آخرین اخبار
کد خبر: ۳۵۵۸۷۴
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۴ - ۰۹:۱۲
یادداشت/حجت‌الاسلام رضا غلامی
ما وقتی می‌گوییم تمدن نوین اسلامی، این یک شعار نیست، توهم نیست، امروز کاملاً زمینه‌های دستیابی به تمدن نوین اسلامی قابل‌ بحث است، بنابراین تمدن‌سازی یک پروژه نیست بلکه یک امر فرآیندی است.

به گزارش پایگاه 598، حجت‌الاسلام رضا غلامی (رئیس مؤسسه پژوهشی علوم انسانی اسلامی صدرا): مطلب اولی که می‌خواستم عرض کنم، راجع به اهمیت بحث تمدن نوین اسلامی است. چنانکه دوستان می‌دانند، یکی از اصلی‌ترین مقاصد انقلاب اسلامی، مقدمه‌چینی برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی است. البته نهایت اهداف اسلامی تمدن‌سازی نیست، بلکه تحقق بخش عمده‌ای از اهداف اسلامی در گرو شکل‌گیری تمدن اسلامی است.

نمی‌توان گفت که نهایت هدف این است که بتوانیم به تمدن دست پیدا کنیم، اتفاقاً باید تمدن شکل بگیرد تا بستر تحقق بخش مهمی از اهداف اسلامی فراهم شود. ما در صورتی‌که صاحب تمدن شویم، می‌توانیم به رشد و شکوفایی اسلامی فکر کنیم و امید داشته باشیم که امکان دستیابی به قله‌های مرتفعی که در منابع دینی ترسیم شده، فراهم شود.

در گذشته، صحبت از احیای تمدن یا تمدن نوین اسلامی صحبت از یک آرمان طول و دراز و مشکوک‌الوصول بود اما امروزه، درباره یک آرمان نه‌ چندان بعید و ممکن‌الوصول صحبت می‌کنیم. علت اصلی هم به نظر من، دستاوردهای عظیمی است که انقلاب اسلامی طی 37 سال گذشته در داخل و در جهان اسلام داشته است. اگر این دستاوردها نبود، چه‌ بسا همچنان آرمان دستیابی به تمدن نوین اسلامی یک آرمان طول و دراز و مشکوک‌الوصول تلقی می‌شد و امروز ما جمع نمی‌شدیم> راجع به یک آرمانی صحبت کنیم که لااقل در میان‌مدت دست‌یافتنی است.

*انقلاب اسلامی ایران قوه محرکه تمدن نوین اسلامی است

مطلب بعدی این است که نباید تردید کنیم، امروز انقلاب اسلامی نقش مغز متفکر و قوه محرکه تمدن نوین اسلامی را به‌ عهده دارد. در غالب تمدن‌های بزرگ انسانی نیز یک یا چند ملت نقش ممتاز و منحصربه‌فرد داشته‌اند، چنانچه می‌توانیم از آنها به‌ عنوان منبع و عزیمتگاه تمدن تعبیر کنیم. این‌ طور نیست که حالا همه عناصر مؤثر در شکل‌گیری تمدن در یک شرایط مساوی قابل ارزیابی باشند و وزن یکسان داشته باشند. نقش ملت‌ها متفاوت است.

بعضی از ملت‌ها در شرایط شکل‌گیری تمدن، نقش خاص و ممتاز دارند و به اعتقاد ما انقلاب اسلامی و ملت ایران، امروز از چنین نقش برجسته‌ای برخوردارند. به‌ هر حال، امروز آرمان تمدن نوین اسلامی از هر زمان دیگری زنده‌تر شده است و این موضوع فرصت طلایی را برای بسط و تعمیق مطالعات تمدنی در اختیار پژوهشگران قرار داده است، یعنی اتفاقی که شاید در گذشته به‌راحتی نمی‌توانست محقق شود. 

امروز وقتی از محققین و پژوهشگران دعوت می‌کنیم که بیایید راجع به تمدن تحقیق کنید و مقاله بنویسید، از میزان استقبال، مشخص می‌شود که انگیزه‌ها برای کار علمی نسبت به گذشته به‌ مراتب بیشتر شده است. به خاطر اینکه این آرمان زنده و با طراوت شده است. در چنین شرایطی، افراد علاقه‌مندند نقش مؤثری را در این تمدن‌سازی داشته باشند. در تمدن اسلامی و البته در هر تمدنی، یک اصل به نام اصل عینیت‌یافتگی وجود دارد ـ البته من در مطالعات تمدنی عنوان را ندیده‌ام، و خودم از بسیاری از بحث‌های حوزه تمدنی آن را استنباط کردم ـ و آن یعنی، رشد نظر و فکر هرچند که بسیار حائز اهمیت و ضروری است و ضرورتش غیرقابل‌ انکار است اما فی‌نفسه مولّد تمدن نیست.

زمانی می‌توانیم شاهد تولد تمدن باشیم که فکر و نظر در جامعه و زندگی مردم بروز و ظهور عینی پیدا کند که اسمش را اصل عینیت‌یافتگی می‌گذاریم و الا قوی‌ بودن فکر و نظر به‌ تنهایی به شکل‌گیری تمدن کمکی نمی‌کند. در واقع، هر چقدر بگوییم قوه علمی ما بسیار بالاست ـ منظورمان از علم در اینجا علوم انسانی اسلامی است ـ تا زمانی که امکان تحقق عینی ثمرات علمی فراهم نشده باشد، و مردم در جامعه آن را لمس نکنند، نمی‌توان گفت که زمینه برای تمدن‌سازی فراهم شده است و ما به مرتبه‌ای از تمدن دست پیدا کرده‌ایم.

بنابراین به این نکته توجه کنید، گرچه در کشورمان منابع قوی علمی کم نداریم و به این دارایی‌ها مباهات می‌کنیم، اما زمانی امکان تمدن‌سازی فراهم می‌شود که قدرت عینی‌سازی اینها را در جامعه و در سطح موردنظر پیدا کنیم.

با این ملاحظه‌ای که عرض کردم، یک نکته‌ای را هم می‌خواستم تذکر بدهم و سپس وارد بحث اصلی‌ام شوم و آن اینکه، بحث تمدن نوین اسلامی امروز یک رونقی پیدا کرده، اما نباید این موضوع را با شعار و حرف‌های سست و بی‌پایه تنزل دهیم. حقیقتاً امروز این نگرانی وجود دارد برخی که البته ممکن است نیتشان هم خوب باشد، با ورود شعاری و تبلیغی به بحث تمدن نوین اسلامی، بستر کار علمی و تحقیقاتی قوی در این عرصه‌ را از بین ببرند و اجازه ندهند که دیگر علما و اندیشمندان در این زمینه یک کار علمی قوی بکنند.

بحث تمدن نوین اسلامی امروز یک رونقی پیدا کرده، اما نباید این موضوع را با شعار و حرف‌های سست و بی‌پایه تنزل دهیم

 لذا جا دارد درخواست کنیم کسانی که علاقه‌مندند در این زمینه کار کنند، واقعاً کار علمی و کار مایه‌دار و قوی انجام دهند. اگر نمی‌توانند، انجام ندهند و اجازه دهند کسانی که می‌توانند در این زمینه قلم بزنند تا این موضوع خراب و لوث نشود. این تقاضایی است که ما از علاقه‌مندان به این موضوع داریم و حتماً هم باید روی آن پافشاری کنیم. زیرا می‌بینیم بحث‌های تمدن نوین اسلامی به‌سرعت در کشور گسترش پیدا کرده است و کارگاه‌ها، نشست‌ها و دوره‌های آموزشی مختلفی برای آن طراحی شده است؛ اگر این موضوع جدی گرفته نشود، بعد از چند سال ممکن است که ما دیگر شاهد اشتیاق بخش‌های آکادمیک و حوزوی برای ورود جدی به این بحث نباشیم. 

یکی از مسائل و پرسش‌هایی که این روزها در صدر مطالعات تمدن نوین اسلامی مطرح است مسأله امکان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی است. در واقع، یک سؤال مهم مطرح است و آن اینکه شما بر چه اساسی می‌گویید که امکان تمدن نوین اسلامی فراهم شده است؟ بر چه اساسی می‌گویید که اگر در گذشته این آرمانْ دور و دراز بود، امروز یک آرمانِ نزدیک است؟ چرا اگر قبلاً مشکوک‌الوصول بود امروز ممکن‌الوصول شده است؟ این بالاخره باید مبتنی بر یک سری دلایل باشد. همین‌طوری نمی‌توان این حرف را زد. می‌خواهم راجع به این اِن‌شاءالله بیشتر صحبت کنم و فکر می‌کنم در این زمینه هر قدر هم متوقف شویم، ضرر نمی‌کنیم.

نباید عجله کنیم. در شرایطی که هنوز یک مبنای قوی برای بحث خودمان پیدا نکرده‌ایم، عجله‌ای نداریم تا به تمام اضلاع و ابعاد تمدن ورود کنیم. بنده می‌خواهم تقریباً به 10 دلیل اصلی اشاره کنم، که بر این اساس می‌شود امکان تحقق یا شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی را ثابت کرد؛ منتهی باید در مقاله‌ای که تهیه می‌شود اینها را به شکل روشمند تبیین کنیم و برایش مستندات لازم را ارائه کنیم. این کاری است که باید در مقاله انجام شود، در مقام سخنرانی، طبعاً بنده با محدودیت‌هایی مواجه هستم. 

*خودباوری دستاورد انقلاب اسلامی ایران

اولین مطلب، این است که به برکت انقلاب اسلامی خودباوری در دنیای اسلام تا حد زیادی به وجود آمده است و روزبه‌روز تقویت می‌شود. خودباوری مسئله بسیار مهمی است. مسلمانان در حال یافتن خودِ گمشده‌شان هستند. گرچه دشمن نقش اساسی را در گُم کردن آن دارد، امّا ما نیز در دنیای اسلام کمتر از دشمن در این زمینه تقصیر نداریم. در حقیقت، نقش دشمن را به هیچ وجه منکر نمی‌شویم، دشمن همواره به دنبال ایجاد یک خودفراموشی در داخل کشورهای اسلامی بوده و هنوز هم هست و در این زمینه برنامه‌ریزی دارد، لکن خود ما نیز مقصریم.

در واقع، در یک مقاطعی خواستیم خودمان را فراموش کنیم دارایی‌های ارزشمندمان را نادیده بگیریم، خواستیم در یک وضع بی‌هوشی، مستی و گیجی به زندگی‌مان ادامه دهیم. امروز به برکت انقلاب اسلامی روزبه‌روز مردم مسلمان در اقصی نقاط جهان به این خودِ گمشده‌شان بهتر علم پیدا می‌کنند و بخشی از آن را کشف و پیدا می‌کنند. مهم‌ترین ثمره خودباوری، اعتماد به ‌نفس و باور به توانایی خویشتن است، آن هم برای یک تغییر بزرگ. شما حتماً تأیید می‌کنید، تا زمانی که چنین اعتمادبه‌نفسی وجود نداشته باشد، تا زمانی که چنین باوری وجود نداشته باشد، اساساً حرکتی به‌سمت تغییر شکل نخواهد گرفت. حتی فکر تغییر در سرمان نیست چه برسد به اینکه بخواهیم یک تغییر بزرگ را عملیاتی کنیم.

پس دلیل اصلی اینکه ما امروز می‌گوییم تمدن نوین اسلامی امکان تحقق پیدا کرده، همین خودباوری است که می‌توان راجع به آن مفصل صحبت کرد و شواهد و قرائن بسیاری را نیز برای آن ارائه داد.

*تولد علوم انسانی اسلامی

دلیل دوم، ظهور اندیشه تولد علوم انسانیِ اسلامی است. باید قبول کنیم، تا زمانی که فاقد علوم انسانی اسلامی باشیم، در اسارت و بردگی فکری قرار داریم. اصلاً فکری از خودمان نداریم، چیزی از ما نمی‌جوشد، یک مقلد محض هستیم، در یک زندان فکری تنگ گرفتاریم، آنچه دیگران به آن رسیدند و با اقتدار به ما تحمیل کرده‌اند آن را قبول کردیم و همان را داریم عمل می‌کنیم. یکی از مهم‌ترین دلایلی که ما می‌گوییم امروز امکان شکل گیری تمدن نوین اسلامی فراهم شده است این است که ما به موقعیتی رسیدیم که خیلی راحت از علوم انسانی اسلامی صحبت می‌کنیم.

در گذشته چنین صحبتی نمی‌کردیم. حتی اگر صحبت می شد ما را تمسخر می‌کردند. بعضی ها می‌گفتند مگر علوم انسانی، اسلامی و غیر اسلامی دارد؟ مگر اصلاً اسلام می تواند در قلمرو علم ورود کند؟ به‌ هر حال، مغز هر تمدنی، علوم انسانی‌اش است و وقتی گفتیم تمدن نوین اسلامی طبعاً باید علوم انسانی ای داشته باشیم که با تمدن نوین اسلامی سنخیت داشته باشد و بتواند ارزش‌ها و اهداف اسلامی را برای ما بشکافد و زمینه تحققش را مهیا کند.

غز هر تمدنی، علوم انسانی‌اش است و وقتی گفتیم تمدن نوین اسلامی طبعاً باید علوم انسانی ای داشته باشیم که با تمدن نوین اسلامی سنخیت داشته باشد

*استقلال و خوداتکایی در حوزه علم و فناوری

دلیل بعدی، چشیدن استقلال و خوداتکایی در حوزه علم و فنّاوری است. ملاحظه بفرمایید، در این به‌ ویژه 36ـ35 سال که از عمر انقلاب سپری شده است، مسلمانان فهم کردند که به برکت انقلاب اسلامی می‌شود مستقل از غرب و بدون زانو زدن در برابر غرب به اوج علم و فناوری رسید. نمی‌خواهیم ادعا کنیم هم اکنون در جمهوری اسلامی در اوج علم و فناوری هستیم، اما می‌توانیم ادعا کنیم که در بعضی از رشته‌ها به مرز علمی رسیده‌ایم، حتی در بعضی از رشته‌های خاص، از مرز علمی هم عبور کرده‌ایم و این، کم چیزی نیست.

خود اینکه مردم در دنیای اسلام چنین چیزی را چشیده‌اند و به این جمع‌بندی رسیده‌اند، که این امکان وجود دارد، کم چیزی نیست. یک وقت‌هایی در داخل قدر این دستاوردها را نمی‌دانیم، ولی باید توجه داشته باشیم در جهان اسلام این دستاوردها بسیار مهم است. جهان اسلام از پیشرفت‌های علمی و فنّاوری جمهوری اسلامی خوشحال است و جمهوری اسلامی را به‌عنوان یک خط‌شکن در این عرصه و کسی که در نهایت توانسته مسلمانان را از یک سرنوشت مأیوس کننده و به ظاهر محتوم خارج کند، کاملاً قبول دارند و انقلاب را به این خاطر ستایش می‌کنند.

دنیای اسلام امروز چشیده است که می‌توان به استقلال و خوداتکایی در حوزه‌های علم و فنّاوری دست پیدا کرد و نیازی نیست که در این زمینه کاملاً در مقابل غربی‌ها زانو بزنیم، در برابر غرب سجده کنیم، تا یک چیز بنجلی را به شکل تحقیر آمیز به سمت ما بیاندازند؛ مثل وضعیتی که پیش از انقلاب داشتیم. آنها در هیچ زمینه‌ای اجازه نمی‌دادند که ما به شکل مستقل ورود کنیم، اگر چیزی هم به‌ عنوان علم و فنّاوری به ایران منتقل می‌شد حتماً باید افرادی تحت عنوان مستشار همراهش می‌آمدند، تا نحوه کار کردن آن را به ما آموزش دهند. 

*رسوخ فکر و فرهنگ اسلامی در دنیا

دلیل چهارم، رسوخ فکر و فرهنگ اسلامی و انقلابی در اعماق جهان اسلام و حتی مرکز جغرافیای تمدن غرب، و گسترش بیداری اسلامی به‌ صورت موج‌های تازه بیداری در جهان است. ملاحظه می‌کنید که حقیقتاً فکر و محتوای انقلاب اسلامی امروز در اعماق جهان اسلام نفوذ کرده است، حتی فراتر از جهان اسلام توانسته‌ایم در قلب جغرافیای تمدن غربی نیز ورود کنیم. آثار این ورود را هم اکنون می‌توانید در اروپا و آمریکا مشاهده کنید. یکی از ترس‌هایی که غربی‌های از گسترش انقلاب اسلامی دارند، همین است.

می‌بینند انقلاب اسلامی دارد در کنار گوششان فعالیت می‌کند و جنب‌وجوش دارد، و نسبت به این موضوع احساس خطر می‌کنند. به‌هرحال توانسته‌ایم فکرمان را وارد کنیم و ثمره نفوذ فکر انقلاب اسلامی، بیداری اسلامی است که البته بیداری اسلامی موج‌های مختلفی دارد. طی سال‌های اخیر، شاهد موج‌های جدید آن بوده‌ایم که مقدمات ظهور انقلاب‌هایی را در منطقه به وجود آورده است. البته می دانیم، لزوماً این انقلاب‌ها کامیاب نبوده‌اند و اکثراً از مسیر خودشان منحرف شده‌اند یا منحرفشان کرده‌اند. لکن اسناد فراوانی هست که تأیید می کند این انقلاب های به ظاهر ناکام، آتش زیر خاکستر است.

این‌ طور نیست که مسأله مصر یا تونس تمام شده باشد، خیر اصلاً این‌ طور نیست. این اتفاقات بسیار ارزشمندند. نباید احساس کنیم که شکست خورده‌ایم و این حرکت‌ها ابتر مانده است. در موقعیت‌های دیگری و در شرایط جدیدی این آتش زیر خاکستر می‌تواند دوباره تبدیل به شعله فروزانی بشود و بتواند کار ناتمام انقلاب را در این کشورها به اتمام برساند. به‌هرحال گسترش بیداری اسلامی، که حقیقتاً جزو ثمرات نهضت امام(ره) است، یک دلیل بسیار مهم است که بتوانیم ادعا کنیم امروز امکان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی فراهم شده است. 

*ضعف روزافزون غرب

دلیل پنجم، ضعیف شدن روزافزون غرب است، آن هم به‌ عنوان رقیب و دشمن اصلی تحقق آرمان تمدن نوین اسلامی. شما ملاحظه می‌فرمایید که غرب امروز در بسیاری از زمینه‌ها شکست خورده است و رمقی برای ادامه حیات ندارد. این جنبش وال‌استریت که در عرصه اقتصاد ایجاد شده است، هر چند که توسط پلیس با خشونت سرکوب می‌شود و با روش‌های پلیسی تلاش کرده اند که این جنبش را به انزوا و حاشیه بکشانند، اما نمی‌توانند این واقعیت را که مردم در کشورهای اروپایی و امریکایی صریح گفتند دیگر حاضر نیستیم حکومت 1 درصد بر 99 درصد را تحمل کنیم، پنهان کنند.

مردم غرب گفتند حاضر نیستیم این بی‌عدالتی‌ها را تحمل کنیم و بعد فهرستی از مصیبت‌های خودشان را به‌ویژه در حوزه اقتصاد و حوزه اجتماعی ارائه دادند. این نشان می‌دهد که اقتصاد نظام سرمایه‌داری یک مشکلات بنیادی پیدا کرده و بعید است که این اقتصاد بتواند به این راحتی به حیات خودش ادامه دهد. البته خیلی‌ها در کشور ما می‌گفتند- و هنوز هم شاید بگویند- که اقتصاد نظام سرمایه‌داری، بیدی نیست که با این بادها بلرزد! می گویند اینها طبیعی است، یک اتفاقاتی می‌افتد و بحران‌هایی به وجود می‌آید؛ اقتصاد سرمایه‌داری این قدرت را دارد که بر این بحران‌ها غلبه کند. اما واقعیت این است که قضیه عمیق‌تر از این چیزهایی است که امروز بعضی اقتصاددانان غرب‌زده در داخل ایران یا کشورهای دیگر مطرح می‌کنند.

حقیقتاً غرب در حوزه اقتصاد مشکل پیدا کرده است. در حوزه اجتماعی که مشکلاتش واقعاً به‌مراتب بیش از حوزه اقتصاد است. اگر شما آسیب‌های اجتماعی را در کشورهای غربی تعقیب کنید، آمارهایی که ارائه می‌شود تکان‌دهنده است. آمار بیماری‌های روانی، خودکشی، طلاق، افرادی که در زندان‌ها به سر می‌برند جملگی نشان می‌دهد که غرب در تحقق وعده‌هایی که به‌ویژه در دو قرن اخیر به مردم داده و مردم را به‌سمت یک مدینه فاضله‌ای که ترغیب می‌کرده و وعده چنین مدینه‌ای را همیشه می‌داده است، کامیاب نبوده است. در سیاست هم به یک شکل دیگر که حالا بنده نمی‌خواهم این مطلب را باز کنم.

امروز اگر پنبه‌ها را از توی گوشمان در بیاوریم، صدای ترک خوردن ستون فقرات غرب را می‌شنویم. البته اگر رسانه‌ها و شبکه‌های رسانه‌ای غرب دست از سانسور بردارند، چون سانسور و تحریف وقایع یکی از اصول اساسی رسانه‌ای غربی است، اگر اجازه دهند آنچه در غرب واقعیت پیدا کرده است حقیقتاً آشکار شود، تردیدی در این نخواهیم کرد که مهم‌ترین رقیب تمدن نوین اسلامی که تمدن مدرن غرب است امروز دچار ضعف‌های جدی شده است. خب، ضعف رقیب یک فرصت‌هایی را برای ما به وجود می‌آورد که به تمدن نوین اسلامی به شکل جدی فکر کنیم.

این را هم اضافه کنم که شکسته شدن اُبهت غرب و تضعیف آن سلطه‌ای که بر کشورها از جهات مختلف اعمال می‌کند، باعث شده است که اشکالات مختلف غرب آشکار شود. البته قبلاً هم اشکالات معلوم بود اما در این به‌ویژه 8ـ7 سال اخیر اشکالات بیش از گذشته هویدا شده است و دیگر امکانِ پنهان کردن آنها نیز وجود ندارد. اصولاً غرب در شرایطی است که نمی‌تواند بحران‌های خودش را از دیگران مخفی نگه دارد و این یعنی هویدا شدن ایرادات غرب، در جهان اسلام خیلی مؤثر بوده است.

در جهان اسلام آنهایی که غرب را می‌پرستیدند و هنوز هم می‌پرستند دیگر نمی‌توانند در قبال این همه اشکالات غرب، سکوت کنند. در واقع، نمی‌توانند به غرب‌پرستی خودشان و تأیید و ستایش بی‌حدوحصرشان از غرب ادامه بدهند. امروز در خود غرب هم برای دریافت مقصد و راه جدید، یک تشنگی به وجود آمده است. یعنی خود مردم در غرب، کسانی که غیرمسلمان هستند، با تجربه‌ای که دارند به‌ویژه در این دهه اخیر این تشنگی را از خودشان نشان می‌دهند.

امروز تفکر سلفیِ وهابی با تمام قدرت و ثروت خودش وارد میدان شده است و همه درون‌مایه و بضاعت خودش را برای رقابت با آن حرکتی که امام(ره) شروع کرد، وارد صحنه کرده است

آنها علاقه‌مندند که حرف جدیدی را بشنوند و راه جدیدی پیش رویشان گذاشته شود. توجه کنیم، با وجود اسلام‌هراسی که سرمایه‌گذاری وسیعی در این زمینه شده است، و باوجود کریه کردن چهره اسلام از طریق حمایت‌هایی که از گروه‌های تروریستی کردند، مانند داعش و غیره، همچنان رجوع به اسلام برای رفع این تشنگی و شنیدن حرف‌های جدید وجود دارد. این را در غرب می‌توان حس کرد و طبعاً یک پیام نیز در بطن خود دارد و آن اینکه امکان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی نسبت به گذشته به‌مراتب بیشتر شده است.

دلیل ششم، شکل‌گیری فرایند تخلیص فکر اسلامی و پیرایش فکر اسلامی از افکار مجعول، التقاطی و شیطانی است. ملاحظه کنید، حقیقتاً در این چند دهه اخیر به برکت انقلاب اسلامی و نهضت امام(ره)، بسیاری از انحرافات و بسیاری از کج‌روی‌ها برای خود مردم مسلمان آشکار شده است. حتی معتقدم این جریانات به ظاهر اسلامی مثل داعش و اینها، دارند به این تخلیص کمک می‌کنند. یعنی ملاحظه کنید امروز تفکر سلفیِ وهابی با تمام قدرت و ثروت خودش وارد میدان شده است و همه درون‌مایه و بضاعت خودش را برای رقابت با آن حرکتی که امام(ره) شروع کرد و به لطف الهی ادامه هم پیدا کرده، وارد صحنه کرده است.

تمام بضاعتش، یعنی چیزی که ملاحظه می‌کنید به تصویر و نمایش گذاشته است و مردم می‌توانند راجع به آن قضاوت کنند. اگر در گذشته گفته می‌شد یک فکری غیر از فکر اسلام ناب و اسلام امام(ره) وجود دارد، امروز این فکر به نمایش گذاشته شده است. نهایت تفکرات سلفیِ وهابی، امروز برای مسلمانان تا حد زیادی روشن است و خود همین هم به فرایند فکر اسلامی کمک جدی می‌کند. خدمتتان عرض کنم، آنچه امروز مسلمانان مشاهده می‌کنند، چیزی جز پایان عمر تفکرات انحرافی نیست.

حقیقت اینکه، تفکرات انحرافی دارند دست و پای آخرشان را می‌زنند و امروز برخلاف اقداماتی که می شود زمینه برای رجوع به اسلام حقیقی، رجوع به اسلام ناب و دریافت حقایق اسلامی نسبت به گذشته روزبه‌روز بهتر فراهم تر می‌شود. نباید قضاوت‌ها و برخوردهای دولت‌ها و رسانه‌های دولتی را در اینجا خیلی مبنا قرار دهیم. مهم‌تر از همه، گرایش و شور و شوقی است که ملت‌های مسلمان نسبت به اسلام ناب نشان می‌دهند. 

*زمینه خلاصی جهان اسلام از شر استبداد فراهم شد

دلیل هفتم، فراهم شدن زمینه خلاصی جهان اسلام، از یک‌طرف، از شر استبداد و خودکامگی، و از طرف دیگر، از شر نظام دموکراسی لیبرال است. شاید بتوان گفت شر نظام دموکراسی لیبرال کمتر از استبداد و خودکامگی نیست. حقیقتاً تا زمانی که در بخش قابل‌توجهی از کشورهای اسلامی گرفتار استبداد هستیم نمی‌توانیم به تمدن نوین اسلامی فکر کنیم. امروز شاهد گسترش حرکت‌های ضد استبدادی در جهان اسلام هستیم. حرکت‌های اخیر در منطقه و شمال آفریقا را نیز باید جزو همین حرکت‌ها محسوب کنیم.

بالاخره مردم مسلمان باید بتوانند از شر این نظام‌های استبدادی که سالیان متمادی است اجازه جُم خوردن به آنها نداده‌اند خلاص شوند؛ لکن این به این معنی نیست که اگر نظام استبدادی و نظام خودکامه رفت، لزوماً در جهان اسلام نظام دموکراسی لیبرال جایگزین شود. بنده می‌خواهم عرض کنم با هویدا شدن قدرت و اثرات عینی نظام مردم‌سالاریِ اسلامی و تحقق نسبی‌اش در ایران، امید برای خروج از سلطه توأمان استبداد و لیبرالیسم در جهان اسلام افزایش جدی پیدا کرده است یعنی این‌گونه نیست که بگوییم اگر از شر استبداد و خودکامگی خلاص شدیم، تنها گزینه ما، تن دادن به نظام دموکراسی لیبرال است. گزینه بسیار جدی‌تری امروز مطرح است به‌نام نظام مردم‌سالاریِ اسلامی که تجربه نیز شده و توفیقات نسبتاً خوبی هم داشته است.

در همین چند سال اخیر به کرات شاهد بودم که گروه‌های نخبگانی جهان اسلام مایل بودند راجع به نظریه نظام مردم‌سالاری اسلامی بدانند و اصرار می‌کردند شما منابعتان را در این زمینه ترجمه کنید و در اختیار ما قرار دهید. حتی اصرار داشتند قانون اساسی جمهوری اسلامی را داشته باشند و مطالعه کنند و در تدوین قانون‌های اساسی جدید از آن کمک بگیرند. به‌ هر حال سرایت تجربه سیاسی ایران به جهان اسلام موضوع کمی نیست.

دلیل هشتم، ایجاد امید برای حل مسئله رهبری در جهان اسلام، آن هم با مشاهده رهبری موفق امام راحل «قدس سره» و مقام معظم رهبری «حفظه الله تعالی» در ایران و اثرات روزافزون آن در جهان اسلام است. شما تأیید می‌فرمایید، تا زمانی که مسئله رهبری و مدیریت در دنیای اسلام حل نشود و ما نتوانیم یک راهکار قابل‌قبولی برای آن مطرح کنیم، به‌ویژه در بخش مهمی از جهان اسلام که اهل سنت هستند، مسئله تمدن نوین اسلامی را نمی‌توانیم با قوت مطرح کنیم. حداقل، جهانی‌شدنِ این تمدن، کاملاً به حل مسئله رهبری و مدیریت وابسته است.

امروز با مشاهده رهبری امام و مقام معظم رهبری، امیدهای فراوانی در دنیای اسلام پیدا شده که بتوان دایره این مدیریت را باز کرد. چون بعضی‌ها مطرح می‌کردند این رهبری صرفاً در قلمرو جهان تشیع منحصر خواهد شد و از این قلمرو بیرون نخواهد رفت، اما امروز ملاحظه می‌کنید که حقیقتاً مقام معظم رهبری نقش رهبری بخش عمده‌ای از جهان اسلام را برعهده‌گرفته‌اند. بسیاری از اهل تسنّن، ایشان را دوست دارند، به‌ عنوان یک رهبر قبول دارند و هدایت‌های ایشان را می‌پذیرند. حالا با دولت‌ها و حکومت‌های خودکامه کاری نداریم. 

اتفاقاً، یکی از بحث‌های ما در شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی، تکیه‌ای است که باید بر ملت‌ها به‌جای تکیه بر دولت‌ها انجام شود. البته نمی‌خواهیم نقش و اهمیت دولت‌ها را منکر شویم ولی نقش ملت‌ها، به‌ ویژه در این زمانه در شکل‌گیری تحولات بزرگ سیاسی در جهان، بسیار حائز اهمیت است.

امروز بخشی از ملت‌های مسلمان فهم کرده‌اند که می‌شود از دست این رهبران خودخوانده، دنیاپرست، آلوده، ترسو و غرب‌زده خلاص شد

در واقع می‌خواهم این‌ طور عرض کنم امروز بخشی از ملت‌های مسلمان فهم کرده‌اند که می‌شود از دست این رهبران خودخوانده، دنیاپرست، آلوده، ترسو و غرب‌زده خلاص شد. البته چون امروز در جهان اسلام بیشتر با رهبرانی مواجه هستیم که خودخوانده‌اند مثل همین قذافی ملعون که می‌گفت من رهبر دنیای اسلام هستم یا پادشاه قبلی عربستان سعودی که خودش را رهبر جهان اسلام می‌دانست و یا در گذشته مصری‌ها که در این زمینه خیلی پر مدعا بودند.

به‌ هر حال از نظر ما اینها رهبرانی خودخوانده هستند. با این حال مسلمانان درک کرده‌اند که این‌طور نیست که سرنوشت محتوم مسلمانان این باشد که با چنین رهبران فاسدی بتوانیم جهان اسلام را اداره کنیم و به‌سمت پیشرفت اسلامی برویم زیرا همه می‌دانستند با اینها نمی‌شود به‌ جایی رسید و خود همین نیز یک یأسی و ناامیدی را به وجود آورده بود و امکان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی را تا حدودی زیر سؤال برده بود.

دلیل نهم، که این هم بسیار مهم است و من در ابتدای عرایضم به آن اشاره کردم، پیشرفت‌های علمی جمهوری اسلامی در عرصه‌های گوناگون است؛ آن‌هم علی‌رغم دشمنی‌های بی‌نظیر نظام سلطه و مانع‌تراشی‌های آن در این 37-36 سال گذشته. ببینید، اگر ما به حرف بسنده می‌کردیم، به نتیجه نمی‌رسیدیم. چون من آن اصل عینیت‌یافتگی اشاره کردم، هرچقدر نیز ما از جهت فکری قوی باشیم اما اگر نتوانیم در عمل حرفی برای گفتن داشته باشیم یا خودی نشان بدهیم، کسی نمی‌پذیرد که ما در مسیر پیشرفت قرار گرفته‌ایم. خود اینکه جمهوری اسلامی علیرغم این دشمنی‌ها، فشارها، تحریم‌ها، مانع‌تراشی‌ها و سنگ‌اندازی‌ها بالاخره توانست به یک پیشرفت علمیِ عینی برسد.

امروز در دنیا و در دنیای اسلام شهرت دارد که ایران توانسته به این پیشرفت‌ها دست پیدا کند. حقیقتاً پیشرفت‌هایی که ایران در انرژی هسته‌ای دارد، در نانو تکنولوژی دارد، در خیلی از عرصه‌ها مثل پزشکی دارد، در بین ملت‌های مسلمان مایه افتخار است. نفس این پیشرفت‌ها نشان داد که می‌توانیم از این شرایطی که در آن قرار گرفته‌ایم خارج شویم. می‌توانیم اوضاع را تغییر دهیم.

می‌توانیم به استقلال و به خوداتکایی برسیم. می‌توانیم خارج از عالَم غرب، حرفی برای گفتن داشته باشیم. این بسیار مهم است و یک نوع امیدآفرینی و شوق‌انگیزی در بین ملت‌های مسلمان به وجود آورده است. حقیقت هم این است هر میزان امروز جمهوری اسلامی پیشرفت کند، در دنیای اسلام یک معنایی دارد و آن این است که ما می‌توانیم بر اساس فکر اسلامی به پیشرفت برسیم، آن هم خارج از عالَم و اتمسفر غربی. حالا پیشرفت‌های مختلفی اینجا مدنظرم است لکن علم و فنّاوری خیلی بُروز و ظهور پیدا کرده است.

یکی دیگر از عرصه‌های پیشرفت که باید به آن خیلی توجه شود پیشرفت‌های دفاعی است. شما ملاحظه بفرمایید ما در گذشته در برابر ارتش‌های مجهز دنیا حرفی برای گفتن نداشتیم. یعنی تقریباً اکثر کشورهای اسلامی از حیث دفاعی در شرایط بسیار ضعیفی قرار داشته و توسری‌خور بوده‌اند. به‌محض اینکه تهدیدی می‌شدند و به‌ محض اینکه تشری به آنها زده می‌شد عقب‌نشینی می‌کردند. امروز برای اولین بار در دنیای اسلام کشوری داریم که به یک قوت و یک اقتدار در حوزه نظامی و دفاعی دست پیدا کرده است و به‌هیچ‌وجه با تشر غربی‌ها و نظام سلطه عقب‌گرد نمی‌کند، تکان نمی‌خورد، بلکه مایه رعب دشمنان شده است. خود این پیشرفت‌ها، فی‌نفسه حائز اهمیت است.

*همکاری و تعامل بین ملت‌ها از اهداف تمدن اسلامی

اما عامل دهم، فراهم شدن زمینه همکاری و تعامل میان ملت‌ها نه لزوماً دولت‌ها، برای پیگیری اهداف تمدنی در جهان اسلام است. در گذشته، چنین زمینه‌ای نداشتیم. فناوری‌های جدید و امکانات تازه به وجود آمده در دنیا، به تقویت ارتباطات تعاملات بین ملت‌های مسلمان کمک کرده است. واقعیت این است که امروز ملت‌ها از دولت‌ها در امر تمدن‌سازی جلو افتاده اند و دولت‌ها را پشت سر گذاشته و از آنها عبور می‌کنند چراکه زمینه ارتباط‌گیری و زمینه کارهای مشترک فراهم شده است. در حالی‌ که در گذشته این امکان فراهم نبود و این، خود یک دلیل بسیار مهمی است برای اینکه می‌توانیم به طور جدی به تمدن نوین اسلامی فکر کنیم.

امثال این دلیل‌ها را می‌شود اضافه کرد. بنده تأمل کردم و این ده مورد را اینجا نوشتم و خدمتتان توضیح دادم. ممکن است شما فکر کنید و این را به 20 مورد برسانید. غرض بنده این است که ما وقتی می‌گوییم تمدن نوین اسلامی، این یک شعار نیست، توهم نیست، امروز کاملاً زمینه‌های دستیابی به تمدن نوین اسلامی قابل‌بحث است. بعضی از اینها را بنده اشاره کردم.

در ادامه، اجازه بدهید چند تذکر عرض کنم و دیگر اطاله کلام ندهم. تذکر اول اینکه تمدن‌سازی یک پروژه نیست. البته بعضی به ما چنین نسبتی می‌دهند که به دنبال پروژه هستیم. خیر، هر کسی مختصر عقلی داشته باشد، می‌داند که تمدن‌سازی یک امر فرایندی است. البته بنده اعتقاد دارم شکل‌گیری پروژه‌های هدفمند به‌قصد تقویت این فرایند هیچ اشکالی ندارد.

می‌توانیم پروژه‌ای هم داشته باشیم اما شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی یک امر فرایندی است نه پروژه ای. به‌ هیچ‌ وجه این‌طور نیست که ما تصمیم بگیریم و یک برنامه‌ای بنویسیم و مثلاً چهل سال دیگر به تمدن برسیم. هرکس این حرف را بزند واقعاً با ماهیت تمدن‌سازی هیچ آشنایی ندارد. 

تمدن سازی یک پروژه نیست بلکه یک امر فرایندی است

تذکر دو اینکه امروز امکان ساخت عالمی متفاوت از عالم مدرن به نام عالم اسلامی که در آن سبک زندگی اسلامی محور همه چیز باشد وجود دارد. البته بعضی‌ها این را قبول ندارند و معتقدند تا زمانی که در این شرایط هستیم نمی‌توانیم جُم بخوریم، باید منتظر باشیم که این عصر به پایان برسد، این دوره تمام شود تا اینکه دوره ما فرا برسد و ما بتوانیم در این زمینه حرفی برای گفتن داشته باشیم.

ولی حقیقتاً این‌گونه نیست. امروز ملاحظه می کنید که در قلب کشورهای غربی مسلمان‌ها توانسته‌اند از سبک زندگی اسلامی صحبت کنند، توانسته‌اند در کنار سبک زندگی غربی یک میدان فراخی را با عنوان سبک زندگی اسلامی باز کنند و در برابر سبک زندگی غربی مقاومت نشان دهند. این را قبول نداریم که باید بنشینیم و دست روی دست بگذاریم تا این دوره و عصر تمام شود. خیر؛ به نظر ما، امکان ساخت عالَم متفاوت از عالم مدرن وجود دارد و این خودش خیلی مهم است در اینکه اندیشه شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی بتواند جایگاه خودش را پیدا کند و محلی از اعراب داشته باشد. 

منتهی یک نکته‌ای را اینجا تذکر بدهم و آن اینکه، تصور می‌شود وقتی ما صحبت می‌کنیم از ساخت یک عالم متفاوت از عالم مدرن، منظور این است که اگر از این عالم جدا شدیم لزوماً باید در انتظار عقب‌ماندگی و در انتظار انزوا باشیم. مثل بعضی حرکت‌هایی که می‌گویند باید از عالم مدرن خودمان را نجات دهیم، منتهی هیچ جایگزینی ندارند. نهایتاً نتیجه این می‌شود که برویم به فکر زندگی جزیره‌ای باشیم، به فکر انزوا باشیم، از تکنولوژی فاصله بگیریم. تکنولوژی را چیز نجسی بدانیم و بگوییم هر کسی از تکنولوژی جدید استفاده کند به نجاست آلوده شده و غرب‌زده است.

لااقل بنده چنین اعتقادی ندارم و معتقدم جمهوری اسلامی نیز با همین نگاه و اندیشه تا الآن راجع به پیشرفت صحبت کرده است. هیچ‌گاه در بیانات امام(ره) و مقام معظم رهبری این را ندیده‌اید که گفته باشند تکنولوژی موجود را باید کلاً کنار گذاشت. صحبت امام و رهبری درباره اصلاح تکنولوژی، تصرف تکنولوژی موجود و انداختن چتر جهان ‌بینی الهی بر روی آن بوده است ولی صحبت از اینکه ما کلاً اینها را کنار بگذاریم و بهره‌گیری از آن را مساوی با غرب‌زدگی بدانیم، نبوده است. لذا ما اگر صحبت از ساخت عالم جدیدی می‌کنیم، شکل‌گیری و تکامل این عالم به معنای این نیست که جزیره ای زندگی کنیم. 

تذکر سوم این است که تمدن نوین اسلامی یک کفی دارد و یک سقفی. کف تمدن، با ظهور آثار حداقلی نظم مدنی اسلامی در جامعه، و خلاص شدن از غرب‌زدگی افراطی است. به نظر من کف تمدن، می‌تواند این باشد و اگر بخواهیم تمدن را تعریف کنیم هرچند که خیلی تعاریف متنوع در رابطه با تمدن ارائه شده، شاید بشود گفت آن نظم مدنیِ قوی منسجم و فراگیر تمدن است و ما امروز می‌توانیم کف تمدن نوین اسلامی را بروز و ظهور آثار حداقلی چنین نظمی در نظر بگیریم و البته خلاص شدن از غرب‌زدگی افراطی.

اما سقف تمدن نوین اسلامی امری است که لزوماً قرار نیست که در دوران غیبت معصوم(ع) اتفاق بیفتد. ما نیز چنین اعتقادی نداریم که بخواهیم در این دوره به سقف تمدن‌سازی دست پیدا کنیم چه‌ بسا بضاعتش را هم نداشته باشیم. شاید بهتر باشد بگوییم که سقف تمدن نوین اسلامی متعلق به دوران ظهور منجی عالم بشریت(عج) است. در عین‌ حال، باز هم این را توجه داشته باشیم دسترسی به حتی کف تمدن نوین اسلامی هم یک امر دفعتی نیست، امری نیست که با اراده ما بخواهد سریع محقق بشود؛ بلکه یک امر پلکانی است.

مهم این است که ما در این پلکان قدم گذاشته باشیم و متوقف هم نشویم. بتوانیم این پله‌ها را یکی بعد از دیگری طی کنیم. مهم این نیست که همه پله‌های این کف تمدن نوین اسلامی را یک‌دفعه طی کنیم، آن هم بدون فراهم شدن لوازم و مقتضیات. چون بالاخره طی کردن همین کف هم یک سری لوازم و مقتضیاتی دارد که باید به آن توجه شود و باید قبول کنیم الان بخشی از لوازم و مقتضیات را در اختیار نداریم. 

مطلب آخر اینکه نباید انتظار داشته باشیم شکل تمدن نوین اسلامی تماماً با شکل زندگی در این دوران یا دوره‌های بعد متفاوت باشد. مانند آنچه بعضی‌ها روی آن اصرار دارند که اگر قرار شد تمدن نوین اسلامی رخ دهد، چشم‌اندازش کاملاً با آن چیزی که امروز در دنیا تجربه می‌کنیم متفاوت است. 

این البته برمی‌گردد به آن تفکری که هر آنچه امروز با عنوان پیشرفت در دنیا وجود دارد را دستاورد مدرنیسم می‌داند. اگر شما این را ببرید به‌ سمت دستاوردهای بشری، [نمی‌خواهیم دستاوردهای دستاوردهای مدرنیسم را به کلی منکر بشویم یا قلمرویی برایش قائل نباشیم]، اما باید به‌ هر حال قبول کنیم بخشی از آنچه امروز بشر به آن دست پیداکرده، در حوزه‌های مادی و رفاه و عرصه‌های مرتبط، اینها دستاوردهای بشری است و بالاخره هر گروه انسانی و اجتماعی می‌تواند به چنین دستاوردهایی برسد. 

لذا توجه داشته باشیم که قضاوت درباره شکل زندگی یک معیارهایی دارد این معیارها از بطن حق و باطل متولد می شود. نباید شکل زندگی فعلی را به‌صرف اینکه در دوران مثلاً مدرن پدید آمده و در حال تکامل است مساویِ باطل دانست. به‌ هر حال، اینها بحث‌هایی است که شاید خیلی‌هایش در حد پرسش است و باید روی آنها کار شود. یعنی ما نباید ادعا کنیم که در این زمینه‌ها توانسته‌ایم به جمع‌بندی نهایی برسیم.

در پایان عرض کنم که موضوع تمدن نوین اسلامی موضوعی است که تازه مطرح شده و خود مطرح‌شدن آن مبارک است. باید صبر و تحمل و سعه‌صدر داشت تا اینکه به‌صورت تدریجی این بحث‌ها در مسیر خود به پختگی برسد.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: