به پيش است و جلوتر هم خواهد رفت. معناي اين تداول آن است که هر جریان اعم از جريان اصول گرايي یا غیر آن، اگر خودش را ارتقاء نبخشد نمي تواند حضور فعال و موثري در استمرار انقلاب اسلامي داشته باشد.

پس نبايد گذاشت که اقليتي، اصول گرايي، اصلاحات و يا سازندگي را به نفع خودش مصادره کند و به بيراهه ببرد. آنها همان کساني هستند که دايه هستند و ممکن است مدعي انقلاب اسلامي هم باشند اما در بزنگاه انقلاب اسلامي را قرباني جاه طلبي هاي خودشان مي کنند. آن جرياني که در سال 84 نظام را به تقلب متهم کرد و آبروي نظام را برد و فتنه به پا کرد ممکن است خود را هم جزو داعيه داران انقلاب اسلامي بدانند ولي قصه آنها و انقلاب اسلامي با کساني که انقلاب را از خودشان مي دانند قصه همان دو مادري است که سر تصاحب بچه دعوا مي کردند و امیرالمؤمنین علی (ع) قضاوت کرده و فرمودند: بچه را نصف کنيد! و مادر واقعي از بچه اش گذشت. اين قبيل افراد مدعي انقلاب، چه خود را اصولگرا و چه خود را اصلاح طلب يا اهل سازندگي بنامند، دنبال جاه طلبي خودشان هستند؛ چون نمي خواهند اصول گرايي و اصلاح طلبي و سازندگي را در چارچوب ادبيات انقلاب تحليل کنند، بلکه مي خواهند انديشه هاي خودشان را به انقلاب تحميل کنند. اينها همان هايي هستند که انقلاب را به نفع خودشان مي خواهند. به قول استادي که مي فرمود: «بعضي ها اسلام را به شرط أنا مي خواهند؛ اسلامي که خودشان هم حجت الاسلام آن باشند و اگر بنا شود که حجت الاسلام آن، ديگري باشد اسلام را نمي خواهند». امروز هم ممکن است برخي از افراد يا جريان ها، اصول گرايي را به شرط أنا، اصلاحات را به شرط أنا و سازندگي را به شرط أنا مي خواهند. اين همان جريان نفسانيت است. البته اينها لايه هاي اصلي اين جريان ها نيستند؛ چون لايه هاي اصلي اين جريان ها دنبال اصولگرايي، اصلاحات و سازندگي حقيقي هستند. همان گونه که مقام معظم رهبري (مدظله) فرموده اند ما هم اصول گرا هستيم و هم اصلاح طلب و دنبال سازندگي هم هستيم؛ منتها مبتني بر اساس اصول گرايي، روند جامعه را پیوسته اصلاح کمی نيم. اساساً معني تکامل و پيشرفت اجتماعي همين است. البته ما به هيچ وجه نمي خواهيم دين خودمان را اصلاح کنيم! دين اسلام، بر قوانين جريان تکامل اجتماعي حاکم است و ما مي خواهيم ذيل اسلام دائماً جامعه را به سمت تکامل هدايت کنيم.

البته اين نکته را هم بايد در نظر گرفت که حتماً دشمن هم در اين شرايط، تصرف کرده و دخالت داشته است. حادثه سازي هاي خبري و فرهنگي اي که امپراطوري خبري غرب کردند و مديريتي که اعمال کردند حتماً بي تأثير نبوده است.

يعنی همانگونه که در جنگ تمدني ما در جغرافياي آنها دخالت دارند آنها هم در جغرافياي ما دخالت مي کنند. اين درگيري و موازنه بين اين دو قدرت، در روابط داخلي ما هم اثر مي گذارد؛ يعني ما در خلأ زندگي نمي کنيم؛ لذا اين جنگ تمدني که در مقياس جامعه جهاني واقع مي شود در شرايط منطقه اي و ملي ما ظهور پيدا مي کند، ولي به اعتقاد ما در اين جنگ، جريان انقلاب اسلامي رو به پيش است و بي ترديد همانطور که در حوادث بزرگ منطقه اي و جهاني، آنها غالب نيستند در اين انتخابات هم، آنها دست برتر نبودند و برآيند اين انتخابات، برآيند پيروزي انقلاب اسلامي بوده است.

کسی نبايد به تحليل غلط رو آورد. نبايد گفت که غرب، پيروز شد و چون مردم حرف ما را قبول نکردند، پس با درک غلط بگوييم: «الدّينُ لَعْقٌ عَلي أَلْسِنَتِهِمْ». يعني خود را محور دين داري بدانيم و بقيه مردم انقلابي ايران را غيرديندار! اين تحليل غلط، مثل تحليل اصلاح طلب هاست که مي گفتند: «مردم نان مي خواستند اما ما خيال مي کرديم آزادي مي خواهند». اين دوگانه ها غلط است. نبايد دوگانه اي بين مقاومت و تحمل فشار اقتصادي با وادادگي و رفاه درست کنيم و بگوييم مردم آن يکي را مي خواستند! کما اين که در سال 84 اين نبود که دعوا بين نان و آزادي باشد، بلکه مردم هم رفاه مي خواهند، هم امنيت مي خواهند، هم آزادي مي خواهند، ولي قبل از همه اينها، اسلام ر ا مي خواهند و موارد دیگر را زير چتر اسلام مي خواهند. کاملاً واضح است که تعلق اين ملت به اسلام، بيش از تعلق او به اين فروع است. حقيقتاً در دوره هشت ساله گذشته گرچه اقدامات بسيار خوبي انجام شد، ولي ما نتوانستيم اينها را در مقياس انقلاب اسلامي براي مردم تأمين کنيم.

ـ ضرورت همدلي سه جريان بر اساس منشور فرهنگي انقلاب اسلامي

ما با همدلي جريان هاي انقلاب مخالف نيستيم و اين همدلي وقتي مي تواند تبديل به همکاري شود که در چارچوب يک همفکري روشن اتفاق بيافتد. اگر ما نتوانيم در چارچوب ادبيات انقلاب اسلامي، اصول فکري روشني را که اصول مشترک فرهنگي اين جريان هاست، تبيين کنيم به اين نتيجه نخواهيم رسيد.

بي ترديد ضرورت کار آن عزيزاني که در توليد ادبيات مدیریت اسلامي کار مي کنند امروز واضح تر مي شود. ما اگر بتوانيم علوم و دانش هاي لازم و به اصطلاح، عقلانيت لازم را براي اداره اسلامي جامعه و براي جريان رو به پيش انقلاب اسلامي طراحي کنيم کار آسان خواهد شد، اما قاعدتاً اين اتفاق به صورت مستمر وقوع خواهد یافت و تداول قدرت بين جريان ها ادامه مي يابد تا اين که همه به يک پختگي لازم برسند و بتوانند بر محور يک دکترین و به تعبير بهتر منشور فرهنگي ائتلاف کنند.

دولت ائتلافي از جريان هايي که به حقیقت، انقلاب اسلامي و قانون اساسي و نظام ولايت فقيه را قبول دارند و معتقد به درگيري انقلاب اسلامي و تمدن غرب هستند، منوط به تدوين منشور فرهنگي است که قواعد اصولگرایی، اصلاح طلبی و سازندگی صحیح را بيان کند. اين منشور بايد توليد شود و به اجماع نخبگاني برسد و مبتني بر آن، راهبردها و راهکارهاي عملياتي توليد و طراحي شوند تا امکان حرکت هماهنگ در مسير انقلاب اسلامي فراهم آيد. و به نظر ما همه جريان هايي که در طول اين 24 سال بعد از رحلت امام (رض) اتفاق افتاده ادامه مسير امام (رض) بوده و سايه تدبیر رهبر بزرگوار انقلاب (مدظله) هم بر آن کاملا آشکار و پيدا است و اميدواريم که اين مسير به نقطه کمال خودش برسد و به خصوص از دوستان فاضل اين توقع هست که انشاء الله فعاليت خود را در اين مسير افزايش دهند تا آن خلأهاي نرم افزاري که امروز وجود دارد و خيلي از مشکلات به آن خلأها بر مي گردد را تأمين و جبران کنند.

بحث بعدي، بررسي ضعف و قوت هاي اين سه جريان است که در جاي ديگر بايد به آن بپردازيم.

ـ پرسش و پاسخ

ـ تفاوت «مدرنيته اسلامي» امروز با مدرنيته اسلامي سال 68 و 76

س: حضرتعالي قبلاً فرموده بوديد: «سه جريان فرهنگي وجود دارد: مدرنيزاسيون، مدرنيته اسلامي و تمدن اسلامي». به هرحال، اکنون جريان مدرنيته اسلامي سرکار است.

ج: در جريان اصولگرايي هم هر چند از تمدن اسلامي گفتگو مي شود اما غالباً به همان مدرنيته اسلامي منتهي مي شود. اين به خلأ نرم افزاري بر مي گردد. اين خلأ همان خلأ منشور فرهنگي است که باید به وضوح تفاوت تمدن اسلامي با مدرنيته اسلامي را روشن کند. بي ترديد آن دسته از اصلاح طلبان که دنبال مدرنيزاسيون و اصلاح قرائت ديني و معتقد به غلبه تجدد بر انقلاب اسلامي بودند از قطار پياده شده اند و ديگر با آن تفکر نمي توانند سوار شوند. جريان اصول گرايي هم بايد خودش را بازسازي کند و کم کاری های خود را جبران نماید؛ مثلاً نمي توان با يک نظريه عرفاني که به حجيت هم نرسيده، گام هاي بزرگ در مسير پيشرفت انقلاب اسلامي برداشت؛ يا اندیشه های بین المللی را کافي دانست. بنابراين خلاء ما همين خلاء نرم افزاری است. امروز هم بعيد نيست دوباره در فضاي مدرنيته اسلامي حرکت کنيم تا چارچوب هاي حرکت به سمت تمدن اسلامي شفاف تر شود. البته حتماً حرکت اين دوران در مسير مدرنيته اسلامي، رو پيش است. امروز همه اين را فهميده اند که اصلاً امکان بازگشت به اندیشه سازندگي سال 68 و یا اندیشه اصلاحات بر مدار سال 76 نيست و اگر جريان مدرنيته اسلامي هم روي کار بيايد يک ويرایش بالاتر آن مي آيد که به آرمان تمدن اسلامي نزديکتر است.

ـ عبور انقلاب اسلامي از جريان هاي لائيک و سکولار و اقليت فتنه­گر

س: عقبه جرياني که امروز حاکم شده همان کساني هستند که مدعي تقلب در سال 88 بودند و فتنه کردند. ترکيب و ائتلاف اصول گرايي و اصلاح طلبي و سازندگي با وجود اين عقبه، چطور ممکن است؟

ج: آن عقبه که يک اقليتي است اگر هم دوباره سوار قطار شود و بخواهد فرمان را به دست گيرد، از قطار انقلاب پياده خواهد شد. بي ترديد آنها نمي توانند زمام حاکميت را در اين دوران به دست گيرند. تلقي برخی از آنها همان تلقي سابق يعني غلبه مدرنيته بر انقلاب اسلامي است و دنبال مدرنيزاسيون و اصلاح قرائت ديني و معتقد به دين حداقلي هستند و قائل به سکولاريسم يا قائل به حکومت هاي لائيک هستند. ترديد نکنيد که اينها نمي توانند در اين دوران در عرصه فرهنگ، ظهور مجدد داشته باشند؛ به عبارت ديگر، حتماً سرلشکران و افسران فرهنگي دوران اصلاحات، افسران فرهنگي اين دوران نخواهند بود و ظرفيت حرف هايشان هم پاسخگو نخواهند بود؛ چون از آن دوران گذر کرده ايم.

س: آقاي روحاني در پيام خود به ملت بعد از پيروزي مي فرمايند که مديون آقاي خاتمي و هاشمي هستند. پس، اين نشان دهنده چيست؟

ج: من نمي خواهم بگويم مداخله آنها در رأي آوردن ايشان اثر نداشته است. منتها به نظر من، انقلاب اسلامي مسير خودش را طي مي کند. نه آقاي هاشمي در اينجا شخصيت اصلي هستند و نه آقاي خاتمي؛ مسير انقلاب اسلامي رو به پيش است. آنها اگر اين نکته را نفهمند و دوباره غلط تحليل کنند، به اشتباه مي افتند و بعد از چهار يا هشت سال با بدنامي کنار خواهند رفت. پيشنهاد من به اين آقايان اين است که تحول اخير را در چارچوب غلبه انقلاب اسلامي و درگيري حقيقي اسلام و تجدد و در چارچوب جنگ تمدني که در همه اقطار عالم به چشم مي خورد تحليل کنند؛ چون اگر غفلت کنند ترديد نکنيد که وقتي امواج انقلاب اسلامي از سر ترکيه عبور مي کند از سر اينها هم عبور خواهد کرد.

س: حماسه سياسي چه شد؟ آيا اينها با تندروي کار را خراب نمي کنند؟

ج: به نظر ما مقام معظم رهبري (مدظله) مديريت کردند و حماسه سياسي اتفاق افتاده است و بايد از آن بهره برداري کرد. ولي اگر جريان پيروز انتخابات اشتباه کنند و خيال کنند دوران سازندگي 68 يا اصلاحات 74 با يک حاشيه هايي شروع شده و بخواهند همان نيروها را به صحنه بياورند بي ترديد همان حوادث به شکل شديدتر و سريع تر تکرار خواهد شد؛ يعني شکست می خورند؛ چون سرعت حرکت انقلاب اسلامي خيلي بيشتر از آن موقع است و به سرعت، پالايش مي کند. البته نباید گفت اين جريان تعلقي به انقلاب اسلامي ندارد و حاضر است بر سر برنامه هاي خودش و بر سر نفسانيات، انقلاب اسلامي را قرباني کند. این تلقی، غلط است. حتماً اتاق فکر آنها متشکل از تندروها نخواهد بود. آنها در چارچوب قانون اساسي حرکت مي کنند و برنامه هايي ارائه مي دهند که مسير اين هشت سال گذشته در آنها ناديده گرفته نشود. البته اين جريان بايد متوجه هم باشند که کساني که قواعد بازي را رعایت نمی کنند و انقلاب اسلامي را پاي جاه طلبي خودشان قرباني مي کنند نمي توانند آنها را راهبري کنند. اينها اگر مي خواهند بمانند بايد کساني را سر کار بياورند که ظرفيت راهبري آنها را در چارچوب نظام را دارند.

س: آيا آراء آقاي روحاني آراء پاک است؟

ج: اينها در متن جامعه ما رأي دارند و به هيچ وجه نمي توانيم آنها را ناديده بگيريم. بسياري از آراء ايشان، آراء متدينين است. اساساً تقسيم آراء به پاک و ناپاک را درست نمي دانم. البته بخشي از اين آراء رأي کساني است که جزو ايران هستند و دغدغه کشور (و نه نظام) را دارند. اتفاقاً مقام معظم رهبري (مدظله) آنها را هم مديريت کردند و فرمودند که اگر جمهوري اسلامي را قبول نداريد کشورتان را که قبول داريد؛ پس در انتخابات شرکت کنيد. ايشان دنبال اين بودند که جذب حداکثري کنند تا آنها هم به عرصه بيايند و آشتي کنند و به تدريج اصلاح شوند و در متن انقلاب اسلامي قرار گيرند.

س: شما فرموديد که اينها عميق تر عمل مي کنند و نيروهاي افراطي را وارد نمي کنند. به نظر مي آيد که از شروع کار هم همين را نشان داده اند. اما اينکه فرموديد اين حرکت و اين پيچيده تر شدن به نفع تحقق تمدن اسلامي تمام خواهد شد، چه تضميني براي آن وجود دارد؟ آيا ممکن نيست که پيچيده عمل کنند و ديگر اجازه بروز رويکردهاي انقلابي داده نشود و بستر بروز رويکردهاي انقلابي محدودتر گردد؟

ج: اين منوط به اين است که شما آن نگاه توسعه اي و تمام شدگي مدرنيته و رو به پيش بودن انقلاب اسلامي را قبول نداشته باشيد. من مي گويم در اين صورت حوادث منطقه اي و جهاني آنها را سر عقل خواهد آورد. ترديد نکنيد صبغه اسلاميت رويکرد «مدرنيته اسلامي» در اين دوره، بيشتر از سال 68 است، يا آهنگ اسلامي و انقلاب سازندگي در اين دوره حتماً بيشتر از آن دوره خواهد بود؛ چرا که ديگر ليبراليسم اقتصادي به آن کيفيت قابليت تحقق در ايران ندارد و قابل تکرار نيست. آنها اگر بخواهند واقعاً در عمق انقلاب اسلامي دست ببرند، بي ترديد از انقلاب اسلامي شکست مي خورند. تمام حرفي که من دارم همين است. و تمام نکته اي که به اين عزيزان عرض مي کنم همين يک کلمه است که هواي امواج انقلاب اسلامي را داشته باشيد و خيال نکنيد اين کشتي را در خلأ مي رانيد. و اگر کسی بخواهد در اعماق انقلاب اسلامي دست ببرد و مسير اين کشتي را به بيرون از اين رودخانه ببرد و در مسير ديگري بيندازد بي شک از انقلاب اسلامي شکست خواهد خورد. خيال نکنند که فقط با اصول گرايي طرف هستند! هر چند در مقابل اصولگرايي هم پيروزي قاطعي ندارند. 270 هزار رأي که پيروزي قاطع نيست. امسال فرق مي کند با سال 76 که حدود 70 درصد رأي داشتند.

ـ تکميل ظرفيت مطالبات و انتظارات جامعه انقلابي و جريان ها از طريق تداول قدرت

س: وظيفه اصول گراها خصوصاً کساني که تريبون و رسانه در دست دارند، چيست؟

ج: ما بايد تلاش کنيم که ادبيات و گفتمان انقلاب اسلامي را بر تداول قدرت حاکم کنيم و نگاه خود را از اينکه «اين جريان يا آن جريان برنده شد» فراتر ببريم. بايد بگوييم که انقلاب اسلامي در حال حرکت است و با تداول قدرت، کار خود را پيش مي برد و در هر دست به دست شدني، به تدريج، ظرفيت مطالبات و انتظارات و عقلانيت جامعه را تکميل می کند و ارتقاء مي دهد. شک نکنيد که امروز ظرفيت اصول گرايي قابل مقايسه با سال 76 و 68 نيست. دانشمندان، نخبگان و ادبياتي که جريان اصولگرايي توليد کرده و تسلطي که بر مسائل اجتماعي و جريان ها و فرآيندهاي اجتماعي پيدا کرده، قابل مقايسه با گذشته نيست. بي شک در جريان سازندگي و اصلاحات هم پختگي ايجاد شده و خواهد شد و اينها به ادبيات و اصول انقلاب اسلامي ـ اگر نامش را اصول گرايي بگذاريم ـ نزديک خواهند شد يا مجبور خواهند شد که نزديک تر شوند و اگر بخواهد همان مسير را طي کنند شکستشان سريع تر اتفاق خواهد افتاد. سرعت حوادث منطقه اي و جهاني هم سرعت بسيار بالايي است. اين حرف ما نيست که امريکا در سوريه از انقلاب اسلامي شکست خورده است، اين حرف ما نيست که القاعده و ترکيه و جريان تحجر و جريان اسلام امريکايي در منطقه و اخيراً در القصير از مقاومت شکست خورده است. اين حوادث واقعي در پيرامون ما اتفاق مي افتد و اين انتخابات هم حادثه اي در همين مسير است؛ يعني در مسير رو به پيش انقلاب اسلامي است.

ـ فراهم نبودن ظرفيت و توان کافی براي روي کار آمدن گفتمان ارزشي و انقلابي در انتخابات اخير

س: ما تکامل تاريخي را قبول داريم؛ يعني حقيقت نازل شده از مشيت خداي متعال، در عالم ظهور و بروز پيدا مي کند و هيچ کس هم نمي تواند با آن مخالفت کند؛ يعني ولو اين که يک شخص ضعیفی هم سر کار بيايد خدا به وسيله آن دين خود را جلو مي برد. ما هم بايد تدبير خداوند را بپذيريم و راضي به رضاي خدا باشيم. هم چنين قبول داريم که کار به جايي نرسيده که مديريت اجتماعي از دست مقام معظم رهبري (مدظله) خارج شود و ايشان با همين ظرفيت هم مي توانند جامعه را پيش ببرند. اما سؤال اين است که اگر واقعاً از نظر گفتماني، هيچ تفاوتي بين آقاي جليلي و آقاي قاليباف و اين دوستان پيروز در انتخابات نيست، پس، فکر مي کنم همه ما يک اشتباه تاريخي کرده ايم که در اين برهه در اينجا ايستاديم و فکر کرديم که اين، نسبت بهتري با انقلاب اسلامي دارد؟

ج: در اين نکته آخر هم توافق داريم و حرف هاي ما ربطي به اين نکته آخر ندارد. قطعاً من خودمان را در دفاع از آقاي جليلي اشتباه کار نمي دانم. من معتقدم و آرزو مي کنم که کاش مردم به آقاي جليلي رأي مي دادند. حتماً گفتمان اصول گرايي بايد در اين انتخابات حضور مي داشت و اين حضور، تأثير خودش را گذاشته است. اما ما نبايد اجازه مي داديم گفتمان اين انتخابات، گفتمان اقتصادي شود و همه چيز به تحليل هاي اقتصادي، آن هم تحليل هاي غلط اقتصادي برگردد. پس، حتماً ما بايد اينجا مي ايستاديم و اگر مي توانستيم سازماندهي اي کنيم که اين جريان بتواند توافق اکثريت را جلب کند حتما يک گام رو به پيشتر بوديم؛ و معنايش اين بود که ظرفيت اجتماعي ارتقاء پيدا کرده است. البته ظرفيت اجتماعي، دو جانبه است؛ هم ظرفيت بدنه مردم است و هم ظرفيت کساني که مي خواهند بدنه مردم را مديريت کنند. اين که ما مي گوييم ظرفيت اجتماعي در اين مقياس نبود منظورمان فقط بدنه عمومي جامعه نيست، بلکه ظرفيت مديريتي هم فراهم نبود.

س: اين انقلاب اسلامي کجاست که اين همه آثار دارد؟

ج: عاشورا کجاست که از داخل آن انقلاب اسلامي در سال 1357 در دوران رسيدن به دروازه تمدن، اتفاق مي افتد؟

س: عاشورا ظهور و بروز خودش را دارد و حرکتي تاريخي است.

ج: انقلاب اسلامي هم همينطور است و ظهور و بروز خودش را دارد و ما معتقديم اساساً عبور از اين جريان ها ظهور و بروز انقلاب اسلامي است.

س: بالاخره آن کساني که رأي آوردند، نسبت کمتري با شاخص هاي انقلاب اسلامي داشتند. آيا اين، پسرفت نيست؟

ج: آيا مي خواهيد بگوييد که مردم اشتباه انتخاب کردند يا اينکه آن چه اتفاق افتاد در مجموع، ظرفيت انقلاب اسلامي در شرايط کنوني بود؟ آيا شما مي خواهيد انقلاب را با همين مردم پيش ببريد يا خير؟ اگر نمي خواهيد، پس يک نظام غيرمردمسالار را سر کار مي آورديد! چرا مقام معظم رهبري (مدظله) اينقدر روي مردم سالاري ديني تکيه مي کنند؟ به تعبير ديگر، يکبار شما اصل مردم سالاري را کنار مي گذاريد و نظام اسلامي را نظام حاکميت يک طرفه مي دانيد اما يکبار از «مردم سالاري ديني» سخن مي گوييد و مي بينيد که در متن همين جامعه شيعي که 1400 سال براي امام حسين (ع) گريه کرده اند و 1200 سال است حول امام رضا (ع) رفت و آمد مي کنند، چنين اتفاقي افتاده است. ما که معتقد به مردم سالاري ديني هستيم مي گوييم ساختار ما اين گونه است و اتفاقي که افتاده، حاکي از ظرفيت مردم سالاري ديني در اين شرايط است.

س: بالاخره رو به جلو است يا رو به عقب؟

ج: حتماً در کلان آن رو به جلو است. اگر ظرفيت جامعه به حدي بود که همان شاخص هاي انقلابي رأي مي آورد، معنايش اين بود که حتماً جامعه، در اين مقياس ارتقاء ظرفيت پيدا کرده است. اما وقتي در اين مقياس ارتقاء ظرفيت پيدا نکرده است به معني عقبگرد نيست. اگر اصول گرايي خود را در اين ظرفيت ظهور مي داد و مديريت اصول گرايي، مديريت بهتري بود، حتماً مي توانست گفتماني داشته باشد که در تراز انقلاب اسلامی ظاهر شود و مردم را همراه کند. ما بايد ضعف هاي خودمان را آسيب شناسي کنيم. بالاخره آيا ظرفيت انقلاب اسلامي و ظرفيت مردم سالاري ديني همين است يا همين نيست؟ اگر ظرفيت مردم سالاري ديني همين است و جريان انقلاب رو به پيش است معنايش اين است که انقلاب اسلامي، پيشرفت مي کند و برآيند ظرفيت اجتماعي در مواجهه با مسائل بين المللي و داخلي رو به پيش است.

ـ انقلاب اسلامي در حال سر عقل آوردن جريان ها

س: اين پيشرفت، واضح است. برخي از کارگزاران در گذشته اصلاً مردم و طبقات محروم را حساب نمي کردند و عدالت اقتصادي برايشان اولويت نداشت، اما امروز مشاور اقتصادي آقاي روحاني در تلويزيون مي گويد: ما مي خواهيم يارانه دو دهک را حذف کنيم و پول آن را به طبقات پایین یا بیکارها بدهيم.

ج: يعني برخي از آنها مي خواستند انقلاب را سر عقل بياورند، اما ادبيات انقلاب آرام آرام آنها را سر عقل مي آورد. البته الگويشان همان الگوي سرمايه داري است ولي ناچارند الگوي سرمايه داري را بياورند و با ادبيات انقلاب اسلامي چانه زني کنند. معناي اين رفتار آن است که کم کم نسبت به اصول انقلاب اسلامي تمکين مي کنند و مي خواهند با احتياط دست به سازندگي و اصلاحات بزنند.

ـ امکان رفت و برگشت تاکتيکي در حرکت رو به پيش انقلاب اسلامي

س: مقام معظم رهبري (مدظله) در مورد دولت نهم فرمودند که قطار انقلاب را به ريل بازگرداند. آيا دوباره اين قطار از ريل خارج نمی شود؟

ج: به نظر من خود ريل ها روي زمين انقلاب اسلامي چيده شده اند؛ هر چند ريل ها هم مختلف است و سرعت حرکت قطارشان هم فرق مي کند، قطار برقي روي اين ريل مي رود قطار گازوئیلی هم روي آن راه مي رود. ولي همه آنها روي يک زمين طراحي شده اند؛ آن زميني که اينها روي آن بازي مي کنند زمين درگيري انقلاب اسلامي با جريان تجدد است؛ جريان تمام شده غرب و جريان رو به پيش اسلام. ما چطور در حوادث سوريه مي گوييم که انقلاب و امام (رض) حضور دارد اما در حوادث داخلي روي اين خط مي کشيم!

س: اگر تجدد را هنوز مرده ندانيم و فعال بدانيم آيا نمي توانيم درگيري هاي شديد اصول گرايان در بين خودشان در چهار سال اخير و شکستشان در انتخابات را هم موفقيت تجدد در عرصه داخلي براي تضعيف انقلاب اسلامي در منطقه بدانيم؟

ج: نگوييد: موفقيت تجدد، بلکه بگوييد: انقلاب اسلامي، جريان غالب است اما اينگونه در زمين بازي مي کند. اگر شما جريان انقلاب اسلامي را رو به پيش مي بينيد آيا احتمال نمي دهيد براي گذار از اين دوران و با اين شرايط فشار، ما بايد يک چنين رفت و برگشتي داشته باشیم. احتمال نمي دهيد که اين رفت و برگشت، حرکت تاکتيکي انقلاب اسلامي است. بنابراين درست است که ممکن است آنها فشاري بياورند و انقلاب اسلامي در توازن، مسيري را انتخاب کند ولي مسيري است که باز هم دست برتر انقلاب اسلامي را نشان مي دهد. اين به معناي شکست انقلاب اسلامي از جريان تجدد نيست؛ نوعي غلبه انقلاب اسلامي بر شرايط در اين کيفيت است.

س: اگر به دست شما بود آيا قبول مي کرديد که آقاي روحاني برنده شوند؟

ج: حتماً اين کار را نمي کردم. من مي گويم: ببينيد که اينها در زميني بازي مي کنند که زمين درگيري دو جريان بزرگ است اما جريان انقلاب اسلامي در آن غالب است؛ لذا برآيندش غلبه انقلاب اسلامي است. ريل ها متفاوت است؛ از اين ريل به آن ريل مي رود و از آن ريل به ريل ديگر مي آيد ولي يک زمين بزرگتري زير آن است. چرا آن زمين را در اين تحليل ناديده مي گيريم؟

والسلام


[1] ـ «وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ». (سوره آل عمران، آيه 140).

[2] ـ مقام معظم رهبری (مدظله): «الان هم نظام را متهم مى كنند كه مى خواهد دستگاه را يكدست كند؛ نه، يكدست كردن مطلقاً مورد قبول دستگاه نيست. اگر مراد از يكدست كردن اين است كه همه ى كارهاى كشور به يك جناح سپرده شود، اين چيز غلطى است و بنده هم اصلاً اعتقادى به اين ندارم. دو جناح مقابل در مجموعه ى نظام مى توانند باشند و فعاليت كنند؛ ولى شرطش اين است كه به قانون اساسى وفادار باشند. اينها بر كارِ هم نظارت مى كنند، با هم رقابت سالم مى كنند. اين مسابقه، پيشرفت به وجود مى آورد و از در بسته بودنِ تشكيلات گوناگون حكومتى جلوگيرى مى كند؛ اين چيز مغتنم و خوبى است. بنده سه چهار سال قبل در نماز جمعه ى تهران گفتم دو جناح براى اين كشور مثل دو بالند، كه كشور با اين دو بال مى تواند پرواز كند. اما اگر يكدست كردنى كه آنها دستگاه را متهم مى كنند، معنايش حاكميت يكپارچه و اجازه ندادن به شكاف در حاكميت و در اصول است، اين لازم است. در هيچ جاى دنيا به كسانى كه به قانون اساسى و اصول آن كشور معتقد نيستند، اجازه نمى دهند در بخش هاى حاكميت وارد شوند. در كجاى دنيا چنين اجازه يى داده مى شود؟ آيا در امريكا و انگليس و جاهاى ديگر به كسى كه با اصول و ارزش هاى امريكايى مخالف است، اجازه مى دهند در رأس حكومت بيايد؟ شما مى بينيد در مبارزات انتخاباتى شان اختلاف بين دو حزب و دو جناح بر سر چيزهاى بسيار جزئى تر از اين حرف هاست؛ بزرگترين اش اين است كه به عراق حمله كنيم يا نكنيم - يك جناح مى گويد حمله كنيم، يك جناح مى گويد حمله نكنيم - والّا اختلاف سر مسائلى از اين قبيل است كه ماليات فلان جنس را افزايش دهيم يا نه؛ راجع به مسائل زيست محيطى چنين بكنيم يا نه. مگر در دنياى دمكراسى اجازه مى دهند كه كسانى كه با اصول و مبانى يك نظام مخالفند، بيايند داخل حاكميت آن نظام شوند؟ هيچ جاى دنيا چنين اجازه يى نمى دهند. البته معلوم است كه ما هم اجازه نمى دهيم. كسانى كه قانون اساسى را قبول ندارند، كسانى كه اصل نظام جمهورى اسلامى را قبول ندارند، اينها بيايند در رأس نظام جمهورى اسلامى قرار بگيرند؟! اسم اين اصلاح طلبى است؟ بنده دعواى اصلاح طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من اين تقسيم بندى را غلط مى دانم. نقطه ى مقابل اصولگرا، اصلاح طلب نيست؛ نقطه مقابل اصلاح طلب، اصولگرا نيست. نقطه ى مقابل اصولگرا، آدم بى اصول و لاابالى است؛ آدمى كه به هيچ اصلى معتقد نيست؛ آدم هرهرى مذهب است. يك روز منافع او يا فضاى عمومى ايجاب مى كند كه بشدت ضد سرمايه گذارى و سرمايه دارى حركت كند، يك روز هم منافع اش يا فضا ايجاب مى كند كه طرفدار سرسخت سرمايه دارى شود؛ حتّى به شكل وابسته و نابابش! نقطه ى مقابل اصلاح طلبى، افساد است. بنده معتقد به اصولگراى اصلاح طلبم؛ اصول متين و متقنى كه از مبانى معرفتى اسلام برخاسته، با اصلاح روش ها به صورت روزبه روز و نوبه نو. ما بايد روش ها را اصلاح كنيم. در روش ها اشتباه و نقص وجود دارد. گاهى به مرحله يى مى رسيم كه امروز ديگر جواب نمى دهد؛ بايد مرحله ى ديگرى را شروع كنيم. حفظ اصول و اصلاح روش ها، معناى اصلاح طلبى است. البته از نظر امريكايى ها اصلاح يعنى ضديت با نظام جمهورى اسلامى. رضاخان آمد اصلاحات راه انداخت؛ محمدرضا هم آمد اصلاحات راه انداخت؛ اين همان چيزى است كه بنده گفتم اصلاحات امريكايى. اين اصلاحات به درد خودشان مى خورد. ملت ايران اصلاح را بر اساس اصول خود انجام مى دهد». (بيانات در ديدار جمعي از دانشجويان استان كرمان ـ ۱۳۸۴/۰۲/۱۹).
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها