کد خبر: ۲۵۳۸۶۸
زمان انتشار: ۱۴:۱۶     ۰۱ مهر ۱۳۹۳
میرزا حسن تبریزی (۱۲۳۰ تبریز - ۱۳۲۳ قم) مشهور به رُشدیه از پیشقدمان نهضت فرهنگی ایران در سده قبل بود. وی نخستین موسس مدارس جدید در تبریز و دومین مدرسه در تهران (بعد از دارالفنون) بود، او را پدر فرهنگ جدید ایران نامیده‌اند.

ميرزا حسن تبريزي، معروف به رشديه، در سال 1230ش در خانواده اي روحاني و اهل علم در تبريز متولد شد. از دوران نوجواني به مطالعه علاقه مند بود و روزنامه هايي مانند اختر، ثريا و حبل المتين را مطالعه مي کرد. مطالعه يکي از مقالات روزنامه «ثريا» و آگاهي رشديه از وضعيت ناگوار بي سوادي در ايران، وي را بر آن داشت تا با تغيير شيوه آموزش، آموختن را تسهيل کند و فراگيري علوم را سرعت بخشد. به همين دليل، پس از مشورت با پدر، راهي بيروت شد و در دارالمعلمين اين شهر، که توسط فرانسوي ها تأسيس شده بود، به آموختن شيوه هاي نوين تدريس و آموزش پرداخت. با اين حال، شرايط ايرانِ عهد ناصري براي چنين تحولي مساعد نبود. به همين دليل به ايروان رفت و نخستين مدرسه اي را که زبان فارسي را به شيوه نوين تدريس مي کرد، با کمک برادرش حاج آخوند، در همين شهر بنيان گذاشت. چندي بعد، زماني که ناصرالدين شاه از سفر فرنگ بازمي گشت، نظرش به مدرسه رشديه در ايروان جلب شد.

شاهِ دمدمي مزاجِ قاجار، از ميرزا حسن خواست به ايران بيايد و مدرسه جديد تأسيس کند؛ اما هنوز پا را از ايروان بيرون نگذاشته بود که سخن چيني اطرافيان، شاه را منصرف کرد و رشديه را در تبريز، محبوس! ميرزاحسن، نااميد و خسته در ايروان ماند؛ اما چند ماه بعد شوق آموزش فرزندان ايران، او را به تبريز کشاند و اولين مدرسه نوين ايران را در محله «ششگلان» تبريز در مسجد «مصباح الملک» افتتاح کرد. با اين حال برپايي اين مدارس دوامي نداشت.

با تحريک متحجران و حسودان، اراذل و اوباش به مدرسه ريختند و پس از ضرب و جرح شاگردان و رشديه، آن را تعطيل کردند؛ اما رشديه نااميد نشد. مدارس او در محلات «بازار»، «چرنداب» و «نوبر» تبريز يکي پس از ديگري غارت و ويران شد. رشديه را در يکي از اين هجوم ها به شدت مضروب کردند و يکي از شاگردان مدرسه را به قتل رساندند.

او به ناچار به مشهد رفت تا کارش را در اين شهر ادامه دهد، اما تأسيس دو مدرسه در اين شهر نيز برايش موفقيتي به همراه نداشت. به پايش تير زدند و دستش را شکستند. رشديه، خسته از جهل مردم و تزوير طبقه حاکم، که آگاهي مردم را برنمي تابيدند، مدتي به قفقاز رفت. چندي بعد دوباره به تبريز بازگشت و اين بار برخي از متحجران او را به کفر متهم کردند و شيوه آموزش الفبا را کفرآميز خواندند.



رشديه چاره اي جز مهاجرت نداشت؛ اما اين بار ايران را ترک نکرد؛ به قم رفت و تا پايان عمر در اين شهر مقدس ماند. در همين شهر و با وجود کهولت سن و بيماري مدرسه اي تأسيس کرد و به تدريس پرداخت. او بنيانگذار شيوه نوين آموزش در ايران بود. ميرزا حسن رشديه، سرانجام در 23 آذرماه سال 1323، در سن 93 سالگي درگذشت. او را در قم به خاک سپردند؛ اما نامش در تاريخ تعليم و تربيت اين سرزمين، ماندگار شد.
-

استاد حسن نيرزاده

 آموزگار علم و اخلاق

بي ترديد نام استاد سيدحسن نيرزاده در تاريخ تعليم و تربيت اين مرز و بوم، نامي ماندگار و جاودانه است. شايد نسل جديد کمتر او را بشناسند، اما براي کساني که امروزه دست کم دهه سوم زندگي خود را پشت سر گذاشته اند، استاد نيرزاده، نمونه کامل معلمي شرافتمند بود که کودکان را دوست مي داشت. سيدحسن نيرزاده در سال 1307ش در محله «پامنار» تهران متولد شد. پدرش پيش از تولد او درگذشت. وقتي وارد دبستان شد، محيط خشک و بي رحم مدارس آن روزگار، چنان آزارش مي داد که تصميم گرفت درآينده شغل معلمي پيشه و مدرسه را به مکاني دل انگيز براي کودکان تبديل کند. اين فکر هيچ گاه از ذهن استاد بيرون نرفت. تدريس را از 25 سالگي آغاز کرد؛ آن هم در مدارس جنوب تهران؛ در محلاتي که مردمش با فقر دست و پنجه نرم مي کردند. روشش در تدريس، استفاده از نمايش براي آموزش بود. کارهايش براي کودکان آن قدر خوشايند بود که پس از پايان تدريس حاضر به ترک کلاس نمي شدند. تدريس استاد، تنها آموزش الفبا و حساب نبود، در کلاس او کودکان اخلاق و انسان دوستي را فرا مي گرفتند. شخصيت مثبت نمايش هاي او، بيشتر اوقات، از نوعي ناتواني جسمي رنج مي برد.

استاد نيرزاده با اين شيوه به کودکان ياد مي داد که ناتواني جسمي، ارتباطي به شخصيت انسان ها ندارد. در پي آشنايي با شهيد آيت ا...

سید حسن نیرزاده نوری متولد ۱ مهرماه ۱۳۰۷ که خیلی ‌ها او را با نام عمو زنجیرباف می‌شناسند از آموزگاران سرشناس ایران بود.
بهشتي به مدرسه علوي راه يافت. نيرزاده سال ها نمايش هاي آموزشي خود را در اين مدرسه و مدارس معروفي مانند نيکان و رفاه برگزار مي کرد. او مردي نبود که مشکلات معيشتي، حقوق اندک، اجاره نشيني و ... را در کارش لحاظ کند. استاد پس از ورود به کلاس، يکپارچه شور و هيجان بود. زمزمه محبت او، گوش هاي مشتاق کودکان را مي نواخت و درس  زندگي به آن ها مي آموخت. رهاورد بيش از سي سال تدريس دوره ابتدايي، شيوه اي نوين در آموزش الفبا به خردسالان بود. پسرش درباره ديدگاه هاي تربيتي او گفته است: «پدرم هميشه با شيوه هاي قديمي تدريس در مدارس، که با کتک زدن و مداد گذاشتن لاي انگشت ها و کشيدن لاله گوش همراه بود، به شدت مخالفت مي کرد و هميشه در فکر اين بود که طرحي ايجاد کند تا دانش آموزان با عشقِ ديدار معلم و کتاب به مدرسه بيايند.» پس از پيروزي انقلاب اسلامي، برنامه هفتگي استاد در تلويزيون به يکي از پرطرفدارترين برنامه ها تبديل شد.

جبار باغچه بان

 آموزگاري که به ناشنوايان زندگي دوباره بخشيد

ميرزا جبار عسگرزاده، معروف به باغچه بان، در سال 1264ش در خانواده اي ايراني و اهل تبريز، در شهر ايروان به دنيا آمد. باغچه بان يکي از پيشروان آموزش و پرورش نوين در ايران است. خدمات ماندگار او در زمينه تعليم و تربيت کودکان ايران، به ويژه در عرصه آموزش و تعليم ناشنوايان، فراموش نشدني است.

پس از ايجاد حکومت کمونيستي شوروي، باغچه بان به ايران بازگشت. ابتدا به مرند رفت و در مدرسه «احمديه» اين شهر به تدريس پرداخت. ابتکار او در آموزش الفبا به دانش آموزان، مورد توجه رئيس اداره فرهنگ وقت قرار گرفت و به همين دليل، باغچه بان را به تبريز دعوت کرد تا کار تدريس را در اين شهر ادامه دهد. او مدتي در مدرسه «دانش» تبريز تدريس کرد. در همين دوره بود که باغچه بان با نگارش دو کتاب «برنامه کار آموزگار» و «الفباي آسان»، شيوه ابتکاري خود را در آموزش الفبا به کودکان معرفي کرد. او پس از مدتي تأمل، سرانجام نخستين کودکستان ايران را در 23 ارديبهشت سال 1303، در شهر تبريز افتتاح کرد. نام اين کودکستان «باغچه اطفال» بود.

باغچه بان براي آموزش بهتر کودکان، به نوشتن نمايشنامه پرداخت. او بنيانگذار ادبيات نمايشي کودکان در ايران است. موفقيت باغچه بان در اداره کودکستان و آموزش مؤثر اطفال، بر شهرت او بسي افزود. باغچه بان، چندي بعد، با مشاهده کودکي ناشنوا، به فکر آموزش و تعليم به ناشنوايان افتاد. او با استفاده از شيوه هاي آموزش ناشنوايانِ آن زمان، کلاسي در کودکستان داير کرد. باغچه بان همه حسادت ها، تمسخرها، کارشکني ها و تهديدها را تحمل کرد تا بتواند زندگي عادي را به کودکان ناشنوا هديه کند.

با اين حال «باغچه اطفال» در سال 1306ش تعطيل شد و باغچه بان، به ناچار، با دعوت اداره فرهنگ فارس، به شيراز رفت و در منطقه «دوميل» اين شهر، دومين کودکستان ايران را تأسيس کرد. اما باز هم کار تازه او مورد مخالفت گروهي از متحجران قرار گرفت. باغچه بان در سال 1311ش راهي تهران شد و تمام کوشش خود را بر آموزش اطفال ناشنوا متمرکز کرد. به اين ترتيب، با کوشش هاي او، نخستين مدرسه ناشنوايان ايران افتتاح شد و توانست جايگاه خود را در بين مردم به دست آورد.

باغچه بان باقي عمر را صرف آموزش ناشنوايان کرد؛ برايشان کتاب نوشت؛ حتي موفق شد نوعي تلفن براي استفاده آن ها اختراع کند (اين تلفن به «تلفن استخواني» معروف شد). او طي سال هاي طولاني تدريس و پژوهش براي آموزش به کودکان و ناشنوايان، ده ها کتاب به رشته تحرير درآورد. کتاب «بابابرفي» او از سوي شوراي جهاني کتاب کودک، به عنوان کتاب سال برگزيده شد. اين آموزگار شرافتمند و پرتلاش، سرانجام پس از عمري کوشش براي تعليم و تربيت فرزندان اين مرز و بوم، روز 4 آذرماه سال 1345 درگذشت و در شهرري به خاک سپرده شد. با اين حال، نام و ياد او هيچ گاه از حافظه مردم سرزمينش پاک نخواهد شد.


نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها