آخرین اخبار
کد خبر: ۳۶۴۳۶۲
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۸
نطق مهم انتخاباتی آیت الله میرباقری -بهمن 94:
ما بر سر يک دو راهي هستيم؛ يک پيچ مهم تاريخي؛ مي توانيم در مسير انقلاب اسلامي که مدار و موازنة قدرت را در جهان تغيير داد و دو قطبي کمونيسم و سرمايه داري را به اسلام و ليبرال دموکراسي برگرداند حرکت کنیم، و یاخدای ناکرده سازشکار شویم. بی شک مردم بزرگوار ما مسير اسلام ناب را انتخاب خواهند کرد.
به گزارش سرویس سیاسی پایگاه 598، آیت الله سید محمدمهدی میرباقری کاندیدای انتخابات خبرگان رهبری در استان البرز در جمع مردم استان البرز به تبیین جايگاه انقلاب اسلامي و رسالت مجلس خبرگان رهبري پرداخت که متن کامل این سخنرانی در ادامه می آید:


خدمت همه خواهران وبرادران گرامی عرض سلام و ادب و احترام دارم.

درگيري تاريخي بين جريان انبياء الهي و اوصياءشان از يک طرف و فراعنه تاريخ از طرف دیگر را ـ چون با فرهنگ قرآن و اهل بيت (ع) آشنا هستيدـ می دانید.

اين درگيري یک نزاع تاريخي است که از يک طرف بر محور توحيد و اقامه توحيد،و ازطرف ديگر بر محور دنيا پرستي و شيطنت است؛ اين درگيري در نقطة اوج خود در دوران معاصر،درگيري تمدن جديد غرب که از آن به «تجدد» ياد مي شود با اديان الهي از جمله اسلام است؛که در دوران ما اين درگيري درتنش بين انقلاب اسلامي و جريان تجدد تمثل و تحقق پيدا مي کند.

من گزارش خيلي کوتاهي از اين جريان تقدیم می کنم. قبل از انقلاب اسلامي در اوان جنگ دوم جهاني، سه قدرت در غرب ظهور کرد؛ که اول جريان سرمايه داري و ليبرال دموکراسي،دوم جريان ناسيوناليسم(از جنس ناسيوناليسم هيتلري و آلماني) و سوم جريان کمونيسم است.اين سه ايدئولوژي برآمده ازجريان تجدد يک نقطه مشترکدارند که آن تحقير دين و انبياء الهي است. با صداي بلند هم اين را فرياد مي زنند. نه فقط مدعي اين هستند که دين نبايد سياسي باشد و در عرصة حيات اجتماعي انسانها نباید دخالت کند، بلکه با اساس ديانت و اعتقادات معنوي مقابله مي کنند.

بعد از جنگ دوم جهاني اين قدرتها در دو جريان تقليل پيدا مي کنند؛ يکي قطب سرمايه داري و دوم، قطب کمونيسم. ايدئولوژي ناسيوناليسم دوام ظهور و بروز جدي در غرب ندارند. بعد از جنگ، قدرتهاي برنده، زمام قدرت جهان را در دست گرفتند و براي مذهب هيچ نقشي حتی در عرصة حيات اجتماعي هم قائل نشدند. معتقد بودند دوران دين و مذهب به سر آمده است؛آنها براي ملت های غيرخودشان هم نقش جدي قائل نبودند.

همه مي دانيد کنفرانسی در سال 1322 در تهران تشکيل شد و رئيس جمهوري هاي سه قدرت بزرگ برندة جنگ جهاني، شوروي، انگلستان و آمريکا، در آن شرکت کردند و دربارة مسايل منطقه از جمله کشور ايران تصميم گرفتند . و بدون اين که به شاه وقت کشور اجازة کمترين حضور و دخالتي را بدهند براي آينده ايران و جايگاه و توسعه آن تصميم گرفتند.

اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و به دنبال اشغال لانة جاسوسي، صف بندي در جهان تغيير مي کند؛ يعني يک قدرت نو ظهور در جهان بر محور اسلام و معنويت و مدعي دين سياسي یعنی اسلام سياسي بوجود می آید؛ از مرزهاي جغرافيايي عبور کرده، به يک قدرت بزرگ تبديل می شود و دو قطبي اسلام و غرب شکل مي گيرد.

بعد از فروپاشي روسيه در سال 1370(1991) -که اين هم محصول انقلاب اسلامي است- موازنة قدرت باز هم تغيير مي کند؛ يعني نزاع در جهان تبديل بهدرگيري سرمايه داري غرب و اسلام می شود . در همين دوران است که سياستمداران بزرگ نظريه برخورد تمدنها را مطرح مي کنند و پيش بيني يا پيشنهاد مي کنند که در سال 2000 درگيري به شکل نظامي ظهور پيدا کند که حمله غرب به دنياي اسلام هم همزمان آغاز مي شود.

یکی از متفکرین غرب (هانتنگتون)بعد از فروپاشي کمونيسم حرفش اين است که الآن دوران درگيري تمدنها است و مهم ترين تمدنهايي را که نام مي برد يکي تمدن غرب به ليدري آمريکا و دوم، تمدن اسلامي به زعامت و پيشوايي ايران است. اين يک مرحله ي تغيير موازنه قدرت است. کمي که جلوتر مي رويم آن درگيري به نقطه شفاف تري مي رسد؛ تجزيه و ترکيب جديدي در جهان بين نيروهاو آرايش ها اتفاق مي افتد؛ بنیانگذارانقلاب اسلامي حضرت امام ـ رضوان الله تعالي عليه ـ و سپس مقام معظم رهبری (مدظله العالي)بر اتحاد و وحدت دنياي اسلام تأکيد مي کنند، اما يک تجزیه قهري در درون دنياي اسلام اتفاق مي افتد و صف طرفداران اسلام آمريکائي ـ چه از نوع اسلام خشن طالباني و داعشي به رهبري عربستان و چه از نوع اسلام سازشکارترکیه- از صف اسلام ناب جدا می شود. قرائت های سازشکار از اسلام هر دو در کنار جريان غرب و ليبرال دموکراسي، فعاليتهاي نيابتي منطقه اي مي کنند. اين درگیری به يک دوقطبي کشيده مي شود؛ هم دنياي غرب تجزيه مي شود و هم دنياي اسلام. طرفداران غرب در دنياي اسلام هم که ـ به قرائت امام (رض)ـ اينها اسلام آمريکايي هستند، در کنار جريان غرب و ليبرال دموکراسي قرار مي گيرند و براي بسط نفوذ آن کار مي کنند. و طرفداران اديان الهي آرام آرام به سمت دنياي اسلام میآیند؛ يعني يک ترکيب جديد و آرايش جديد از نيروها شکل می گیرد، از يک طرف تشيع و انقلاب اسلامي و در کنار آن مسلماناني که محب اهل بيت (ع) و درگير با تمدن مادي غرب هستند و در کنار آنها حتي موحداني که به آئين مذهبي خودشان معتقدند مثل مسيحيت سنتي و حتي کليمي ها (ما بين يهود و کليم فرق مي گذاريم؛ کليمي ها موحديني هستند که پيرو حضرت موساي کليم می باشند به خلاف يهوديها).اين اتحاد درحال شکل گيری است.

چند روز قبل من با يک متفکر روسي که از سياستمداران مقتدر پشت پرده هم هست،ديداري داشتم، او يک مسيحي کاملاً معتقد و طرفدار مذهب ارتودوکس است، مدعي بود که مي توانيم بين روسيه و ايران بر محور معنويت و اديان توحيدي اتحاد برقرار کنيم، چيزیکه فراتر از اتحاد سياسي است. اين همان چيزي است که قرآن بشارتش را به ما مي دهد؛ نزديک ترين جمعيت به مؤمنين جمعيت نصارا هستند.

بنابراین الآن يک ائتلاف و آرايش جديد قدرت در جهان درحال شکل گيری است که در واقع دو قطبي قدرت در جهان است؛ يک طرف پیروان اديان توحيدي که مخالف امپراتوري هاي قدرت مادي ومخالف امپراتوري غرب و استکبار جهاني هستند، يک طرف هم استکبار جهاني و تمدن مادي غرب به رهبري آمريکا و آن گرايش هايي از قرائت از اسلام يا حتي از مسيحيت که مي تواند با اين امپراتوري کنار بيايد؛ اين دو قطبي جديدی است که در جهان شکل گرفته است که به نظر مي آيد دوقطبي آخرالزماني با قرائت معارف و روايات ما است.

بنابراين يک جريان دو قطبی در درون دنياي اسلام و از جمله کشور ما در حال شکل گرفتن است؛جريان طرفدار غرب و جريان مخالفين با غرب. اين دو جريان که هر دو هم به دنبال به دست گرفتن قدرت هستند، تلاش مي کنند.

نقشه اي هم که غرب قاعدتاً براي آينده ايران دارد و مي توان آن را پيش بيني کرد، اين است که يک کشور محافظه کار، دنباله رو غرب، و داراي شاخصه هاي پيشرفت و توسعه غربي که مدعي تمدن جديد و سخن جديد در جهان نیست؛ يک اقتصاد و قدرت نوظهور منطقه اي غربی؛ واقعاً غرب اگر احساس کند که در ربع قرن آينده می تواند فرهنگ انقلاب اسلامي را در درون فرهنگ غربمنحل کند، آن طرح را پیاده مي کند.

ما بر سر يک دو راهي هستيم؛ يک پيچ مهم تاريخي؛ مي توانيم در مسير انقلاب اسلامي که مدار و موازنة قدرت را در جهان تغيير داد و دو قطبي کمونيسم و سرمايه داري را به اسلام و ليبرال دموکراسي برگرداندحرکت کنیم، و یاخدای ناکرده سازشکار شویم.بی شک مردم بزرگوار ما مسير اسلام ناب را انتخاب خواهد کرد. بدیهی است کهاين استقامت، تابع استقامت پرچمدار است. اگر پرچمدار يک نظام، استقامت نکند ولو نظام به ظاهر هم اسلامي باشد، تسليم رقيب و غرب خواهد شد و مسيري که در جهان شکل گرفته که تغيير موازنه به نفع اسلام است، دوباره بازگشت خواهد کرد. چندي قبل، رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی مطلبي را براي اولين بار فرمودند که غرب حتي نگران اين نيست که يک حکومت به ظاهر ديني باشدو به تعبير ايشان يک عمامه به سري هم در رأس امور باشد، که مقصودشان اين است که رهبري و زعامت کشور و پرچمدار و حتي ولي فقيه کسی باشد که به لباس روحانيت هم ملبس، ولي سازشکار با غرب است؛ غرب حاضر است با چنين کشوری هم کنار بيايد. الآن ما بر سر اين دوراهي قرار گرفته ايم و مسئوليت بزرگي که روي دوش ما است همين است که آيا به سمت سازشکاري با غرب حرکت می کنيم يا استقامتي را که در طول اين سي و چند سال داشته ايم و گردنه هاي بزرگي را هم پشت سر گذاشته ايمحفظ می کنيم.

يکي از مسئوليت هاي پيش روي ملت بزرگوار ایران اين است که در معرض يک انتخاب مهم قرار گرفته است؛ انتخابات خبرگان و انتخابات مجلس شوراي اسلامي که هر دو هم بسيار مهم هستند، در مجلس شوراي اسلامي، مسئوليت هاي نمايندگان شما مسئوليت هاي گسترده تري است. ولي آنچه در قانون اساسي بر عهده خبرگانی است که شما بر مي گزينيد و به آنها وکالت مي دهيد به حسب ظاهر مسئوليت محدود ولي درحقیقت بسيار خطير است.

مسئوليت هم يک مسئوليت در مقياس ملي است. مسئوليت منطقه اي نيست همين جا اشاره کنم آنچه موجب شده من به خودم اجازه دهم که کانديدای شما مردم بزرگوار استان البرز باشم همين بود. چون شما در مقياس يک امر ملي به منتخب خود وکالت و نمايندگي مي دهيد؛موضوعش مسئله منطقه اي و يا حل بعضي مسايل بومي نيست، بلکه شما در مقياس ملي تصرف مي کنيد.

همين جا عرض کنم که اگر ما بخواهيم مسئوليت خبرگان را افزايش دهيم، بايد به سمتي برويم که این مجلس به يک مجموعه توانمند در خدمت پرچمدار جامعة اسلام تبديل شود؛ خبرگان ديدبان او باشند، و به اصطلاحبراي تحقق منويات ايشان و سياستگذاريهايي که براي کل نظام مي کنند ديدباني وتحقق اش را پي گيري کنند، چه در مجموعه هايي که مستقيم وابسته به دستگاه رهبري هستند ؛ و چه در مجموعه هاي ديگر. و اگر هم بخواهند فعاليت هاي ديگري را تعريف کنند، گفتمان سازي براي مطالبات رهبري از نظام و تبديل کردن آن به يک مطالبه عمومي در بدنة جامعه و بعد منعکس کردن اين مطالبه نسبت به دستگاههاي مسئول و پيگيري تحقق منويات است.

بسياري از مطالبي را که رهبر بزرگوار انقلاب در سالهاي اخير فرموده اند، شبيه اقتصاد مقاومتي و امثال اينها، کمتر عملياتي شده است. وراي عملياتي شدن، يک برنامه روشن هم می خواهد. خبرگان مي توانند يک چنين مسئوليتي را بر عهده بگيرند. بنده حتماً با نظارتي که به محافظه کاري ختم شود و رهبري را دعوت به سازشکاري کند مخالف هستم. اما با ديدباني از طرف ولي فقيه و بازوان قوي براي رهبر جامعه بودن، و مشاور امين بودن، صددرصد موافق هستم.

در هر صورت همه عزيزاني که در استان شما در معرض انتخاب هستند، واجد صلاحيت می باشند و شوراي نگهبان آنها را تأييد کرده است، يقين دارم شما بر اساس وظيفه الهي تلاش مي کنيد شايسته ترين را انتخاب کنيد، اگر بنده را لايق وکالت دانستيد بنده هم با خداي متعال عهد مي بندم که به وظيفه شرعي نسبت به اين مسئوليت خطير که بر عهده من مي گذاريد با توکل به خداوند ان شاء الله عمل کنم. این ميثاقي در محضر وجود مقدس امام زمان (عج) است هم شما که اعتماد مي کنيد و وکالت ميدهيد و هم بنده که خودم را در معرض انتخاب شما قرار داده ام. در هر صورت با تقوايي که از شما سراغ دارم هر چه نتيجة انتخاب شما باشد انشاالله مصلحت کشور و نظام اسلامي هم خواهد بود.

والسلام عليکم و رحمه الله وبرکاته

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: