آخرین اخبار
کد خبر: ۴۲۶۳۲۵
تعداد نظرات: ۱۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۳۹۶ - ۱۸:۰۹
یادداشت‌ متخصص ضد‌طراحی علوم شناختی در پایگاه 598:
به احتمال زیاد، مریم داستان ما، نمی خواست به سرنوشت اینشتین یا نوبل گره بخورد، او نه استحمار شد، نه حاضر شد در چرخه استعمار انسانیت و شرف از سوی دولت امریکا، علم و فناوری تولید کند. احتمالا مریم تیزهوش ما، قربانی سرطان «کنجکاوی» خود شده باشد. مریم، انسان مُرد! زن بود و مرد مُرد! اما آیا شورای عالی امنیت ملی ایران و نیز مراکز ضد تروریزم ایران رسالت خود را در پیشگیری و روشنگری و پیگیری انجام داده اند؟
به گزارش سرویس سیاسی پایگاه 598، در برخورد با دشمن و حوزه تحت سیاست  گذاری وی، نباید خوشبین بود؛ بلکه باید تدابیر دشمنانه که اقتضای هویت دشمن است را در نظر داشت و چنین کاری «سوء ظن» مذمت شده نیست؛ بلکه قاعده عقلی مسلم است: «دفع خطر احتمالی عقلاً واجب است». بنابراین عادی تحلیل کردن فوت وی، غیرعادی ترین  و غیر اخلاقی ترین کار است. ما یکی از معقول ترین احتمالات مرگ خانم میرزاخانی که در انتظار برخی دیگر نیز هست، بررسی می کنیم؛ سینه سپر کردن و سرطان سینه گرفتن!



«علوم شناختی» و هندسه ریمانی
علوم شناختی در پی کشف سازوکار تصمیم گیری و عملکرد درونی انسان، برای مدیریت اراده و تصمیم انسان با سوء استفاده از عناصر درونی و جایگزین کردن عناصر نفوذی است. علوم شناختی از دانش های گوناگونی مثل هوش مصنوعی، روان شناسی، علوم اعتقادی، شیمی، فیزیک و به ویژه نسبیت اینشتین، مکاترونیک و ... سوء استفاده می کند. بزرگترین پروژه علمی آمریکا و صهیونیزم، پروژه علوم شناختی است که نیازمند بزرگترین مغزهای دنیا  است.

اما مهمترین محور کاری آن، الکترو مغناطیس است و مهمترین ابزار آن هندسه خمینه نااقلیدسی، از جمله هندسه ریمانی است. ریمونیست ها، واقعاً مهارت شگفت انگیزی در کشف حقیقت از لا به لای حلقه های سردر گم جهان دارند. من میرزاخانی را از نزدیک ندیدم ولی احتمال اینکه کنجکاوی او بیش از هوش وی بوده است، جدی است و این یعنی جدی بودن قتل.

تحمیق بزرگ: خدمت به علم و انسانیت!
ما در جهان پیچیده ای هستیم که با زور بازو و منطق نمیچرخد، بلکه با سیاست ورزی و ابزار قدرت نظامی می چرخد و نقش فناوری و صنعت در مدیریت تقریباً تعیین کننده است و هر کشوری می کوشد دانش و فناوری به دست آورده را در راستای سیاست خود مدیریت کند و چیزی به اسم چرخه آزاد دانش، جاهلانه ترین تصور است. دانش در خدمت سیاست است و چیزی به نام «خدمت به دانش» بدون خدمت به سیاستمداران طراح چرخه تحقیقات در راستای اهداف کشورشان، معنا ندارد. هژمونی سیاسی، وابسته به هژمونی نظامی است و هژمونی نظامی وابسته به هژمونی صنعتی  و فناوری است و این دو، وابسته به هژمونی بر مغزهای تیزتر است.

عصر استعمار مغز انسان هایی که هوش شان بیش از عقل شان است!
مغزهای یک کشور مثل آمریکا برای تولید دانش، فناوری و تولید ابزارهای ایجاد سلطه بر همه جهان کافی نیست؛ چنان که منابع انرژی آنان هم برای مدیریت همه جهان کافی نیست؛ نفت را از عربستان باج می گیرند و مغز را از کشورهای دیگر به سرقت می برند. مغز انسان هایی که هوش شان، بیش از عقل شان است. هوش برای شناخت مجهول است و عقل برای شناخت مطلوب است. آیا کشف هر مجهولی، مطلوب ما و اهداف ما است؟ آیا کشف مجهولاتی که دشمن ما را تقویت می کند، مطلوب است؟ کسی که هوشش بیش از عقلش باشد، اسیر عقل منفصل و سیاستگذاری دیگران می شود؛ دیگرانی که می توانند از قدیس تا ابلیس طیف بخورند!

قوی ترین کشور، نیازمند قوی ترین مغزها برای تولید قویترین فناوری و ابزار قدرت
برای قوی ترین بودن در جهان، باید قوی ترین فناوری ها و صنعت های جهان را داشت و قوی ترین فناوری ها و صنایع، از قوی ترین مغزهای جهان بر می آید و صاحبان این مغزها، تحت مدیریت استراتژیک آمریکا و صهیونیزم، همه هویت خود را در تلاشی آتشین و جاهلانه، سلول «خاکستر»ی می کنند و در لذتی موهوم، آتش عشق آنان به «علم!» آتش جنگ را در جهان تداوم می بخشند. سوخت آتش جنگ جهانی اول و دوم، همان سوخت و ساز سلول های خاکستری انسان هایی بود که هوششان بیش از عقل شان بود: «وقودها  الناس»

باهوش هایی که ابزار نظام استکبارند
آیا کشتگان هیروشیما از اینشتین می گذرند؟ آیا قربانیان دینامیت، حاضرند جایزه صلح به آلفرد «نوبل» کاشف و ثروت اندوز دینامیت، بدهند؟ «نوبلیزم» چیزی است که قاعدتاً به کسانی می دهند که هویت شان خدمت استراتژیک به نظام شیطانی استکبار و جنگ افروزی بوده است و ممکن است مثل خود نوبل، مثلا پشیمان شده باشند. از این منظر، خود نوبل، کاشف دینامیت و اینشتین شایسته ترین دریافت کنندگان جایزه صلح نوبل بوده اند.

المپیاد آشکارترین نقض امنیت ملی و «پدافند غیرعامل»
پدافند غیر عامل در پی پراکنش و نهفتش ثروت هایی است که در معرض تخریب یا سرقت از سوی دشمن است. یکی از بزرگترین ثروتهای هر کشوری، مغزهای پرهوشی است که از هر یک میلیون نفر، یک نفر دارای آن است. آیا این یک نفر، ثروت ملی و برآیند محیط خود است یا خودش مغز خودش را آفریده است؟ از این گذشته، چرا به جای پدافند غیرعامل، این مغزها را در المپیادها غربال می کنیم و در معرض تخریب و ترور یا سرقت و فریب دشمنان قرار می دهیم؟

این مغزها که هوششان بیش از عقل شان است، به بیرون فریفته و مکیده می شوند ولی بازگشت شان، تنها، «به سوی خداوند است: انا لله و انا الیه راجعون»؛ مگر اینکه یا استحمار شوند یا عالمانه، عامل استعمار و قتل عام مردم جهان و انسانیت و شرف به دست آمریکا و انگلیس و صهیونیزم باشند؛ مثلث برمودای «استحمار، مقتول، قاتل» سرنوشت خادمان بزرگ به «تکنوترور» در کشور شیطان بزرگ است. چنین نیست که هوش زیاد، فقط شهرت و کار و رفاه برای کسی بیاورد و مسؤولیت ویرانی های برامده از کشف معادلات آنان، بر گردن عاملان مباشر قتل باشد.

عامل جوانمرگی گل های مریم؟
به احتمال زیاد، مریم داستان ما، نمی خواست به سرنوشت اینشتین یا نوبل گره بخورد، او نه استحمار شد، نه حاضر شد در چرخه استعمار انسانیت و شرف از سوی دولت امریکا، علم و فناوری تولید کند. احتمالا مریم تیزهوش ما، قربانی سرطان «کنجکاوی» خود شده باشد.

اکثر تیزهاشان خارجی که وارد غرب و به ویژه امریکا می شوند، در ظاهر بر روی معادلات شبیه سازی شده مکانیک و هندسه و مکاترونیک و ... کار می کنند؛ اما در واقع رؤسای مؤسسه پژوهشی آنان هم، با یک واسطه عمله یک شرکت صهیونیستی یا آمریکایی در حوزه مطالعات تکنوترور یا علوم شناختی است.

آنان خوشحالند که شغلی، شهرتی، یا موفقیت علمی یافته اند؛ اما اگر «کنجکاو» بشوند و به زنجیره معادلاتی که حل می کنند، توجه کنند، ابتدا قدری تأمل می کنند و اگر کنجکاوی خود را ادامه بدهند، شک می کنند و در ادامه، به خوبی به چینش صوری و رد گم کنی معادلات و مساله های علمی شان پی می برند.

در این حال علائمی بروز می کند که نشان می دهد،  محقق به چیزهای پی برده است و مافوق ویژه گروه تکنوترور، دست به کار می شود تا با رساندن پروژه اختصاصی این فرد یا نابغه به نقطه مطلوب، محقق یاد شده هم به نقطه مطلوب آنان برسد؛ زیرا فاش شدن یا فراری شدن فرد شکزده و کنجکاو و بسیار باهوش از چرخه استحماری استعمارگران مغزها، بسیار خطرناک است. بی شک بین مرگ این چرخه و آن پژوهشگر، باید یکی را انتخاب کنند. مریم میرزاخانی احتمالا سرطان کنجکاوی گرفته بود.

شاید به آمریکا رفتن دست ما باشد، اما از آمریکا خارج شدن، دست ما نیست؛ یا از انسانیت خارج می شوید یا حیات! مریم، انسان مرد! زن بود و مرد مرد! اما آیا شورای عالی امنیت ملی ایران و نیز مراکز ضد تروریزم ایران رسالت خود را در پیشگیری و روشنگری و پیگیری انجام، مردانه انجام داده اند؟

* ع. ا. متخصص ضد طراحی علوم شناختی
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱۱
احسان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۰۱ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۶
1
0
تحلیل بسیار خوب و دقیق و با محتوایی بود...ممنون بابت صرف وقت و اطلاعات برای ویرایش همیچن مقاله خوبی...موفق باشید
حامد
|
Germany
|
۲۱:۵۹ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۶
0
0
این نظریه را قبول دارم. نظام کثیف و ضد انسانی آمریکا او را به قتل رسانده است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۰ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۶
3
1
مریم میرزاخانی یک ایرانی عمیقا ذوب شده در آمریکا بود و کترین علاقه ای به ایران نداشت حتی در حد بازگرداندن جسدش به ایران. حتی نمی خواست همسر ایرانی داشته باشد. در اولین قدم هم که کشف حجاب کرد تا بشود الگو و بهانه ای برای کشف حجاب دختران ایرانی.
چرا آمریکا باید چنین کسی را بکشد؟
اما واقعیت چیز دیگری است. تحقیق کنید چرا مریم میرزاخانی که هنگام خروج از ایران زنی طبیعی و وزن معمولی بود در آمریکا اینطور لاغر شده بود ...
ناشناس
|
Germany
|
۲۳:۰۸ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۶
1
1
با شما موافقم و شك ندارم كه او به سرطان مبتلا كردند مانند چاوز و صدها نخبه ديگر كه غربي نبودند حدود ١٨٠ نخبه ايراني را انواع و أقسام راه. ها ترور كرده اند ايا ميدانستيد
اوباما از مريم دعوت كرده بود كه جايزه اي را به او بدهد مريم ان دعوت را قبول نكرد و نرفت انزمان من در امريكا بودم
من شك ندارم كه او را كشتند مغز خطرناكي داشت براي دشمنان ايران
نازنین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۲۳ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۸
0
3
من با این جمله مشکل دارم ... یعنی چی "زن بود و مَرد مُرد"؟؟؟!!! زن بودن مگه بی ارزشه؟ چرا شما آقایون وقتی میخواین از یه خانوم تعریف کنین میگین کار مردونه ای کرد؟؟؟!!!
زن بود، زن زندگی کرد، و زن مُرد. این بالاترین ارزشه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۵۰ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۹
1
1
این قهرمان سازی از نخبگان فراری است که سبب تشویق بقیه آنها به خروج از کشور می شود. اگر به جای میرزاخانی ها از شهریاریها قهرمان سازی می شد این خروج نخبگان هم متوقف می شد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۹ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۹
1
2
یک نابغه در پی شکوفایی نبوغ خود است . ما برای انها چه کردیم . ایا حاضریم مراکز قدرت را برای انهاهزینه کنیم
عباس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۵۸ - ۱۳۹۶/۰۵/۰۲
0
1
مساله مریم واقعی داستان ما مهمتر از این بحثاست.اگر بگویم مریم شهید حتما با لبخند تلخ خیلی ها از هرطرف مواجه میشوم. ولی میگویم.آیندگان خواهند یافت که مریم خوب ما هم ظلعی از شهادت رو شکل داده است
پاسخ ها
نازنین
| Moldova, Republic of |
۲۱:۲۹ - ۱۳۹۶/۰۵/۰۳
"ضلع" دیگه ان شاءالله!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۰۲ - ۱۳۹۶/۰۵/۱۲
0
0
چرا باور می کنید کسی که حتی نمی خواسته جسدش به ایران برگردد قصد بازگشت به ایران داشته است؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۰۳ - ۱۳۹۶/۰۵/۱۲
0
0
او در مدرسه راهنمایی و دبیرستان فرزانگان تهران در دهه شصت و هفتاد با
امکانات افسانه ای که رویای هر دانش آموز ایرانی بود رشد کرد و نبوغش
شکوفا شد. بهترین معلمها. بهترین کلاسها. مدرنترین ابزار روز. جایی که
مدارس دیگر خود سمپاد کمودو نداشتند مدرزسه اینها کامپیوتر پنتیم داشت و
جایی که در سایر مدارس اصلا بچه نمی دانستند اینترنت و ربات چیست آن
مدرسه هم اینترنت داشت و هم گروه رباتیک. البته بی شک نابغه ریاضی بود و
ایران همه چیز پایش ریخت. مدالها و تقدیرهای متعدد. درخشش جهانی. مرتب بت
سازی و الگو سازی از مریم میرزاخانی برای سایر دختران سمپادی. خودش هم از
خانواده متمولی بود و هیچ کم و کسر مادی نداشت. در دانشگاه شریف هم بدون
کنکور پذیرفته شد و از امکانات دانشجویان المپیادی و نخبه استفاده کرد.
همه این موارد در حالی بود که امکانات مورد نظر از بیت المال بود و ادعای
رسیدگی نکردن به وی وی به عنوان بهانه خروج نادرست است.

رشته خانم میرزاخانی ریاضی محض بود و اساسا ایشان برای انجام فعالیت علمی
هیچ نیازی به داشتن آزمایشگاههای مجهز و امکانات ویژه که در ایران موجود
نباشد نداشت. ضمنا با توجه به امکان استفاده از فرصتهای علمی و وجود فضای
مجازی هیچ مشکلی نداشت اگر ایشان به عنوان عضو هیات علمی در ایران به
ادامه کار علمی می پرداخت و در عین حال به تربیت دانشجوی ایرانی هم اقدام
می کرد.

عده ای از هم دوره ای های ایشان هم هستند که با وجود دریافت مدالهای
جهانی و حتی سوابق درخشانتر از ایشان بعد از تحصیل به ایران بازگشته و هم
اکنون به عنوان اعضای هیاتهای علمی مشغول به کار هستند. از آن میان کسری
علیشاهی ، محسن بهرامگیری، علی رجایی ،آرش رستگار و بسیار افراد دیگر
قابل ذکر هستند که البته هرگز الگو سازی نمی شوند.

حتی اعطای جایزه فیلدز به خانم میرزاخانی را نباید صرفا یک جایزه علمی
قلمداد نمود. چرا که برندگان این جوایز همیشه به عنوان الگوی رفتاری و
فرهنگی نخبگان کشورهای در حال توسعه در می آیند و لهذا اعطای این جوایز
به افرادی که مسلمان معتقد باشند تقریبا از محالات است.

با وجود آزاد بودن داشتن حجاب در آمریکا خانم میرزا خانی اقدام به کشف
حجاب نمود. پس ادعای این مساله که وی ناگزیر به کشف حجاب بوده هم نادرست
است و او قبلا با این حکم اسلامی مشکل داشته است.
مریم میرزاخانی هیچ مرد ایرانی را شایسته خود ندانست و با مردی خارجی -
که مسلمان شدنش هم محل تردید است- ازدواج کرد و ژنهای هوشمند خود را به
آمریکا تقدیم نمود.

مریم میرزاخانی حتی خواستار دفن جسدش در ایران هم نبود. و این نشانه ای
است بر آنکه که ادعای علاقه وی به ایران دروغ محض است.

مریم میرزاخانی کوچکترین سابقه برخورد سیاسی حکومت با خودش یا خانواده اش
را نداشت است پس دلیل اصرار وی بر ماندن در آمریکا نمی تواند سیاسی باشد.

جمع بندی:

باید دانست رفتن به خارج و خارجی شدن و همسر خارجی داشتن و از دست خارجی
تقدیر گرفتن و اصلا در خارج دفن شدن نوعی پرستیژ و کلاس در بین ایرانیان
است. شاید هیچ ملتی ضرب المثل مرغ همسایه غاز است را نداشته باشد جز
ایرانیان. بخواهیم یا نخواهیم این مساله بیشتر جنبه فرهنگی دارد تا علمی
و اقتصادی و سیاسی.
خروج ایشان از ایشان هم مساله خصوصی و شخصی نیست چرا که وی با استفاده از
امکانات دولتی و بیت المال به چنین جایگاهی رسید در حالی که سایر دانش
آموزان ایرانی به هیچ وجه به چنین امکاناتی دسترسی نداشتند. لهذا این
رفتارها از از نظر مالی هم خسارت به ایران وارد کرده است.

در نتیجه باید نظام جمهوری اسلامی و شخص جواد ازه ای ریاست وقت سمپاد
برای اتلاف سرمایه های بیت المال در مورد کسانی که هیچ علاقه قلبی به
ایران ندارند و یا از کار فرهنگی در مورد آنان کوتاهی شده است بازخواست
شوند. خانواده میرزاخانی هم باید مورد پرسش قرار گرفته و دلایل دقیق چنان
رفتارهایی ریشه یابی شود.

همچنین باید گفت که همین قهرمان سازی از نخبگان فراری است که سبب تشویق
بقیه آنها به خروج از کشور می شود. اگر به جای میرزاخانی ها از شهریاریها
قهرمان سازی می شد این خرو نخبگان هم متوقف می شد. پس پیامهای مقامات
سیاسی نظام را باید در راستای تشویق سایر نخبگان به خروج از کشور و ضمنا
قبح شکنی از کشف حجاب به بهانه نبوغ ارزیابی کرد.

نباید تصور کرد که رفتارهای امثال گ .ف با قهرمان سازی از امثال مریم
میرزاخانی تفاوت ماهوی دارد. همه یک معنی دارند و آن تلاش برای قبح شکنی
و اندلوسی کردن ایران است. با الگو شدن این دختر اولا همه فهمیدند کشف
حجاب برای زن از نظر نظام اشکالی ندارد - و آنچه در مورد مینو خالقی صورت
گرفت ظلم بوده!- و ثانیا نرد عشق باختن با مردان خارجی ایرادی ندارد و
ثالثا دفن شدن در خارج هم نوعی افتخار است.


درد دل:

شرایط هیچ کس بدتر از دکتر حسابی نبود که نه تنها دولت ایران که حتی پدرش
هم در حق او هیچ محبتی نکرد. او اصلا در ایران بزرگ نشد. تازه وقتی به
ایران آمد که اساسا دانشگاهی در ایران نبود و حتی ناچار شد برای اهدافش
وارد فعالیتهای سیاسی هم بشود در حالی که همه چیز در پرینستون برایش مهیا
بود.
اما برگشت.
چون ریشه داشت.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: