آخرین اخبار
کد خبر: ۳۵۵۸۷۴
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۴ - ۰۹:۱۲
یادداشت/حجت‌الاسلام رضا غلامی
ما وقتی می‌گوییم تمدن نوین اسلامی، این یک شعار نیست، توهم نیست، امروز کاملاً زمینه‌های دستیابی به تمدن نوین اسلامی قابل‌ بحث است، بنابراین تمدن‌سازی یک پروژه نیست بلکه یک امر فرآیندی است.

به گزارش پایگاه 598، حجت‌الاسلام رضا غلامی (رئیس مؤسسه پژوهشی علوم انسانی اسلامی صدرا): مطلب اولی که می‌خواستم عرض کنم، راجع به اهمیت بحث تمدن نوین اسلامی است. چنانکه دوستان می‌دانند، یکی از اصلی‌ترین مقاصد انقلاب اسلامی، مقدمه‌چینی برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی است. البته نهایت اهداف اسلامی تمدن‌سازی نیست، بلکه تحقق بخش عمده‌ای از اهداف اسلامی در گرو شکل‌گیری تمدن اسلامی است.

نمی‌توان گفت که نهایت هدف این است که بتوانیم به تمدن دست پیدا کنیم، اتفاقاً باید تمدن شکل بگیرد تا بستر تحقق بخش مهمی از اهداف اسلامی فراهم شود. ما در صورتی‌که صاحب تمدن شویم، می‌توانیم به رشد و شکوفایی اسلامی فکر کنیم و امید داشته باشیم که امکان دستیابی به قله‌های مرتفعی که در منابع دینی ترسیم شده، فراهم شود.

در گذشته، صحبت از احیای تمدن یا تمدن نوین اسلامی صحبت از یک آرمان طول و دراز و مشکوک‌الوصول بود اما امروزه، درباره یک آرمان نه‌ چندان بعید و ممکن‌الوصول صحبت می‌کنیم. علت اصلی هم به نظر من، دستاوردهای عظیمی است که انقلاب اسلامی طی 37 سال گذشته در داخل و در جهان اسلام داشته است. اگر این دستاوردها نبود، چه‌ بسا همچنان آرمان دستیابی به تمدن نوین اسلامی یک آرمان طول و دراز و مشکوک‌الوصول تلقی می‌شد و امروز ما جمع نمی‌شدیم> راجع به یک آرمانی صحبت کنیم که لااقل در میان‌مدت دست‌یافتنی است.

*انقلاب اسلامی ایران قوه محرکه تمدن نوین اسلامی است

مطلب بعدی این است که نباید تردید کنیم، امروز انقلاب اسلامی نقش مغز متفکر و قوه محرکه تمدن نوین اسلامی را به‌ عهده دارد. در غالب تمدن‌های بزرگ انسانی نیز یک یا چند ملت نقش ممتاز و منحصربه‌فرد داشته‌اند، چنانچه می‌توانیم از آنها به‌ عنوان منبع و عزیمتگاه تمدن تعبیر کنیم. این‌ طور نیست که حالا همه عناصر مؤثر در شکل‌گیری تمدن در یک شرایط مساوی قابل ارزیابی باشند و وزن یکسان داشته باشند. نقش ملت‌ها متفاوت است.

بعضی از ملت‌ها در شرایط شکل‌گیری تمدن، نقش خاص و ممتاز دارند و به اعتقاد ما انقلاب اسلامی و ملت ایران، امروز از چنین نقش برجسته‌ای برخوردارند. به‌ هر حال، امروز آرمان تمدن نوین اسلامی از هر زمان دیگری زنده‌تر شده است و این موضوع فرصت طلایی را برای بسط و تعمیق مطالعات تمدنی در اختیار پژوهشگران قرار داده است، یعنی اتفاقی که شاید در گذشته به‌راحتی نمی‌توانست محقق شود. 

امروز وقتی از محققین و پژوهشگران دعوت می‌کنیم که بیایید راجع به تمدن تحقیق کنید و مقاله بنویسید، از میزان استقبال، مشخص می‌شود که انگیزه‌ها برای کار علمی نسبت به گذشته به‌ مراتب بیشتر شده است. به خاطر اینکه این آرمان زنده و با طراوت شده است. در چنین شرایطی، افراد علاقه‌مندند نقش مؤثری را در این تمدن‌سازی داشته باشند. در تمدن اسلامی و البته در هر تمدنی، یک اصل به نام اصل عینیت‌یافتگی وجود دارد ـ البته من در مطالعات تمدنی عنوان را ندیده‌ام، و خودم از بسیاری از بحث‌های حوزه تمدنی آن را استنباط کردم ـ و آن یعنی، رشد نظر و فکر هرچند که بسیار حائز اهمیت و ضروری است و ضرورتش غیرقابل‌ انکار است اما فی‌نفسه مولّد تمدن نیست.

زمانی می‌توانیم شاهد تولد تمدن باشیم که فکر و نظر در جامعه و زندگی مردم بروز و ظهور عینی پیدا کند که اسمش را اصل عینیت‌یافتگی می‌گذاریم و الا قوی‌ بودن فکر و نظر به‌ تنهایی به شکل‌گیری تمدن کمکی نمی‌کند. در واقع، هر چقدر بگوییم قوه علمی ما بسیار بالاست ـ منظورمان از علم در اینجا علوم انسانی اسلامی است ـ تا زمانی که امکان تحقق عینی ثمرات علمی فراهم نشده باشد، و مردم در جامعه آن را لمس نکنند، نمی‌توان گفت که زمینه برای تمدن‌سازی فراهم شده است و ما به مرتبه‌ای از تمدن دست پیدا کرده‌ایم.

بنابراین به این نکته توجه کنید، گرچه در کشورمان منابع قوی علمی کم نداریم و به این دارایی‌ها مباهات می‌کنیم، اما زمانی امکان تمدن‌سازی فراهم می‌شود که قدرت عینی‌سازی اینها را در جامعه و در سطح موردنظر پیدا کنیم.

با این ملاحظه‌ای که عرض کردم، یک نکته‌ای را هم می‌خواستم تذکر بدهم و سپس وارد بحث اصلی‌ام شوم و آن اینکه، بحث تمدن نوین اسلامی امروز یک رونقی پیدا کرده، اما نباید این موضوع را با شعار و حرف‌های سست و بی‌پایه تنزل دهیم. حقیقتاً امروز این نگرانی وجود دارد برخی که البته ممکن است نیتشان هم خوب باشد، با ورود شعاری و تبلیغی به بحث تمدن نوین اسلامی، بستر کار علمی و تحقیقاتی قوی در این عرصه‌ را از بین ببرند و اجازه ندهند که دیگر علما و اندیشمندان در این زمینه یک کار علمی قوی بکنند.

بحث تمدن نوین اسلامی امروز یک رونقی پیدا کرده، اما نباید این موضوع را با شعار و حرف‌های سست و بی‌پایه تنزل دهیم

 لذا جا دارد درخواست کنیم کسانی که علاقه‌مندند در این زمینه کار کنند، واقعاً کار علمی و کار مایه‌دار و قوی انجام دهند. اگر نمی‌توانند، انجام ندهند و اجازه دهند کسانی که می‌توانند در این زمینه قلم بزنند تا این موضوع خراب و لوث نشود. این تقاضایی است که ما از علاقه‌مندان به این موضوع داریم و حتماً هم باید روی آن پافشاری کنیم. زیرا می‌بینیم بحث‌های تمدن نوین اسلامی به‌سرعت در کشور گسترش پیدا کرده است و کارگاه‌ها، نشست‌ها و دوره‌های آموزشی مختلفی برای آن طراحی شده است؛ اگر این موضوع جدی گرفته نشود، بعد از چند سال ممکن است که ما دیگر شاهد اشتیاق بخش‌های آکادمیک و حوزوی برای ورود جدی به این بحث نباشیم. 

یکی از مسائل و پرسش‌هایی که این روزها در صدر مطالعات تمدن نوین اسلامی مطرح است مسأله امکان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی است. در واقع، یک سؤال مهم مطرح است و آن اینکه شما بر چه اساسی می‌گویید که امکان تمدن نوین اسلامی فراهم شده است؟ بر چه اساسی می‌گویید که اگر در گذشته این آرمانْ دور و دراز بود، امروز یک آرمانِ نزدیک است؟ چرا اگر قبلاً مشکوک‌الوصول بود امروز ممکن‌الوصول شده است؟ این بالاخره باید مبتنی بر یک سری دلایل باشد. همین‌طوری نمی‌توان این حرف را زد. می‌خواهم راجع به این اِن‌شاءالله بیشتر صحبت کنم و فکر می‌کنم در این زمینه هر قدر هم متوقف شویم، ضرر نمی‌کنیم.

نباید عجله کنیم. در شرایطی که هنوز یک مبنای قوی برای بحث خودمان پیدا نکرده‌ایم، عجله‌ای نداریم تا به تمام اضلاع و ابعاد تمدن ورود کنیم. بنده می‌خواهم تقریباً به 10 دلیل اصلی اشاره کنم، که بر این اساس می‌شود امکان تحقق یا شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی را ثابت کرد؛ منتهی باید در مقاله‌ای که تهیه می‌شود اینها را به شکل روشمند تبیین کنیم و برایش مستندات لازم را ارائه کنیم. این کاری است که باید در مقاله انجام شود، در مقام سخنرانی، طبعاً بنده با محدودیت‌هایی مواجه هستم. 

*خودباوری دستاورد انقلاب اسلامی ایران

اولین مطلب، این است که به برکت انقلاب اسلامی خودباوری در دنیای اسلام تا حد زیادی به وجود آمده است و روزبه‌روز تقویت می‌شود. خودباوری مسئله بسیار مهمی است. مسلمانان در حال یافتن خودِ گمشده‌شان هستند. گرچه دشمن نقش اساسی را در گُم کردن آن دارد، امّا ما نیز در دنیای اسلام کمتر از دشمن در این زمینه تقصیر نداریم. در حقیقت، نقش دشمن را به هیچ وجه منکر نمی‌شویم، دشمن همواره به دنبال ایجاد یک خودفراموشی در داخل کشورهای اسلامی بوده و هنوز هم هست و در این زمینه برنامه‌ریزی دارد، لکن خود ما نیز مقصریم.

در واقع، در یک مقاطعی خواستیم خودمان را فراموش کنیم دارایی‌های ارزشمندمان را نادیده بگیریم، خواستیم در یک وضع بی‌هوشی، مستی و گیجی به زندگی‌مان ادامه دهیم. امروز به برکت انقلاب اسلامی روزبه‌روز مردم مسلمان در اقصی نقاط جهان به این خودِ گمشده‌شان بهتر علم پیدا می‌کنند و بخشی از آن را کشف و پیدا می‌کنند. مهم‌ترین ثمره خودباوری، اعتماد به ‌نفس و باور به توانایی خویشتن است، آن هم برای یک تغییر بزرگ. شما حتماً تأیید می‌کنید، تا زمانی که چنین اعتمادبه‌نفسی وجود نداشته باشد، تا زمانی که چنین باوری وجود نداشته باشد، اساساً حرکتی به‌سمت تغییر شکل نخواهد گرفت. حتی فکر تغییر در سرمان نیست چه برسد به اینکه بخواهیم یک تغییر بزرگ را عملیاتی کنیم.

پس دلیل اصلی اینکه ما امروز می‌گوییم تمدن نوین اسلامی امکان تحقق پیدا کرده، همین خودباوری است که می‌توان راجع به آن مفصل صحبت کرد و شواهد و قرائن بسیاری را نیز برای آن ارائه داد.

*تولد علوم انسانی اسلامی

دلیل دوم، ظهور اندیشه تولد علوم انسانیِ اسلامی است. باید قبول کنیم، تا زمانی که فاقد علوم انسانی اسلامی باشیم، در اسارت و بردگی فکری قرار داریم. اصلاً فکری از خودمان نداریم، چیزی از ما نمی‌جوشد، یک مقلد محض هستیم، در یک زندان فکری تنگ گرفتاریم، آنچه دیگران به آن رسیدند و با اقتدار به ما تحمیل کرده‌اند آن را قبول کردیم و همان را داریم عمل می‌کنیم. یکی از مهم‌ترین دلایلی که ما می‌گوییم امروز امکان شکل گیری تمدن نوین اسلامی فراهم شده است این است که ما به موقعیتی رسیدیم که خیلی راحت از علوم انسانی اسلامی صحبت می‌کنیم.

در گذشته چنین صحبتی نمی‌کردیم. حتی اگر صحبت می شد ما را تمسخر می‌کردند. بعضی ها می‌گفتند مگر علوم انسانی، اسلامی و غیر اسلامی دارد؟ مگر اصلاً اسلام می تواند در قلمرو علم ورود کند؟ به‌ هر حال، مغز هر تمدنی، علوم انسانی‌اش است و وقتی گفتیم تمدن نوین اسلامی طبعاً باید علوم انسانی ای داشته باشیم که با تمدن نوین اسلامی سنخیت داشته باشد و بتواند ارزش‌ها و اهداف اسلامی را برای ما بشکافد و زمینه تحققش را مهیا کند.

غز هر تمدنی، علوم انسانی‌اش است و وقتی گفتیم تمدن نوین اسلامی طبعاً باید علوم انسانی ای داشته باشیم که با تمدن نوین اسلامی سنخیت داشته باشد

*استقلال و خوداتکایی در حوزه علم و فناوری

دلیل بعدی، چشیدن استقلال و خوداتکایی در حوزه علم و فنّاوری است. ملاحظه بفرمایید، در این به‌ ویژه 36ـ35 سال که از عمر انقلاب سپری شده است، مسلمانان فهم کردند که به برکت انقلاب اسلامی می‌شود مستقل از غرب و بدون زانو زدن در برابر غرب به اوج علم و فناوری رسید. نمی‌خواهیم ادعا کنیم هم اکنون در جمهوری اسلامی در اوج علم و فناوری هستیم، اما می‌توانیم ادعا کنیم که در بعضی از رشته‌ها به مرز علمی رسیده‌ایم، حتی در بعضی از رشته‌های خاص، از مرز علمی هم عبور کرده‌ایم و این، کم چیزی نیست.

خود اینکه مردم در دنیای اسلام چنین چیزی را چشیده‌اند و به این جمع‌بندی رسیده‌اند، که این امکان وجود دارد، کم چیزی نیست. یک وقت‌هایی در داخل قدر این دستاوردها را نمی‌دانیم، ولی باید توجه داشته باشیم در جهان اسلام این دستاوردها بسیار مهم است. جهان اسلام از پیشرفت‌های علمی و فنّاوری جمهوری اسلامی خوشحال است و جمهوری اسلامی را به‌عنوان یک خط‌شکن در این عرصه و کسی که در نهایت توانسته مسلمانان را از یک سرنوشت مأیوس کننده و به ظاهر محتوم خارج کند، کاملاً قبول دارند و انقلاب را به این خاطر ستایش می‌کنند.

دنیای اسلام امروز چشیده است که می‌توان به استقلال و خوداتکایی در حوزه‌های علم و فنّاوری دست پیدا کرد و نیازی نیست که در این زمینه کاملاً در مقابل غربی‌ها زانو بزنیم، در برابر غرب سجده کنیم، تا یک چیز بنجلی را به شکل تحقیر آمیز به سمت ما بیاندازند؛ مثل وضعیتی که پیش از انقلاب داشتیم. آنها در هیچ زمینه‌ای اجازه نمی‌دادند که ما به شکل مستقل ورود کنیم، اگر چیزی هم به‌ عنوان علم و فنّاوری به ایران منتقل می‌شد حتماً باید افرادی تحت عنوان مستشار همراهش می‌آمدند، تا نحوه کار کردن آن را به ما آموزش دهند. 

*رسوخ فکر و فرهنگ اسلامی در دنیا

دلیل چهارم، رسوخ فکر و فرهنگ اسلامی و انقلابی در اعماق جهان اسلام و حتی مرکز جغرافیای تمدن غرب، و گسترش بیداری اسلامی به‌ صورت موج‌های تازه بیداری در جهان است. ملاحظه می‌کنید که حقیقتاً فکر و محتوای انقلاب اسلامی امروز در اعماق جهان اسلام نفوذ کرده است، حتی فراتر از جهان اسلام توانسته‌ایم در قلب جغرافیای تمدن غربی نیز ورود کنیم. آثار این ورود را هم اکنون می‌توانید در اروپا و آمریکا مشاهده کنید. یکی از ترس‌هایی که غربی‌های از گسترش انقلاب اسلامی دارند، همین است.

می‌بینند انقلاب اسلامی دارد در کنار گوششان فعالیت می‌کند و جنب‌وجوش دارد، و نسبت به این موضوع احساس خطر می‌کنند. به‌هرحال توانسته‌ایم فکرمان را وارد کنیم و ثمره نفوذ فکر انقلاب اسلامی، بیداری اسلامی است که البته بیداری اسلامی موج‌های مختلفی دارد. طی سال‌های اخیر، شاهد موج‌های جدید آن بوده‌ایم که مقدمات ظهور انقلاب‌هایی را در منطقه به وجود آورده است. البته می دانیم، لزوماً این انقلاب‌ها کامیاب نبوده‌اند و اکثراً از مسیر خودشان منحرف شده‌اند یا منحرفشان کرده‌اند. لکن اسناد فراوانی هست که تأیید می کند این انقلاب های به ظاهر ناکام، آتش زیر خاکستر است.

این‌ طور نیست که مسأله مصر یا تونس تمام شده باشد، خیر اصلاً این‌ طور نیست. این اتفاقات بسیار ارزشمندند. نباید احساس کنیم که شکست خورده‌ایم و این حرکت‌ها ابتر مانده است. در موقعیت‌های دیگری و در شرایط جدیدی این آتش زیر خاکستر می‌تواند دوباره تبدیل به شعله فروزانی بشود و بتواند کار ناتمام انقلاب را در این کشورها به اتمام برساند. به‌هرحال گسترش بیداری اسلامی، که حقیقتاً جزو ثمرات نهضت امام(ره) است، یک دلیل بسیار مهم است که بتوانیم ادعا کنیم امروز امکان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی فراهم شده است. 

*ضعف روزافزون غرب

دلیل پنجم، ضعیف شدن روزافزون غرب است، آن هم به‌ عنوان رقیب و دشمن اصلی تحقق آرمان تمدن نوین اسلامی. شما ملاحظه می‌فرمایید که غرب امروز در بسیاری از زمینه‌ها شکست خورده است و رمقی برای ادامه حیات ندارد. این جنبش وال‌استریت که در عرصه اقتصاد ایجاد شده است، هر چند که توسط پلیس با خشونت سرکوب می‌شود و با روش‌های پلیسی تلاش کرده اند که این جنبش را به انزوا و حاشیه بکشانند، اما نمی‌توانند این واقعیت را که مردم در کشورهای اروپایی و امریکایی صریح گفتند دیگر حاضر نیستیم حکومت 1 درصد بر 99 درصد را تحمل کنیم، پنهان کنند.

مردم غرب گفتند حاضر نیستیم این بی‌عدالتی‌ها را تحمل کنیم و بعد فهرستی از مصیبت‌های خودشان را به‌ویژه در حوزه اقتصاد و حوزه اجتماعی ارائه دادند. این نشان می‌دهد که اقتصاد نظام سرمایه‌داری یک مشکلات بنیادی پیدا کرده و بعید است که این اقتصاد بتواند به این راحتی به حیات خودش ادامه دهد. البته خیلی‌ها در کشور ما می‌گفتند- و هنوز هم شاید بگویند- که اقتصاد نظام سرمایه‌داری، بیدی نیست که با این بادها بلرزد! می گویند اینها طبیعی است، یک اتفاقاتی می‌افتد و بحران‌هایی به وجود می‌آید؛ اقتصاد سرمایه‌داری این قدرت را دارد که بر این بحران‌ها غلبه کند. اما واقعیت این است که قضیه عمیق‌تر از این چیزهایی است که امروز بعضی اقتصاددانان غرب‌زده در داخل ایران یا کشورهای دیگر مطرح می‌کنند.

حقیقتاً غرب در حوزه اقتصاد مشکل پیدا کرده است. در حوزه اجتماعی که مشکلاتش واقعاً به‌مراتب بیش از حوزه اقتصاد است. اگر شما آسیب‌های اجتماعی را در کشورهای غربی تعقیب کنید، آمارهایی که ارائه می‌شود تکان‌دهنده است. آمار بیماری‌های روانی، خودکشی، طلاق، افرادی که در زندان‌ها به سر می‌برند جملگی نشان می‌دهد که غرب در تحقق و