کد خبر: ۳۰۷۳۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۰ - ۱۳:۴۷
‫دستور مصطفی معین برای برخورد امنیتی با دانشجویان ارزشی+ سند/ گروه‌هاي سياسي از چپ و راست به جريان دانشجويي نگاه ابزاري دارند

اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل یکی از پنج اتحادیه بزرگ دانشجویی سراسر کشور است که طی دهه اخیر در تحولات دانشگاهی و حتی سیاسی- اجتماعی کشور نقش پررنگی داشته است. گفت‌وگوی زير با پرویز امینی از اعضای موسس این اتحادیه دانشجویی، در مورد زمینه ها و چگونگی شکل گیری این اتحادیه است كه به‌عنوان دومين گفت‌وگو از مصاحبه‌ها در مورد جنبش دانشجويي تقديم مي‌شود. (گفت‌وگوي قبلي به مصاحبه با سيد نظام الدين موسوي مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران در دهه 70 اختصاص داشت؛ اينجا)

اميني فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی از دانشگاه شهید بهشتی و دانشجوی مقطع دکترای علوم سیاسی در دانشگاه علامه طباطبایی است. "مهار قدرت در مردم سالاری دینی" و "جامعه شناسی 22 خرداد" کتاب هایی است كه تاكنون به قلم وی منتشر شده است. متن کامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

از ورودتان به دانشگاه علوم پزشكي اهواز و زمینه های تاسیس انجمن اسلامی دانشجویان مستقل بگویید.

به نظرم بهتر است قبل از آن بحثی پیرامون خود انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت داشته باشیم. انجمن‌هاي اسلامي چند مقطع مهم در تاريخ خود داشته‌اند. يك مقطع تأسيس نخستین انجمن اسلامي است كه اقدامی در برابر فضاي ماركسيستي در دانشگاه‌ها در فضای قبل از انقلاب بود.

يك مقطع مهم ديگر سال 58 است كه انجمن اسلامي مجدداً از نو ديدگاه‌ها و خواسته‌هاي خود را بازخواني مي‌كند و آن مجموعه به صورت دفتر تحكيم درمي‌آيد و وجه تسميه‌اش هم حرف امام(ره) است كه فرمودند "بروید تحكيم وحدت كنيد" لذا آن زمان يك مرامنامه‌اي داشتند كه در آن چارچوب‌هاي تشكيلاتي و فرهنگي و خط‌مشي‌هاشان روشن است. اين بازخواني و احياي مجدد در واقع خودش را آنجا نشان مي‌دهد. لذا بر اين شديم تا با يك بازنگري دقيق بر گذشته فعاليت‌هاي‌مان و با توجه به آنچه به آن اعتقاد داريم كه در قالب خط اصيل اسلام فقها هست و به امامت ولي فقيه زمان خميني دام ظله العالي تبلور يافته است، اصول و اهداف و خط مشي حركتي خود را تبيين كنيم.

بعد از این مقطع نیز در بستر زمان و در دهه اول و دوم انقلاب، انجمن های اسلامی دچار چالش‌هايي مي‌شوند كه با چالش‌هاي سياسي و گرایش به گروه‎های سیاسی چپ و راست شروع مي‌شود که این مسئله جدی ترین تاثیر را بر آینده تشکیلاتی و سپس تغییرات فکری و ایدئولوژیک تحکیم می گذارد، چرا که بر اثر چسبندگی به گروه‎های سیاسی و خصوصا نقش انتخاباتی پیدا کردن، تحکیم به پژواک صدای گروه‎های سیاسی در درون خود مبدل می شود و با وجود تکثر دیدگاه‎های سیاسی در آن و تحمل نكردن تک صدایی سیاسی از درون دچار ان انشعاب‌هاي تشكيلاتي می‌شود.

تاثیر دیگر این چسبندگی به گروه‎های سیاسی، تغییرات ایدئولوژیک درون تحکیم است. جريان چپ سابق (سنتي) كه انجمن‌ها به آن متصل بودند، با شکست در انتخابات مجلس چهارم دچار نزول مي‌شود و به تبع آن، مجموعه انجمن‌هاي اسلامي هم از لحاظ پايگاه اجتماعي دچار همین مشکل مي‌شوند. فروپاشی بلوک کمونیستی که موجب افول جریان چپ در سراسر جهان شد، جریان چپ فکری و سیاسی کشور را با ضعف بیشتری روبرو کرد و تغییر انتقال این جریان در دهه 70 به راست گرایی را موجب شد. این چسبندگی موجب شد با تغییر در مرام و اندیشه جریان سیاسی مذکور از چپ گرایی اسلامی به راست‎گرایی لیبرال افراطی، فضای لیبرالی و راست گرایانه در تحکیم که به لحاظ تاریخی خود را در ارتباط با آنها تعریف کرده بود، غلبه کند. البته این روند تدریجی و تا حدود زیادی دست کم برای فضای عمومی نامحسوس است.

من وقتي سال 75 وارد دانشگاه شدم، دفتر تحكيم موقعيت سیاسی و تشکیلاتی گذشته خود را نداشت. مجموعاً تحكيم از نظر سياسي و تشكيلاتي محوريت گذشته اش را از دست داده بود. چون همان‎طور که مي‌دانيد و در مرامنامه تحکیم است، دفتر تحکیم با اهداف مشخصي به عنوان مرکز "هماهنگی و تقویت کنندگی" تشكيل شد. انجمن هاي اسلامي دانشجويان و دفتر تحكيم وحدت به عنوان مركز هماهنگي و تقويت كنندگي آنها، تشكيلات عقيدتي، سياسي و فرهنگي دانشجويان مسلمان معتقد و متعهد به ولايت فقيه است. (براي دريافت متن كامل مرامنامه دفتر تحکیم وحدت كليك كنيد)

در واقع تحکیم، هويت مضاعف انجمن‌ها بود، نه همه هويت آن‎ها. انجمن‌ها مستقل بودند و هر كدام در دانشگاه های مختلف داراي يك هويت مستقل بودند و دفتر تحكيم هويت جمعي آنها محسوب مي‌شد. يعني اول مركزيت پيش نيامده بود و از دلش انجمن‌ها بيايند، بلكه انجمن‌ها بودند كه تحكيم را به وجود آورده بودند لذا وقتي تحكيم تضعيف می شود، زمينه نفوذ در آن به وجود مي‌آيد. به عبارت دیگر وقتي مجموعه‌هاي ديگري در دانشگاه جان مي‌گيرند و تحكيم موضوعيت سابق خود را از دست مي دهد، براي ادامه حيات اجتماعي و سياسي‌اش، چارچوب‌هاي ايدئولوژيك خود را باز مي‌كند. براي اينكه پايگاه اجتماعي پيدا كند و بتواند از آن ظرفيت استفاده كند. البته شروع اين جريان كند است و خود را نشان نمي‌دهد. مثلاً انتخاباتي شدن مجموعه انجمن‌هاي اسلامي پاسخي بود به آن ضعف‌ها، چون در اساسنامه هم هست كه انتخابات به شكل آزاد نيست و براساس عضويت است. اينها آمدند اين را عوض كردند و مثلاً كسي كه عضو انجمن نبود، مي‌آمد و با رای دادنش تعيين تكليف مي‌كرد. يعني تحكيم براي به دست آوردن گستره و پايگاه اجتماعي انتخابات غیر تشکیلاتی برگزار كرد و نفوذ در انجمن‌ها از اين جا شكل گرفت، يعني زماني كه ديگر چارچوب‌هاي ايدئولوژيك نقش اصلي را براي عضويت و حتي راهيابي به شوراي مركزي بازي نمي‌كرد.

این مسئله تا چه زمانی ادامه دارد؟

تا سال 76، تحكيم در همين فضاي ضعف و عدم توان هماهنگي بين انجمن‌ها به سر مي‌برد. اما بعد از سال 76 اتفاق ديگري مي‌افتد. يعني بعد از دوم خرداد برخي از آن علل ضعف برطرف مي‌شود و جريان سياسي‌اي كه تا حالا قدرت نداشت، وارد قدرت مي‌شود و يك حوزه عمومي را در برمي‌گيرد که چسبنده‌ترين لايه و مهم‌ترين نهاد اجتماعي آن دفتر تحكيم است. بعد از سال 76 و 77 رسانه‌ها و روزنامه‌ها هم اضافه مي‌شوند و كاركرد اصلي تحكيم در حيطه دانشجويي است. بعد از آن دفتر تحكيم انسجام و موضوعيت پيدا مي‌كند و اگر قبل از اين انجمن‌ها تلاش مي‌كردند از تحكيم دوري كنند، اين بار تحكيم بود كه انجمن ها را خط دهی می کرد. همان‎طور که گفتم شما بايد تحولات تحكيم را در نسبت به تحول جريان اصلاح‌طلب ببينيد، چون از گذشته و در همان دهه 60 و چند سال پس از تأسيس تحكيم مشكلي پيش آمد و آن هم ورود به مناقشات سياسي و آميخته شدن با جريان‌هاي سياسي بود كه اين ادامه داشت و پس از دوم خرداد نیز چپ های سابق دگرديسي‌اي به نام اصلاح‌طلبي پيدا مي‌كنند كه اين دگرديسي عيناً در تحكيم هم اتفاق مي‌افتد و دليلش هم چسبندگي بين تحكيم و آن جريان سياسي است. گزاره‌هاي اين چسبندگي هم روشن است.

مثلاً؟

مثلاً همان زمان آقاي علوي تبار در نشست‌هاي تحكيم علناً مي‌گفت كه ما دو نوع روشنفكر داريم؛ یکی روشنفكر توليدي كه مولد فكر است و دومی روشنفكر توزيعي كه حلقه توزيع‌كننده فكر است و كاركرد تحكيم و مجموعه انجمن‌هاي اسلامي هم همین كاركرد و در واقع توزيع فكر است. بنابراين تا سال 77 هم با اين كه شرايط سياسي كشور تغيير كرده بود و چهره چپ های گذشته به تدريج داشت لايه‌هاي پنهان خود را كه نشانه‌هايي از تغيير در ايدئولوژي و فكر است بروز مي‌داد، تحكيم هم داشت تغییر می کرد و این تغییر را در خودش نشان مي‌داد. این تغییرات تدریجی بود حتی تحکیم شش ماه بعد از انتخابات دوم خرداد 76، سخنرانی 13 رجب منتظری را با دادن بیانیه ای محکوم کرد. شورای مرکزی تحکیم به طور مرتب با رهبری دیدار سالانه داشت تا چند سال بعد از دوم خرداد نیز ادامه داشت.

در واقع اولين نقطه انحراف علني تحكيم در شهريور سال 77 است. در نشست سالانه در تبريز كه آقاي سحابي براي اولين بار به عنوان فردي از مجموعه ملی مذهبی ها در نشست تحكيم حاضر مي‌شود و سخنراني مي‌كند که آقای قمی مسئول وقت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها نیز در همین نشست از این مسئله گله کردند.

يعني همان طور كه جريان اصلاح‌طلب و ملي مذهبي به تدريج در حوزه سياست و رسانه‌ها و مطبوعات به هم نزديك مي‌شوند، همين نزديكي ها در تحكيم هم ديده مي‌شود که این رگه انحراف همچنان که در جریان سیاسی مذکور موجب پدید آمدن کجی ها می شود، بعدها شفافیت و گستره بیشتری در تحکیم پیدا کرد که برخی از آنها تا همراهی با دولت آمریکا و دولت انگلیس مانند علی افشاری، اکبر عطری، سراج الدین میردامادی و... نیز پیش رفتند و جریان دانشجویی که نمادش 16 آذر و 13 آبان است، به وضعیتی از انحراف دچار می شود که اسباب و ابزار آمریکایی ها به عنوان قاتلان شهدای 16 آذر می‌شوند.

به عبارت دیگر بخشي از قدرت تحكيم در آن زمان سياسي است که به دليل پيروزي دوم خرداد رقم خورده است و بخشي از آن هم ناشي از در دست داشتن ابزارهاي قدرت مثل وزارت علوم و وزارت كشور است كه اينها مجموعه‌هاي پشتیبان و حمایت کننده دفتر تحكيم هستند. بنابراين از سال 76 كه دفتر تحكيم قدرت مي‌گيرد، شروع مي‌كند به يك‌دست كردن انجمن‌ها و همزمان قدرت سياسي در حاكميت مثل وزارت علوم و وزارت کشور و... نیز ابزارهايي مي‌شوند براي اين كار و مي‌آيند انجمن‌هاي ناراضي و مستقل را كه زير بليت دفتر تحكيم نمي‌روند مشخص مي‌كنند و اولين و مهم‌ترين معضل اينها نیز با انجمن اسلامي دانشگاه علوم پزشكي و شهيد چمران اهواز بود.

چرا؟

به دليل اين كه صاحب سه حق رأي در نشست‌هاي سالانه تحكيم بود و این در مقایسه با دیگر انجمن های دیگر دانشگاه ها بالاترين حق رأي بود. يعني فقط دانشگاه تهران و شهيد چمران اهواز از بين حدود 50 دانشگاه، سه حق رأي داشتند. البته به جز انجمن اسلامی دانشگاه شهید چمران، انجمن های دانشگاه سمنان، زنجان و دانشگاه علوم پزشكي و بوعلي همدان هم وارد درگيري و مناقشه شدند و زیر بلیت دفتر تحکیم نمی رفتند ولي چالش اصلي اينها در دانشگاه چمران و علوم پزشكي اهواز بود كه نزديك به سه سال نیز طول كشيد. متأسفانه در این مدت وزارت علوم و وزارت كشور نیز موتور پشتيبان تحكيمی ها بود، يعني هر جايي كه ما بوديم، شخص استاندار براي اين اقدام و تسويه حساب با ما پاي كار بود. مثلاً در استان خوزستان استاندار آن زمان آقاي خرم که بعدها نیز وزیر راه دولت آقای خاتمی شد، شخصاً وسط ميدان بود. یک جای دیگر نیز که دراین میان به تحکیم کمک می کرد انجمن مدرسين دانشگاه‌ها بود، جاي ديگر جهاد دانشگاهي بود و مجموعه اينها در پروژه يك‎دست كردن دفتر تحکیم وحدت و ایجاد تک صدایی آن نقش داشتند.

خود شما که سال 75 وارد دانشگاه شهید چمران شدید، دقیقا چه سالی وارد انجمن اسلامی این دانشگاه شدید؟ یعنی چقدر از این اتفاقات را از نزدیک دیدید؟

من یک سال پس از ورودم به دانشگاه یعنی در سال 76 وارد انجمن دانشگاه شدم و سال 77 كه اين چالش‌ها اتفاق افتاد من عضو شوراي مركزي انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشكي اهواز و شهيد چمران بودم.

برای یکدست کردن دفتر تحکیم دقیقا چه اقدامی انجام می دادند؟ یعنی به طور مصداقی بگویید برای اینکه انجمن اسلامی دانشگاه شما با دفتر تحکیم همسو شود، چه کار کردند؟

یک اقدام بسیار شایع در این زمینه این بود که آدم مي‌فرستادند و برخورد فيزيكي مستقيم انجام مي‌دادند، مثلا در سال 77-76 در دانشگاه انتخاباتي برگزار شد كه آنها رأي نياوردند. بعد از این موضوع آمدند و تشكيلاتي به نام مجمع اسلامي دانشجويان درست كردند كه بيايد پايگاه آنها در دانشگاه چمران و علوم پزشكي اهواز باشد و بتوانند از اين طريق وارد انجمن شوند. بعد از اين وارد فاز فيزيكي مقابله با انجمن‌ها شدند. آمدند اطلاعيه دادند كه انجمن دانشگاه چمران و علوم پزشكي اهواز غيرقانوني است! اين كار اصلاً يك بدعتي بود كه تحكيم بتواند بگويد انجمن غيرقانوني است و اصلاً جزو چارچوب‌هاي تحكيم نيست، چون اين انجمن‌ها هستند كه به تحكيم هويت مي‌دهند نه تحکیم به انجمن ها. خلاصه شروع كار از لحاظ اجتماعی اول تشكيل مجمع اسلامي دانشجويان بود و در وهله دوم هم از فضاي اجتماعي به وجود آمده پس از دوم خرداد استفاده كردند و يكسري اعتراضات اجتماعي را عليه انجمن اسلامی دانشگاه سامان دادند. اينجا حتی يك عنصر سابقه‌دار و كهنه‌كار سياسي را به نام آقاي كيانوش راد وارد دانشگاه کردند كه بعداً نماينده اهواز و عضو كميسيون امنيت ملي در مجلس ششم شد. اين فرد در دانشگاه به فاميلي قديمي‌اش «كربلايي» معروف بود.

ایشان را چگونه وارد دانشگاه کردند؟ یعنی مسئولیتی به وی در دانشگاه محول شد؟

بله. نحوه حضورش هم بدین نحو بود که يك روز در سلف غذاخوری اعلام كردند كه غذا بوي نفت مي‌دهد، تجمعات دانشجويي عليه معاون دانشجويي وقت (كه از عناصر نزديك به انجمن مدرسين بود ولي آدم نسبتاً مستقلي بود و براي اين پروژه زير بليت آنها نمي‌رفت) برگزار شد و نهايتاً بركنار شد و آقاي كربلايي (کیانوش راد) جايگزين وی شد. تجمعات و اعتراضات صنفي هم نهايتاً به سمت انجمن اسلامي گسيل شد، چون آن زمان امور صنفي دانشجويان هم توسط انجمن‌ها پيگيري مي‌شد و شوراهاي صنفي مثل امروز نبود. فشار اجتماعي بر انجمن‌ها آغاز شد، استانداري و رئيس دانشگاه هم دخيل بودند. برخوردها با انجمن شدت گرفت و حتی اجازه دعوت از سخنرانانمان نیز با مشكل روبه‌رو شد كه مهم‌ترين آنها سخنراني آقاي احمد توكلي بود كه به دليل عدم همكاري دانشگاه، در زمين چمن دانشگاه برگزار شد. بعدا نیروهای تحكيم مستقيماً با فشار استاندار وقت آقای خرم وارد اهواز شدند.

یادم هست آن زمان آقاي علي توكلي دانشجوي اقتصاد دانشگاه تهران كه جزو شوراي شش نفره تحكيم بود آمد و در اهواز با شوراي مركزي انجمن اسلامی دانشگاه اهواز جلسه گذاشت و گفت شما هيچ انتخاب خاصي نداريد و مجبوريد كه به شرايط ما تمكين كنيد و شما الان در موقعيت كيش هستيد كه داريد مات مي‌شويد چون من قبل از اينجا پيش استاندار بودم و هماهنگي‌هاي سياسي استان را در بالاترين سطح انجام داده‌ام و شما در اين چارچوب بايد بازي كنيد!

طی این مدت همواره يك هماوردي بين تحكيم و انجمن دانشگاه اهواز در اهواز و سراسر كشور شكل گرفته بود. يعني شايد برجسته‌ترين اخبار دانشجويي آن زمان درگيري اين دو جريان بود كه به طور گسترده در رسانه‌ها بازتاب داشت. ما در آن مقطع تحكيم را دعوت به مناظره كرديم كه در دانشگاه اهواز نيامدند و حاضر نشدند. در وهله بعد هم بسيج دانشجویی دانشگاه اميركبير جهت تبیین این موضوع برای افکار عمومی مناظره ای در تاریخ 17 خرداد 77 گذاشت که ما رفتيم آنجا كه باز هم نماينده‌شان نيامد ولي عناصرشان بویژه برخی از اعضای شورای مرکزی تحکیم از جمله هاشمی نسب را بين جمعيت فرستاده بودند. مثلاً يك نفر بود كه عضو شوراي عمومي تحكيم و شوراي مركزي تربيت معلم بود كه آمد و به عنوان پرسيدن سؤال مي‌خواست جلسه را به هم بريزد. آن جلسه 6 ساعت طول كشيد و درست در دانشگاه اميركبير كه پايگاه تحكيم بود انجمن اهواز به لحاظ توان استدلالي و قدرت سياسي خود، تحكيم را در زمان اوج قدرتش تحقیر كرد.

از این اقدامات‌شان نتیجه ای هم گرفتند؟

مجموعاً تحكيم به خاطر پايگاه اجتماعي انجمن اهواز و توانايي‌هاي سياسي و فكري آن نتوانست كار را يكسره كند. انجمن اسلامی اهواز برای یک دوره ده روزه اجتماعات وسیع دانشجویی در سطح دانشگاه شهید چمران و در یک یک دانشکده های آن داشت که تصاویر آنها فکر می کنم موجود باشد که جمعیت وسیعی را شامل می شد. پایگاه انجمن اسلامی اهواز قابل توجه بود مثلا در برخی از دعاهای کمیلی که هر هفته برگزار می کرد تا 800 نفر در آن شرکت می کردند. علاوه بر این حتي شورای عالي انقلاب فرهنگي آمد و بیانیه داد و حق را به انجمن اسلامی داد. اما ضربه اصلی را ما متاسفانه از نماینده نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه اهواز خوردیم که جلوی ناکامی تحکیم و مجموعه مدیریت دانشگاه و وزارت علوم و... بقیه را گرفت.

چرا؟

آن زمان وقتي نامه شورای عالي انقلاب فرهنگي براي به رسميت شناختن انجمن آمد، فضاي دانشگاه‌ها بیش از گذشته به نفع انجمن شد. اما آقاي مسعودي كه در نهاد بود، آمد نامه‌اي نوشت و زيرآبِ نامه شوراي عالي انقلاب فرهنگی را به عنوان نماينده نهاد زد که من مي‌توانم 30 درصد احتمال بدهم كه اگر اين كار را نمي‌كرد، تحكيم به وضع فعلي نمي‌رسيد، چون با این کار ایشان که مبتنی بر تحلیل اشتباه بود، يك موج مقاومتی که در انجمن ها و دانشگاه‌ها علیه بخش الیگارشیک تحکیم ايجاد شده بود، آسیب دید و دانشگاه‌هايي كه تحكيم با آنها مشكل داشت، به تدریج در موضع ضعف قرار گرفتند.

بنابراين يك انتخاباتي هم برگزار كردند توسط هيأت سه نفره (شامل رئيس دانشگاه، نماينده وزارت علوم، مسئول نهاد) و بعد هم آمدند به نام هيأت سه نفره با پشتيباني و وجاهت آن روحاني كه مسئول نهاد بود و تصميمات غيرقانوني آنها را مشروع جلوه دادند. نهایتا انتخابات برگزار شد و اعتراضاتي شد و بحث انجمن‌هاي قديم و جديد شكل گرفت. نقطه ابتدايي شكل‌گيري اتحاديه انجمن‌هاي مستقل نیز در اين بستر و از اهواز بود كه شكل گرفت. انجمن‌هايي كه معترض بودند از تحكيم به مجلس شكايت كردند و 10 نماينده از وزير علوم وقت آقای معین راجع به برخورد وزارت علوم با انجمن اهواز سؤال كردند و وزير رفت در جلسه كميسيون آموزش عالي و بعد هم رفت در كميسيون اصل نود و بعد هم در صحن مجلس محكوم شد و حكم محكوميت وزير الان در كميسيون اصل نود موجود است. اتفاقاً عناصر كميسيون اصل نود هم متعلق به يك جريان نبودند مثلاً خانم فاطمه كروبي و مرحوم بهاءالدین ادب جزو اينها بود.

علت این امر چه بود؟

یک علتش این بود که تحکیم و طیف وابسته به آن در دانشگاه اهواز و... فجايعي را به بار آوردند که واقعا جای دفاع نداشت. يك نمونه‌اش اين بود كه براي اينكه دانشجویان معترض را نسبت به مديريت دانشگاه و تصميم گرفته شده بترسانند، ليست وسيعي از افراد براي كميته انضباطی را در صحن علنی دانشگاه منتشر کردند. يعني شايد اولين كميته انضباطي‌هاي سياسي در آن دوره شكل گرفت. مثلاً ما در انجمن اهواز شش نفر، دو ترم تعليق شدند كه برخي فوق ليسانس قبول شده بودند كه با اين حركت دچار مشکل شدند. برخي درس‌شان تمام شده بود و حتي امتحان هم داده بودند ولي دو ترم تعليق شده بودند و همان‎طور که عرض کردم به اين هم كفايت نكردند و آمدند اسامي را علني كردند براي آبروريزي و فشار روانی بر دانشجویان. چون اسامي كميته انضباطي طبق قانون باید محرمانه باشد نه اینکه علنی اعلام شود. با این اقدام کثیف آمدند و حتی اسم خانم‌ها را در خوابگاه‌ها اعلام كردند كه اين افراد فردا بايد بيايند كميته انضباطي. حالا در منطقه‌اي مثل خوزستان كه تعصبات قومي در آن وجود دارد و شما بیایید و اسم خانم‌ها را مطرح كنيد چه اتفاقی می افتد؟ جامعه و عموم مردم از كميته انضباطي چه مي‌دانند؟ ذهن جامعه به سمت مسائل خاص و غيرسياسي مي‌رود. و حتي وقتي برخي‌ دانشجویان با فشار هم از ميدان بيرون نرفتند، با خانواده‌هاشان تماس گرفتند كه بچه شما رفته كميته انضباطي! تا بلکه با این ترفندها بتوانند کار را جمع کنند.

برخورد فیزیکی هم داشتند؟

عرض کردم بله. مثلا یک بار در محيط دانشگاه با چوب به سر يكي از بچه‌ها زده بودند كه تا مدت‌ها آن دانشجو تشنج می کرد.

شما عکس العمل متقابل نداشتید؟ مثلا بخواهید این طیف را از تحکیم بیرون کنید؟

قبلاً دو گزاره براي انجمن‌هاي درون تحكيم بود. يك گزاره اين بود كه بياييم تحكيم را از درون اصلاح كنيم كه اين موضع در آن زمان به ته خط رسيد و امكانش منتفي شد. بنابراين اين ذهنيت ايجاد شد كه انجمن‌هايي كه به مرامنامه انجمن‌ها معتقد هستند بيايند مجموعه تحكيم را از نو بسازند. ببينيد تحكيم يك هويت حقيقي دارد كه متكي به اشخاص نيست، بلكه شامل مرامنامه و اساسنامه است و تحكيمي كسي است كه به مرامنامه معتقد باشد و هر كس كه به مرامنامه معتقد نباشد، ولو اينكه در شوراي مركزي تحكيم باشد حضورش نامشروع است، چون با يك چهره نفاق وارد شده است، ديد ما اين است كه يك تحكيم حقيقي وجود دارد كه مجموعه‌ها هستند و يك تحكيم كاذب وجود دارد كه فقط به دليل پشتيباني‌هاي لجستيك و تشكيلاتي و سياسي امكان بروز و ظهور دارد ولي اصلاً به مرامنامه تحكيم معتقد نيست و باور ندارد. اولين جلسه‌اي كه بچه‌های انجمن‌های مخالف تحکیم يكديگر را ديدند در پارك لاله تهران بود. به تدريج جلسات ادواري گذاشته شد و اصل مجموعه پي‌ريزي شد. بعد هم نوشتن مرامنامه و اساسنامه و نهايتاً اعلام موجوديت رسمي در 13 آبان 78 كه از همان ابتدا با مقاومت وزارت علوم و شخص آقاي ظريفيان كه معاون دانشجويي وزير بود روبه‌رو شد. يك بدنه مخالفت در وزارت كشور بود و يك بدنه هم در وزارت علوم. آن زمان كه اعلام موجوديت کردیم بالاي 20 انجمن بودیم كه شاخص‌هايش نیز انجمن اهواز، شاهد، سمنان، همدان، علوم پزشكي قزوين و تربيت معلم تهران بود.

بعد از تاسیس اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل، عمده فعالیت بچه های اتحادیه چه بود؟ با چه فضایی در دانشگاه ها رو برو بودند؟

در آن زمان، ما يك مشكل عمده در جنبش دانشجویی داشتيم كه وجود دو گفتمان متفاوت در بين دانشجويان بود. يك گفتمان توجيه‌گر داشتيم و يك گفتمان ساختارشكن. گفتمان توجيه‌گر گروهي بود كه خود را مسئول توجيه اقدامات حكومت، حتی برخی اشتباه‌ها می دانست. گفتمان ساختارشكن نیز به جای زیر سئوال بردن و نقد حکومت، حاکمیت را زير سؤال مي‌برد و اين دو گفتمان برخلاف اختلاف‌نظرها، مبناي فكري يكسان داشتند و مبناي فكري آنها اين بود كه حكومت كاملاً مترادف با حاكميت است.

یعنی بین اصل حاکمیت و حاکمان تفاوتی قایل نبودند. اولی به همین علت همه چیز را می خواست مثبت جلوه دهد و دومی نیز به همین علت می خواست همه چیز را منفی ببیند. اما ابتكار انجمن مستقل در اين فضا شكل دادن به یک گفتمان انتقادي بود. بدین صورت كه حكومت از حاكميت جداست و انتقاد به حكومت جايز و وارد است كه شامل مسئولين، تصميم‌گيري‌ها، مديران، كارشناسي‌ها و... است، ولي اصل حاكميت داراي چارچوب محفوظی است. بنابراین، حتی در يكي از نشست‌هاي سال 83 يا 84 شعار ما اين بود كه «نقد حكومت آري، نفي حاكميت هرگز». و اين تبديل شد به اصل شاخص انجمن مستقل در فضاي اجتماعي و سياسي آن دوران. به طور خاص نیز اولين تجلي این موضوع در ديدار دانشجويان با مقام معظم رهبري در سال 83 بود. که به عنوان بچه های انجمن مستقل نزد رهبر انقلاب سوالات مختلفی از قبیل اینکه مجمع تشخيص مصلحت چرا اين كار را انجام داده، دولت چرا فلان كار را انجام داده و... مطرح كرديم كه ایشان نیز بالعكس همه سخنراني‌هاي قبل، بلافاصله جواب سؤالات ما را دادند كه بعد شنيديم آقا فرمودند بهترين مطالب در سخنراني بچه های اتحاديه انجام شد.

به لحاظ ارزشی نیز تلقی ما این بود آنچه که بايد محور نظام سياسي باشد، عدالت است. خصوصا این که گفتمان اصلاحات در حال افول بود و ما در این فضاي خلأ‌يي كه بعد از زوال گفتمان اصلاحات بوجود می آمد بايد گفتمان‌مان را مطرح می کردیم و بعد از اين مقطع بود که فعالیت های دانشجویان زمينه‌ساز شكل‌گيري اين گفتمان شد كه در سال 84 نیز اين گفتمان نمود عملی یافت و احمدي‌نژاد آمد و مصداق آن گردید.

برای انتخابات نهم ریاست جمهوری چه اقداماتی انجام دادید؟

در سال 84 کار اصلی اتحادیه ساختن فضای گفتمانی برای انتخابات بود و ما معتقد بودیم و تحلیل داشتیم که استقلال فکری و سیاسی دژ مستحکم صیانت و پایداری مجموعه های دانشجویی است بنابراین در انتخابات و در همه انتخابات های تا حال از هیچ کس و گروهی حمایت نکرده ایم و وجه گفتمان انتقادی که گفتم با فراز و نشیب همواره سازنده هویت اتحادیه انجمن های اسلامی مستقل بوده است. با همین تلقی انتقادی با کاندیداها وارد گفتگوی های مفصل و چند جلسه ای رو درو شدیم که آقايان احمدي‌نژاد، لاريجاني، رضايي، ولايتي، كروبي، توکلی و قالیباف از جمله آنها بودند.

آقای ولایتی که سال 84 کاندیدا نشدند.

جلسات با نامزدهای احتمالی در طول سال 83 و تا انتخابات در سال 84 انجام می شد و فرایندی مستمر بود برخی جلسات قبل از اعلام رسمی کاندیداها برگزار شد. چون آن زمان احتمال حضور آقای ولایتی نیز زیاد بود. هم چنین عمدا و به دلايل گفتماني با آقاي هاشمي گفت‌وگو نكرديم.

گویا طی سال‌های گذشته اتحادیه دیداری اختصاصی نیز با رهبر انقلاب داشته اند. درست است؟

بله. ديدار مهمی در 13 اسفند 83 با آقا داشتيم كه به صورت اختصاصي بود. ما يك متني را آماده كرديم به اين منظور كه مانيفست و تحليل‌مان را از شرايط آن زمان به محضر ایشان برسانيم. شب قبل از حضورمان نیز متن را در شش صفحه به دست ایشان رساندیم. فردای آن شب هنگام مراسم آقا فرمودند مطلب ما را مطالعه كرده‌اند و سه بار نیز تأكيد كردند با هر آنچه در نامه آمده موافق‌اند و گفتند اين مطالب را به بدنه دانشجويي برسانيم كه ما آن را تبديل به سند گفتمان جنبش دانشجويي مسلمان كرديم. (براي دريافت متن كامل اين سند كليك كنيد)

اینکه بارها مطرح شده که در دولت آقای خاتمی وزیر علوم (دکتر معین) دستور برخورد قضایی و امنیتی با دانشجویان عضو اتحادیه انجمن مستقل را صادر می کند. این ماجرا صحت دارد؟

اتحادیه در سال 82 در مقابل وزارت علوم تجمعی اعتراض آمیز برگزار کرد. مسئولین وزارتخانه نیز برخورد تندي با دانشجویان كردند. بعد آقاي معين نامه‌اي به آقاي خاتمي نوشت كه درخواست كرد با دانشجویان برخورد امنيتي و قضایی بشود كه آن نامه موجود است و در آن زمان عین نامه مذکورمنتشر شد. این نامه واقعیت ذهنیت آنها درباره دانشجو، دانشگاه، آزادی، حق انتقاد و مخالفت و... را بازگو می کند. همین فرد یعنی معین کاندیدای جریان اصلاحات با راست گرا ترین و لیبرال ترین شعارها در سال 84 است و به همین دلیل این نامه به عنوان یک سند محکم می تواند مفسر دوره اصلاحات و حاملان اصلاح طلب آن باشد.

به عنوان جمع بندی از تجربیات خود، نکاتی برای امروز جریان دانشجویی بیان کنید؟

فقط به یک نکته اکتفا می کنم. جریان دانشجویی باید بداند که نگاه احزاب و گروه‌های سیاسی به آنها از چپ گرفته تا راست از اصلاح طلب گرفته تا اصول گرا تا نهضت آزادی تا گروه انحرافی و دیگر گروه‌های اپوزسیون نگاه ابزاریِ ابزاریِ ابزاری است و در این تلقی تفاوتی بین آنها نیست.

بین احزاب و گروه‌های سیاسی و جریان دانشجویی مرز واقعی وجود دارد. احزاب و گروه‌های سیاسی با هر نام و نشان و انگیزه ای به دنبال کسب قدرت هستند و در این راه زیر بار بسیاری از محافظه کاری ها در برابر آرمان ها می‌روند. اما کارویژه جریان دانشجویی، نقد قدرت بر اساس آرمان هاست. در واقع مسیر آنها از هم جداست.

بنابراین استقلال از آنها، قدم اول در ساخت و اثبات هویت مستقل دانشجویی است. این استقلال لوازمی دارد و تنها با نه گفتن به جریانات سیاسی تحقق پذیر نیست بلکه باید جریان دانشجویی از درون به مبانی فکری و سیاسی خود چنان عمق ببخشد که او را مَرد این میدان نماید.

تحلیل تاریخی جریان دانشجویی نشان می دهد که چسبندگی به گروههای سیاسی به دوگانه "انفعال" (تحکیم اواخر دهه شصت و اوایل دهه 70) و "انحراف" (تحکیم اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80) از یک سو و غلبه فضای "تک صدایی" در مجموعه های دانشجویی که طبیعتی متکثر دارند و در نتیجه آن "انشعابات تشکیلاتی و سیاسی" در آن‌ها از سوی دیگر منجر می شود. بنابراین مواجهه جنبش دانشجویی با گروه‌های سیاسی باید با "احتیاط کامل" و از موضعی "انتقادی" صورت گیرد.

جریان دانشجویی در میدان سیاسی تلاش کند با عقل دانشجویی که عقل آرمان‌گرای انقلابی و اسلامی است، تحلیل کند، تصمیم بگیرد و اقدام کند و به‎شدت از حرفه ای گری سیاسی که بر عقل محاسبه گر و چرتکه انداز قدرت و سود و زیان شخصی و گروهی است، پرهیز کند.

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
محسن
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۲۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۲۶
0
0
با این دروغ ها بیشتر آبروی خودتان می رود. لااقل یکی را بیاورید که از مسائل سیاسی اطلاع دقیقی داشته باشد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: