چهارشنبه 17 شهریور 1389
Wednesday September 08, 2010
الاربعاء 30 رمضان 1431
اهم بیانات رهبر انقلاب در جمع کارآفرینان
تذکر سیدحسن به سیدیاسر
نامه همسریک آزاده به همسرتاجزاده
دعای روز بیست و هشتم رمضان
عکس/نتیجه غیبت لاریجانی
اعتراف رژيم صهيونيستي به صحت افشا گری های حزب الله
مجلس خودش را2هفته تعطیل کرد
اين صحنه ها در لسآنجلس هم اجرا نمي شود+عکس
عكس/جنسيت نامشخص درايرانسل
عکس/میهمان همایش ایرانیان در کاخ سفید
فعالیت حزب مشاركت در دانشگاهها
شنبه تعطیل شد
هاشمی رفسنجانی چه گفت؟
زلزله رشت را لرزاند
افزايش تعطيلات عيد فطر منتفي شد
پس لرزه های درگیری فیزیکی با حزب الله کرمانشاه
همکاری بنی اعتماد با بنیاد باران
خواهر زن توني بلر در تهران
عکس/نتیجه غیبت لاریجانی
دعای روز بیست و هشتم رمضان
نامه همسریک آزاده به همسرتاجزاده
تذکر سیدحسن به سیدیاسر
اهم بیانات رهبر انقلاب در جمع کارآفرینان
بزرگترین آزاد راه ایران، از قم تا مشهد
بگو مگوي رحيمي و بهبهاني
واریز یارانه نقدی هر دوماه یکبار
سفرسيدحسن خميني به پاكستان
مرکز سیاسی کشور از تهران جدا می شود
فتنه به دنبال کوچ از تهران!
ادعای عجیب روزنامه شهرداري
بررسي طرح تعطيلات عيدفطر به فردا موكول شد
اساتيد سكولار جذب دانشگاه آزاد مي شوند
ناگفتههايي از پرونده چهار ديپلمات ربوده شده در لبنان
وقتی هاشمی دست بردار نیست
افتضاح اخلاقي جديددردولت انگليس
پخش فیلم غیر اخلاقی از بیلبورد دانشگاه آزاد کرج
نقش سلاح هارپ دروقوع زلزله و...
برخی اعمال شب و روز عید فطر
سیمین بهبهانی، شاعر فتنه گران
دعاي روز بيست و هفتم ماه رمضان
عکس/ فرزندان بشار اسد
عکس/حمله محافظ کروبی به مردم
عکس/نیروهای ویژه وزارت کشور
افطاری اجباری باپول دانش آموزان!
مدال طلاي جهان بر گردن سوريان
{1}
##LOC[OK]##
{1}
##LOC[OK]##
##LOC[Cancel]##
{1}
##LOC[OK]##
##LOC[Cancel]##
تاریخ انتشار :
07 مرداد 1389
ارسال برای دوستان
نسخه چاپی
قسمتی از متن بازنویسیشده سخنرانی سپهبد شهید علی صیاد شیرازی؛
به علی قسم حسابشان رامی رسم!
این خلبان بچه كرمانشاه بود. با لهجه كرمانشاهی گفت: «به علی قسم حسابشان را میرسم» رفتند و سوار شدند و هجوم بردند سمت ستون زرهی منافقین.
من داشتم تماشا میكردم كه یكدفعه دیدم سر هلیكوپترها را برگرداندند و برگشتند. دادم درآمد. گفتم: «چی شد؟ چرا برگشتید؟»
یكیشان گفت: «بابا، تیمسار! اینها كه خودیاند. ما چیچی را بزنیم؟»
گفتم: «عزیز من خودی كجا بود؟ اینها منافقند.»
گفت: «تیمسار!اینها ایرانیاند. الان ما اینها را بزنیم. فردا برای ما مساله درست میشود، دادگاهی میشویم.»
ای داد بیداد. حالا بیا و درستش كن. هر چه سعی كردم قانعشان كنم نشد كه نشد. آخر سر اوقاتم تلخ شد و بهشان توپیدم: «بنشینید زمین. بروید بنشینید... زود. زود»
اینها نشستند و همه پیاده شدیم. شاید حدود 500 متری آن ستون بودیم. من یك بادگیر پوشیده بودم كه درجههایم مشخص نباشد و راحتتر كار كنم. كلاهم را هم انداخته بودم توی هلیكوپتر. عصبانی و ناراحت برگشتم طرف خلبانها و گفتم: «باباجان! من با این درجه و مسئولیتم بلند شدهام، آمدهام اینجا كه تو راحت بزنی. مسئولیت با من است. نگران چی هستی؟»
همینطور كه ما توی این حرفها بودیم و جرو بحث میكردیم كار خدا یكدفعه منافقین سر یكی از توپهایشان را برگرداندند طرف ما. ما را نشانه رفتند و شلیك كردند. منتها خورد 50متری ما. من خودم توپچی بودم، اگر میخواستم با توپ برد دو كیلومتر، هلیكوپتر توی 500 متری را بزنم، مثل آب خوردن با اولین گلوله مغز هلیكوپتر را زده بودم. خیلی هدف راحتی بودیم برایشان؛ ولی نتوانستند بزنند. اصلا وارد نبودند.
این شلیك ناشیانهشان ما را نجات داد... گفتم: «بفرما! این هم خودیها! دیدی؟ خیالت راحت شد؟ این قدر دست دست كردید كه دارند ما را میزنند.»
این خلبان بچه كرمانشاه بود. با لهجه كرمانشاهی گفت: «به علی قسم حسابشان را میرسم» رفتند و سوار شدند و هجوم بردند سمت ستون زرهی منافقین. از خواست خدا اولین راكتی كه شلیك كردند خورد به ماشین مهمات آنها. جهنمی به پا شد. همینطور گلوله بود كه منفجر میشد. مثل آتشفشان. این دو تا كبری افتادند به جان منافقین و دِ بزن...
منبع :
برنا
نظرات خوانندگان
مجموعا 0 نظر تائید شده در مورد این خبر به ثبت رسیده است
اظهار نظر
نام
نشانی الکترونیکی
نظر
کد امنتیی
کلیه حقوق محفوظ می باشد . نقل مطلب با ذکر منبع بلامانع می باشد © پایگاه خبری تحلیلی 598
آمار