کد خبر: ۲۵۶۳۸
زمان انتشار: ۱۸:۰۸     ۱۶ آبان ۱۳۹۰
به گزارش وبلاگستان 598، وبلاگ سرباز صفر جنگ نرم نوشت:

بزرگ ترین دارایی انسان که می تواند آن را در راه رضای دوست فدا نماید همان جان اوست ؛ آنچه نزد ماست نابود شدنی و فانی است در حالی که آنچه در راه خداوند داده شود نزد او باقی است و حیات عند الرب می یابد.

مرید پیر مغان

 می‌گویند دو ادیب فاضل که عمر خود را در بحث و درس و مطالعه و مکاشفه سپری کرده بودند، روزی اندر مقصود حضرت حافظ از این بیت:

 
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

 با یکدیگر گفتگو می‌کردند و در نهایت برداشت آنها از این بیت آن شد که منظور خواجه شیراز از پیر مغان همانا حضرت مولا علی (ع) بوده و منظور از شیخ همانا حضرت آدم ابوالبشر. بدین ترتیب حضرت حافظ خواسته است به آدم ابوالبشر بگوید که از آن‌رو مرید مولا علی است که آدم در بهشت وعده داد که به سراغ میوه ممنوعه (گندم) نرود ولی رفت اما مولا علی در تمام عمر خود هیچگاه از نان گندم تناول نکرد و همواره نان جوین می‌خورد.

چندی بگذشت و یکی از آن دو ادیب رخ در نقاب خاک کشید. مدتی بعد شبی به خواب دوستش آمد و گفت که در عالم برزخ حضرت حافظ را ملاقات کرده و منظورش از بیت مذکور را جویا شده است. و لسان‌الغیب در پاسخ گفته که تفسیر آنان از این بیت ناصواب بوده است و سپس به بیان مقصود خود پرداخته بود که:

 مراد از پیر مغان همانا سیدالشهدا امام حسین (ع) است و شیخ همانا حضرت ابراهیم خلیل. چرا که ابراهیم به خداوند وعده داد که اسماعیلش را قربانی کند در حالی که خواست خداوند بدان تعلق نگرفت و امام حسین نه‌ تنها فرزندانش را به قربانگاه برد، که خود را نیز قربانی نمود.


وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ
 

فضل بن شاذان گوید: از حضرت رضا علیه السّلام چنین شنیدم كه آن زمان كه خداوند تبارك و تعالى به حضرت ابراهیم علیه السّلام امر فرمود كه بجاى فرزندش اسماعیل، گوسفندى را كه خداوند فرستاده بود ذبح نماید، حضرت ابراهیم علیه السّلام در دل آرزو كرد كه اى كاش فرزندش اسماعیل علیهما السّلام را به دست خود ذبح میكرد و دستور ذبح گوسفند بجاى ذبح فرزندش به او داده نشده بود، تا به این‏وسیله احساس پدرى را كه عزیزترین فرزندش را به دست خود ذبح میكند، داشته باشد و در نتیجه شایسته رفیع‏ترین درجات ثواب در صبر بر مصائب شود.

 خداوند عزّ و جلّ نیز به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم! محبوبترین خلق من، نزد تو كیست! ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقى خلق نكرده‏اى كه از حبیبت محمّد صلى اللَّه علیه و آله نزد من محبوبتر باشد، خداوند به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم آیا او را بیشتر دوست دارى یا خودت را؟ او گفت: نه، او را بیشتر دوست دارم، خداوند فرمود: آیا فرزند او را بیشتر دوست دارى یا فرزند خودت را؟ عرض كرد: فرزند او را، خداوند فرمود: آیا بریده شدن سر فرزند او از روى ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد میآورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت بخاطر اطاعت از فرمان من؟ گفت: بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد میآورد،

خداوند فرمود: گروهى كه خود را از امّت محمّد صلى اللَّه علیه و آله می‏دانند، فرزندش حسین را به ظلم و ستم به مانند گوسفند ذبح خواهند كرد و با این كار مستوجب خشم و غضب من خواهند شد، ابراهیم علیه السّلام بر این مطلب جزع و فزع نموده، دلش به درد آمد و شروع به گریه كرد،خداوند عزّ و جلّ هم به او چنین وحى فرمود: اى ابراهیم! به خاطر این ناراحتى و جزع و فزعت بر حسین و قتل او، ناراحتى و اندوهت بر اسماعیل را- در صورتى كه اگر او را ذبح می‏كردى- پذیرفتم، و رفیع‏ترین درجات ثواب، در صبر بر مصائب را به تو خواهم داد، و این همان مطلبى است كه آیه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» (ذبح بزرگى را جایگزین او كردیم- صافات: 107) بدان اشاره دارد.1

 در امتداد کربلا

 اما ابراهیم علیه السلام در مورد قربانی کردن فرزندش چیزی به هاجر نگفت که نکند محبت مادری او مانع از انجام حکم و دستور خدای تبارک و تعالی شود اما ما در زمانمان صحنه های بسیاری را از مادران شهیدی سراغ داریم که نه نتها یک فرزند بلکه چندین فرزند خود را در راه سربلندی اسلام و اجرای فرمان الهی امام به قربانگاه فرستادند و مادر شهیدی که تنها فرزندش را فدای اسلام کرد و خم به ابرو نیاورد.

 شهید حسن بابائیان در وصیتنامه خویش خطاب به مادرش می گوید:

  سلام بر تو ای مادر که بهشت زیر پای توست. سلام بر تو ای مادر که فرزند خود را راهی به جبهه کردی به خدا قسم که ای دشمنان اسلام نظاره کنید این قهرمان مادرانی که فرزندان خود را به جبهه می‌فرستند و خود هیچ دریغی از لحاظ مالی و جانی ندارد . آری مادر جان یادت هست می‌گفتی به جبهه برو مبادا دشمن فکر کند که ما خانواده شهدا دیگر فرزندان خود را فدای امام و اسلام نمی‌کنیم. مادر جان این سخنان را با اشک و خون خود می‌نویسیم. مادر جان مرا ببخشید که نتوانستیم  زحماتی که برای من کشیدی جبران کنم می‌دانم که اگر من به شهادت برسم تو گریه‌ای که می‌کنی بیاد شهدای کربلا و آقایمان حسین (ع) است.

و شلمچه گلزار اسماعیل هایی است که در راه رضایت محبوب سر از پا نشناختند و سر و جان برایش باختند تا بار دگر نشان دهند سربلند بیرون آمدن از امتحان الهی را و زنده کنند نام شهدای کربلا و نام علی اکبر را و بار دیگر ثابت کنند در جایی که راه ما راه حق و حقیقت باشد از قربانی شدن برای دوست واهمه ای نداریم که ما پیروان ابراهیم و عاشقان حسینیم.

1-عیون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفید، ج‏1، ص: 427 و 428
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها