آخرین اخبار
کد خبر: ۱۰۸۶۱
تاریخ انتشار: ۲۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۴:۴۹

رجانيوز / گروه فرهنگي: سید مرتضی آوینی گنگ خواب دیده ای بود که در زمانه خویش فهم نمی شد و حتی باید گفت هنوز هم دوره فهم تفکر او فرانرسیده است؛ چه اینکه از سوی دشمن و دوست، به غلط دوست و دشمن تلقی می شد و هنوز می شود. سعه وجودی او به مثابه یک تئوریسین فرهنگی در عالم نظر و به عنوان یک عنصر فرهنگی در عالم عمل، به اندازه ای بود که بسیاری نمی توانستند ملاحظات نظری و عملی دخیل در عقاید و مواضع او را فهم کنند.

این مخالفت ها گاه پایه نظری داشت؛ چنانکه انتلکتوئل ها و شبه روشنفکران در نشریات شان و یا مثلا در سمینار سینمای پس از انقلاب با او مخالفت می کردند؛ گاه نیز از سوی کسانی ابراز می شد که اگرچه همچون او مسلک انقلابی داشتند اما در انتخاب طریق اشتباهات فاحشی کرده بودند و از گزند تیزی نگرش آوینی در امان نمانده بودند. از همین گروه دوم نیز کسانی بودند که بواسطه بهره مند نبودن از عمق نظری و فرهنگی سیدمرتضی و یا فی المثل دانش سینمایی او، از پایگاهی ایدئولوژیک و سیاسی در برابر او می ایستادند. هر چه بود سیدمرتضی به نحوی غریبانه درهمه این موارد مظلوم واقع می شد و او تا مرگ این مظلومیت را به همراه خود داشت و اگر نبود که مولایش او را «سید شهیدان اهل قلم» بنامد معلوم نبود که این حجاب مظلومیت هنوز برطرف شده باشد. در این بین البته او شمع جمع حلقه ای از یاران و مریدان بود که همگی از اهل مجاهدت و فضل و علم و نبوغ بودند.

آوینی این اواخر کارش به جایی رسیده بود که پس از سال ها کار مستندسازی در جهاد و تلویزیون از آنجا خارج و یا شاید اخراج شده بود و حالا پس از چند سال کار مطبوعاتی و سینمایی در حوزه هنری، دیگر طاقت ماندن نداشت و به دوستانش گفته بود بعد از عید از حوزه هنری می روم و البته رفت اما برای همیشه و از قتلگاه فکه! همچنین، این اواخر فضای مطبوعاتی سنگینی از دو جناح روشنفکران ضد انقلاب و نیز گروهی مدافعان خشک مغز و سیاست پیشه نظام علیه او رقم خورده بود. در کنار این ها، حتی جایی مانند «هیات اسلامی هنرمندان» نیز دیگر تحمل مرتضی را نداشت. و مگر چه کسی پا به پای او در سلوک نظری به مرتبه ای رسیده بود که مبنای دفاع او از «هیچکاک» را بفهمد و مبنای مخالفت او با «توسعه» و «تمدن غرب». این سرنوشت کسی بود که دستاوردهای نظری اش در حوزه فلسفه سینما و شاهکارهای سینمایی اش درحوزه مستندسازی، داستان نامکرری بود که پس از مرگش از جریان افتاد و حتی کسانی از دوستان و شاگردانش نتوانستند بر بنای عظیمی که او برساخته بود، بخش درخوری بیفزایند. قلم و اندیشه مرتضی در حوزه فرهنگی و سیاسی نیز بر زمین ماند و علی رغم همه پاسداشتهای سالانه، اکنون دیگر او تبدیل به یک نوستالژی شده که بیش از همیشه در حجاب رفته و در غربت مانده.

سخن گفتن از دشمنی ها با این سید شهید اهل قلم و تفکر این روزها و سال ها تبدیل به مد جلسات پاسداشت او شده است و البته این مسئله همواره به شکلی سیاسی و ناظر به مصادیق و افراد و فارغ از مبانی و اندیشه ها بوده است. بی تردید این یک مسیر انحرافی است؛ چه اینکه ممکن است کسی از مخالفان صادق سید مرتضی اکنون در طریق او گام بگذارد و کسانی از منسوبان و نزدیکان او در طریق مخالفش. ملاک حال فعلی افراد است و اگر سیدمرتضی آوینی نماد «هنرمند متفکر انقلابی» است، خوب است به اندیشه ها نظر کنیم و در مروری که در این یادداشت بر مخالفت ها با مرتضی داریم، به مبانی اختلاف نظر کنیم و نه طرفین آن.

او چه آنگاه که برای محرومین فیلم ساخت و چه آنگاه که برای رزمندگان، به مذاق برخی خوش نیامد. شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد. "گروه جهاد" تشکیل می شود. سید مرتضی آوینی در زندگی نامه خودنوشت، هدف از تشکیل گروه را اینگونه شرح می دهد: «ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.»

گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد. در این بین گاهی گروه به دلیل از دست دادن اعضایی که بتوانند در خط مقدم مستندسازی کنند، مجبور به عقب نشینی به شهر می شد و البته در شهر تاب نمی آورد و به نقاط محروم میرفت تا از مستضعفین انقلاب بیشتر سخن به میان بیاد و گرد فراموشی در این حین و بین از چهره شان زدوده شود.

واکنش ها به مستندسازی از محرومیت ها

سال 61، پس از آنکه آوینی و تیم همراهش مستند «بشاگرد دیار فراموشی» را تولید می کند، این مستند مثل بمب در جامعه صدا می کند. فیلمی که در آن مردم نقاط دورافتاده بشاگرد، جلوی ماشین جهاد، علوفه می گذارند و هیچ جاده ای به محل زندگی آنها وجود ندارد.

همین تیم که به کار مستندسازی جنگ نیز مشغول بود، ضمنا به مناطق محروم نیز سرک می کشید و در کنار مستند بشاگرد، کارهایی مثل «هفت قصه از بلوچستان» را هم تولید کرده بود. اما کمی بعد حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در واکنش به این مستندها اعتراض کرد که: «چرا از بدبختی و مصیبت حرف می‌زنید؟»

آقای همایون فر به عنوان کسی که 12 سال همراه مرتضی بوده و به گفته خودش بعضی روزها تا 18 ساعت کنار او در تکاپو بوده، ادامه ماجرا را اینگونه تعریف می کند: «مرتضی بر این بود که گفته های آقای هاشمی درست است و باید به نحوی استمالت جست؛ البته از انقلاب، نه از آقای هاشمی. فکر می کرد شاید در این مورد کوتاهی شده که درباره فعالیت های مثبتی که برای مستضعفان انجام شده، فیلمی ساخته نشده‌است. از این رو وی یک مستند تک قسمتی به نام «بشاگرد دیگر دیار فراموشی نیست» ساخت که توانست تا حدی اثرات منفی فیلم تکان دهنده «بشاگرد دیار فراموشی» را جبران کند.»

همایونفر در باب تفاوت این دو مستند به نکته دیگری هم اشاره می کند: «اما دیگر آن اثر، اثر هنری نشد چرا که واقعاً از دل مرتضی برنیامده بود و صرفاً نوعی انجام وظیفه بود. از آن دوره یک اثر دیگر هم باقی است که تنها برای انجام وظیفه ساخته شده و یک اثر هنری محسوب نمی شود.»

یکی از دلایلی که او در این مقطع زمانی نسبتا کوتاه، کار مستند سازی جنگ را رها می کند، این است که او تیمی ندارد که بتواند در خط مقدم دفاع با آنها به کار مستندسازی جنگ ادامه دهد.

اما در این دوره علاوه بر سیاستمداران، جهاد سازندگی و تلویزیون هم توقعات و انتقادات خودشان را نسبت به مرتضی طرح می کنند. سازمان جهاد سازندگی انتظار دارد در کنار نمایش فقر و محرومیت، تلاشهای جهادگران مردمی نیز به نمایش گذارده شود؛ چیزی که البته توقع بی جایی نیست و حتی شش ماه وقت مرتضی آوینی را می گیرد و اثر 69 دقیقه ای «قیام لله» نیمی از سال 63 را به خود اختصاص می دهد.

ماجرای آوینی و جهاد سازندگی با پایان جنگ، پایان نمی گیرد. همایونفر ماجرای به هم زدن مرتضی با جهاد و تلویزیون را به این شکل تعریف می کند: «اواخر سال 69، من، مرتضي آويني و چند نفر ديگر به اين نتيجه رسيديم كه نمي‌توانيم به كار با جهاد تلويزيون كه هم به جهاد و هم به تلويزيون وابسته بود، ادامه دهيم. ما نتوانستيم با غلامرضا فروزش كه آقاي هاشمي او را به عنوان وزير جهاد معرفي كرده بود، به تفاهم برسيم. فروزشي كه وزير جهاد شد، همان كسي نبود كه ما زمان جنگ مي شناختيم. جهاد تلويزيون و مديران جهاد مي گفتند: «ما ديگر نمي‌خواهيم شما درباره ارزش‌هاي انقلاب اسلامي به مفهومي كه به جنگ و صدور انقلاب پرداختيد، كار كنيد. شما يك واحد وابسته به جهاد سازندگي هستيد و ما مي‌خواهيم الان درباره مرغ و خروس و گاو و گوسفند و كود دامي كار كنيد!»

وی در ادامه می گوید: «فكر مي‌كرديم وقتي آقاي فروزش - كه قبلاً از مسئولان جنگ بود - وزير جهاد بشود، اتفاق‌هاي مثبتي مي افتد اما قضيه كاملاً برعكس شد. هر كس حاضر بود گاو و گوسفندي كار كند، ماند و هر كس دوست نداشت، رفت! نگاه آويني را نمي‌پسنديدند و ديگر برايشان قابل قبول نبود. بعد از بحث مفصلي كه با آقاي كلانتري معاونت وقت جهاد كرديم و به نتيجه‌اي نرسيديم، قرار شد در جلسه‌اي با فروزش كه وزير بود، حرف‌هايمان را بزنيم و اتمام حجت كنيم. با آويني پيش فروزش رفتيم موقع بازگشت، تصميم گرفتيم از جهاد برويم. آقاي فروزش حرف‌هايي را زد كه ما اصلاً انتظار نداشتيم. «يا كار جديد جهاد را انجام بدهيد و يا جايي برويد كه فكر مي‌كنيد مي‌توانيد آنجا كار كنيد.»

دست آخر سیدمرتضی آوینی در یک وضعیت برزخی میان جهاد سازندگی و گروه جهاد تلویزیون، به حوزه هنری و بیشتر به عالم نویسندگی پناه می برد تا اسیر اقتضائات بورکراتیک و سیاسی نشود.

مصائب کار با صداوسیما

از سوی دیگر سیدمرتضی در جبهه ای دیگر با ناملایمات دیگری روبروست. تلویزیون روی خوشی به ساخت "روایت فتح" نشان نمی دهد، خنجر و شقایق را توقیف می کند و کار را به آنجا می کشاند که آوینی کار در حوزه هنری را به هرجای دیگر ترجیح دهد و دست آخر دوباره به فرمان رهبر انقلاب برای تلویزیون و علی رغم میل تلویزیون، فیلم مستند بسازد، آنهم سری جدید "روایت فتح"!

کوتاه آمدن مدعیان انقلابی گری از موضوع انقلاب البته به بهانه سازندگی و فضای آرام کشور برای کار اقتصادی داشت رقم می خورد. آنها حتی می گفتند فضای کشور را جنگی نکنید و دیگر اینقدر از صدور انقلاب سخن نگویید. او مشابه همان سخنانی که از جهاد سازندگی می شنید، از تلویزیون هم شنیده بود. این در حالی بود که رهبر انقلاب بر استمرار فضای مستند سازی جنگ حتی پس از انقلاب نیز تاکید داشت.

در دیدار اعضای گروه روایت فتح با رهبر انقلاب که مدتی پس از شهادت مرتضی صورت می گیرد.، رهبری نکاتی را طرح می کنند که دقیقا متضاد با نگاه مدیران جهاد و تلویزیون وقت است و مسیر سیدمرتضی را تایید می کند. ایشان در این جلسه در تاریخ 11/6/1372 می گوید: «مستندسازى كه من اصرار داشتم باقى بماند، به خاطر نقش ویژه‌ى آن در حفظ فضاى جنگ در كشور است؛ نه این‌كه بخواهیم القاى حالت جنگى بكنیم. الان كه عملاً جنگ نیست لكن ما مى‌خواهیم نگذاریم آن احساسات و حالتى كه در دوران جنگ بود، از حافظه‌ها زدوده شود. باید ببینید در هر زمان چه چیز مناسب است و آن را تهیه كنید. اگر بتوانید مستندسازى را ادامه دهید، به نظر من كار مهم و خوبى است. البته در مستندسازى، نقش كلام همان كارى كه خود مرحوم شهید آوینى مى‌كرد خیلى مهم است.»

مقایسه این نگاه با نگاهی که وزیرجهاد دولت هاشمی داشت و یا ماجرای مخالفت محمدهاشمی ریاست وقت صداوسیما بسیار روشنگر است. یوسفعلی میرشکاک که دورانی طولانی و البته در عرصه مطبوعات همراه سیدشهید بود، می گوید: مسئولین صدا و سیما در آن زمان بارها مرتضی را از ساختن و پیگیری ساخت روایت فتح بر حذر می داشتند. برای نمونه محمد هاشمی رئیس وقت صدا و سیما به سید گفته بود که اکنون دوره سازندگی است، چرا جنگ را فراموش نمی کنی؟ مرتضی هم پاسخ داده بود که امر حضرت آقا است و باید این برنامه ها را ادامه بدهم. این حرف البته با پاسخ بی ادبانه هاشمی نسبت به شأن و جایگاه رهبری مواجه شده بود که نقلش در این نوشته صحیح نیست.

تاسیس "موسسه‌ی فرهنگی روایت فتح" هم به فرمان مقام معظم رهبری اواخر سال 1370 صورت گرفته بود تا به کار فیلم‌سازی درباره‌ی دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع‌نامه رها شده بود، ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلم‌برداران روایت فتح، بعد از این بود که سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کم‌تر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت در ماه‌های آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیستم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

سابقه مرتضی در تلویزیون بسیار بیشتر از اینها بود. او از سال 58 و 59 بیش از یكصد فیلم ساخته بود كه بعضی عناوین مهم آنها عبارتند از: مجموعه«خان گزیده‌ها»، مجموعه «شش روز در تركمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه«حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی(بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بود. محمد هاشمی، از ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۳ یعنی مصادف با اوج فعالیت سیدمرتضی آوینی با تلویزیون، ریاست سازمان صدا و سیما را برعهده داشت، اما همراه خوبی برای این فعالیتها نبود.

ماجرای خنجر و شقایق

بخشی از تیم سیدمرتضی، به این نتیجه می رسند که با پتانسيل موجود فيلمسازي می شود در زمينه صدور انقلاب كار كرد و به این ترتیب مجموعه هایی مانند «نسيم حيات» درباره حزب‌ا... لبنان ساخته شد. اما بالاخره مرتضي اين قبيل كارها را تعطيل كرد و به حوزه هنري پيوست. اما در آنجا نیز با اینکه غلبه با کار مطبوعاتی بود در ادامه همین اندیشه، مستندی مانند «خنجر و شقایق» تولید شد و البته هیچگاه پخش نشد.

كارهايي که در واحد تلويزيوني حوزه شروع شد، به طور رايگان براي پخش به تلويزيون مي‌رفت. و محمد هاشمي موضع نشان می داد و مثلا كارهايي كه به نظرش بد می رسید، برمي‌گرداند. این قضیه بیش از همه به اتوریته تلویزیون در دوران محمد هاشمی به عنوان برادر رئیس جمهور وقت بازمی گشت.

محمدعلی زم، ریاست وقت حوزه هنری اما برای پخش مجموعه «خنجر و شقايق» محصول مشترك نادر طالب‌زاده و سيدمرتضي آويني نامه زد اما تلويزيون اين برنامه را پخش نكرد. اما چون پاسخ های منفی حوزه هنری حدیث مکرر شده بود، آقاي زم كوتاه نيامد و نامه‌اي به دفتر رهبري نوشت و به این رفتار تلویزیون اعتراض کرد.

همایون فر دوست و همکار شهید آوینی، مواجهه تلویزیون با این رفتار حوزه هنری را به این شکل تشریح می کند: «جریان حاکم بر تلویزیون كه در اوج قدرت بود و نمي‌خواست با آقاي زم مقابله كند، در موضعي سياسي سعي كرد آويني را تنبيه كند چون آن زمان وي مسئول رسمي واحد تلويزيوني حوزه هنری بود. کار به جایی رسید که جمعي از بچه‌هاي قديمي‌تر جهاد تلويزيون را كه نسبت كمتري با كارهاي جنگ و روايت فتح داشتند تحريك كردند تا طي نامه‌اي اعلام كنند اساساً آويني هيچ نسبتي با روايت فتح نداشته و مجموعه روايت فتح را ما ساخته‌ايم و آويني كاره‌اي نبوده است!»

وی در ادامه می گوید: «آنقدر فاصله حرفه‌اي بين كارهاي آويني و چيزهايي كه آنها سعي مي‌كردند بسازند، زياد بود كه نمي‌شد اصلاً با هم مقايسه كرد. شايد به همين خاطر سعي كردند از آويني انتقام بگيرند. شايد تلويزيون هم قول‌هايي به آنها داده بود. طيفي كه معتقد بودند بايد گفت مرتضي در روايت فتح كاره‌اي نيست، هنوز هم نظرشان عوض نشده‌است. اين دو جريان موازي هم بودند و يك كار انجام مي‌دادند ولي ظاهراً ارتباطي با هم نداشتند.

ماجراهای حوزه هنری و نسبت زم و آوینی

آذرماه سال 69 مرتضي آوینی سردبیر سوره شد. اما دو سه ماه نمی گذرد که محمدعلی زم که تحت فشار مطالبات سیدمحمدآوینی سوره را به مرتضی آوینی تحویل داده بود، مدیریت بخش های دیگری از حوزه هنری را نیز به سیدمرتضی تحویل می دهد. او مسئول واحد تلویزیونی سوره شد و بعدها وارد شورای فیلمنامه و تولید هم شد و به‌تدريج سايه اش بر همه بخش‌هاي فيلم حوزه هنری گسترده شد. توانایی بالای او در انجام دادن چندکار در کنار هم از چشم هیچکس از دوستانش پنهان نمانده بود؛ چیزی که پس از مرگش بیش از همه عیان شد و حتی رهبر انقلاب هم در دیدار خانواده به آن اشاره داشتند: «نبايد بگذارند كه كارهای ايشان زمين بماند. اين كارها، كارهای باارزشی بود. ايشان معلوم می‌شود ظرفيت خيلی بالايی داشتند كه اين‌قدر كار و اين‌همه را به‌خوبی انجام می‌دادند.»

حوزه هنری در شرایطی قرار داشت که از سوی بچه مسلمان ها بایکوت شده بود. یکبار آقای زم، مخملباف را به گروهی 25 نفره که استعفا دادند و رفتند ترجیح داد و پس از آن نیز بسیاری از آنجا رفته بودند و با آنجا قهر بودند. اما با آمدن آوینی جان تازه ای بخشیده شد و روحی تازه ای در کالبد حوزه دمیده شد.

همایونفر درباره انتخاب مرتضی برای این سمت می گوید: «شايد اگر بخواهيم سوءتفاهم ايجاد كنيم بايد بگوييم كه آقاي زم مي‌خواست پشت آويني سنگر بگيرد، كسي نتواند به او حمله كند كه شما ضدانقلاب شده‌ايد و روشنفكر شده‌ايد و ...! و جنجالی ترین اتفاق این دوره ماجرای فیلم عروس بود.»

«زم» هيچگاه سوابق هنري و فرهنگي هم عرض با آويني نداشت تا بر او خرده بگيريم كه سلايق فرهنگي و ديدگاه‌هاي هنري‌اش با آويني در تضاد بوده و مجال كار را از آويني گرفته است. درست به همين دليل است كه آقاي «زم» در اولين مصاحبه خود پس از شهادت سيد مرتضي آويني، با جسارت و بدون پرده پوشي ( و شايد از سر سادگي)مي‌گويد: «من با ديدن حضور مقام معظم رهبري در تشييع جنازه شهيد آويني، «معرفت جديدي» نسبت به ايشان دست پيدا كردم.»

آقاي زم اگرچه در مباحث نظری سینما ورود نداشت اما از وقتي بحث‌هاي سينماي مطلوب و سينماي اسلامي توسط آوینی مطرح شد، به مخالفت با آويني پرداخت. اینکه «سینمای اسلامی نداریم» نظری بود که آقای زم با آن مخالف بود. مرتضي البته به طور شفاف و روشن موضعش را در مجله وابسته به حوزه هنري منتشر مي‌كرد، مورد نظر آقاي زم نبود.

همایونفر در این مورد اینگونه توضیح می دهد که: «فشارهایی به مرتضی آمد که شاید معنی‌اش این بود که «ديگر در سوره نمان!» همه حوزه هنري آن روز هم سوره بود و واحد سينمايي و تلويزيوني. بخش‌هاي ديگر كه اصلاً حرفي براي گفتن نداشتند. همه اينها به طور همزمان براي آويني پيش آمد. مرتضي بار سنگيني را بر دوش مي كشيد. فشارها، حملات مربوط به سوره، تبليغات مطبوعاتي، جريان تلویزیون و ... همه اينها فشارهايي بود كه بر او تحميل مي‌شد.»

ماجرای عروس و قصه های مجید

فشارهای بیرونی که بواسطه حضور سیدمرتضی به حوزه هنری تحمیل می شود از دیگر قضایا بود. تمجید شجاعانه آوینی از فیلم «عروس» افخمی شروع حملات بی سابقه ای به وی بود در حدی که روزنامه کیهان به مدیریت مهدی نصیری، گستاخانه نوشت: «آقای آوینی از فیلم عروس خوشتان آمده یا از خود عروس (با بازی نیکی کریمی)». تمجید آوینی از این فیلم البته تمجید ارزشی نبود بلکه بیشتر ناظر به تکنیک بود. آوینی در دفاع از فیلم عروس با استفاده از ادبیات خاصی که در حوزه فلسفه سینما به دست آورده، می نویسد: «فیلم عروس توانسته است که از مرز تصنع فاصله بگیرد و به واقعیت تبدیل شود. در فیلمنامه هیچ چیز نیست که تو را مشکوک کند به آنکه همه این ماجرا دامی است که کارگردان برای تو گسترده است تا به فلان پیام برسی – احساسی که من در غالب فیلم ها دارم و به همین دلیل بسیار کم اتفاق می افتد که برای دل خودم به سینما بروم؛ بیش تر به حکم وظیفه به سینما می روم و کمتر فیلمی هست که بتواند مرا از احساس تصنع بیرون بیاورد.»

او البته در جای دیگری نیز به مضمون این فیلم اشاره می کند و می نویسد: «البته من معتقدم که عروس فیلم بدی نیست و حتی از لحاظ مضمون یک فیلم اخلاقی است. مگر آنکه بخواهیم چند کلوزآپ از خانم کریمی و یا زیبایی ایشان را جنایتی تلقی کنیم که هیچ چیز - حتی سیر اخلاقی فیلم که از دقیقه بیست به بعد در جهت نفی زندگی کادیلاک اندیشان و هواداران سانتی مانتالیسم حرکت می کند- نمی تواند این جنایت را جبران کند!» آوینی در «سمینار سینمای پس از انقلاب» نیز تاکید کرد که به هیچ وجه از مضمون عروس حمایت نمی کند اما مبنایش این است که برای ارتقای مضمون سینمایی، باید به نقد تکنیکی فیلم ها پرداخت.

آوینی به نقد تکنیک – به مثابه امری برآمده از فرم و مضمون – بیش از هر چیز اعتقاد داشت و به این معنا نگاه او را ورای نگاه های موجود در نشریات روشنفکرانه و ارزشی دانست. از نگاه او هرگاه با ارتقای فرم، مضمون به محتوا بدل می شد، باید به آن فیلم توجه کرد. او به ذات و جوهر سینما نظر داشت و به همین دلیل بود که از کیومرث پوراحمد و کار «قصه های مجید» هم تمجید کرد و ابایی نداشت که کیومرث پوراحمد نسبت وثیقی با انقلاب ندارد؛ چه اینکه فیلم مستقل از فیلمساز است. این کارها البته بیش از همه مخالفت روزنامه هایی مانند کیهان و جمهوری و حتی بعضی از اعضای هیات اسلامی هنرمندان را برانگیخت که حالا مثلا چرا سیدمرتضی آوینی با این همه قداست و دانشش، رفته پشت سر کیومرث پوراحمد! و البته این ماجرا در مورد فیلم «عروس» مصداق نداشت؛ چه اینکه افخمی یعنی کارگردان عروس، آن زمان یکی از چهره های انقلابی و رادیکال محسوب می شد.

انتقاد از ریل گذاری غلط سینمای کشور

درگیری مرتضی از سوی دیگر با مدیران و سیاستگذاران سینمایی کشور بود. سید محمدبهشتی به عنوان سیاستگذار و ریاست فارابی بیش از همه محل خطاب او بود. این سیاستها زیر نظر محمد خاتمی اجرایی می شد. انتقاد او به سیاستهای ادبی و یا سخنان وزیر ارشاد وقت از دیگر موارد مورد اشاره او بوده است. یک انتقاد عام همین بود که میرشکاک نیز بدان اشاره دارد:« در دوره آقای خاتمی چه در وزارت‌ ارشاد و چه بعدها در دولت، حمایت از روشنفکران به غایت رسید. مرتضی می گفت همانقدر که از آنها حمایت می کنید از بچه های انقلاب هم حمایت کنید.»

اما مبنای انتقادها به سیاست سینمایی کشور چه بود؟ او معتقد بود ما پیش از انقلاب دو گونه سینمایی داشتیم؛ یکی سینمای مبتذل تجاری مشهور به فیلم فارسی و دیگری سینمای روشنفکری که ادعای متفکرانه بودن دارد اما اصلا نمی داند سینما چیست و مخاطب ندارد و فکر می کند سینما یعنی همین دیالوگهای متفکرانه! حال آنکه سینما یعنی قصه و گره های دراماتیک و کنش و واکنش داستانی. آوینی فیلمی که مخاطب ندارد، را سینما نمی دانست.

او در مقاله "سینما و مردم" با انتقاد از سیاستهای سینمایی کشور می نویسد: « سینمای "متفکر " ایران - با فرض آنکه چنین تعبیری روا باشد ، که نیست - موجود ناقص الخلقه ای است که سری بزرگ دارد و پاهایی مبتلا به نرمی استخوان ، حال آنکه اصلا این تعبیر در این مقام مصداق ندارد . کدام تفکر ؟ اشتباهات بسیاری رخ داده است تا کار به ابداع چنین تعبیری کشیده است نخستین اشتباه آن است که منتقدان و سیاستگذاران سینمای ایران فیلم ها را تنها از لحاظ مضامین ظاهری نقد می کنند نه از لحاظ فن و تکنیک ، و اصلا در ایران در حیطه همه هنرها آنچه رواج دارد همین است : نقد ظاهری مضامین و نه تکنیک … و مثلا می گویند : فیلم های تارکوفسکی و پاراجانف دارای " مضامینی دینی " هستند... اصلا توجه به تارکوفسکی و پاراجانف - و به طور کلی سینمای جشنواره ای - ناشی از عدم معرفت نسبت به سینما به عنوان یک رسانه نافذ ، تأثیر گذار و همه گیر است - و البته خواهم گفت که در بحث از فن و تکنیک هم باز همین اشتباه تکرار می شود و رابطه بین فیلم و تماشاگر مورد غفلت قرار می گیرد.»

از آنجا که سید محمد بهشتی با حمایت مستقیم کسی مانند میرحسین موسوی در تمام این سالها سیاستگذاری سینمای ایران را برعهده داشت، سید مرتضی آوینی در ادامه به هشت سال تجربه پس از انقلاب در بهادادن به این سینما اشاره می کند و می نویسد: «در اینجا در میان عموم منقدان و سیاستگذاران ، سینما چون یک فعالیت جنبی متعلق به قشری خاص از نخبگان جامعه نگریسته می شود . آنها صراحتا چنین اذعان می دارند که "این مردم سینما رو ، مخاطب واقعی سینمای ایران نیستند و باید در جست و جوی تماشاگر دیگری بود که ذائقه اش به طعم فیلم فارسی عادت نکرده باشد . " هشت سال تجربه کافی است برای آنکه کذب این گفته ها بر ملا شود … و به راستی اگر این فرض اولیه را بپذیریم که سینما باید در جست و جوی مخاطب دیگری باشد ، جای سؤال اینجاست که مگر آن مخاطب مطلوب را چه کسی جز همین سینما باید پرورش دهد ؟ گذشته از آنکه این حرف ها مثلا در جایی وضوعیت پیدا می کند که ما بتوانیم مردم را در پشت دیوارهایی آهنین زندانی کنیم و آنها را از تماس با دنیای خارج از ایران باز داریم و اگر نه ، فقط رمبو کافی است برای آنکه همه آنچه را که ما رشته ایم پنبه کند . … و مگر نکرده است ؟»

هیچکاک؛ همچون پاتکی به تارکفسکی

از دیگر مقاطع جنجالی مدیریت سینمایی او در حوزه هنری، دعوا بر سر هیچکاک بود. هیچکاک نمونه ای از ظهور تکنیک سینما به معنای واقعی کلمه بود که سیدمرتضی آوینی به پیشنهاد فراستی و البته با تحقیق خودش، در برابر سیاستگذاری تارکفسکیزده مدیران وقت طرح کرده بود.

با انتشار ویژه نامه «هیچکاک همیشه استاد» به بررسی و معرفی هیچکاک و فورد و ... پرداخت و همین جسارت باعث بازشدن پای آد‌م‌هایی مثل کیومرث پوراحمد و امید روحانی و داوود نژاد و فراستی به اطراف آوینی شد. اما در برابر به دستمایه ای برای تسویه حساب روزنامه های کیهان و جمهوری اسلامی و صداوسیما با آوینی شد.

او در جای دیگری از مقاله "سینما و مردم" با مقایسه صریح هیچکاک و تارکفسکی، برخی اتهامات را از خود رفع می کند که چرا به هیچکاک که اعتقاد محکمی به دین و دیانت ندارد، اینگونه چنگ انداخته است: « با این تعبیر ، پرده از این اشتباه نیز برداشته می شود: مبدعان لفظ "سینمای متفکر " تفکر را نه در ذات و جوهر فیلم ، که در مضامین و عوارض آن می جویند و با این ترتیب ، اگر چه من اعتقادات آلفرد هیچکاک را دوست نمی دارم ، اما فیلم های او را بیش تر از فیلم های تارکوفسکی - که تفکراتش را درباره تکنولوژی و تمدن غرب بیش تر دوست می دارم - فلسفی می دانم . فلسفه هیچکاک در ذات فیلم های او و کیفیت رابطه ای که با تماشاگر برقرار می کنند وجود دارد. حال آنکه تفلسف تارکوفسکی در حد مضمون ظاهری و دیالوگ های فیلم های او توقف کرده است و به عمق نمی رسد ؛ گذشته از آنکه فیلم های او ، چه از لحاظ داستان پردازی و چه از لحاظ کیفیت ساخت ، منقطع از مخاطب و بی اعتنای به او هستند ، درست مثل تابلوهای نقاشی مدرن ، تئاتر مدرن ، رمان مدرن و شعر مدرن .

آوینی بارها فیلم ساختن روشنفکران در ایران را به نقد کشیده و در ادامه نیز فرازی دیگر در همین رابطه طرح می کند: «هنرمند مدرن اصلا دغدغه مخاطب ندارد و آثارش نوعی حدیث نفس است که تظاهر بیرونی یافته . منتقدان آثار مدرن نیز در جست و جوی "رابطه ای قلبی " با آثار هنری نیستند و هویت انتزاعی هنر مدرن در اینجا نیز خود را می نمایاند که نقد و بررسی آثار نیز صورتی انتزاعی یافته است با سپری شدن دوران رمانتیسم ، هنر مدرن اعتلای خویش را در انکار صور رمانتیک هنر می جوید و بنابراین سینمایی که همچون " هنر محض " نگریسته می شود نیز منتزع از مردم و به مثابه ثمره یک تلاش فردی ، در آخرین مراتب ، داستان را نیز انکار می کند و به مجموعه ای از قطعات جدا از هم که ارتباط میان آنها فقط در تخیل آزاد و سیال کارگردان - سیال ذهن - وجود دارد ، مبدل می شود ( به یاد آورید فیلم های "آینه " و " نوستالژیا " را ) .»

اما سید محمد بهشتی در سالهای اخیر و در تبیین این اختلاف نظر با سیدمرتضی آوینی، آن را سیاسی می داند و می گوید: « علت اينكه مرحوم آويني در اين ورطه اختلاف سياسي مي‌افتادند شايد به اين دليل بود كه ما بنا به نوع مسئوليتي كه داشتيم در قبال همه سينما مسئول بوديم و انجمن اسلامي سينماي ايران نبوديم و آنها در واقع در نقش انجمن اسلامي سينما فعاليت مي‌كردند. بنابراين، طبيعي است كه خودشان را نسبت به جريان‌هاي فكري ديگري كه در سينما بود متمايز مي‌كردند و اگر كسي را مي‌ديدند كه با آن كساني كه در نحله هاي ديگر فكري هستند حشر و نشر دارند يك جور احساس اختلاف سياسي پيدا مي‌كردند. به‌هرحال يكي از چيزهايي كه باعث شد مرحوم آويني نگاهش نسبت به بافت مديريتي آن موقع سينماي كشور خيلي تغيير كند همين بود. يعني وقتي از نزديك با شرايطي كه ما در آن به سر مي‌برديم آشنا شد متوجه شد كه خيلي از اين حرف‌ها چيزي است كه ما واقعاً اختلاف عقيده جدي با هم نداريم. البته ما مواضع خودمان را داشتيم و ايشان مواضع خودشان را داشت.»

به هرحال مرتضی در همه جا حضور داشت و حتی حضورش در جلسات و سمینارها حضوری جدی و موثر بود و شاید یکی از جدی ترین مواجهه ها میان او و خرده روشنفکران میانمایه ایرانی، ماجرای معروف سمینار سینمای پس از انقلاب است. شرح حال و هوای این سمینار به روایت سید مرتضی آوینی در جلد سوم کتاب "آینه جادو" تحت عنوان مقاله "سینما و مخاطب" آمده است.

بازگشت به عالم ژورنالیسم

به هر حال پس از جهاد و تلویزیون او به حوزه هنری آمد و در کنار فعالیت های سینمایی، فاز جدیدی از فعالیت مطبوعاتی در سوره را آغاز کرد.

شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه‌ی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد. مجموعه مقاله درباره‌ی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" از آنجمله بود. همچنین مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" در مجله "جهاد" منتشر کرد. این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت.

او در اینجا تلنگر و تذکراتی درباب توسعه داد که بعدها با آغاز دوران سازندگی دستمایه تفکر و رویکرد انتقادی خود و همفکرانش به غلبه تکنوکراسی و توسعه زدگی در کشور بود. اگرچه در این زمان هنوز برنامه های توسعه در کار نبود و روند توسعه اقتصادی تحت الشعاع جنگ بود و به انحراف از مبانی انقلاب کشیده نشده بود، اما چشم یک ناظر آگاه، از پیش نگران اتفاقات ناخوشآیندی بود که در راه بود.

بنابراین خیلی روشن بود که با آغاز دوران سازندگی و غلبه تکنوکراسی بر سیاستمداران انقلابی، دفتری در تقاطع سمیه حافظ به پایگاه اندیشمندان ضدتوسعه تبدیل بشود؛ برخی از بچه های جنگ به نوعی مقابله سیاسی و عملی با اتفاقات عالم شهر و سیاست و توسعه روی آورده بودند اما رویکرد متفکرانه و خودآگاه به انحرافی که به تدریج از مسیر انقلاب صورت می گرفت تنها از اتاق های این ساختمان، دیده بانی و گوشزد می شد. کسانی بر گرد سیدمرتضی، فراخور حرکت فرهنگی و اقتصادی انقلاب را می دیدند و نسبت بدان هشدار می دادند.

انتقاد به اندیشه ها و مدیریت وزیر ارشاد وقت

سید محمد خاتمی که تا سال 1370 وزیر ارشاد دولت میرحسین موسوی و اکبرهاشمی رفسنجانی بود، هیچگاه از گزند قلم سید مرتضی در امان نمانده بود. او به سیاستهای این دوران انتقادهای زیادی دارد. انتقاد به نقطه نظر او درباره آزادی و یا مثلا انتقاد به سیاستهای ادبی وزارت ارشاد در حوزه داستان از این موارد است. مثلا وی در کتاب آینه جادو جلد دوم می نویسد: «وزیر محترم فرهنگ و ارشاد در برنامه تلویزیونی ارتباط نزدیک شبکه اول تلویزیون می فرمایند:«ذکر مسائل جنسی در کتاب ترویج فحشا نیست. این مسائل در قرآن هم آمده است. در کتب دینی ما هم آمده است.» آوینی با اشاره به مقاله ای که پیشتر با همین رویکرد در نشریه دولتی وابسته به ارشاد منتشر شده، می نویسد: «ایشان مقصود خود را از ذکر مسائل جنسی به اندازه کافی به اندازه کافی تشریح نفرموده اند و بنابراین بنده نمی توانم از این شباهت ظاهری که میان فرمایش ایشان با آن مقاله کذایی وجود دارد نمی توانم حکم کنم که ایشان نیز همان مطلب را با همان مقدمات استدلالی مراد فرموده اند.»

همچنین در مقاله‌اي با عنوان «وقتی روشنفکران وارث انقلاب می شوند» با اشاره به مصاحبه‌اي درباره سلمان رشدي در «كيهان فرهنگي» كه آن روزها تحت اداره دوستان سید محمد خاتمي یعنی شمس الواعظين و برخی اعضای آینده حلقه کیان بود، مي‌نويسد: «آنچه که زمینه‌ای آماده برای نشر مطالبی از این قبیل فراهم می‌کند لیبرالیسم حاکم بر فضای فرهنگی و هنری کشور است.»

همچنین سید مرتضی آوینی در مقاله‌اي با عنوان «تجدد يا تحجر؟» در واكنش به سخنان سيد محمد خاتمي وزير وقت ارشاد مي‌نويسد:«اشتباه دیگر دوستان ما که ریشه در مرعوبیت آنها در برابر غرب دارد آن است که آنها افق حرکت انقلاب و شرایط آماده جهانی را در این عصر احیای معنویت و اضمحلال غرب نمی بینند و بالتَبع هرگز برای وصول به این غایت تلاش نمی‌کنند. دگراندیشان و روشنفکران سکولار باید آزاد باشند، اما رشد و بالندگی نسل انقلاب نیز مواظبت می‌خواهد! دولت جمهوری اسلامی حقیقتاً به شعار آزادی مطبوعات، نویسندگان و هنرمندان پایبندی اعتقادی دارد، اما دوستان خویش را از یاد برده است و اکنون مجموع سیاست های نظام اسلامی کار را به آنجا کشانده که نسل انقلاب در هنر و ادبیات احساس عدم امنیت و بیهودگی می‌کند!»

وي در بخش ديگري از اين مقاله مي‌نويسد:«از داهیانه ترین سخنانی که وزیر ارشاد در این گفت و گو به زبان آورده‌اند این است که: ما معتقدیم که باید با تبادل اندیشه در افراد مدافع نظام مصونیت به وجود بیاوریم. لازمه این کار این است که جامعه با آرای مخالفین مواجه شود ولی این مواجهه باید کنترل شده باشد. اما واقعاً همین استراتژی است که به منصّه عمل در آمده است؟ آیا واقعاً دوستان ما در وزارت ارشاد، آتمسفر فرهنگی جامعه را کنترل دارند؟ آیا لازمه این مصونیت اجتماعی آن نیست که در کنار مواجهه جامعه با آرای مخالفین، تلاش های دوستانه مؤید انقلاب و دینداری نیز تقویت شود؟ آیا لازمه مصونیت یافتن مدافعان انقلاب در مواجهه با آرای مخالفین آن است که ما آتمسفر فرهنگی جامعه را آن گونه که نسل های جدید فرصت هدایت را از دست بدهند؟ ما نیز با تحجر مخالفیم، اما در عین حال می دانیم که تنها مرتجعین و متحجرین نیستند که به نظام فرهنگی و هنری کشور اعتراض دارند. اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می خواهد که حصارهای جهل و خرافه و تحجر را بشکند و جامعه را از تفریط باز دارد، باید با تجددِ افراطی نیز مبارزه کند تا مردم را از چاله ای به چاه نیفکند… و البته باز هم صد هزار بار شکر که عرف عام از این کشاکش فارغ است و راه خویش را فطرتاً در نسبت با شریعت می یابد.»

سید مرتضی آويني روزهايي خطر انحرافات سروش را گوشزد كرد كه دكتر سروش هنوز قيافه يك متفكر جدی و ایدآل انقلاب را داشت و مانند امروز خارج نشین نشده بود و ذات لیبرال اندیشه هایش هویدا نشده بود. اما شهيد آويني حتي در همان زمان هم اصل ماجرا را به روشني دريافته بود.

ماجرای خمیرشدن سوره به دستور وزیر ارشاد

پس از آنکه مسعود بهنود مقاله ای با عنوان «حكومت آسان بی آینده است» در شماره 59 آدینه می نویسد، مرتضی آوینی که دیده بان بصیر و هوشمند مرزهای تئوریک انقلاب اسلامی است، در پاسخ مقاله ای با عنوان حکومت "یک تحلیل آسان" می نویسد و البته در این مقاله پاسخ هایی هم به مندرجات مجله «گردون» از آغاز انتشار تا آن زمان دارد.

بهنود که خود روزنامه نگار دوران پهلوی بود، در آن مقاله گفته بود حالا که حکومت سفته استقلال را به مردم پرداخته و دوران کاریزماتیک امام هم تمام شده، نوبت آن است که حکومت سفته آزادی را هم بپردازد. او می نویسد: ««اهل تفكر و قلم حق دارند حواله ای را كه انقلاب به دست آن ها داده – و در سال های جنگ بابت دریافت آن اصراری نكردند – اینك وصول كنند.»

چنانکه آوینی اشاره دارد، سخنان وزیر ارشاد بهانه را به دست بهنود داده تا طلب حواله آزادی کند. آوینی می نویسد: « در مقاله ای كه یكی از این جماعت در مجله « آدینه » - شماره 59 ـ نوشته است، تحلیلی بسیار شگفت آور از تاریخ معاصر ایران ارائه شده – به قصد مصادره به مطلوب وزیر ارشاد و اغتنام فرصت در گیر و دار مباحثات فرهنگی اخیر در میان جناح های مسلمان و معتقد به نظام اسلامی – كه می تواند پرده از عمق وجود این جماعت بردارد.»

آوینی در بخشی از پاسخش می گوید آزادی مورد نظر انقلاب همان liberty نیست و با آزادی عبد که به «کمال انقطاع» می رسد نسبت دارد و سپس در ادامه می نویسد: « بسیار شگفت آور است كه این آقایان اثبات برادری نكرده ادعای ارث دارند.»

شهید آوینی می نویسد: «و لابد ما هم كه سخت درگیر جنگ و جانبازی بودیم باید نسبت به این آقایان و خانم های محترم شكر گزار باشیم كه بر ما منت نهادند و حواله خود را وصول نكردند(!) و اگر نه، ما به راستی چه می كردیم؟ و راستش اگر ما هم بخواهیم به شیوه همین نویسنده «فضای خالی میان سطور»(15) را بخوانیم، باید بگوییم: این آقایان از ترس خودشان بود كه در زمان جنگ، طلب وصول حواله آزادی را نكردند، چرا كه امكان داشت وقتی رزم آوران اسلام خود را با دو دشمن رو به رو ببینند، در همان حال، محضاً لله یك آرپی جی جانانه هم به سمت مجله «آدینه» شلیك كنند و آن وقت «خر بیار و باقلا بار كن!»

چندی بعد رهبر انقلاب در نطقی که برای ناشران داشتند با درنظر گرفتن سخنانی از این دست، به مضمونی نزدیک به این اشاره دارند که «بعضی‌ها که تا به حال دنبال سوراخ‌ موش می‌گشتند، حالا سفته آورده‌اند.»

بهنود خود در مصاحبه ای –با لحنی افتخارآمیز و چنانکه گویا این یکی از بزرگترین تاثیراتش در طول حیاتش بوده- علت خمیر شدن یک شماره از سوره این می داند که سید مرتضی آوینی در کنار انتشار نقدش به مقاله وی، به دیدار رهبری و روایت خودش از سخنان رهبری اشاره کرده است. وی می نویسد: «من یک نامه نوشتم به وزارت ارشاد. نوشتم اگر قرار باشد هرکس از ملاقات با ایشان بیرون می‌آید، حرف‌های ایشان را نقل کند یا حرف‌های ایشان را واضح کند، به‌خصوص که در مجله بالای جمله ستاره زدن و واضح کردن حرفی که ایشان دانسته واضح نگفته‌اند. بعد دستور دادند سوره را جمع کردند تا بعد بروند از دفتر رهبری بپرسند.» بهنود می گوید: «در آن زمان مرتضی جایی گفته بود آن کسی که پشتش گرم است بهنود است. ماها حرف مفتیم.»

به فرض صحت این اظهارات خودستایانه بهنود، این را باید یکی از فقراتی است که اوج مظلومیت سید مرتضی آوینی را نشان می دهد. او که به پاسخ دادن به هرزه درایی روشنفکران -و البته در اینجا روزنامه نگاری چون بهنود- شهره بود و پاسخ هایی به موقع و مستدل و منطقی می داد، از سوی وزیر ارشاد وقت و به تحریک یک روزنامه نگار ضدانقلاب و جوان مانند بهنود، نه تنها نمی تواند نشریه اش را منتشر کند بلکه به برخی مسائل نیز متهم می شود.

این روزنامه نگار خارج نشین البته در ادامه به ماجرایی دیگر در دوران وزارت ارشاد علی لاریجانی نیز اشاره می کند، که لاریجانی نیز برخوردهایی مشابه با آوینی داشته است. او می گوید: «علی لاریجانی یک‌بار در حضور بچه‌های مجله فیلم به آوينی گفته بود «اگر تو فکر می‌کنی تو داخل آدم هستی و ما تو را رییس فارابی‌ات می‌کنیم، اشتباه می‌کنی. تو همه‌ی این کارها را می‌کنی که رییس فارابی بشوی، اما من تو را رییس فارابی نمی‌کنم.»

انتقاد به فرم و محتوای آثار مخملباف

« خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد... از همان اول با کمال تاسف معلوم بود که مخملباف از آن تب های تند است که زود سرد خواهد شد، اما همان تندی و داغی مانع از آن بود که این برودت قریب الوقوع را باور کنند. اما امروز دیگر در وجود او، باید «ایمان بیارویم به آغاز فصل سرد.» «نوبت عاشقی» و «شبهای زاینده رود» از لحاظ ساختار سینمایی به اولین کارهای دانشجویان بی استعداد سینما شبیه هستند و بنابراین، اصلا نباید درباره آنها به عنوان فیلم سخن گفت.»

این یکی از فرازهای نظرات انتقادی شهيد سید مرتضی آوینی درباره محسن مخملباف است که در سال 67 در لابلای نقدهای سینمایی او آمده است.

سید شهیدان اهل قلم و تفکر، در همان صفحه ای که به سیاستهای ادبی سید محمدخاتمی در زمینه مسائل جنسی انتقاد می کند، مخملباف را با همین مبنا یعنی اباحه جنسی مورد نقد قرار می دهد و حمایت ارشاد از او را معنادار تلقی می کند.

آوینی در تحلیلی از آغاز روند ابتذال و استحاله در برخی فیلم های ایرانی، پیش قراول آن را افرادی ظاهرا منتسب به انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن می داند و با اشاره صریح به مخملباف می نویسد: «پیش‌قراولان ایجاد آن فضای مغشوشی كه امكان ازاله‌ی هویت از انقلاب را رفته‌رفته فراهم كند باید افرادی باشند ظاهراً منتسب به خود انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن. محسن مخملباف یكی از بهترین كسانی بود كه می‌توانست این وظیفه را بر عهده بگیرد.»

او که نمی دانست روزگاری کار محسن مخملباف به تولید فیلم «سکس و فلسفه» خواهد کشید، در ادامه این یادداشت او را مدافع لیبرالیسم جنسی معرفی می کند.

جام آخر

به هرحال انتقادها به مرتضی، نه تنها او را از پا نمی اندازد بلکه او را وسط میدان مجاهده نظری و انذارهای فکری نگاه می دارد. اما فشارها ادامه پیدا می کند. همایونفر می گوید: «این فشارها آنقدر ادامه پيدا كرد كه اواخر اسفندماه به آويني گفتم «با اين وضعيت دوستان مطبوعاتي و تلويزيوني و حوزه هنري! ... چه خواهي كرد؟ گفت «با اين وضعيت ديگر در «سوره» نخواهم ماند و از ابتداي سال 72، حوزه هنري را ترك خواهم كرد.» آويني كه پيش از اين بسيار به «مجمع هنرمندان مسلمان» علاقه داشت...، مي‌گفت «چه اصراري است ما در جمع دوستاني باشيم كه ما را دوست ندارند.» فشارهاي مختلف مرتضي را از پاي درآورد. هفته‌هاي اول سال دو سفر به فکه رفت و در سفر دوم شهيد شد.»

عدم انتشار خبر شهادت آوینی و یا انتشار آن در صفحه حوادث با تعبیر "کشته شدن مرتضی آوینی و گروه فیلمبرداری اش"، در روزنامه هایی مانند کیهان و جمهوری اسلامی بدترین مواجهه ممکن با شهادت سیدمرتضی آوینی بود.

مرتضی اما جاودانه شد و همه آثار قلمی و تصویری اش، باقیات صالحی برای انقلاب اسلامی شد. او هنوز هست و مبارزه می کند و این فراز پایانی زندگی نامه خودنوشتش خودنمایی می کند: «... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.»
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: