آخرین اخبار
کد خبر: ۴۵۶۲۰۱
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۶:۵۹
کتاب «سی‌وهفت‌ سال» نوشته حمید داودآبادی که به‌تازگی چاپ شده، ثابت می‌کند حاج احمد متوسلیان در روز اسارتش در لبنان به شهادت رسیده و مسئولان کشور از بیان صریح این مساله شانه خالی می‌کنند.
به گزارش پایگاه 598، کتاب «سی‌وهفت سال (نگاهی واقع‌بینانه به طولانی‌ترین گروگان‌گیری قرن اخیر)» نوشته حمید داودآبادی همزمان با روزهای برپایی نمایشگاه کتاب امسال تهران توسط نشر شهید کاظمی راهی بازار نشر شد. این کتاب، اثری جنجالی است و همان‌طور که نویسنده در پایان مطالبش اشاره کرده، برای بسته‌شدن پرونده ۲۵ سال تحقیق و پژوهش‌اش درباره ربایش چهار دیپلمات ایرانی در سال ۶۱ در لبنان منتشر شده است.

داودآبادی که پیش‌تر، طی سال‌های گذشته بارها در فضای مجازی و مطبوعات (حتی با انتشار کتاب «کمین جولای ۸۲») درباره این مساله صحبت کرده، این ‌بار با این کتاب تصمیم گرفته حرف‌های اول و آخر را بزند و پرونده را برای خودش ببندد. او می‌گوید هرآنچه را در این‌باره می‌خواسته یافته و از این به‌بعد دیگر نه درباره‌اش چیزی خواهد گفت نه در فضای مجازی خواهد نوشت. همچنین در سطور پایانی کتاب مورد اشاره نوشته است: «چهار بزرگوار که نگاه و نظر آنان که از بزرگان مملکتی هستند، نتایج تحقیقات ۲۵ ساله‌ام درباره این پرونده را، هم تائید کردند و هم باعث شدند تا به این شعر زیبا و مهم باور پیدا کنم: هرکه را اسرار حق آموختند / مهر کردند و دهانش دوختند.» او همچنین ابتدای کتاب به ضدونقیض‌بودن اخبار و اطلاعاتی که تا امروز درباه چهار دیپلمات ربوده‌شده ایرانی در لبنان منتشر شده‌اند، اشاره کرده و گفته در کتابش تلاش کرده با نگاه به ادعاها، نقبی به حقیقت بزند.

این نوشتار هم، سعی دارد براساس اطلاعاتی که در کتاب مورد نظر چاپ شده، اطلاعات صریح و قابل اتکایی به علاقه‌مندان این موضوع ارائه کند تا آن‌ها را تا حد ممکن از فضای ابهام و سردرگمی بیرون بیاورد. بنابراین منبع موثق روایات مطرح‌شده در این گزارش، اسناد گلچین و تائیدشده‌ای هستند که در کتاب «سی‌وهفت سال» چاپ شده‌اند.

دو لحن موجود در کتاب: دلنوشته و مستند

کتاب پیش‌رو، محصول گردآوری و تألیف است؛ به این ‌معنی که داودآبادی مطالب گذشته خود را، گردآوری کرده و مطالب جدیدی را هم به آن‌ها افزوده است. همچنین کتاب دارای دو لحن در نوشتار است. لحن اول، مربوط به خاطره‌گویی یا دلنوشته‌های داودآبادی است و لحن دوم به مطالب و اتفاقات مستند مربوط می‌شود. به‌عنوان نمونه در مورد لحن اول که به دلنوشته‌ها و گلایه‌های نویسنده مربوط می‌شود، با این مثال‌ها روبرو هستیم:

«خیلی خودم را کنترل کردم که نزدمش یا حداقل چیزی بارش نکردم.» (صفحه ۱۸)، «عزیزان حراست وزارت خارجه! به خدا فقط همان فیلم حاج احمد را برداشتیم نه هیچ چیز دیگر.» (صفحه ۱۹)، یا در بخشی از کتاب تحت عنوان «بیانیه ظریف وزارت خارجه!» می‌خوانیم: «واقعاً خجالت‌آور نیست؟! شما را به هر خدایی که می‌پرستید، این مسخره‌بازی را بس کنید و هزینه آن را صرف امور خیریه نمائید!»، داودآبادی در بخشی از کتاب با عنوان «غریب‌ترین خبرنگار!» درباره کاظم اخوان (عکاسی که یکی از ۴ دیپلمات مفقود است) می‌گوید: «هنوز عکاسی از سلبریتی‌ها مد نشده بود!»، این لحن دلنوشته‌ای گاهی تندوتیز هم شده و به صورت چنین جملاتی خود را نشان می‌دهد: «آقایان وزارت خارجه که ۳۶ سال است یک بیانیه مسخره و پوچ را کپی و منتشر می‌کنید! …» یا «ای کاش یکی از آن چهار عزیز "آقازاده" بود تا همان روزهای اول حتی اگر شده به ضرب و زور معامله تبادل و … آزاد می‌شدند!»

حرف کلی کتاب

حرف کلی کتاب «سی و هفت سال» و اصطلاحاً جان کلامش، این است که مسئولان مملکتی می‌دانند برای ۴ دیپلمات ایرانی چه اتفاقی افتاده و چه سرنوشتی داشته‌اند اما معلوم نیست طبق کدام مصلحت، خبر واقعی را به خانواده‌های منتظر آن‌ها و مردم کشور نمی‌دهند. او در گفتگویی که چندسال پیش با سایت خبر مشرق‌نیوز داشته و به‌عنوان یکی از یادداشت‌های پایانی کتاب، بازنشر داده شده، می‌گوید: «من مستندات زیادی دارم که تکلیف حاج‌احمد را معلوم می‌کند اما جایگاه حقوقی ندارم که بخواهم آن را بیان کنم. من به‌عنوان یک محقق اگر سندها و بیان افراد مختلف را رسانه‌ای کنم، فردا همان افراد زیر حرف‌هایشان می‌زنند و من نمی‌توانم پاسخگو باشم. من از شخصیت‌های بزرگ و مطرحی فایل صوتی دارم که از وضعیت حاج‌احمد خبر دارند اما می‌گویند از قول ما هیچ‌چیز ننویس. اگر هم چیزی بنویسم، ممکن است زیرش بزنند. به همین‌خاطر من بلاتکلیفم. اگر کمیته پیگیری پیش ۲ نفر ایرانی و ۲ نفر لبنانی که اسامی‌شان را هم می‌دانند، بروند، مشکل کل پرونده حل می‌شود.»

بنابراین حرف کتاب پیش رو، این است که سرنوشت ۴ دیپلمات ایرانی، مبهم و ناگفته نیست اما جویندگان باید سراغ چند فرد مطلع پرونده بروند؛ در حالی‌که پرونده بسته شده و هرسال به‌دلایل نامعلومی توسط مسئولان کشور این خبر منتشر می‌شود که به‌زودی اخبار خوبی از ۴ دیپلمات مفقودمان منتشر می‌کنیم. به‌این‌ترتیب ریشه مشکل در اسرائیل یا لبنان نیست بلکه باید در خود ایران به‌دنبال آن گشت.

حمید داودآبادی، نویسنده کتاب سی و هفت سال

موضع صریح درباره شهادت احمد متوسلیان

طبق مطالبی که در این کتاب چاپ شده، احمد متوسلیان در ساعات اولیه بازداشت و اسارت به شهادت رسیده است. داودآبادی با این‌که در پی بیان صریح و البته تا حدی کنایی این قضیه است، چند مرتبه در کتاب به ابهام موجود در این‌باره دامن زده اما در نهایت، حرف اصلی را لابه‌لای سطرها و صفحات کتاب گفته است. پایان‌بندی کتابش هم به مواضع متناقض مختلف در کشورمان اختصاص دارد. مثل اینکه «ساعت ۲۳:۳۶ دقیقه پنج‌شنبه ۱۳ دی ۹۷ در مسابقه برنده باش، در یکی از سوالات، از حاج احمد متوسلیان به عنوان شهید یاد شد!» و یا سال ۹۵ که محسن رضایی اعلام کرد به زودی اخبار خوبی درباره متوسلیان اعلام می‌کند و به دیدار مادر حاج‌احمد رفت، قرآنی به او اهدا کرد که در صفحه اولش نوشت: «تقدیم به مادر گرامی شهید بزرگوار سردار سپاه اسلام، احمد متوسلیان.»

داودآبادی در یکی از بخش‌های کتاب با عنوان «خبرهای خوش از حاج احمد متوسلیان» با همان لحن نوع اول یعنی دلنوشته و گلایه‌وارش، مسئولان کشور را با عنوان «آقایان! باور کنید» مورد خطاب قرار داده و می‌گوید این ۴ دیپلمات چه شهید شده باشد و چه زنده بیایند؛ «یقه همه آنانی را که ۳۶ سال با سرنوشت آنها بازی کردند و خانواده آن عزیزان و ملت چشم به راه را بازی دادند، خواهند گرفت. آن دنیا دیگر لابی بالادستی‌ها ارزشی ندارد!»

یکی از حرف‌ها و مواضع قطعی درباره شهادت متوسلیان در صفحات ۴۸ و ۴۹ کتاب تحت عنوان «ناگفته‌ای از سفر بی‌بازگشت متوسلیان» درج شده است. در این بخش، طبق اسناد و مدارک گفته می‌شود که روز یکشنبه ۱۳ تیر ۶۱ (یعنی همان روز ربایش)، چهار دیپلمات برای حضور در جلسه‌ای وارد خانه سید عباس موسوی (دبیرکل وقت حزب‌الله لبنان) در بعلبک می‌شوند. پس از برگزاری جلسه، چهار فرد ایرانی قصد رفتن به سمت سفارت ایران در بیروت را دارند. لبنانی‌های حاضر در جلسه از جمله سیدعباس موسوی با این مساله مخالفت می‌کنند و می‌گویند منطقه در دست مزدوران اسرائیلی است. باید توجه کرد که از لفظ مزدواران اسرائیلی استفاده می‌شود؛ نه خود اسرائیلی‌ها. بنابراین منظور، شبه‌نظامیان مسیحی لبنان یعنی همان مارونی‌هایِ فالانژ است. در ادامه ایرانی‌ها این هشدار را نمی‌پذیرند و سیدمحسن موسوی کاردار سفارت به سیدعباس موسوی می‌گوید برای رفتن‌شان استخاره بگیرد. احمد متوسلیان که پس از استخاره، چهره درهم عباس موسوی را می‌بیند، می‌پرسد: «حاج‌آقا استخاره چی اومد؟». سیدعباس، رو به متوسلیان و موسوی کرده و می‌گوید: «استخاره برای رفتن شما بسیار بد آمده است… در این راه شما دو نفر به شهادت خواهید رسید.» بنابراین اگر بنا را بر این روایت بگذاریم، متوسلیان و سیدمحسن موسوی به شهادت رسیده و تقی رستگارمقدم و کاظم اخوان سرنوشت نامعلومی دارند.

داودآبادی در صفحه ۷۷ کتاب می‌گوید «آنچه هیچ‌کس نمی‌خواهد بپذیرد، این است که مسئولین مملکتی کاملاً از سرنوشت حداقل یک نفر از آنها اطلاع موثق دارند. چد سال پیش هم سراغ پدر حاج احمد متوسلیان رفته و از ایشان نمونه دی. ان. ای گرفتند. البته بعداً گفتند که نمونه با آنچه در دست است، نمی‌خواند! یعنی یک چیزی به نام حاج احمد تحویل شده است!» مشخص است که منظور داودآبادی از «سرنوشت حداقل یک نفر از آنها» احمد متوسلیان است. او تحلیل خود را از چرایی به نتیجه‌نرسیدن بخش مربوط به متوسلیان در پرونده ۴ دیپلمات چنین بیان می‌کند: «مشکلی که باعث شده این پرونده به نتیجه نرسد، این است که: کمیته‌های پیگیری به دنبال سید محسن موسوی و ۲ نفر دیگر بوده و هستند چون از سرنوشت یک نفر دیگر اطلاع کامل دارند. اینکه چرا وضعیت آن یک نفر اعلام نمی‌شود، این است که خانواده موسوی نمی‌پذیرند که او هم به شهادت رسیده است.» و باز هم مشخص است که آن «یک نفر دیگر» احمد متوسلیان است. همچنین مخالفت او را (به‌گواه اسناد و البته روایت استخاره سید عباس موسوی) با موضع خانواده سیدمحسن موسوی درباره شهادت یا عدم شهادت وی شاهدیم.

در صفحات ۵۶ و ۵۷ کتاب که مطالبی را تحت عنوان «دریغ از یک برگ پرونده!» در خود جا داده‌اند، مخاطب با این موضع داودآبادی روبرو می‌شود که این پرونده برای همه بسته شده است؛ چه در ایران، چه دیگر نقاط جهان. درباره سازمان‌ملل و دیگر کشورها می‌توان معنای بسته‌شدن پرونده را متوجه شد اما کنایه‌هایی که مؤلف در کتاب می‌زند، موید این معنی هستند که پرونده در ایران هم بسته شده اما هر سال گفته می‌شود که خبرهای خوبی از این چهار دیپلمات در راه است. داودآبادی می‌نویسد: «این پرونده برای وزارت خارجه و مجلس و دست‌اندرکاران سیاسی حل و تمام شده است. گویا سال ۷۵ یا ۷۶ مجلس به کنگره آمریکا نامه زد و پیگیری وضعیت دیپلمات‌ها را درخواست کرد. کنگره هم یک تیم تحقیق فرستاد و نامه‌ای به مجلس دادند که ما به این نتیجه رسیدیم اینها کشته شده‌اند و مراتب تسلیت خودمان را اعلام می‌داریم! این از مجلس بود که تکلیفش معلوم شد. پرونده هم در مجلس بسته شد. روزنامه‌ها هم منتشر کردند. "خاویر پرز دکوئیار" دبیرکل سازمان ملل در همان مقطع به تهران آمد و با آقای هاشمی رفسنجانی دیدار کرد. در کتابش هم نوشته است که من به ایران آمدم تا مراتب تسلیتم را به خانواده چهار دیپلمات اعلام کنم. یعنی در سازمان ملل هم این پرونده بسته شد.»

با رجوع به خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در سال ۶۷ (که البته در کتاب نیامده است) به این فرازها برمی‌خوریم: «فرستاده رئیس‌جمهور کنیا آمد. اطلاع داد که گروگان‌های ما در لبنان همان سال ۶۲ شهید شده‌اند و خواستار مبادله گروگان‌های انگلیسی و سه اسرائیلی با ۹۰ اسیر شیعه در اسرائیل شد. گفتم اسامی اسرای مورد نظر و آثار گروگان‌های ما را بیاورند.» از طرف دیگر، آیت‌الله هاشمی در بخش از خاطراتش در سال ۶۹ هم نوشته است: ««اطلاعات آمریکا می‌گوید گروگان‌های ایرانی در دست مارونی‌ها در همان روزهای اول کشته شده‌اند ولی باز هم آن‌ها آمادگی دارند که پیگیری مسأله آن گروگان‌ها را ادامه دهند.»

کلیت ماجرای شهادت متوسلیان و سرنوشت سه دیپلمات دیگر

داودآبادی در بخش‌های پایانی کتاب و زمانی که می‌خواهد باب سخن را ببندد، نوشته است: «کل ماجرا این است: در وهله اول، بین فالانژها و ایرانی‌ها درگیری می‌شود و یکی از آنها به دست فالانژها به شهادت می‌رسد. اینکه بعداً پیکر او یا نه، خون او را در ماشین ریخته و آن را به طرابلس مقابل شاخه لبنان حزب بعث عراق منتقل کردند، بماند.» این یکی از اشکالات این کتاب است. چون بناست حرف آخر نویسده در این زمینه باشد. اما هنگام رسیدن به این جملات، خواننده پیگیر و علاقه‌مند، افسوس خواهد خورد که چرا نویسنده حرفش را ادامه نداده (پس تکلیف حزب بعث عراق در لبنان چی می‌شود؟) و با یک پرش یا اصطلاحاً جامپ‌کات، دوباره کلام را این‌چنین از سر گرفته است: «اصل قضیه این است که همانجا، سه نفر دیگر را با ماشین به مقر اطلاعات فالانژها در منطقه کرتینا در شرق بیروت منتقل کردند. از آن به بعد، اخبار و گزارش‌های ضد و نقیضی از آن چهار نفر منتشر شده است. مسئله مهم این است که مسئولین پرونده از روز اول تا امروز، اصلاً دنبال آن یک نفر نبوده و نیستند که سرنوشت او برایشان مشخص شده است. آنها فقط به دنبال موسوی و دو نفر دیگر هستند. برای همین همواره پرونده دست خانواده موسوی بوده و هست. برای همین تمام گزارش‌هایی که مثلاً از داخل اسرائیل منتشر می‌شود، شواهدی بر حضور موسوی است! حدود ۱۰ سال پیش، اسرائیل در یک تبادل بزرگ و مهم با حزب‌الله که با واسطه‌گری سازمان اطلاعات آلمان صورت گرفت، اطلاعات عجیبی داد که از طریق حزب‌الله به ایران داده شد. در آن گزارش ۷۰ صفحه‌ای، به‌صورت لحظه‌نگاری، سرنوشت نفر اول و ۳ نفر دیگر کاملاً مشخص شده است.»

آن یک‌نفری که در