آخرین اخبار
کد خبر: ۳۵۳۲۲۸
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۴ - ۰۰:۴۰
در قرآن کریم گاه به‌جای پاسخ متن پرسش، موضوع مهم‌ دیگری مطرح شده است؛ مثلاً در پاسخ به اینکه «چه انفاق کنیم؟»،‌ به بیان «مصارف انفاق» پرداخته و در پاسخ «چرایی تغییر شکل ماه»، به «فوائد تغییر شکل ماه» اشاره کرده است.

چکیده

پاسخ‌های قرآن کریم غالباً منطبق با پرسش‌های مخاطبان است؛ اما برخلاف انتظار، برخی پاسخ‌ها با پرسش مخاطب منطبق به نظر نمی‌رسد؛‌ بلکه گاه به‌جای پاسخ متن پرسش، موضوع مهم‌ دیگری مطرح شده است؛ مثلاً در پاسخ به اینکه «چه انفاق کنیم؟»،‌ به بیان «مصارف انفاق» پرداخته و در پاسخ «چرایی تغییر شکل ماه»، به «فوائد تغییر شکل ماه» اشاره کرده است. این شیوه در اصطلاح اهل بلاغت‌ «اسلوب حکیم» خوانده می‌شود.

این پژوهش درصدد توجیه عدم انطباق ظاهری برخی پاسخ‌های قرآنی به روش توصیفی‌ـ تحلیلی با تأکید بر دیدگاه علامه طباطبایی برآمده و بدین نتیجه دست‌یافته است که قرآن، در همه موارد مزبور، با امتناع از پاسخ روشن به برخی پرسش‌های مخاطبان، ضمن بیان موضوع مهم‌تر و مورد نیاز بیشتر پرسشگران، به آنان شیوۀ پرسش درست را تعلیم داده است. بررسی این موارد، ضمن تحلیل یکی از زیبایی‌های بدیعی قرآن، شبهۀ ناهماهنگی برخی آیات قرآن را نیز برطرف می‌کند.

کلیدواژه‌ها: اسلوب حکیم، پرسش‌ و پاسخ‌های قرآن (پاسخ‌های منطبق/ پاسخ‌های غیرمنطبق)، تفسیر المیزان، علامه طباطبایی.

مقدمه

قرآن کریم ضمن گزارش پرسش های متعدد مخاطبان عصر نزول، پاسخ هایی به آنها داده است که همه آنها بر یک منوال نیست. بیشتر پاسخ ها کاملاً منطبق با پرسش است، اما در اندکی از آنها، به جای پاسخ مستقیم به متن پرسش، به موضوعی دیگر و البته مهم تر پرداخته شده است. چنین پاسخ هایی به ظاهر با پرسشِ مخاطب ناسازگار است؛ ازاین رو، قرآن پژوهان و مفسران درصدد توجیه این ناسازگاری برآمده اند. برخی مفسران با تقدیرهایی، کوشیده اند تا پاسخ را به گونه ای مرتبط و ناظر به پرسش جلوه دهند؛ اما برخی دیگر با اعتراف به این ناسازگاری آن را مصداقی از اسلوب حکیم و جلوه ای از زیبایی های ادبی قرآن شمرده اند.

برخی بلاغیون اسلوب حکیم را چنین معرفی کرده اند: [هو] تلقّی المخاطب بغیر ما یترقب (تفتازانی، بی تاـ ب، ج1، ص121؛ هاشمی، 1378، ص 325)؛ اسلوب حکیم آن است که با مخاطب به گونه ای غیرمنتظره سخن بگویی. از نگاه جرجانی اسلوب حکیم: آن است که مطلب مهم تر بیان شود تا به گوینده، تفهیم گردد از آن غافل شده است (جرجانی، 1405ق، ج1، ص 39). یکی از مصادیق این اسلوب، تغافل از متن پرسش و ارائۀ پاسخی متفاوت به وی است.

در قرآن حکیم، مواردی از این نوع اسلوب مشاهده می شود و جالب توجه اینکه در پاره ای موارد، در عین تصریح به پرسش مخاطبان، به پرسشی دیگر نیز پاسخ داده می شود. عدم مطابقت کاملِ پاسخ با پرسشِ مخاطب، مفسران و قرآن پژوهان را برای توجیه این ناسازگاری به تکاپو انداخته است. ضمن پرداختن به نمونه هایی از این دست به بیان تلاش مفسران و تبیین و نقد و بررسی دیدگاه علامه طباطبایی در این باره می پردازیم.

این پژوهش، تنها به بررسی پرسش هایی می پردازد که در عصر نزول بر پیامبر اکرم صل الله علیه و آله عرضه شده و در قرآن به آنها پاسخ داده شده است؛ اما پرسش هایی که اقوام گذشته بر پیامبر خویش ارائه کرده اند و در قرآن، گزارش شده است منظور این پژوهش نیست. به رغم جست وجوی نسبتاً گسترده، پژوهشی که به تبیین و نقد و بررسی دیدگاه علامه طباطبایی در خصوص این مسئله پرداخته باشد، مشاهده نشد.

دسته بندی پرسش ها و پاسخ ها

پرسش های قرآنی بررسی شده در این پژوهش را می توان به ترتیب فراوانی در سه حوزه گوناگون دسته بندی کرد: الف) پرسش از موضوعات، ب) پرسش از احکام، ج) پرسش از اشخاص. پاسخ ها را نیز به نوبه خود می توان در دو دستۀ منطبق با پرسش و غیرمنطبق با پرسش، قرار داد. در آغاز نمونه هایی از پرسش ها و پاسخ های منطبق در حوزه موضوعات و اشخاص را بیان می کنیم، سپس به محور اصلی این پژوهش، یعنی بیان و تحلیل پرسش ها و پاسخ های غیرمنطبق با تأکید بر دیدگاه علامه طباطبایی می پردازیم.

پرسش ها و پاسخ های منطبق

چنان که پیش از این گذشت، دسته ای از پرسش ها و پاسخ ها در این دسته، کاملاً بر یکدیگر منطبق اند و ضمن اشاره به عناوین، نمونه هایی از آنها را بیان می کنیم.

پرسش از موضوعات و اشخاص

در دستۀ موضوعات، مواردی که انطباق میان پرسش و پاسخ دیده می شود عبارت اند از: پرسش از نزدیکی یا دوری خداوند به بندگان که در آیه 186 سوره بقره، بر قرب خداوند تأکید شده است؛ نیز پرسش از روح در آیۀ 85 سوره اسراء و پاسخ همسو با پرسش؛ موضوع دیگر در آیۀ 105 سوره طه است که در پرسش از وضعیت کوه ها در قیامت، به ریشه کنی و پراکنده سازی آنها می پردازد؛ اما تنها نمونۀ پرسش از اشخاص، ماجرای ذوالقرنین است که به تفصیل در سورۀ کهف آیات 83 به بعد، پاسخ داده شده است.

پرسش از احکام

در این گروه نیز که پرسش و پاسخ قرآن بر یکدیگر انطباق دارد، سلسله احکامی مشاهده می شود که قرآن کریم در پاسخ گویی به مخاطبان، مطرح کرده است. در این دسته، از حدود هشت حکم فقهی پرسش شده و احکامی منطبق با پرسش ها مطرح گردیده است که به ترتیبِ چینش فعلی قرآن، عبارت اند از: جنگیدن در ماه های حرام (بقره: 217)؛ حلّیت یا حرمت شراب و قمار (بقره: 219)؛ کیفیت تعامل با یتیمان (بقره: 220)؛ ارتباط با همسر در دوران قاعدگی (بقره: 222؛ طباطبایی، 1417ق، ج2، ص207)؛ احکام زنان (نساء: 127)؛ ارث کلاله (نساء: 176)؛ خوردنی های حلال (مائده: 4)؛ مصارف انفال (انفال: 1).

پرسش و پاسخ های به ظاهر غیرمنطبق

این پرسش ها که در نگاهی کلی، سه مورد به نظر می رسد، در تمامی آنها پرسش از موضوع (نه از حکم یا از شخص) صورت گرفته است که در ذیل به آنها می پردازیم:

پرسش از مال مناسب انفاق

آیه 215 سوره بقره ضمن گزارش یکی از پرسش های مردم عصر نزول می فرماید: یَسْئَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَالْأقْرَبینَ وَالْیَتامى وَالْمَساکینِ وَابْنِ السّبیلِ وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنّ اللّهَ بِهِ عَلیمٌ؛ از تو مىپرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: آنچه از مال انفاق مىکنید براى پدر و مادر و خویشان و یتیمان و نیازمندان درمانده و در راهماندگان باشد، و هر کار نیکى که کنید خدا به آن داناست.

مسئله اصلی در توجیه ساختاری و محتوایی این آیه آن است که اولاً در آیه، پرسش از چه موضوعی مطرح شده است؛ آیا از جنس و نوع چیزی که باید انفاق شود یا از مصرف انفاق؟

ثانیاً به فرض پرسش از جنس و نوع مورد انفاق (که ظاهر آیه، همین فرض را تقویت می کند) آیا در آیه، پاسخی به این پرسش داده شده است یا خیر؟ به بیان دیگر، آیا میان پرسش و پاسخ آیه، مطابقت وجود دارد یا نه؟

در این آیه، دو دیدگاه عمده، میان مفسران دیده می شود: دیدگاه نخست: تعداد چشم گیری از مفسران ضمن پذیرش وجود اسلوب حکیم در این آیه، بر این باورند که پرسش اصلی، از جنس و نوع چیزهایی است که باید انفاق شود (چه چیزی را انفاق کنیم)؛ ولی پاسخ صریح و تفصیلی آیه، مربوط به موارد مصرف انفاق است (به چه کسی انفاق کنیم)؛ هرچند به طور ضمنی به جنس و نوع مال مورد انفاق نیز اشاره شده است. شیخ طوسی دراین باره می نویسد:

پاسخ مطابق با سؤال آنان این بود که بفرماید: بگو نفقه ای که خیر است... اما از چنین پاسخی عدول کرده، زیرا سؤال کننده به بیانی نیاز داشته است که ضمن اشاره به مورد پرسش، به موضوع مهم دیگر، یعنی موارد مصرف انفاق نیز بپردازد. چنین بیانی از حکیمانی که درصدد تعلیم به دیگران و آگاهی بخشی به آنان هستند، نیکوست که در پاسخ گویی، با راهنمایی نسبت به مورد سؤال، به احتیاج اصلی و مهم تر پرسشگر که مورد غفلت یا حذف قرار داده است نیز توجه کند (طوسی، بی تا، ج2، ص 201).[1]

علامه طباطبایی نیز پس از اشاره به این دیدگاه (اسلوب حکیم) و بلیغ دانستن آن، فرموده است:

آیۀ مزبور در دو جا به جنس مورد انفاق نیز پرداخته است: اولاً به اجمال با تعبیر من خیر و ثانیاً با تعبیر وما تفعلوا من خیر فان الله به علیم؛ بدین بیان که انفاق باید از مال (خیر) صورت پذیرد؛ کم یا زیاد، به هر میزان که باشد و اینکه چنین کاری، کار خیر به حساب می آید و خداوند به آن آگاه است، ولی بر پرسشگران لازم بود از موارد مصرف انفاق بپرسند که مال انفاقی را به چه کسی بدهند و آنها را بشناسند (طباطبایی، 1417ق، ج2، ص160).

دیدگاه دوم: برخی دیگر از مفسران، آیۀ مزبور را از قاعدۀ اسلوب حکیم خارج می دانند و به مطابقت میان پرسش و پاسخ در آیه، حکم کرده اند. ظاهراً اصل این دیدگاه از قفّال است که معتقد بود حرف ما در آیه، از کیفیت می پرسد؛ زیرا پرسش از چیستی مال انفاقی، بی جهت بوده و موضوعی روشن و بی نیاز از جست وجوست؛ ازاین رو، مطلوب اصلی، موارد مصرف انفاق بوده و میان پرسش و پاسخ نیز مطابقت، برقرار است (رازی، 1420ق، ج6، ص382). پدیدآورندگان المنار ضمن نقل و پذیرش سخن قفّال، عدم مطابقت میان پرسش و پاسخ در آیه را رد می کنند و تطبیق آیه، بر اسلوب حکیم را ناصواب دانسته، می نویسند:

اختصاص حرف ما به سؤال از ماهیت و حقیقت، اصطلاح دانشمندان منطق محسوب می شود، بی آنکه ربطی به اسالیب زبان عربی داشته باشد... . سؤال در آیه نیز از جنس انفاق شدنی یا نوع آن صورت نگرفته است، بلکه از کیفیت انفاق و رساندن آن به مستحق واقعی، پرسش شده است. این موضوع، بر هر عرب زبانی قابل فهم است و قرآن نیز از روش منطق ارسطو، پیروی نکرده و به زبان عربی مبین نازل شده است (رشیدرضا، بی تا، ج2ص308).

در نقد دیدگاه دوم می توان گفت: سخن قفّال که ما را به پرسش از کیفیت تفسیر می کند، با سخنان اهل لغت و ادب سازگار نیست. برخی از آنان تصریح کرده اند ما در کاربرد استفهامی به معنای أی یا أی شیء به کار می رود (ابن منظور، بی تا، ج15، ص 473؛ ابن هشام، 1404ق، ج1، ص 298). ابن بری نیز گفته است: با حرف ما از ذات موجودات غیرعاقل و از صفات موجودات عاقل، پرسش می شود؛ ازاین رو، وقتی گفته می شود: ما عَبْدُ اللهِ؟ در پاسخ می گویی: أحْمَقُ أو عاقل (ابن منظور، همان، ص 472).

جانب داری پدیدآورندگان المنار از قفّال و ادعای تنافی معنای جنس یا نوع در آیه، با کاربرد زبان عربی، سخنی شگفت می نماید؛ زیرا همان گونه که حرف ما در لغت، برای خصوص پرسش از ماهیتِ منطقی وضع نشده، برای پرسش از کیفیت نیز قرار داده نشده است؛ بلکه معنای موضوعٌ له ما پرسش از معرّف شیء است؛ خواه آن معرّف، ماهیت باشد یا یکی از خواص و اوصاف (طباطبایی، 1417ق، ج2، ص 161)؛ ضمن اینکه به فرض پذیرش وجود معنای کیفیت در ما، باز مطابقت کامل میان پرسش و پاسخ آیه، برقرار نمی شود؛ زیرا پاسخ آیه، ناظر به مستحقان انفاق است و این موضوع، با کیفیت انفاق که به چگونگی و نوع انفاق، مانند انفاق علنی یا پنهانی یا انفاق مخلصانه یا ریایی مربوط می شود، متفاوت است.

در داوری میان دو دیدگاه، می توان ضمن پذیرش دیدگاه علامه طباطبایی، آیه را مصداق صنعت بلاغی اسلوب حکیم دانست؛ زیرا چنان که در تعریف این صنعت بیان شد: با مخاطب به گونه ای غیرمنتظره برای وی، سخن بگویی. به بیان جرجانی در پاسخ گویی به مخاطب، مطلب مهم تری بیان شود تا به وی تفهیم گردد از آن مطلب مهم تر غافل شده است. در آیۀ مزبور نیز می توان واژۀ خیر را بیانگر اجمالی منفَق (مال انفاق شده) دانست، از این نظر که به مطلوبیت و حتی فراوانی مالِ انفاقی اشاره می کند (فیومی، 1414ق، ج2-1، ص 185؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص 300)، ولی درعین حال نمی توان انکار کرد که پاسخ قرآن، انطباق کامل با پرسش پرسش کنندگان ندارد و پس از اشارۀ اجمالی و بسیار گذرا به پرسش و پاسخ، به مطلب مهم تر یعنی مصارف انفاق پرداخته است. علامه طباطبایی با وجود فاصله اندکی که از دیدگاه نخست گرفته است، به مطابقت نداشتن کامل پرسش و پاسخ تصریح می کند و می فرماید:

وکیف کان لا ینبغی الشک فی أن فی الآیه تحویلا ما للجواب إلى جواب آخر تنبیها على أن الأحق هو السؤال عن من ینفق علیهم، وإلا فکون الإنفاق من الخیر والمال ظاهر، والتحول من معنى إلى آخر للتنبیه على ما ینبغی التحول إلیه والاشتغال به کثیر الورود فی القرآن، وهو من ألطف الصنائع المختصه به (طباطبایی، 1417ق، ج2، ص 162).

در هر صورت، شکی نیست که در این آیه، به جاى پاسخ اصلى پاسخى دیگر داده شده است تا بفهماند پرسش از مصارف انفاق، سزاوارتر بود، وگرنه پرداخت انفاق از خیر و از اموال، امری روشن است. این موضوع که سخن از مطلبی به مطلبی سزاوارتر متحول شود، در قرآن بسیار است و این خود از ظریف ترین زیبایی های بیانی ویژۀ قرآن است (همان). نتیجه آنکه آیه می تواند یکی از مصادیق صنعت بلاغی اسلوب حکیم باشد که در پاسخ حکیمانه به پرسش از چیزی که باید انفاق شود، نمود یافته است.

نمونۀ دیگر از این دست را می توان در آیه 219 سوره بقره مشاهده کرد، آنجا که می فرماید: وَیَسْئَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ....

در این کریمه نیز شبیه نمونۀ نخست، مطابقت کامل میان پرسش مردم و پاسخ قرآن دیده نمی شود؛ زیرا شبیه آیۀ پیشین، پرسش از چیزهایی بوده است که باید انفاق شود (منفَق)، اما چنان که در آیۀ قبل به موارد مصرف اشاره می کند در این آیه به جای پاسخ به موارد قابل انفاق، به کمیت انفاق، می پردازد (رازی، 1420ق، ج6، ص402).

بدین ترتیب که در برخی روایات، اشاره شده است گروهی از صحابه پس از آنکه به صدقه در راه خدا امر شدند به حضور پیامبر آمدند و گفتند: ما این نفقه ای را که در خصوص اموال خویش بدان مأموریم نمی شناسیم. پس چه چیزی باید انفاق کنیم. به دنبال این پرسش، آیۀ مزبور نازل شد (سیوطی، 1404ق، ج1، ص253). واژۀ عفو، در آیه به معنای حد متوسط در انفاق است (راغب اصفهانی، 1412ق، ذیل واژۀ عفو). چنان که در روایت نیز بدین معنا اشاره شده است (بحرانی، 1416ق، ج1، ص457) و علامه طباطبایی نیز همین معنا را مقصود آیه دانسته و نوشته است: سخن در باب مطابقت (یا عدم مطابقت) میان پاسخ و پرسش در آیه، شبیه همان سخنی است که ذیل آیۀ یَسْئَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَالْأقْرَبِینَ (بقره: 215) گذشت (طباطبایی، 1417ق، ج2، ص196).

در توضیحات ذیلِ نمونۀ پیشین (بقره: 215) بیان شد که علامه، پس از بیان تأملی، درنهایت به عدم مطابقت میان پرسش و پاسخ در آن آیه، اشاره کرده اند (همان، ص 162) و در اینجا نیز می توان گفت این عدم مطابقت را پذیرفته اند.

منابع

آلوسى، سیدمحمود، 1415ق، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت دار الکتب العلمیه.

ابن اثیر، مبارک بن محمد بن جزری، 1422ق، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

ابن عاشور، محمد بن طاهر، بی تا، التحریر و التنویر (تفسیر ابن عاشور)، بیروت، مؤسسه التاریخ.

ابن فارس، احمد، 1378، ترتیب مقاییس اللغه، قم، انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

ابن منظور، بی تا، لسان العرب، بیروت، دار الفکر.

ابن هشام، عبدالله بن یوسف، 1404ق، مغنی اللبیب، قم، مکتبه آیه الله مرعشی.

اندلسى، ابوحیان، 1420ق، البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، دار الفکر.

بحرانى، هاشم بن سلیمان، 1416ق، البرهان فى تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت.

بروسوى، اسماعیل، بی تا، تفسیر روح البیان، بیروت، دار الفکر.

تفتازانی، سعدالدین، بی تا ـ الف، شرح المطول، قم، منشورات مکتبه داوری.

ـــــ ، بی تا ـ ب، شرح المختصر، مصر، مکتبه المحودیه.

جرجانی، علی بن محمد بن علی، 1405ق، التعریفات، بیروت، دار الکتاب العربی.

جواد علی، 1978م، المفصل فى تاریخ العرب قبل الإسلام، چ دوم، بیروت، دار العلم للملایین.

جوادی آملی، عبدالله، 1385، تفسیر تسنیم، قم، مرکز نشر اسراء.

حوّی، سعید، 1412ق، الاساس فی التفسیر، چ سوم، بی جا، دار السلام للطباعه و النشر والتوزیع.

رازی، فخرالدین، 1420ق، مفاتیح الغیب، چ سوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

راغب اصفهانى، حسین بن محمد، 1412ق، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دار العلم، الدار الشامیه.

رشیدرضا، محمد، بی تا، تفسیر المنار، چ دوم، بیروت، دار المعرفه.

زحیلى، وهبه بن مصطفى، 1418ق، التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج، چ دوم، بیروت، دار الفکر المعاصر.

زمخشری، جارالله، 1407ق، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، چ سوم، بیروت، دار الکتاب العربی.

سیوطی، عبدالرحمن، 1404ق، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى.

شیرازی، احمدامین، 1422ق، البلیغ فی المعانی و البیان و البدیع، قم، انتشارات جامعۀ مدرسین.

صفدی، الوافی بالوفیات، نرم افزار المکتبه الشامله.

طباطبایى، سیدمحمدحسین، 1417ق، المیزان فى تفسیر القرآن، چ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین.

طبرسی، فضل بن حسن، 1372، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چ سوم، تهران، انتشارات ناصرخسرو.

ـــــ ، 1377، تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم.

طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، 1412ق، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه.

طوسى، محمد بن حسن، بی تا، التبیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى.

فراهیدی، خلیل بن احمد، 1414ق، ترتیب کتاب العین، قم، انتشارات اسوه.

فضل الله، سیدمحمدحسین، 1419ق، تفسیر من وحى القرآن، چ دوم، بیروت، دار الملاک للطباعه و النشر.

فیض کاشانى، ملامحسن، 1415ق، تفسیر الصافى، چ دوم، تهران، انتشارات الصدر.

فیومی، احمد بن علی، 1414ق، المصباح المنیر، چ دوم، قم، منشورات دار الهجره.

قمى مشهدى، محمدبن محمدرضا، 1368، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى.

مکارم شیرازی، ناصر،1374، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه.

هاشمی، سیداحمد، 1378، جواهر البلاغه، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.

محمد نقیب‌زاده: استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره.

قرآن - سال ششم، شماره دوم، پیاپی 12،.

ادامه دارد...

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: