در مورد حقيقت جنگ و دفاع
مقدس تحليلها و تعبيرهاي مختلفي وجود دارد.
بعضي این جنگ را تنها برای دفع متجاوز می شناسند؛ یعنی متجاوزی به ما حمله
كرد و شهرهاي ما را ویران كرد، پس ما هم بايد آنها را عقب مینشانيم يا تلافي می کردیم.
بعضي دیگر این جنگ را از نوع جنگهاي قوميتي میدانند؛ مثلا این جنگ را درگیری دو قوم
با سابقه تاریخی میدانند. اما حقیقت این جنگ چه بوده است؟
برای یافتن ریشه های واقعی
این جنگ باید به خصوص وضعیت طرفین درگیری مشخص گردد. باید مشخص شود که انقلاب اسلامي
مردم ایران چه بود؟ امام خمینی(ره) رهبر کبیر این انقلاب چگونه شخصیتی است؟ صدام حسین
دیکتاتور وقت در عراق در کدام دسته بندی جهانی قرار داشت؟ و این درگیری در چه لایه
های تاریخی و اجتماعی دامن گستراند؟
ماهیت انقلاب اسلامی ایران
سطح نفوض هر انقلاب به
اندازه آن انقلاب بر میگردد. یک انقلاب ملی، دوستان و دشمنان آن نیز داخلی خواهند
بود و انقلاب بین المللی، منطقه خود را تحت تاثیر قرار خواهد داد و انقلاب به
ظرفیت جهانی، نظام بین الملل را تحت تاثیر خود قرار میدهد. اگر انقلاب اسلامي را يك
انقلاب ضد استبدادي يا صرفاً ضد استعماري بدانيم، قاعدتاً دشمنی با آن نیز محدود خواهد
بود. ولي اگر این انقلاب را عميقتر بدانیم به طبع دشمنان آن نیز وسیع تر و بزرگتر
نیز خواهند شد. اين يک قاعده کلی است که اگر يك انقلاب به یک جوشش اجتماعيِ در حال
گسترش جهاني بدل گردد امواج آن میتواند جامعه جهاني را تحت تأثير قرار دهد و معادلات
قدرت را درجهان به هم بريزد.
حقیقت انقلاب اسلامی حركتي
به سمت احياي مجدد معنويت و گرايش به سوي خداي متعال و احياي اديان توحيدي است. در
اين صورت به بیانی که بنیانگذار آن در ابتدای
نهضت خود در سالهای دهه 40 به برخی شاگرادان خود داشته است، این حركت و جوشش
به سمت احياي معنويت در درون دنياي اسلام و بيداري اسلامي و سپس احياي معنويت در كل
جامعه جهاني پیش خواهد رفت است و
یک جوشش معنوي
توأم با سياست و موضعگيري اجتماعي کم کم به بلوغ خواهد رسید. با اين فرض حتماً معادلات
حاكم بر جامعه جهاني را تغيير ميدهد و آنگاه دشمنی با آن جهانی خواهد بود.
طبيعتاً پرچمداران تمدن مادي
در جهان، كه متوجه بودند که احيا و رشد معنويتِ با اين گرايش در جهان به كاهش قدرت
آنها منتهي ميشود و بلكه ممکن است در يك شيب تاريخي به تغيير ساختار کلی معادله قدرت
در جهان ختم شود. بنابراین نسبت به انقلاب اسلامي
دشمني نشان دادند و از سادهترين تا پیچیده ترین معادلات خود را براي منحل كردن
اين حركت جدید در درون برنامه ريزيهاي خود به کار خواهد بست. از ابتدای پیروزی انقلاب
اسلامي ایران هر دو قطب سیاسی آن زمان - که البته به يك اردوگاه فرهنگي بازگشت ميكردند-
در مقابل انقلاب قرار گرفتند؛ چه اردوگاه سرمايه داري يا كاپيتالسيم ـ و به اصطلاح
امروزي ليبرال دموكراسي ـ چه اردوگاه سوسياليزم و كمونيسم. یکی از وجوه مشترك فرهنگی
این دو اردوگاه سیاسی آن است كه هر دو با رشد حضور مذهب در معادلات اجتماعي ـ و به
خصوص در مقياس معادلات جهاني ـ مخالف هستند؛ اما يكي با تكيه به عدالت و ديگري با تكيه
به توسعه و رفاه امّا پيام انقلاب اسلامي، پيام عدالت، توسعه و رفاه بر مبناي معنويت
بود و با توجه به ظرفیتهای این انقلاب پیام آن نیز محدود به يك مرز و جغرافياي خاصی
نبود. این موضوع بعد از اشغال لانه جاسوسي، كه جبهه مبارزه بین المللی انقلاب اسلامي
گشوده شد، برای تیزهوشان سیاست جهانی کاملا آشکار گردید، اما دیگر دیر شده بود و
انقلاب وارد میدان شده بود و در اولین حضورش در معادلات اجتماعی زمان خود با اشغال
لانه جاسوسی انحصار بلوک کمونیست در پرچمداری عدالت را شکتس و با این کار هویت
اصلی بلوک شرق را زیر سوال برد به نحوی که چریک پیر انقلابهای کمونیستی «چه گوارا»،
هنگام دستگیری در مقابل دوربین ها شعار «الله اکبر» سر داد و تمام انقلابها به خصوص
بعد از فتح لانه جاسوسي رنگ معنويت و اسلام پيدا كرد؛ این یعنی ايدهاي كه انقلاب
اسلامي پيش روي بشريت قرار داده بود به سرعت از مرزها و جغرافياي خاص خودش عبور
كرد و بر خلاف ميل مخالفانش در فرهنگ جهانی اثر گذاشت و توانست موازنه قدرت را به نفع
اسلام تغيير دهد.
اردوگاه لیبرال دموکراسی
نیز كه به دنبال رفاه مادي است نیز كاملاً متوجه شدند كه مدرنيزاسيون مبتني بر يك ريشههاي
فرهنگي است كه با هويت تمدني معنوی و توحیدی سازگار نيست و این منازعه دیر یا زود
دامن نظام لیبرال دموکراسی را نیز خواهد گرفت.
با نگاه به مجموعه تحركات
و سازماندهيهايي كه در جبهه مقابل شده است و مجموعه سازماندهي كه در درون انقلاب اسلامي
عليه جبهه باطل شده است، نتيجه ميگيريم اين درگيري يك درگيري ايدئولوژيك است. اما
چرا این رقابت و تقابل به زودی و در همان ابتدای پیروزی انقلاب به تقابل نظامی و جنگ
انجاميد؟ اصولاً چه وقت بين دو ايدئولوژي رقيب، جنگ نظامي رخ ميدهد؟ در نگاه
فلسفه تاریخی - چه از نوع مادی آن چه از نوع الهی آن- بيترديد رقابت تمدن مادي و الهي
در پايان به يك برخورد نظامي ختم خواهد شد. بر اساس فلسفه تاريخ الهي، انسان از آن
منظر كه داراي قدرت تصميمگيري و موضعگيري است و ميتواند عصيان يا اطاعت، ايمان يا
كفر، استكبار يا عبوديت داشته باشد و اين دو موضعگيري شکل اجتماعی نیز خواهد داشت
و جوامع در يك مسير تاريخي به سمت اين دو هدف حركت خواهند کرد. در این صورت دو جبهه
تاريخي ایجاد خواهد شد كه محوری يكي توسعه عبوديت به سرپرستی انبياء و اولياء الهي
و شخص نبي اكرم اسلام (ص) و اهل بيت او خواهد بود و محور دیگری استكبار بر خدا و
سرپرستی آن با ائمه نار و فراعنه و اولياي طاغوت خواهد بود. اين هر دو، توسعه ياب
و در پی توسعه همه جانبه هستند و به ميزان شرح صدر در ايمان يا كفر میتوانند به
محاسبه ابزار و لوازم عبوديت و استكبار دست پیدا کنند و به نظامندی برسند. بی
تردید این دو نظام در مسیر گسترش اقتدار خود به نقطهاي خواهند رسید که يا مؤمنين باید
به نفع كفار كنار بروند، يا كفار به نفع مؤمنين موضعگيري و جهتگيري تاريخي خویش را
اصلاح كنند. و از آنجایی که چنين چيزي اتفاق نميافتد، اين جنگ همه جانبه در يك جايي
هم به درگيري نظامي ختم خواهد شد. البته به ميزاني كه يك طرف، قدرت تدبير داشته باشد
و بتواند بسترها و شرايط حذف يا حل طرف مقابل را مهيا كنند، ممكن است اين درگيري نظامي
ديرتر يا زودتر اتفاق بيفتد، ولي يك ضرورت است. چنين رقابتي بين كفر و ايمان قهري است.
به یاد داریم که در
روزهای آغازین انقلاب، حركتهايي از نوع انقلابهاي قهرآميز يا مخملين در مقابل
انقلاب اسلامی سامان یافت. مثلا در ابتدای انقلاب بيش از صد گروه با سابقه و نو
ظهور از خارج کشور پايگاه خود را به داخل منتقل کردند تا بتوانند با شعارهاي فرهنگي،
اقتصادي يا سياسي و با هجمههاي سياسي و نظامي ـ مثل آنچه آن چيزهايي كه دولتهايي مثل
دولت آسیای میانه یا شيلي و امثال آن را ساقط كرد ـ انقلاب را به عقب نشینی وادار
کنند، امّا نتوانستند كاري جدي انجام دهند. البته روشن است كه تدبير دشمن در آن
زمان نه به پيچيدگي امروز بود و نه ضرورت چنين كاري را احساس ميكرد. آن زمان قدرت
انقلاب را مثل امروز نشناخته بودند كه بخواهند يك اجماع جهاني براي حمله خودشان به
ايران فراهم كنند لذا یک تقابل کوچک قومی و منطقه ای را سامان دادند و فکر هم
میکردند که این منازعه کوتاه و با موفقیت تمدن مادی به پایان خواهد رسید.
صدام براي اين جنگ دلايل متعددي
داشت. مثل جاه طلبي خاص صدام، یا مناقشات مرزي فی مابين، یا انگيزههاي قومي و نژاديَِ
جنگ فارس و عرب. صدام واقعاً براي لجستيك اين جنگ از انگيزه ناسيوناليستي عرب يا حتي
از انگيزههاي فرقه گرايي مذهبي نیز استفاده كرد و دنياي اهل تسنن را عليه ما تحريك
كرد. اما اين نوع تحليل به صواب نيست كه بگوييم صدام مستقل از برنامههاي جهاني عمل
كرده است. هر اقدامی در این سطح در عصر سیطره جهانی قدرتهای بزرگ به نحوی است که
شرايط و معادلات جهانی سنجیده میشود، و با مجموعی از تدابیر سياسي، چنین حرکتی
آغاز میشود.در عصر برنامه ریزی هماهنگ جهانی که سازمانهای بین المللی حدود و مرزهایی
که دستاورد جنگ دوم بین الملل است را كنترل ميكند و با تجاوزها مقابله ميكند، شکل
گیری یک جنگ هشت ساله به نحوی که سازمان ملل دائماً به نفع متجاوز موضعگيري ميكند
یک موضوع بسیار مهم در تحلیل نهایی سطوح درگیر در این منازعه محسوب میشود. از طرف دیگر واقعا صدام دولت خود را يك عضو از جامعه جهانی و
عضوی از بلوک سيوسياليزم میدانست. كشورهايي كه داراي دولت بعثي بودند به خصوص عراق،
ايدئولوژي شان ايدئولوژي سوسياليستي بود و شكست آن ايدئولوژي در مقابل انقلاب به شكست
آن دولتها و قدرتها هم ختم ميشد.
در مجموع دلایل زیادی بر
این وجود دارد که در پشت این منازعه یک اجماع در بلوک تمدن مادی وجود داشته است و
اگرچه جنگ هشت ساله بر علیه انقلاب اسلامی ایران محاسبات دقیقه ای که در جنگ
تمدنها که بعد از یازده سپتامبر برپا شد را در پشت خود نداشت اما اجماع در اردوگاه
مقابل را در دل خود داشت. و صد البته این تصمیم، تصمیمی شتابزده بود که ناشی از
عدم آگاهی از توانایی های انقلاب داشته است. تصور ایشان از پايداري انقلاب اسلامي اين
اندازه نبود؛ فكر ميكردند كه بين دو كشور همسايه جنگ راه مياندازند مثل جنگهاي مشابه
بي شماری که در جهان هر از چند گاهی رخ میدهد. اما اينكه اين جنگ با انگيزه ايمان در
مقابل كفر هدايت شود و امام(ره) محور جنگ را به نفع ايمان برگردانند و در امت اسلامي
و مردم ايران بصيرتي ايجاد كنند كه موضوع جنگ بين اسلام و كفر به تمام جهان اسلام صادر
شود و مقاومت در مقابل فشار استكبار، سازمان ملل و ساير قدرت ها به به صدور معنويت
در جهان بدل شود. برای آنها قابل محاسبه نبود. اگر اين محاسبه را ميكردند، ممكن بود
از راهي کم هزينه تر اقدام کنند.
امام خمینی کیست؟
برای شناخت ماهیت این جنگ
شخصیت امام را نیز باید بطور مجزا مطالعه نمود. كسي كه پرچمدار احياي معنويت است و
يك چنين انقلابي را ايجاد و هدايت ميكند، از مخاطرات عبور ميدهد، تا مرز درگيريهاي
بزرگ بينالمللي پيش ميبرد، به سران كفر در جهان نامه ميدهد و در آنجا ختم مكتب مادي
آنها را اعلام ميكند، يك چنين انساني يك انسان معمولي نيست. کسی که در دل او ترس
از هیچ مخاطره ای راه ندارد و قسم میخورد که یک لحظه هم نترسیده است این انسان
عادی نیست، به همین دلیل است که تکیه گاه یک امت قرار میگیرد. چنین شخصیتی نه یک
مرد بزرگ در جامعه که ابرمردی تاریخی است و مدل حاکم بر شخصیت شناسی او نیز باید
مدل شخصیت شناسی تاریخی باشد نه اجتماعی یا فردی.
ما بايد انديشههاي كلامي
امام(ره) را و معرفتي كه امام(ره) نسبت به حركت تاريخ داشتند و معرفتي كه نسبت به موضع
گيريهاي انسانها در جامعه بينالمللي داشتند را درك كنيم. امام(ره) دقيقاً پرچم اسلام
را در مقابل پرچم كفر در جهان رهبري میكردند و اگر از ادبیات عرفانی امام(ره) نیز
بهره ببریم متوجه میشویم که امام (ره) ابليس را پرچمدار باطل میدیدند و میدانستند
که ابلیس انسان مختلف را با انگيزه های کوچک و بزرگ مادي مقابل پرچم حق قرار دهد.
اصولا شخصیت امام و عظمت
ایشان در این بود که میتوانستند بر هر حادثه اجتماعی فائق آیند. اگر شاه واقعه 15
خرداد را پیش می آورد، امام از آن استقبال می کردند و آن را در حرکت خود منحل
میکردند و نمی گذاشتند سود چندانی به جبهه مقابل برسد. در این صفت خود نیز تا
پایان عمر پا برجا بودند و هیچگاه موضعی پیش نیامد که احساس شود امام(ره) در آن
موضع احساس ضعف کرده اند.
دكترينِ امام(ره) حركت به
سمت ظهور بود و با حرکت دادن جامعه جهاني در مسیر احیای معنویت، جهان را يك قدم به
سمت ظهور و عصر حیات طیبه نزدیکتر کردند.
بنابراین طبيعي است که يك
چنين انساني به سرعت به عمق جبهه ای که در مقابلش قرار گرفته بود پی ببرد و متوجه
گردد که در مقابل او دولت كوچك سوسياليستي در همسایگی نیست. بلکه کلیت اردوگاه
مقابل با یک سلسله محاسباتی این جنگ را به راه انداخته است. به همین دلیل انگيزه اصلي
ايشان در جنگ، غلبه بر صدام و پس گرفتن خاك و تثبيت مرزهايي كه بعد ازجنگ دوم جهاني
ابرقدرتها تعيين كردند نبود. از نظر امام(ره) جغرافياي عالم بر اساس جغرافياي مذهب
و معنويت تقسيم ميشود. كما اينكه امروز غرب نیز به دنبال آن است كه حتي جغرافياي سياسي
جهان را بر اساس قطب بنديها و دسته بنديهاي اقتصادي جديد طراحي كند. امام(ره) یک
وجب از خاک ایران را مصالحه نکرد اما انگيزه اصلي ايشان هم خاک نبود.
آنچه از مجموعه عبارات و از
شخصيت امام(ره) بر میاید آن است که نگاه ایشان به تمدن جديد يك نگاه خاصي است، که در
آثارشان تعبير به بت پرستي مدرن ميكنند.
بنابراين امام(ره)
مأموريت خود را مبارزه با اين بت جهاني و شكستن اين بت و بيداري اسلامي، ايجاد احساس
هويت جديد در جامعه مسلمانها برمحور تعلق به خداوند متعال و به نبي اكرم(ص) و اولياي
دين(ع) و سپس سامان دهي، صف آرايي و مراقبه براي پيشرفت اسلام میدانستند. لذا امام(ره) معقتد بودند که این حرکتشان
اولاً و بذات انقلابي جهاني است، لذا روی سخنشان با همه دنياي اسلام، بلكه همه آزاديخواهان،
وجدانها و فطرتهاي بشري بود. در همه موضع گیری های داخلي و خارجي نیز تصريح ميكردند
كه ما انقلاب خودمان را صادر ميكنيم. تصريح ميكردند كه ما سنگرهاي كليدي جهان را
فتح ميكنيم و ملتهاي مسلمان را نیز دعوت به اين كار ميكنيم و از این مدعا هم هيچ
ابايي نداريم. امام(ره) دائماً براي بسيج دنياي اسلام برنامهريزي ميكردند و در مقابل
دو جريان، يكي جريان نفاق داخلي دنياي اسلام، و ديگري جريان كفر مهاجم، از همه صحنهها
استفاده ميكردند.
مثلاً روز قدس طرحی چند منظورهاي
بود كه امام(ره) همه مطالبات دنياي اسلام در مقابل كفر را از مجراي آن دنبال ميكردند
و الا مسأله خاك و یک مسجد كه نمی توانست به تنهایی چنین انگیزه بزرگی را در آن
زمان ایجاد کند. از نگاه امام(ره) روز قدس يك پديده چند منظوره است، كه ايده فلسطين
را از ايده "يوم الارض" و ايده ناسيوناليستي يا گرايش به خاك و امثال اينها
نجات داد و آن را به يك فرصت معنوي تبديل كرد و از طرف دیگر همه مطالبات دنياي اسلام
در مقابل كفر را در آنجا متمركز نمودند.
امام(ره) جنگي كه بر سر دنيا
باشد را ويرانگر میدانستند اما اصلاً هر جنگی را ويرانگر نميدانستند. امام(ره) جنگي
را که براي احياي هويت تمدني اسلام و فروپاشي بت پرستي مدرن است را يك جنگ كاملاً مقدس
میدانستند، لذا هیچگاه دیده نشد که امام(ره) از هزینه های جنگ سخن بگوید و از
قسمتی از جنگ ابراز پشتیمانی کنند. البته ما آغازگر جنگ نبوديم و نخواهيم بود، اما
حساب جهاد در راه خدا جداست که امام(ره) آن را يك موهبت الهي ميدانستند.
اصول کلی مقاومت ایمانی
به طور كلي در جنگ بين اسلام
وكفر:
1- به طور كلي اگر حقیقت
یک جنگ را در منازعه بین اراده های انسانی تحلیل کنیم، جنگ بر سر موضوع پرستش
انسانها است. اما گاهي معبود هر دو طرف دنیاست و گاهی نیز معبود یکی دنیا و دیگری
آخرت و كلمه حق و باطل است. ما باید يك انديشه دفاعي همه جانبه برای جنگ حق و باطل
داشته باشيم تا همه ابعاد جامعه را درگیر این جنگ کند و نبايد فقط طراحي جنگ نظامي
و دفاع نظامي كنيم. اگر همه صحنههاي جامعه را صحنه درگيري ببينيم، بايد براي پيشرفت
در همه صحنهها برنامهريزي كنيم. اما ابزار اصلی ما در جنگ ایمان و کفر چیست؟ آیا
ابزار طبیعی و ابزارهای غیر انسانی ابزار اصلی است؟ يا نه، مقدورات اصلي ما، آن روحيات
و حقيقتهايي است كه در درون انسانها وجود دارد؟
به نظر میرسد مقدورات اصلی ما قسم دوم باشد.
2- نكته دوم اين است كه چه در دستگاه حق و چه در دستگاه باطل بدون
امداد خداي متعال، هيچ نتيجهاي حاصل نميشود. يعني حتي اگر دستگاه ابليس پيروز ميشود،
اين پيروزي بر اساس امداد الهي است، امّا امدادي كه در جبهه حق
است، امداد محوري و امداد اصلي است. لذا خداي متعال تصريح ميفرمايد: اگر بيست نفر
از شما باشند، بر دويست نفر از آنها غلبه ميكنند.
اين معنايش اين است كه ميزان امدادي كه خداي متعال نسبت به جبهه حق ميكند بسيار متفاوت
است.
اما ضعف دستگاه مادی در
آن است که در دستگاه معادلات ایشان نه انگیزه های انسانی را میتواند به طور کامل
شناسایی کند و نه معادله امداد الهي برای ایشان قابل محاسبه است. در حالي که امداد
الهی اصلیترین معادلهای است که باید کشف شود ولی ایشان اصلا متوجه آن نیز نیستند.
خداوند به خصوص جهاد برای جفظ كلمه توحيد را امداد ميكند، ولو هيچ كس نباشد؛ اما
در ذهن آنها اين است كه پتانسيلهاي مادي است كه با هم درگير ميشوند، مثل دو بردار
نيرو كه در يك نقطه بهم ميرسند. دقيقاً ميخواهند بگويند دو تا جريان انرژي مادي است،
كه با هم درگير ميشوند، پس نيروي قويتر برنده است.
اما در دستگاه تحلیل ایمانی
اين امداد قطعي است و با نمونههايي كه در عصر ما و در تاريخ وجود داشته است، ميشود
این امدادهای غیبی را باذن الله تحليل كرد.
اما بسیار
روشن است که این محاسبه با عينك و كارشناسي مادي مقدور نیست و محسبات دیگری
میخواهد. گرچه این فرصت برای بیان چگونگی این محاسبات ترتیب داده نشده است اما اجمالا
این است که اصل در چنین میدانی، امداد الهي است. مثل بیان الهی در جنگهاي صدر اسلام،
وقتي ميفرمايند: «ما شما را با ملائكه امداد ميكرديم»، «نصرت آن است كه از طرف خداي
متعال ميآيد» و... . پس اگر ما به وظيفهمان راعمل كنيم، خداي متعال نیز به وعده
اش در امداد جبهه حق و كلمه توحيد عمل خواهد کرد.
اگر کسانی از جبهه حق مادي
فكر کنند و تحليل علمي و كارشناسي مادي داشته باشند، به ابزار ـ به خصوص امروز كه بسيار
دقيق و فريبنده شده است ـ بهاي تام خواهند داد و با ملاحظه كم و كيف سلاح دشمن خواهند
گفت كه کاملا پیداست که ما در اين ميدان شكست میخوریم و همين مطلب عامل تضعيف روحيه
آنها میشود.
3- شهادت طلبي: شهادت طلبی
يعني، يك انسان حاضر است براي وفاي به معبود خودش، همه هستي خويش را بدهد و عبور از
هستي خود را راه رسيدن به معبود بداند. اگر انگيزه انسان ارتقاء پيدا کند و بيش از
دنيا را طلب کند و رسيدن به درجات قرب الهی را با گذشتن از دنيا ممكن بداند، پتانسيل
و انگيزهاي ايجاد خواهد کرد که قابل مقايسه با كساني كه براي دنيا ميجنگند نيست.
گرچه فداكاري بر سر دنیا هم يك ظرفيت و كارآمدي خاص دارد اما اصلاً ظرفيت این دو نوع
انگيزه قابل مقايسه نيست. فداکاری درجاتی دارد و ما میدانیم که گاهي انسان به مقام
رضوان توجه ميكند، مثل سيدالشهداء(ع)، چنین توجهی میتواند يك تاريخ را تحت تأثير
قرار دهد و اصل آزادی خواهی و معنویت خواهی و شهادت خواهی بقیه تاریخ را از دل خود
بزاید. بسياري از آثار عاشورا، به خاطر ظرفيت همان عبوديت و انگيزهاي است كه حضرت
سيدالشهداء (ع) و يارانشان داشتهاند. مراتب پایین تر فداکاری ایمانی هم مثل آن است که انسان بهشت را
بخواهد و براي عبور از دنيا به سمت بهشت و درجات بهشت فداكاري كند این نیز در
مرتبه بالایی از توان را به همراه خواهد داشت که با محاسبات مادی نمی توان اثرات
آن را اندازه گرفت.
ولی پايه انگيزههاي مادي
شدت رواني نسبت به خود دنيا است. دنيا خواستن؛ جتسجوی آب و خاك و يا زنده ماندن نام
و نژاد خودش و تعلقات و هويت مادي خودش را در فداكاري از انواع این نوع انگیزش
است. همه جنگهاي مادي بر دوش همين ظرفيت چرخيدهاند. هيتلر با همين ظرفيتها بود كه
توانست با دنيا بجنگند. اما اين ظرفيت، با ظرفيت انگيزه الهي قابل قياس نيست هم در
مقیاس و هم در جهت.
4- طبيعتا وقتي انگيزة حضور
تفاوت پيدا كند، حتماً نحوه توازن نيروها، معادلات توازن، موضوع و معادلة تغيير موازنه
قدرت نيز تغيير پيدا ميكند. همچنين نحوة آرايش دروني و اركان ماشين جنگي ما و ميدانهاي
درگيري متفاوت خواهد شد. اگر انرژي جنگ را تغییر
دهیم اما ساختار جريان اين انگيزه را تغيير ندهيم، اين انگيزه شكست ميخورد. جنگ ما
يك جنگ نامتقارن بود و توازن نيروها به گونهاي نبود كه در جنگ كلاسيك تعريف ميشود.
اگر ما ميخواستيم ميدانهاي درگيري و نحوة آرايش نيروهاي و نحوه موازنه قوا را به
صورت كلاسيك تنظيم كنيم، و آن را مبناي پيروزي و شكست قرار بدهيم از همان اول شكست
خورده بوديم. اگر جنگ هشت ساله ما و یا جنگ 33 روزه لبنان یا جنگ 22 روزه فلسطین به
جنگ اسلحه و ابزار و میدانهای متعارف جنگ تبدیل ميشد قاعدتاً شكست میخوردیم. این
یک نکته کلیدی همیشگی است که ما هیچ گاه در موازنه جهانی قدرت نباید به اصول
متعارف و تکنیک های مادی جبهه خود را آرایش دهیم والا باید از اول اعلام شكست كنيم
و معتقد باشيم كه ما در موازنه ضعيفتر هستيم و بنابراين نباید وارد اين درگيري شويم،
بلکه بايد شرايط جهاني را بپذيريم.
اما اين كه ما توانستيم در
میدان جهانی مبارزه وارد شویم و موازنه جهاني را به نفع اسلام تغيير دهيم ناشي از همين
است كه امام(ره) ابتدا انگيزههاي درگيري را ارتقاء بخشيدند و انگيزة دفاع از اسلام،
توسعۀ معنويت، گسترش عبادت خداي متعال را به به انگيزه فداكاري و وصال در راه خداي
متعال كه ما آن را شهادت طلبي ميدانيم تبدیل کردند. آنگاه
به طبع این
ارتقاء انگیزه میدانهای درگيري را نیز تغییر دادند. میدانهایی که امام در آنها
مبارزه میکردند تنها در حوزه ابزار نبود. اصل در جهاد و درگيري، درگيري ارواح است.
هدف برتري مادي نيست. بلكه ايجاد بصيرت بيشتر و بيداري بيشتر است. به تعبير ديگر، ميدان
درگيري، ميدان درگيري دو جبهه حق و باطل و نيروهاي انساني براي ايجاد بصيرت و بيداري
در بين بشر و بيدار شدن فطرتها است. و در اينجا فداكاري، ريسك خطر، شهادت و خون دادن
ضرب در عواطف و انسانیت شدید ابزار میدان است. استراتژي غلبه خون بر شمشيری که از
سیدالشهداء(ع) درس گرفته شده است همین است و همين استراتژي ما در مديريت و تغییر
وضعیت رواني جهان است و همین استراتژی ما در تغيير موازنه مديريت نيروهاي انساني است.
اين كاري است كه امام(ره) با بصيرت انجام دادند.
شيوه جنگي ما شيوه كلاسيك
نبود، مقاومتي هم كه كرديم و غلبهاي هم كه پيدا شد ـ حتي در ميدانهاي نظامي ـ مبتني بر قواعد متعارف كلاسيك نبود. چه بسيار مواقع
بود، كه حمله ميكرديم و پيروز ميشديم در حالي كه قواعد پيروزي بر اساس محاسبات كلاسيك
نبود. مثلاً توازن نيروي ما سه به يك هم نبود. يا دفاع ميكرديم و پيروز ميشديم و
آن توازني كه در مقام دفاع ميگويند نبود. يعني حتي نيروهاي ما يك سوم آنها هم نبود.
ما در دفاع از خرمشهر تا چهل روز، و حفظ آبادان تا آخر، توازن نيروهايمان اين گونه
نبود. حتي در بعضي ازجبههها گاهي، ما يك تك دشمن را كه با يك تيپ كامل انجام ميشد،
با چند نفر نيروي محدود شكست داديم. موارد زيادي از اين نمونه داريم. در جنگ حزب الله
هم همين الگو عيناَ به كار گرفته شد، و پيروزي آفريد. پس توازن نيروها در جنگ نامتقارن
تغيير پيدا ميكند. در ميدان درگيري نيروي دريايي آنجايي كه ما با قايقهاي تندرو در
مقابل ناوها ايستادگي ميكرديم، قطعاً توازن نيرو، توازن متعارف کلاسیک نبود اما ما
موفق بوديم.
دستاوردهای دفاع مقدس
دفاع مقدس 8 ساله ملت
ایران به رهبری امام(ره) يكي از مهمترين ابزار مديريتي امام(ره) بود. این جنگ
دستاوردهای مختلفی برای ما داشت که امام(ره) قطعا این دستاوردها را بصورت آگاهانه
تحصیل کردند.
اولین دستاورد جنگ ما پرورش نيروي انساني بود. در جنگ عدهاي انسان خالصِ
شهادت طلب كه از دنيا عبور كردند پرورش يافتند. چه آنهايي كه به شهادت رسيدند، چه آنهايي
كه جانباز شدند، يا به اسارت رفتند. عدهاي هم ممكن است جزو جانبازان نباشند، اما
عرصه جنگ آنها را از بسياري تعلقات مادي عبور داد. امام(ره) مثل یک معلم عرفايي كه
شاگردهاي خودشان را تربيت ميكنند و آنها را به مرز يقين ميرسانند. امام(ره) یک
جامعه را از طریق این مدان جنگ به مرز فراغت از دنیا رساندند و از این طریق یک موج
جهانی به سوی معنویت خواهی ایجاد کردند تا جهان نیز از برکت این جنگ بهره ببرد.
دومين دستاورد این جنگ، ايجاد
بيداري اسلامي است. يك روزي ممكن بود كسي بگويد كه ايجاد بيداري اسلامي یا صدور فرهنگ
انقلاب، كه فرهنگ بيداري معنوي است، يك ادعا است. ولي امروزه كسي نميتواند آن را انكار
كند. ما بپذيريم يا نپذيريم، دشمن ما بخواهد يا نخواهد، دوستان ما بفهمند يا نفهمند،
انقلاب اسلامی به يك بيداري معنوي و بالاتر به احياي هويت تمدني تبديل شده است اين
چيزي است كه دشمن به خاطر آن جنگ جهاني راه انداخته است. اگر دشمن با يك چنين جبهه
عظيمي رو به رو نشده بود و خود را در مقابل موج بلند فرهنگِ تمدن اسلامي نمی دید
كه هجمه نظامي در مقياس جهاني را طراحي نميكرد. دشمني كه احساس ميكرد كاملاً مهيمن
بر مذهب است و مذهب را به خدمت اهداف خود گرفته است مجبور شده است جنگ جهاني عليه مذهب
راه بياندازد. ميگويد جنگ چهارم جهاني، جنگ تمدني است، يعني جنگ تمدن غرب و تمدن اسلام
است.
سومین دستاورد هویت تمدنی
برای مسلمانان است. معني هويت تمدني اين است كه مسلمان امروزي، هويتي را كه در وجود
خودش احساس ميكند اولا يك هويت جمعي است؛ ثانیا اين هويت جمعي هم از وابستگي به كلمه
توحيد و خداي متعال و نبي اكرم(ص) و اولياي اسلام پيدا شده است. يعني هويت اولي كه
در خودش احساس ميكند، اين است كه من متلعق به فرهنگ عبوديت و اسلام هستم و بقيه هويت
خود را ذیل آن می بیند. كما اينكه مثلاً ممیگویند مردم ژاپن امروز، به گونه ای در
نظام سرمایه داری پرورش یافته اند كه، خانه اصلي شان كشورشان است، خانه دومشان كارخانهشان
است و خانه سومشان خانوادهشان است. امام(ره) كاري كردند كه مسلمانها هويت اولشان
هويت اسلام است. امام(ره) اين جنگ را به گونهاي اداره كردند، كه نگذاشتند در داخل
کشور هويت ناسيوناليستي زنده شود و گفتگو از عرب و فارس در مدیریت جنگ دخالت کند. آنچه
را كه امام(ره) احيا ميكردند، انگيزههاي اسلامي و شهادت طلبي بود. بصيرتي كه در كشور ايجاد كردند،
اين بود كه جنگ، جنگ جهاني كفر و اسلام است. شما اگر در يك روستا ميرفتيد و ميپرسيديد
با كي ميجنگيد ميگفتند با كفر جهاني.
بنابراين امام(ره) واقعا
این جامعه زمان خود را سرپرستی کردند. با انگیزه های ایمانی مردم، شرح صدر و بصيرت
ایمانی ايجاد كردند و جنگ را به يك كارخانه
توليد انسان و توليد معنويت تبدیل کردند. انسانهایی پرورش دادند که از درگیریهای
خرد عبور کرده بودند و از ملاحظه مخاطرات کوچک بالاتر رفته بودند و دشمن نمیتوانست
آنها را درگیر مسائل خُرد نماید. سپس از طريق ادامه اين جنگ و مديريت آن، فرهنگ آن
را در جهان اسلام گسترش دادند و ايجاد هويت تمدني كردند. براي ملتها اثبات كردند كه
ميشود براي اسلام مقاومت كرد، پيروز شد.
به همین
دلیل است که امام(ره) میفرمایند محصول دفاع مقدس اسلام خواهي مردم اروپا، اسلام خواهي
مردم آفريقا، مقاومت در برابر كفر در اكثر نقاط عالم است.
نقطه ضعف نیروهای انقلاب در جنگ
امام(ره) توانستند در طول
جنک جامعه خود و مؤمنين تحت سرپرستی خود را از مرز محاسبات مادي عبور دهند و تکیه
گاه عمیقتری برای ایشان ایجاد کردند. امام(ره) قبلاً خود از این مرز عبور كرده بودند
و ايمان به غيب داشتند و غلبه را غلبه بر اساس نصرت الهی ميدانستند، نه بر اساس موازنه
مادي. لذا جامعه تحت سرپرستی ایشان در دوراني كه لانه جاسوسي را گرفته بودند از آمريكا
نترسيد. در طول اين جنگ، هيچ وقت خوف جدي پيدا نكرد. در جنگ شيميائي و جنگ شهرها، وجدان
عمومي جامعه را نترساند.
بر این اساس، هدف مقاوت، ميدانهاي
درگيري و توازن قوا در جبهه ایمانی متفاوت از جبهه استکبار شکل گرفت. وقتی امور دنيايي
را هم از منظر آموزههاي اسلامي نظاره کردیم، باید آرایش جبهه را تغییر میدادیم،
پس به نرمافزار جديدي نیازمند شدیم، كه بتواند اين شيوههاي جديد را در شكل جديد قاعدهمند
كند. اما مشكل ما در جنگ این بود که ما نتوانستيم نرم افزاري توليد كنيم كه به صورت
هماهنگ اين معادله جديد جنگ را قاعدهمند كند. ما بايد معادله جديدي كه بر مبناي به
كارگيري انرژي جديد، اهداف جديد، ساختار جريان اين انرژي و رسيدنش به هدف را طراحي
علمي بدست ميآورديم تا از هماهنگی تخمینی به هماهنگی دائمی دست می یافتیم. اما
متأسفانه بعضي از آنهايي كه امور جنگ و كشور را تدبیر ميكردند، در مسیر بدست
آوردن این فرمول گام برنداشت و با اینکه گاها آنها هم در اعماق روحشان ادراكات معنوي
خوبي داشتند، اما به علت سر و کار داشتن با محاسبات كارشناسي که از طرف مقابل آمده
بود، فضاي كارشناسي ذهنشان را قفل ميكرد. اين ذهنيت بسته، اجازه عبور از مرز اين
محاسبات را نميداد. همين مسئله موجب شد كه بخشي از كارشناسي جنگ و كشور با ايدههاي
امام(ره) پيش نرود.
مثل وقتي که ميخواهيد انرژي
فسيلي يا شيميايي را به انرژي مكانيكي تبديل كنيد، حتماً يك ساز وكار مشخصي ميخواهد
كه مثلاً موتورهاي بنزيني يا گازوئيلي، با قطعات و ساماندهي خاص مكانيكي انرژی
فسیلی را به انرژی مکانیکی تبدیل کند. ولي اگر بخواهيد انرژي الكتريكي را به انرژي
مكانيكي تبديل كنيد، در آنجا ديگر آن قطعات و سامان خاص آنها كارآمد نيست. طبيعتاً
بايد ساختار تبديل اين نيرو متناسب با خود اين نيرو طراحي شود.
اگر انرژي و آن نيرويي كه
ميخواهد جبهه درگيري حق عليه باطل را پر کند، محبت خداي متعال، ميل به آخرت، ميل به
تقرب، ميل به لقاء، ميل به شهادت اخروي باشد، طبيعتاً ساختار جريان آن نیز متفاوت
از ساختار انگیزه های مادی خواند بود و اين احتياج به يك محاسبه و نرم افزار خاص دارد.
و مشكل ما همين بود كه نتوانستيم نرم افزار اين جنگ را توليد كنيم. هر جا به ابتكار
رزمندگان و عنايات خداوند فرمولي را به كار گرفتيم نتوانستيم از نظر علمي آن را به
ثبت برسانيم و لذا در طول جنگ کم کم نیاز به محاسبات ما را به عقب بازگرداند و بعضاً
از الگوهاي خودمان دست برداشتيم و محاسبات كلاسيك و مادي متداول جلوه كرد و اصل شد.
علت اصلی کند شدن روند دفاع مقدس و قبول قطعنامه و خوراندن جام زهر به امام عزيزمان
همین امر بود. باید بپذیریم که هر جا نتوانستيم نرم افزار علمكرد ایمانی جبهه خود
را بيابيم و به هر علت به محاسبات كارشناسي مادي موجود تن داديم، از اهداف و بركات
و عنايات الهي دور شديم و هرجا بر پايه ايمان عمل كرديم، ثمرات شيرين آن را چشيديم.
اما امام(ره) با پیش آمدن
قطعنامه کار را توقف نكردند. پذیرش قطعنامه از سوی امام یک حرکت تاکتیکی در مبارزه
با جبهه مادی بود. رفتار و سخنان ایشان بعد از پذيرش قطعنامه شاهد این مدعاست که ایشان
از موضع انفعال بر نیامند و باز خطوط مبارزاتی جدیدی را پیش بینی کردند كه آن سنگرها
راه مبارزه و درگيري را براي دنياي اسلام باز نگه میدارد. و سپس از خداي متعال نیز
مسئلت میدارند که راه شهادت را به سوي ملت ما نبند. امام(ره) نمی خواستند بگذارند
در جامعه احساس پایان مبارزه پیدا شود تمام شده است. از نظر ایشان جنگ ويراني و بدبختي
نبود، که بخواهیم از تمام شدن احساس سود به ما دست دهد؛ بکله دقیقا اين احساس را در
جامعه ايجاد ميكردند كه بابي از حيات و معنويت و خير و سعادت به روي ما بسته شده است
و بايد از خداي متعال بخواهيم كه از راه ديگري اين باب گشوده شود، تا ميل به تلاش و
مجاهدت براي ارتقاء جامعه اسلامي و انساني در وجدانها ريشه بدواند و رشد كند.
امام پس از قطعنامه جبهه
های جدیدی را گشودند مثل نامه ایشان به گورباچف و نحوه پاسخ به فرستاده او که يک برخورد
متعارف و ديپلماتيک نبود. بلکه بيشتر با شيوه انبياء سازگار بود. بنابراين امام(ره)
کار خودشان را در درگيري با تمدن مادي، و جبهه مقابل خودشان و فرهنگ مادي حاکم بر جهان
تعطيل شده نمي دانستند و همیشه یا در حال مراقبت از تحرکات دشمن بودند و یا گشایش
جبهه هاي جديد بودند. از جمله اقدامات امام بعد از قطعنامه فتوای ایشان در خصوص
سلمان رشدي بود. حتي بعضي از دوستان انقلاب در آن موقع متوجه آثار و پيامدهاي مثبت
و عظمت اين فعل امام(ره) نبودند، ولي دشمن به خوبي فهميد و هنوز نیز دست از مقاومت
در مقابل فتوای امام برنداشته است و بعد از امام(ره) هم دائم دنبال اين بوده است که،
انقلاب اسلامي از آن موضع امام(ره) عدول کند. عکسالعمل امام(ره) در مقابل سلمان رشدي
به حسب ظاهر يک موضع گيري کوچک بود، اما غيرت اسلامي را احيا کرد. امام(ره) از ارزشي
دفاع كردند که همه مسلمانها آن را قبول داشتند و دقيقاً نقطه درگيري فرهنگ مدرن با
فرهنگ اسلام بود.
درسهایی برای آینده
باید توجه داشت که دشمن
در سالهایی که در مواجهه با انقلاب اسلامی بوده است به شرح صدر در این تقابل دست
پیدا کرده است و عمق مبارزه و ابزارهای مبارزه او با انقلاب اسلامی نیز پیچیده تر
شده است. به همین دلیل هم با پایان جنگ تحمیلی – که باید در جای خود بررسی شود که
چرا جبهه مقابل تمام تلاش خود را پس از پیروزیهای سال 65 بر پایان جنگ استوار کرد-
استراتژی جنگ فرهنگی و تهاجم فرهنگی را آغاز کرد. چرا جبهه فرهنگی را گشود و از
کتاب آیات شیطانی تا کریکاتورهای موهن از پیامبر عظیم الشان اسلام و ... را در
دستور کار خود قرار داد. اردوگاه مادی، به عمق درگیری پیش آمده واقف شده بود و
متوجه شده بود که این موج به پا خاسته در حال فتح جهان است و سر برآوردن تمدن
اسلامی قریب الوقوع است. تفاوت نظریه پایان تاریخ فوکویاما و برخورد تمدنهای هانتینگتون
نیز در فهمیدن و نفهمیدن عظمت این موج جدید است. فوکویاما که این موج جدید را
ندیده بود و آن را قابل انحلال در لیبرال دموکراسی می دید پایان تاریخ را با
پیروزی جبهه لیبرال دموکراس اعلام کرد اما همانطور که دیدید در شکل گیری بحران اقتصادی
مجبور شد به صدمه دیدن ارزشها و اصول غرب اعتراف کند و رسما اعلام کند بحران
اقتصادی غرب یک بحران سیاسی است که ریشه در به چالش کشیده شدن ارزشهای غربی دارد.
اما هانتینگتون نیز که به شکل گیری این تقابل تمدنی آگاه شده بود سعی کرد با
شیطنتی خاص از اعتراف مستقیم به فعال شدن تمدن اسلامی به عنوان تنها تمدن قابل
فعال شدن بپرهیزد. بنابراین با کمال آگاهي، تمدنهاي موجود و فعال جهان را هشت تمدن
اعلام کرد. در حالي که در پايان نظریه اشت خود به اين نتيجه ميرسد، که آن تمدني که
قادر به درگير شدن با تمدن مادي غرب است، تمدن اسلامي است. پس برای تمدن اسلامي رقیب
معرفی می کند، تا عظمت و ابهت اين تمدن بشکند. و تمدن هاي ديگر را از جذب شدن به تمدن
اسلامي منع گردند. يعني نسبت به آنها تلقين و القاء خاصي ميكند در حالي که خودشان
ميدانند تمدني که ظرفيت رقابت با تمدن مدرن را دارد، تمدن اسلامي است. از طرف دیگر
سعی نمود با یک انحراف جنگ را به گونه دیگر تعریف کند. آنچه تمدن اسلامي با آن درگير
است تمدن مادي سکولار بعد از رنسانس است نه تمدن مسيحيت. نقطه درگيري تمدن اسلامي،
تمدني است که جهان را زميني اداره ميکند و تمدن بي خدايي است و بين دو هر اردوگاه
ناشي از مدرنيزم مشترك بوده است. هانتينگتون سعی کرد رقیب تمدن اسلامی را يک تمدن مذهبي
تعريف کنند، تا جنگ تمدني اسلام با تمدن مادي را به جنگ صليبي تبديل كنند. طبیعتا
سعی کردند با تکیه بر ارزشهايي جهاني است ـ که بعضي از آنها هم ارزشهاي فطري است
نه ارزش هاي توليد شده در مديريت جهاني ـ به جنگ فرهنگ و تمدن اسلام بیایند. در
این مسیر به دو الگو میتوان اشاره کرد که مورد اول تقریبا شکست خورد و دومی در حال
جریان است.
الف- یکی از مفاهیم بعد
رنسانس تنزل مفاهيم قدسي به مفاهيم موهوم و تخيلي است تا با این حرکت قدرت فداکاری
بشر در راه مفاهیم از بین برود و به تبع از تأثير دين در سرنوشت اجتماعي و شاکله
تمدنی بشر تا حد ممکن کاسته شود. بر اساس فرهنگ مدرن، آزادي
انسان در حدي است که مي تواند قدسيات معنوي را هم هتك کند. یعنی ليبراليزم سياسي به
ليبراليزم فرهنگي ختم شده است. اما اين همان نقطه اي است که اديان الهي آن را امضاء
نميکنند. از مسائل مورد اجماع و وفاق قطعي فقه اسلام و همه فرقه هاي مذهبي اسلامي
و حتي همه اديان الهي است که هتک انبياء جايز نيست. امام در فتوای خود در خصوص
آیات شیطانی دقیقا روش ایشان برای به تزلزل در آوردن پایه های اعتقادات عمیق دینی
را به یک جبهه مقاومت بر علیه آنها تبدیل کرد بنابراین امام(رض) با شفاف سازی موضع
درگيري خود و بيداري اسلامي در مقابل این فتنه غيرت اسلامي را در این جبهه و شاید
در بسیاری جبهه های دیگر احياء کردند و امروز می بینیم که هر گونه در این جبهه با
مواجهه جدی در جهان اسلام روبرو میشود. شاید بتوان مدعی شد که در این قسمت از جبهه
فرهنگی شکست خورده اند.
ب- انقلاب اسلامي بعد از پيروزي
و به خصوص اشغال لانه جاسوسي و بعد از جنگ هشت ساله، تبديل به يک الگوي بدون بديل براي
ملتها شد. طبيعي است که دشمن به پتانسيل انقلاب اسلامي و اين که مي تواند يک رقيب
جدي او باشد پی برد؛ بخصوص بعد از آنکه امام(ره) فروپاشی شوروی را قبل از وقوع آن پيشبيني
و اعلام جهاني کردند. بنابراین جبهه مقابل همیشه همه گزینه های ممکن را بر روی میز
فعال نگاه داشته است. از جمله کارها اين است 1- که به دنبال اختلاف در درون اين جبهه
و ایجاد اختلاف ایدئولوژیک و حتی فرقه ای در درون حهان اسلام افتاد.
2- سپس سعی کرد در درون اين
جبهه الگوی واحد را بشکند و الگوهای بدلی بسازد به طوري كه توجهات به یک سو معطوف
نگردد.
3- تحريف آرمان هاي اسلامي
در جهان است.
بدلسازی اولا جلوي وحدت نيروها
را مي گيرد، ثانیا بسياري از نيروها را جذب اين بدلها مي كند و آنها را کنترل مي نمايد
و ثالثا از طريق اين بدلها اصل تحريف میشود.هر سه اين آرمانها در مقیاس ملی
توسط رژیم پهلوی و در مقیاس جهانی توسط جبهه مقابل محقق شد. رژيم پهلوي براي گروههاي
مبارز بدل سازي ميکرد و سپس با جمع کردن بسياري از مبارزين گرد آنها سعی میکرد
مبارزه را کنترل کند و در لحظه مناسب آنها را محاصره می کرد و از بین میبرد. در ايجاد
مدل طالباني و بعد هم بن لادن و القاعده نیز این پروژه در سطح جهانی رخ داده است.
طالبان با تشکیل یک حکومتي
که به بعضي از ظواهر اسلام بدون توجه به باطن آن، اهميت جدي ميداد یک دولت کوتاه
مدت تشکیل داد و میبینید غرب در تبلیغات خود هنوز هم هویت احکام اسلام را بر
اساس واقعیتهای رخ داده در آن دوره تبلیغ می کند و دين اسلام را به يک ظواهر خشن غيرقابل
انعطاف و ظواهري که ظرفيت مديريت جامعه جهاني را ندارد، معرفي می کند. با اين الگوي
حکومت ديني و حکومت اسلامي، جامعه جهاني را با يک حيرت مواجه مي كرد که اسلام حقيقي
کدام است تا يک نفرت عمومي نسبت به اسلام ايجاد گردد.
دشمن به دنبال تبديل چهرة
مبارزههاي عدالت خواهانه به تروريسم کور بود که باز هم القاعده اسلام بنيادگرا را
به عنوان يک جريان خشن که هم درون دنياي اسلام و هم بیرون آن را مورد تجاوز کور
قرار میدهد معرفی کرد و با اين بدل مفهوم جهاد، مفهوم شهادت طلبي اسلامي، مفهوم حکومت
ديني و نماد حکومت ديني تحریف شد.
اما ظرفيت انقلاب اسلامي به
گونه اي است که دشمن در اين امر هم موفق نبوده است. مبارزين ساختگي آنها به يک مبارزه
کور و خشن که با دشمنان اصلی نیز درگیر نشده است تبديل شده است. وقتي فضای این
مقایسه فراهم میشود باز هم دشمن متوجه میشود که همان کاري را کرده است که به نفع انقلاب
اسلامی بوده است. بعنی میبینیم که آمریکا به منطقه می آید تا برای حمله به ایران
محیا شود اما مجبور میشود دو دشمن انقلاب اسلامی در خاورمیانه را از بین ببرد.
پیام این کار آن است که جمهوی اسلامی حق داشت که ظرف تمام این سالها با صدام و طالبان
مخالفت می کرد. نتيجه هم این است که این جنگ نه فقط باعث افزايش قدرت تحرک نظامي
ما در منطقه گردید که باعث غلبه مجدد قدرت فرهنگي انقلاب شد.
انقلاب اسلامي الگوي نمونه
و قابل قبول حکومت ديني و مبارزه اسلامي است. بنابراين همة کارهاي آنها جواب معکوس
داده است. البته اين به معناي آن نيست که محاسبات آنها ضعيف بوده است. محاسبات تمدن
رقیب کاملا دقيق و همه جانبه بوده است، اما ظرفيت انقلاب اسلامي ظرفيت بالايي است که
با اين محاسبات قابل کنترل نيست.
ما بايد با نگاه فلسفه تاريخي
قضاوت کنيم. ترديدي نيست که حرکت معنوي و حرکت اسلام بر محور تشيع يک حرکت رو به پيش
است و همان طور که امام(ره) فرمودند: قرن آينده قرن غلبه مستضعفين است. يعني قرن غلبه مؤمنين و
موحدین.
اين جريان، جريان رو به پيش
است. اگر شما يک قرن به عقب برگرديد، ميبينيد همه چيز به نفع جريان مدرنيسم و نفي
مذهب و گرايش هاي معنوي و اديان توحيدي است. الان که نگاه ميکنيد به خصوص از ربع قرن
گذشته که انقلاب اسلامي پيروز شده است، همة قواعد موازنه تغيير کرده است و به حدي شتاب
دارد که دشمن مجبور به طراحي يک جنگ جهاني ـ که از آن به جنگ چهارم تعبير مي کند ـ
شده است. اين جنگ را هم با يک خودزني شديد و ريسک شديد شروع كرده است. پيشرفت اين حرکت
به حدي است که دشمن قدرت يک برنامه ريزي دورانديشانه و با آرامش خاطر را از دست داده
است.حال گام بعدي که انقلاب اسلامي در تقابل اسلام و کفر بايد بردارد چيست؟
ما هيچ وقت نبايد يک جبهه
واحد تعريف کنيم. بايد دائما جبهههای جدیدی را شناسایی کنیم و آنها را فعال کنیم.
از جبهه هايي که بايد باز کنيم، جبهه جنگ فرهنگي است. اين جنگ فرهنگي هم بايد از فرهنگ
بنياديني که حاکم بر تعاريف بين المللي است و جامعه جهاني بر پايه آن اداره مي شود
شروع شود. تعريف از عدالت، سعادت، نظم، صلح، حقوق بشر و امثال اينها بايد تغيير كند
و تعاريف بنيادي جديدي حاکم شود. بعد مفاهيم تخصصي و ادبيات تخصصي که ادبيات تفاهم
جامعه جهاني يا ادبيات کارشناسي است، حول محور مفاهيم بنيادين تغيير كند.
دشمن يک جنگ همه جانبه را
طراحي کرده است و جبهه هاي مختلف را هماهنگ پيش مي برد ما هم دقيقاً بايد يک جنگ همه
جانبه را طراحي کنيم و جبهه هاي مختلف را به صورت هماهنگ در مقياس ملي و منطقه اي و
بين المللي پيش ببريم و انشاء الله زمینه تحقق تمدن حقه الهي را در همه ابعاد فعال
کنیم قطعاً اسلام ناب ظرفيت جهانگير شدن را دارد و جهاني خواهد شد.