آخرین اخبار
کد خبر: ۲۹۳۷۱
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۴
برخی روزنامه‌های صبح امروز سرمقاله‌های خود را به موضوعات زیر اختصاص دادند.
* کیهان
روزنامه کیهان دریادداشت روز خود با عنوان "این خط به عاشورا می رسد "به قلم حسین شریعتمداری آورده است :1- بعدازظهر عاشورای سال گذشته بود. راهی کیهان بودم
- برای روزنامه فردا- کنار یکی از ایستگاه های صلواتی ایستادم تا از چای نذری امام حسین(ع) برکتی گرفته باشم. مرد میان سالی گفت؛ مگر شما در سرکلیشه ستون «چشم به راه سپیده» نمی نویسید که امام زمان(عج) اگرچه ظاهر نیست ولی حاضر است؟ پاسخم مثبت بود. پرسید آیا ایشان امور جهان اسلام را بهتر و شایسته تر از دیگران اداره نمی کنند؟ باز هم جواب مثبت بود. گفت؛ پس دیگر چه نیازی به نایب دارد؟! پرسیدم؛ امور جهان را امام زمان علیه السلام، بهتر و شایسته تر اداره می کنند یا خداوند تبارک و تعالی؟ در جوابم گفت؛ این چه سوالی است؟ البته که خدا بهتر و شایسته تر از مخلوقات خویش، امور عالم را اداره می فرماید. پرسیدم؛ پس چه نیازی به ارسال پیامبران است؟ چند ثانیه ای سکوت کرد و اندکی بعد، ماجرا پی گرفته شد که شرح آن بیرون از حوصله این نوشته محدود است اما ایشان در ادامه بحث به نکته ای اشاره کرد که موضوع یادداشت پیش روی است. می گفت؛ مراسم عزاداری امام حسین(ع) نباید به مسائل سیاسی آمیخته شود! پرسیدم؛ سیاست بازی یا سیاسی؟ گفت؛ اساسا این مراسم باید از مسائل سیاسی دور باشد! گفته شد؛ مگر امام حسین علیه السلام و یارانش در تصادف اتومبیل و یا در سانحه سیل و زلزله کشته شده اند؟ سیاست به مفهوم واقعی آن اداره امور جامعه است و بنی امیه برای پیشگیری از حاکمیت حضرت که عدالت پرور و در تضاد با حاکمیت ظالمانه و اشرافی آنان بود، آن حضرت را به شهادت رساندند، بنابراین، اگر در عزای آن بزرگوار بر ضرورت مبارزه با سلطه گران تاکید نشود و از نیاز به حاکمیت اسلام که خواسته حضرت بود سخنی به میان نیاید، مراسم و مجالس سوگواری و عزاداری آن امام مظلوم و شهید آنگونه که باید، برپا نشده است.
2-آن روز- عاشورای سال 61 هجری- ساعتی قبل از وقوع واقعه، مولای شهید ما، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) رو به روی سپاه دشمن ایستاد تا برای آخرین بار، از مقصود خویش و آنچه به قیام او انجامیده بود، سخن بگوید و کسانی را که به گمراهی با حرامیان همراه شده اند، از گمراهی برهاند. عمر سعد و دیگر فرماندهان سپاهش که می دانستند سخنان حسین(ع) پرده از سالوس و تزویر آنان کنار می زند، سپاهیان خود را فرمان دادند مهمیز بر اسب ها بزنند و صدا به هلهله و کف و سوت بلند کنند تا صدای بیدارگر حسین(ع) در هیاهوی بیدادگران گم شود و آن روز شد! از آن پس نیز، اگرچه، ترفندها به کار گرفتند و شمشیرها کشیدند و سینه ها دریدند تا فریاد بیدارگر عاشورای حسین(ع) به گوش کسی نرسد، اما، ندای او در گوش زمان پیچید و پیچید و در این سوی و آن سوی جهان اسلام قیام ها و حرکت هایی هر چند ناکام و ناتمام آفرید تا آن که به عصر خمینی(ره) رسید و مردان و زنانی که هزار و چند صد سال در سوگ امام شهید خویش، چشم های اشکبار و دل های داغدار داشتند و از ژرفای دل «یا لیتنا کنا معکم» گفته بودند، ندای آشنای «هل من ناصر» آن روز حسین بن علی(ع) را در دعوت خمینی(ره) به انقلاب یافتند، با پای جان به سوی او شتافتند، سقف ظلمانی نظام سلطه جهانی را شکافتند و طرحی نو درانداختند که می بینیم و می بینند امروزه سراسر جهان اسلام را فرا گرفته و ملت ها در آن سوی آب های دوردست را نیز به مقابله با حاکمان جور برانگیخته است. آیا این واقعیت قابل انکار است؟ دشمنان همیشه اهل انکار هم، انکار نمی کنند. نه این که نخواهند، نمی توانند.
3- اگر قیام خونین عاشورا و شهادت مظلومانه امام حسین علیه السلام و یاران باوفا و بی نظیر آن حضرت برای مقابله با حاکمیت ظالمان و برپایی حکومت اسلام بوده است- که بوده است- و اگر ندای «هل من ناصر» آن روز اباعبدالله علیه السلام، فقط برای همان روز نبوده است- که نبوده است- بدون کمترین تردید می توان نتیجه گرفت؛ کسانی که به بهانه دوری از سیاست! در مراسم عزای حسین(ع) «نقشه راه» را نمی گشایند و دشمنان تابلودار و بی تابلوی اسلام را که در مقابل حاکمیت اسلام ایستاده اند، آدرس نمی دهند، از اهمیت و ارزش والا و بالای اشک و اندوه مردمان بر مظلومیت مولای شهید(ع) غفلت کرده و حرمت عزای حسین(ع) را پاس نداشته اند. نمی گوئیم شور و حال و گریه و اندوه عزاداران را هدر داده اند! چرا که در عزای حسین علیه السلام، هر قطره اشکی که از چشمی فرو ریخته و بر گونه ای می غلتد، هر دستی که فرا می رود و به عزا بر سینه ای فرود می آید، هر زنجیری که به ماتم بالا می رود و به همدلی با عاشورائیان بر گرده ای کوبیده می شود و... راه خود را می پوید و لبیکی از سویدای دل به ندای هل من ناصر مولای شهیدمان است و به قول خواجه شیراز؛
«یا سبو، یا خم می، یا قدح باده شود
یک کف خاک در این میکده زایل نشود»
خدا بر درجات شهید حجت الاسلام والمسلمین فضل الله محلاتی نماینده حضرت امام(ره) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیفزاید. نگارنده از دوران نوجوانی و سال های قبل از انقلاب به خاطر دارد که آن بزرگوار در سخنرانی های خود، به مناسبت یا- ظاهرا- بدون مناسبت بهانه ای پیش کشیده و با عنوان «مرجع عالیقدر و یار سفر کرده، حضرت آیت الله العظمی حاج آقا روح الله خمینی» نامی از حضرت امام(ره) به میان می آورد. روزی از ایشان، علت را جویا شدیم و آن شهید گرانقدر در پاسخ گفت؛ آیت الله خمینی- آن روزها واژه امام به کار برده نمی شد- پرچمی است که هویت ما را نشان می دهد. باید این پرچم را همواره بر فراز سر خود برافراشته نگاه داریم تا وقتی از مبارزه سخن می گوئیم، خط مبارزاتی ما با منافقین و لیبرال ها اشتباه نشود» (نقل به مضمون).
4- نگاهی -هر چند گذرا- به اطراف بیندازید. انقلاب های اسلامی در جهان اسلام را می بینید که نه فقط به گفته انقلابیون بلکه به اعتراف دشمنان بیرونی، از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفته اند و سه ویژگی، اسلامی بودن، ضداستکباری بودن و مردمی بودن را که ویژگی های انقلاب اسلامی در ایران است با خود دارند. موج بیداری به قلب آمریکا و اروپا رسیده است. نتانیاهو که تا چند ماه قبل علیه اسلام و ایران اسلامی عربده می کشید، امروزه کتمان نمی کند که به هر طرف می نگرد، خمینی و خامنه ای را می بیند. معترضان جنبش فراگیر وال استریت، نظام سرمایه داری را به چالش کشیده اند و این چالش در 1200 شهر بزرگ از 82 کشور جهان با جدیت ادامه دارد. دیلی میل، به هشدار آلوین تافلر اشاره می کند که گفته بود «خمینی، نه فقط جهان اسلام بلکه دنیای دین باوران را به مقابله با غرب برانگیخته است» و شورای مطالعات امنیت ملی(!) رژیم صهیونیستی NISS در گزارش 281 صفحه ای خود اعتراف می کند که خمینی و خامنه ای، رژیم اسرائیل را روی قوس نزولی انداخته و با شیب تند به سقوط تهدید می کنند... از سوی دیگر، نظام سلطه بین الملل را می بیند که تمام قد
- اگرچه قد و قواره ای برایش باقی نمانده- به مقابله با ایران اسلامی برخاسته است و اصحاب فتنه و منافقین جدید را که چکمه آمریکایی ها و اسرائیلی ها و انگلیسی ها را واکس می زنند! آیا، این همه از برکات انقلاب اسلامی نیست؟ و آیا انقلاب اسلامی برخاسته از عاشورای حسینی(ع) نیست؟ اگر هست- که هست- چگونه می توان در مراسم و مجالس عزاداری امام حسین(ع) که به قول حضرت امام(ره) «اسلام را زنده نگه داشته است»، آدرس دشمنان و نشانی دوستان را ناگفته گذاشت؟!
5- آن عده اندک و کم شمار از مداحان و سخنرانان مذهبی که مراسم و مجالس عزاداری سیدالشهداء علیه السلام را غیرسیاسی می پسندند باید به این نکته بدیهی توجه داشته باشند که برخلاف آنچه تصور می کنند نه فقط از ورود به مسائل سیاسی روز پرهیز نکرده اند، بلکه با عرض پوزش باید گفت با سکوت خود نسبت به چالش سرنوشت ساز کنونی میان نظام اسلامی و نظام سلطه جهانی، چه بخواهند و بدانند و چه نخواهند و ندانند، به نفع دشمنان اسلام وارد سیاست شده اند. چرا که امروزه دشمن با تمام توان به مقابله با اسلام آمده است و نظام اسلامی را به عنوان پرچمدار اسلام در جهان امروز مورد هجوم قرار داده است، بنابراین، راه میانه ای وجود ندارد
«فماذا بعدالحق الاالضلال»؟! و باز هم با عرض پوزش و بی آن که خدای نخواسته قصد مقایسه ای در میان باشد و صرفا برای تقریب ذهن و شاهد مثال، باید پرسید مگر عبدالله بن عمر که ماندن در مدینه و تفسیر آیاتی از قرآن کریم را برگزید و بدون آن که با یزید بیعت کند، قرآن ناطق را در کربلا تنها گذاشته بود، در سیاست دخالت نکرده بود؟! عبدالله بن زبیر نیز در مکه چنین بود. نبود؟! مگر تفسیر آیات قرآن و مسئله گویی که عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر به آن بسنده کرده بودند ظاهر اسلامی نداشت؟!
6- و بالاخره، همین جا باید از مداحان و سخنرانان مذهبی بزرگواری که در سراسر ایران اسلامی حضور دارند، قدردانی و تشکر کرد که چه در دوران جنگ تحمیلی و چه در دیگر روزهای حادثه مخصوصا در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 به روشنگری داد سخن داده و می دهند و در بسیج خیل عظیم جوانان عاشورایی و پاک کردن عرصه از حضور پیاده نظام دشمنان بیرونی نقش برجسته و غیرقابل انکاری داشته و دارند. آنان ندای مظلومانه آن روز سیدالشهداء را به امروز منتقل کرده و می کنند. طوبی لهم و حسن مآب

* خراسان
روزنامه خراسان درسرمقاله خود با عنوان "کنسرتی اروپایی با نوازندگانی عربی"به قلم علیرضا رضاخواه آورده است:196سال پیش، نمایندگان کشورهای پیروز در برابر ارتش ناپلئون بناپارت در کنگره وین گرد هم آمدند تا علاوه بر تقسیم فتوحات امپراتوری فرانسه در بین خود و ایجاد یک نظم جدید؛ ترتیبات امنیتی را شکل دهند تا حافظ منافع ایشان باشد.
کشورهای قدرتمند اروپایی که بقایشان با انقلاب های آزادیخواهانه مردمی بطور جدی به خطر افتاده بود با استقبال از پیشنهاد «مترنیخ» صدراعظم وقت اتریش اقدام به ایجاد ترتیبات امنیتی ویژه ای به نام «کنسرت اروپایی» نمودند کنسرتی که وظیفه اصلی آن ایجاد هماهنگی و همراهی با یکدیگر برای سرکوب هر چه بهتر جنبش های آزادیخواه در نقاط مختلف اروپا بود. بر این اساس نظام های اشرافی- پادشاهی اروپا سعی نمودند تا با اتحاد و تضمین کمک به یکدیگر در برابر مردم، در قالب همان سیستم «کنسرت اروپا» امواج آزادیخواهی را در نقاط مختلف این قاره از جمله در بلژیک، پروس، ایتالیا و اسپانیا در هم شکنند.
در حقیقت مترنیخ هر کشور را به مانند یکی از نوازندگان یک گروه موسیقی در نظر گرفت که برای دستیابی به موفقیت در اجرا نیاز به هماهنگی و همراهی دقیق سایرین داشت کنسرتی که در آن از یکسو یکی برای همه می نواخت و از سوی دیگر همه نیز برای یکی! بدین ترتیب انقلاب های 1830 که در نقاط مختلف اروپا رخ داد به شدت از سوی اعضای کنسرت سرکوب گردید همین امر در انقلاب های 1848 که به «بهار مردم» معروف شد نیز بطور نسبی اتفاق افتاد اما این بار فشار انقلابیون تا حدودی کارگر افتاد و منجر به فرار مترنیخ طراح سیستم سرکوب اروپایی گردید. این روز ها عملکرد پادشاهان عربی در منطقه خاورمیانه به خصوص حوزه خلیج فارس بسیار شبیه همان کنسرت اروپایی است که در اوایل قرن نوزدهم میلادی شکل گرفت. به دنبال قیام ملت های مسلمان در کشورهای تونس ، مصر، لیبی، اردن، مغرب، یمن و به ویژه بحرین شاهزادگان سعودی به فکر ایجاد باشگاهی از کشورهای پادشاهی در منطقه افتادند. دعوت سراسیمه شورای همکاری خلیج فارس از کشورهای اردن و مغرب برای پیوستن به این شورا و مداخله نیروهای موسوم به "سپر جزیره" در سرکوب قیام مردم بحرین اولین اقداماتی بود که کشورهای امیر نشین عربی به رهبری پادشاهی سعودی در پیش گرفتند. اقدام آمریکا در خالی کردن پشت حسنی مبارک یکی از پایه های اصلی ائتلاف "اعتدال عربی" موسوم به "جریان سازش" در منطقه باعث شد تا ترکی الفیصل رئیس سابق سازمان اطلاعات عربستان سعودی و سفیر پیشین این کشور در واشنگتن در نامه ای سرگشاده در روزنامه نیویورک تایمز به سیاستمداران آمریکا یی هشدار دهد:"که رهبران سعودی تحت فشارهای کنونی و شرایط منطقه ای مجبور خواهند شد سیاست های خارجی با استقلال و قاطعیت بیشتر اتخاذ کنند که با سیاست های آمریکا همخوانی نداشته باشد ." به بیان دیگر بیداری اسلامی در منطقه موجب شد تا کنسرتی اروپایی با نوازندگانی عربی در منطقه خاورمیانه شکل بگیرد. سرگذشت حسنی مبارک در مصر باعث گردید پادشاهان عربی که تادیروز به اتحاد استراتژیک خود با آمریکا برای ادامه حیاتشان خوشبین بودند، به فکر چاره بیفتند. طرح باشگاه پادشاهان علی رغم آنکه برخی کشورهای عربی از حضور در آن امتناع کردند به صورت جدی از طریق شاهزادگان سعودی دنبال می شود . ترکی الفیصل یکی از طراحان این طرح اخیرا در کنفرانس "خلیج (فارس) و جهان" با بیان این که " امنیت هر کدام از کشورهای عرب خلیج فارس در حقیقت امنیت همه کشورهای منطقه است و تامین ثبات هر کدام از ما به معنای تامین ثبات دیگر کشورهای این حوزه است و همچنین هر مصیبت و گرفتاری که بر سر هر کدام از ما بیاید به معنای این است که این مصیبت بر سر همه ما آمده است" نشان داد که ظاهرا سیاستمداران سعودی در ایجاد باشگاه پادشاهان مصمم هستند. عربستان سعودی با استفاده از توانایی های اقتصادی و دیپلماتیک خود بصورت گسترده در منطقه در تلاش است تا تحولات و تغییرات منطقه را محدود کند، تا از این طریق نظام های پادشاهی را از حرکت های آزادی خواهانه مردم نجات دهد و از سرنگونی بقیه رهبرانی که برای آرام کردن مردم خود در تکاپو هستند، جلوگیری کند. تحرکات اخیر این کشور در کویت، موفقیت اخیر همپیمانان سلفی این کشور در مصر و هزینه فراوان برای ایجاد نا امنی در سوریه را نیز بایستی در همین چارچوب بررسی کرد. سعودی ها به دنبال ایجاد کنسرتی اروپایی با نوازندگانی عربی هستند، تا در آینده خاورمیانه سمفونی مورد علاقه این کشور را بنوازد. هرچند تاریخ نشان داده است که این گونه ائتلاف های منطقه ای چه وابسته و چه مستقل یارای ایستادگی در مقابل عزم و اراده مردم را ندارند با این حال رصد تحرکات اخیر دستگاه دیپلماسی سعودی به عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه خاورمیانه امری است که سیاستمداران کشورمان نباید از آن غافل باشند.

* مردم سالاری
روزنامه مردم سالاری درسرمقاله خود با عنوان "پیام های حادثه عاشورا "به قلم حمیدرضا شکوهی آورده است:عاشورای امسال هم گذشت و عزاداری های مردم برای سید و سالا ر شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش به پایان رسید.
در برخی نقاط کشور طبق رسم و رسوم گذشته، این عزاداری گاه تا هفت روز پس از عاشورا هم ادامه می یابد اما اکنون که عاشورا سپری شده پرسش این است که در این عزاداری ما تا چه حد به ظواهر توجه می کنیم و چقدر به باطن حادثه عاشورا توجه کرده ایم؟
خطر بزرگی که از سالهای پیش مراسم دهه اول محرم و عزاداری برای امام سوم شیعیان را تهدید می کرده در آمیختن این عزاداری با پیرایه های نادرست و تحریفات و ظواهری است که اصل و باطن مراسم را به حاشیه می برد و پیام قیام امام حسین (ع) را پنهان می سازد.
اکنون که دهه اول محرم الحرام را پشت سرگذشته ایم بهتر است کمی با خود خلوت کنیم و بیندیشیم تا چه حد به بطن حادثه کربلا پی برده ایم؟ متاسفانه پیرایه های نادرستی که به حادثه عاشورا اضافه شده نقش مهمی در کم رنگ شدن پیام های اصلی این حادثه عظیم تاریخی ایفا می کند و این نکته ای است که استاد شهید مرتضی مطهری در باب تحریفات عاشورا به تفصیل به آن پرداخته و شاید اگر آنچه استاد مطهری در مورد تحریفات عاشورا نگاشته است نبود، فضا برای تحریف کنندگان حادثه عاشورا که رسالت خود را صرفا در جاری ساختن اشک از دیدگان عاشقان امام حسین(ع) به هر قیمتی حتی به بهای افزودن پیرایه های غلط به عاشورا می دانند بازتر می شد و از این جهت خدمتی که استاد مطهری به شیعه کرد خدمتی بی بدیل و قابل تقدیر است.
پیام های عاشورا به مراتب ژرف ترو کامل تر از آن چیزی است که امروز در ظواهر به آن پرداخته می شود.
دکتر علی شریعتی می گوید: «هر انقلا ب دو چهره دارد: خون و پیام. هر کسی اگر مسوولیت پذیرفتن حق را انتخاب کرده است و می داند مسوولیت شیعه بودن یعنی چه، مسوولیت انسان آزاده بودن یعنی چه، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین- که همه صحنه ها کربلاست، همه ماه ها محرم و همه روزها عاشورا- باید انتخاب کند; یا خون را یا پیام را، یا حسین بودن را، یا زینب بودن را، یا آنچنان مردن را، یا اینچنین ماندن را. اگر نمی خواهد از صحنه غایب باشد.»
حال، پرسش اینجاست که در عزاداری ها و نذورات خود در دهه اول محرم تا چه حد به باطن حادثه کربلا و پیام های اصلی عاشورا توجه کرده ایم و چقدر از اسارت در پیرایه های زاید این حادثه عظیم تاریخی محفوظ مانده ایم؟‏

* جمهوری اسلامی
روزنامه جمهوری اسلامی درسرمقاله خود با عنوان "آمریکا در محاق "  آورده است:اعتراف آمریکا به ناپدید شدن یک هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین این کشور در افغانستان اخبار مربوط به سرنگونی این هواپیما توسط ایران را تأیید کرده و فصل جدیدی از ورود مدعی ابرقدرتی در محاق را به نمایش گذاشت.
مقامات آمریکائی اعلام کرده‌اند این هواپیما از یک هفته قبل ناپدید شده و خبری از آن دردست ندارند. انتشار خبر سرنگونی یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکائی توسط نیروهای نظامی ایران، مقامات آمریکا را متوجه سرنوشت این هواپیمای گم شده کرد.
نفس این بی‌خبری، برای کشوری که مدعی ابرقدرتی و پیشرفت خارق العاده در زمینه تکنولوژی است، یک ضربه هولناک و یک رسوائی بزرگ است. بی‌خبری یک هفته‌ای از پرنده‌ای که در چنگال علمی آمریکا قرار داشت و مقامات آمریکائی با غرور اعلام می‌کردند با بکارگیری آن از کلیه تحرکات منطقه با خبر می‌شوند، سرگردانی کم نظیری برای این سلطه طلبان مغرور بود. به موازات این پدیده، روشن شدن سرنوشت پرنده گم شده آمریکائی با خبر سقوط آن توسط نظامیان ایرانی، قدرت نمائی جدیدی از ایران بود که تحقیر آمریکا را به همراه داشت.
این، فقط یک بخش از ضعف‌های آمریکاست که در شرایط دشوار کنونی این کشور نمایان شده است. بحران‌هائی همچون جنبش وال استریت، مشکلات فزاینده اقتصادی و نگرانی‌هائی که در عراق و افغانستان برای آمریکا وجود دارد و هر روز بیشتر می‌شود، بن بست تاریخی بزرگی را برای این کشور رقم زده است. آمریکا نمی‌تواند از گردابی که اکنون در آن دست و پا می‌زند نجات پیدا کند.
در همین حال، شکست‌های بزرگتری نیز به سراغ آمریکا آمده‌اند که نشان می‌دهند هر روز که می‌گذرد ملت‌ها بیش از گذشته از واشنگتن فاصله می‌گیرند و دولت‌های آمریکا و اسرائیل هر روز منزوی‌تر می‌شوند. سقوط دیکتاتورهای مصر، تونس، لیبی و در آستانه سقوط قرار گرفتن دیکتاتور یمن و به لرزه در آمدن تخت و تاج آل سعود و آل خلیفه و چند شاه و دیکتاتور دیگر، رویدادهای نامیمونی برای آمریکا و فرزند نامشروعش اسرائیل هستند. با این حوادث، رویاهای سلطه‌جویانه آمریکا و رژیم صهیونیستی بدون تعبیر ماندند و همه چیز برخلاف اراده آنها رقم خورده است.
آمریکا و رژیم صهیونیستی تا همین سال گذشته از خاورمیانه جدید مورد نظر خود سخن می‌گفتند و در رؤیاهای خود، کشورهائی را در نقشه جغرافیائی خاورمیانه می‌دیدند با دولت‌هائی کاملاً مطیع و تسلیم اراده آنها. اما اکنون وزیر دفاع آمریکا اعتراف می‌کند که اسرائیل در سراشیبی سقوط قرار گرفته و سران رژیم صهیونیستی نیز از اینکه سرنوشت کشورهای عربی و شمال آفریقا برخلاف میل و اراده آنها رقم خورده، نگران آینده خود هستند. این رویدادها بدین معنی است که نه تنها آنچه خواست و اراده سران کاخ سفید و رژیم صهیونیستی بود تحقق نیافته، بلکه همه چیز درست در جهت عکس به پیش می‌رود. ستاره بخت آمریکا رو به افول است و رژیم صهیونیستی نیز به سوی زوال به پیش می‌رود.
در اخبار مربوط به هواپیمای جاسوسی و بدون سرنشین آمریکا این نکته هم وجود داشت که سرنگونی آن با خسارات کمی همراه بوده و هواپیما هم اکنون در اختیار ایران است. این خبر، ابعاد فنی و پیامدهای مهم‌تری دارد که برای آمریکائی‌ها بسیار نگران کننده است. اینکه ایران بتواند این هواپیما را از کنترل آمریکائی‌ها خارج کند و به اختیار خود در آورد، به معنای پیشرفت علمی بالای ایران است، و اینکه چنین غنیمت مهمی بدون آسیب کلی در اختیار ایران باشد نیز بدین معناست که این غنیمت، اگر با نگاه علمی ارزیابی شود، ارزش مضاعفی خواهد داشت. اینها به همان اندازه که برای ما خبرهای خوشی هستند، آمریکا را به محاق می‌برند.

* شرق
روزنامه شرق درسرمقاله خود با عنوان "از وعده تا واقعیت یارانه هدفمند"به قلم فرشاد مومنی آورده است:به مناسبت پایان‌یافتن یک سال از تجربه اجرای سیاست شوک‌درمانی، خوشبختانه شاهد توجه نهادهای تصمیم‌گیری و افکار عمومی به سود و زیان ناشی از این ماجرا هستیم. این توجه از زوایای گوناگونی در سطح رسانه‌ها انعکاس می‌یابد. بخشی از مباحث روی خصلت اشتغال‌‌زدایی این سیاست تمرکز دارد و طی چند روزه اخیر آمارهای تکان‌دهنده‌ای از سوی مقامات مسوول هم در این زمینه مشاهده نمی‌شود. برخی دیگر از ارزیابی‌ها ناظر بر تشدید مشکلات بخش‌های مولد و روند فزاینده و نگران‌کننده توقف فعالیت‌های تولیدی است. ضمن آنکه آثار این سیاست‌ها بر ظاهرساختن جلوه‌های عریان فقر و نابرابری و چشم‌اندازهای نگران‌کننده در زمینه‌های آموزش و سلامت عمومی و از این قبیل است. اما در این میان به نظر می‌رسد که مساله روز کسری شدید بودجه در ماجرای شوک‌درمانی از جهاتی نسبت به برخی از موارد پیش‌گفته از اهمیت بیشتری برخوردار است.امیدوارم دست‌اندرکاران این سیاست لااقل از این ناحیه یک‌بار دیگر ادعاها و شعارهایی را که در این زمینه در سال گذشته سر می‌دادند مرور کنند. آنها می‌گفتند که رقمی میان 90 تا 110 هزار میلیارد تومان پرداخت یارانه صورت می‌پذیرد و ادعا می‌شد که بخش اعظم آنچه که پرداخت می‌شود به اغنیا تعلق می‌گیرد. اما زمانی که لایحه بودجه سال 1390 توسط همین دولت ارایه شد، مشخص گردید که در گام نخست بیش از 50 درصد عقب‌نشینی صورت گرفته است. رقم ادعایی دولت‌ برای کسب درآمد از محل شوک‌درمانی در لایحه بودجه سال‌جاری حدود 56هزار میلیارد تومان بود. هنگامی که نمایندگان مجلس با استفاده از تکنیک چهار عمل اصلی امکان‌پذیری آن رقم را به چالش کشیدند، ملاحظه شد که حتی همان عدد ادعایی در لایحه بودجه یک اختلاف 50درصدی با واقعیت درآمدهای قابل کسب از این ناحیه دارد و الان درباره همان مساله نیز باز سخن از کسری بودجه هشت هزار میلیارد تومانی به میان می‌آید.اینجانب خوب به خاطر دارم که طراحان برنامه شکست‌خورده تعدیل اقتصادی هنگامی که در سال‌های اولیه دهه 1370 چشم‌اندازهای کسب درآمد از طریق ایجاد شوک به قیمت ارز را مطرح می‌کردند نیز با همین ابعاد تفاوت میان آنچه که ادعا می‌شد و آنچه که به‌وقوع پیوست، روبه‌رو شدند. در سال‌های پایانی دهه 70، وزارت اقتصاد و دارایی گزارشی منتشر کرد که در آن خیر و شر شوک‌درمانی از طریق نرخ ارز را فقط برای دولت اندازه‌گیری کرده بود.در آن مطالعه مشخص شد که عملا به ازای هر یک واحد افزایش درآمد از طریق شوک به نرخ ارز، هزینه‌های مصرفی دولت با ضریب 24/1 برابر و هزینه‌های سرمایه‌ای دولت با ضریب 46/1 برابر افزایش یافته بود. این یعنی آنکه عملا هم ناتوانی دولت در عرصه ارایه خدمات افزایش یافته بود و هم توان دولت در زمینه سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی و مولد به‌شدت کاهش یافته بود. منطق مساله هم کاملا آشکار بود. کیست که نداند در اقتصاد ایران دولت بزرگ‌ترین مصرف‌کننده و بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار است. بنابراین از هر سازمان دیگری بیشتر از سیاست‌های تورم‌زا خسارت خواهد دید. طی چند ماهه گذشته با وجود همه تجربه‌هایی که از شوک درمانی دهه 1370 روی نرخ ارز وجود داشت، عملا شاهد هستیم که یک شوک نزدیک به 40درصدی طی همین مدت هشت ماهه اول سال‌جاری به نرخ ارز نیز مشاهده می‌شود. یعنی این واقعیت تلخ گواه آن است که پدیده پیشروی در باتلاق در اثر شوک‌درمانی به گونه‌ای است که دولت را هر روز بیشتر از گذشته با عدم تعادل در ساختار بودجه‌ای روبه‌رو می‌کند و این رشد یعنی شوک‌درمانی، دولت را به هر سمتی که می‌کشد هم دولت و هم تولیدکنندگان و هم مردم عادی و محروم را دستخوش چالش‌‌ها و مشکلات جدیدی می‌سازد. اکنون سوال این است که دست‌اندرکاران این مساله و نهادهای نظارتی اقتصاد و جامعه ایران باید چه میزان هزینه‌های دیگر را بپردازند تا شکست دوباره شوک‌درمانی در اقتصاد ایران به رسمیت شناخته شود. این اشتباه بی‌تردید خسارت‌های زیادی به اقتصاد و جامعه وارد کرده و تا سال‌ها دولت و ملت باید تاوان آن را بپردازند. اما اصرار بر استقرار آن شاید هیچ توجیهی نداشته باشد. امیدوارم در آستانه فرا رسیدن فصل بودجه، نهادهای نظارتی برخوردی هوشمندانه، عالمانه و واقع‌بینانه با این تجربه کنند.

*تهران امروز
روزنامه تهران امروز در یادداشت خود با عنوان "عاشورایی که فرا نرسیده "به قلم امیر دبیری‌مهر آورده است:عاشورا که نقطه اوج محرم‌الحرام و قیام عدالت‌طلبانه و ستم ستیزانه حضرت اباعبدالله الحسین سیدالشهدا (ع) است هر چند یک واقعه مسلم تاریخی و عینی است اما از جنس دیگر رویدادها نیست که تحقق و تعین آن در تاریخ آغاز و انجام یافته باشد بلکه عاشورا همزمان با پایان یک دوران، آغاز دوران دیگری است و روی به سوی پایانی دیگر دارد که هنوز فرا نرسیده است. از این روست که احیا و زنده ماندن عاشورا هر چند تکلیفی بر دوش آزادیخواهان است اما در حقیقت عاشورا خود احیاگر آنانی است که به این عروه الوثقی متمسک می‌گردند چنانکه به کرات عاشورا الهام بخش «دیگران» بوده است مانند تاثیری که عاشورا بر جواهر نعل نهرو و مهاتما گاندی در نهضت آزادیبخش هند داشت و نیز نقشی که در نهضت اسلامی ایرانیان داشته است.
قیام حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) به‌طور مشخص «علیه» چند واقعیت مذموم و «له» (برای) چند حقیقت متروک و مظلوم بود و همه عظمت و شور و معرفت مستتر در این قیام را باید در این نفی و اثبات فرازمانی و فرامکانی جست. به ویژه که جهان ما هیچ گاه کاملا از لوث وجود این واقعیت‌های مذموم پاک نشده و به حضور و ظهور آن حقایق ممدوح اما متروک، مزین نگشته است ولی حرکت بزرگ آن امام همام و مظلومیت آن بزرگوار و خاندان و یاران جوانمردش حجتی جاویدان برای همه حق طلبان و آزادیخواهان عالم است که مسیر حق و باطل را از هم تمییز دهند و به بیراهه نروند.
واقعیت‌های مذمومی که امام با آنها مواجه بود و تحمل و مدارا با آنها را روا نمی‌دانست و قیامی چنین بزرگ را علیه آن «جهاد عظیم» می‌خواند عبارتند از: «حکومت فاسد و ظالم اما متظاهر به اسلام»، «دنیازدگی و مصلحت اندیشی خواص دینی و علمی مانند علما و مجاهدان»، «انحراف از مبانی ناب دینی و اعتقادی با تاویل‌ها و تفسیرهای خاص»، «فقر و استضعاف فرهنگی و اقتصادی رو به تزاید در مقابل فربه‌گی و استکبار». ‏ ‌
این چهار واقعیت مذموم پیکان‌هایی بودند که جامعه را تنها پس از گذشت چند دهه از رحلت پیامبر خدا (ص) به سوی «انحراف‌های اصولی و منکرات بزرگ» سوق می‌دادند و بهای ایستادگی در برابر آن با پرچم «هدایت و معروف‌ها» جز اهدای مظلومانه پاکترین خونها نبود. و اما حقایق ممدوحی که حسین بن علی (ع ) برای احیای آنها دست به آفرینندگی عاشورا زد عبارتند از: «برپایی جامعه توحیدی و خدا محور» که از این منظر حسین حقیقتا «وارث آدم» و همه انبیا و اولیا و به‌طور خاص احیا گر دین محمدی است و اگر حسین تنها و تنها شهید این هدف بود شایسته‌عنوان‌بزرگ احیاگر دین در تاریخ است. دوم «دمیدن روح مسئولیت و حساسیت در جامعه اسلامی نسبت به معروف و منکر» است.‌امام که پرورش یافته مکتب عدالت پرور امام علی (ع ) بود هرگونه بی‌تفاوتی به منکرات و زشتی‌ها تحت هر پوشش و لباسی را خوره روح دین می‌دانست و غیرت و مسئولیت اجتماعی را بخش لاینفک دینداری و مسلمانی می‌دانست و سهم خواص و خبرگان و نخبگان را به مراتب بیشتر و بالاتر می‌دانست چه برسد به امام که «مصباح الهدی و سفینه النجاه» است. «باور به مانایی حقیقت اعم از نیکی‌ها و زیبایی‌ها در تقابل با پیروزی‌های گذرا و ناپایدار باطل» سومین و شاید نمادین‌ترین حقیقتی بود که هر سال با عاشورا به گوش و جان همه حقیقت‌طلبان می‌رسد و همچون اکسیری نامیرا روحی دوباره به جبهه حق می‌دمد. این حقیقت جبهه حق را در تاریخ از گزند یأس و نا امیدی می‌رهاند و مملو از امید و آرمانهای متعالی اما دست یافتنی می‌کند. «شجاعت توام با متانت، عقلانیت توام با عشق، دوراندیشی توام با واقع بینی، جهاد توام با گفت‌وگو، موعظه توام با نهیب و هشدار، صبر توام با حرکت، غیرت توام با مظلومیت و دعوت توام با رهایی» از دیگر حقایقی است که در عاشورای حسین همچون ستارگانی بی‌فروغ در تاریخ می‌درخشد و صحنه زندگی و حیات انسان‌ها را روشن می‌کند. اما آنچه که روح سخن این نوشته است تنها باز گویی این آموزه‌های حیات بخش و رهایی بخش نیست که بارها و با قلم‌هایی شیواتر و متقن‌تر و بیان‌های سلیس و گویا‌تر نوشته و گفته شده است بلکه مخلص کلام این است که یکایک دوستداران حقیقت و آزادی و عزت و معنویت در دوره کوتاه زندگی خود عاشورایی در پیش دارند و محرم هر سال تلنگر و بیدارباشی است برای ضرورت رسیدن به آن عاشورا. عاشورایی که هدیه حسین بن علی (ع) به همه ماست و این عاشورای تقویمی صحنه و عرصه تمرین و کسب معرفت و آمادگی است. عاشورا ثقل اکبر و میراث حسینی است. عاشورایی که تک‌تک ما باید به مقام حقیقی نهی از منکر و امر به معروف فراتر از سطحی‌نگری‌های عوامانه از آن برسیم. مقامی که برای رویت جمال حق از جبهه ستم و پلیدی و زشتی و ریا و تظاهر و انحراف و نفسانیت و حرام و بی‌تفاوتی و... جدا شده و در جبهه عدل و حق و معارف و معروف و زیبایی و اخلاص و هدایت و ایثار و حلال و مسئولیت‌پذیری قرار گیریم و با آگاهی و بصیرت و با تأسی به حسین (ع) بر این راست قامتی پای‌فشاری کنیم. شاید اینگونه به مقام عاشورایی شدن نائل شویم. آری اینچنین است که عاشورا زنده است و هر سرزمینی می‌تواند کربلا باشد. این مناسکی که ما در محرم‌الحرام زنده نگه داشته‌ایم و باید زنده‌تر نگه داریم در واقع همه را به حقیقتی درونی و بیرونی و فرازمانی و فرامکانی رهنمون می‌سازد که همانا ضرورت وصول به حقیقت عاشوراست. در واقع عاشورا و محرم شب قدر اهل بصیرت برای جدایی از جبهه باطل و همه زشتی‌ها و

ناپاکی هاست .از این رو هرچند ده‌ها نفر در سال 61 هجری توفیق بیعت با سیدالشهدا و شهادت در رکاب آن حضرت را یافتند اما توفیق بیعت خالصانه با اهداف و آرمانهای حضرتش و شهادت حقیقی در رکابش از دوستداران حضرتش سلب نشده که این توفیق در همیشه تاریخ جاری و ساری است و خوشا به حال وصل یافتگان این مقام رهایی‌بخش .

* دنیای اقتصاد
روزنامه دنیای اقتصاد درسرمقاله خود با عنوان "تناقض‌های یورو" به قلم محمود صدری ‏آورده است:سران آلمان و فرانسه چند روز پیش از لزوم اصلاحات در حوزه یورو سخن گفتند.
منظور مرکل و سارکوزی از اصلاحات، افزایش انضباط اقتصادی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا به ویژه کشورهای زیرمجموعه پول مشترک یورو بود. شرط اول تحقق پیشنهادهای مرکل و سارکوزی این است که همه کشورهای عضو اتحادیه اروپا دخل و خرج خود را سامان دهند و کسری بودجه خود را پایین‌تر از سقف مقرر یعنی 3 درصد تولید ناخالص داخلی نگه دارند. این قاعده ساده در دو دهه اخیر همواره دغدغه اصلی اروپایی‌ها بوده است. فرانسوی‌ها که اکنون می‌کوشند به همراه آلمانی‌ها، رهبری مشترک حوزه یورو را در دست گیرند تا چند سال پیش متهم اصلی بی‌انضباطی مالی بودند و در همه دهه 1990 و نیمی از دهه 2010، از نقض‌کنندگان اصلی سقف کسری بودجه بودند؛ اما با برنامه‌های چند سال گذشته نیکلا سارکوزی، این مشکل را اندکی کاهش داده‌اند. در بودجه سال 2010 فرانسه 7 درصد و آلمان 3/3 درصد تولید ناخالص داخلی، کسری مشاهده می‌شود. بدهی دولت‌های این دو کشور به ترتیب 83 و 75 درصد تولید ناخالص داخلی است.
کشورهای درجه دوم اتحادیه اروپا که چند سالی است مایه دردسر آلمان و فرانسه شده‌اند، با همین مشکلات به اشکال دیگر و درجات متفاوت دست به گریبانند. یونان، ایتالیا و اسپانیا به ترتیب 143، 119 و 63 درصد تولید ناخالص داخلی خود، بدهی دارند. اقتصاد آلمان و فرانسه در ده سال گذشته روند رو به بهبود داشته اما مسیری که اقتصاد یونان، ایتالیا و اسپانیا طی کرده امیدوارکننده نبوده است. حال اگر قرار باشد اقدام اول این کشورها برای رسیدن به انضباط مورد نظر مرکل و سارکوزی، کاهش کسری بودجه و کاهش بدهی دولت باشد این پرسش پیش می‌آید که چگونه می‌توان چنین کاری کرد؟ مقدمه ضروری کاهش هزینه دولت‌ها فاصله گرفتن از طرح‌های هزینه‌زا مانند بیمه‌های دولتی و آموزش همگانی، افزایش سن بازنشستگی و ساعات کار و ایضا کند کردن آهنگ افزایش دستمزدها است. این‌گونه اقدام‌ها، آثار اجتماعی دارد و به اعتراض شهروندان منجر می‌شود و معمولا جزو آخرین انتخاب‌های دولت‌ها برای صرفه‌جویی است. یونان در این زمینه مثال خوبی است. هر گاه دولت تصمیم می‌گیرد طرح‌های ریاضتی اجرا کند مردم به خیابان‌ها می‌ریزند و با آن مخالفت می‌کنند. کار دوم این کشورها برای غلبه بر دخل و خرج نامتوازن، افزایش سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی است. سرمایه‌گذاری تازه به ویژه برای کشورهای بدهکار اروپا که نوعا مازاد سرمایه ندارند، تنها از راه انتشار اوراق قرضه جدید یا در واقع وام گرفتن امکان‌پذیر است.
اگر این سرمایه‌گذاری‌ها بازده کافی نداشته باشند برحجم بدهی‌ها می‌افزاید و مشکل را افزایش می‌دهد. در چنین فضای ناامیدکننده‌ای، احتمال کاهش رتبه اعتبار کشورهای عضو حوزه یورو مطرح شده و اگر رتبه این کشورها کاهش یابد، ارزش اوراق قرضه آنها کاهش می‌یابد و بر مشکلاتشان افزوده می‌شود.
این دو ملاحظه یعنی کسری بودجه و محدودیت‌های سرمایه‌گذاری، کشورهای حوزه یورو را با تناقض روبه‌رو کرده است. خروج از این تناقض مستلزم قبول این واقعیت است که کشورهای حوزه یورو، اکنون به منزله ایالت‌ها و نواحی یک کشور عمل می‌کنند. برخی از این مناطق ثروتمندترند و برخی فقیرتر و برای ایجاد تعادل و توازن بین آنها، لاجرم بخش ثروتمندتر ناگزیر است برخی مزیت‌های خود را فدای بخش فقیرتر کند. چنین انتخابی اعتراض شهروندان بخش‌های ثروتمند مانند‌آلمان و فرانسه را به دنبال خواهد داشت. بنابراین اگر قرار باشد اصلاحی در حوزه یورو رخ دهد، لاجرم ناظر به این دوگانگی است و آن‌گونه که تجربه دو دهه اخیر نشان داده است، حل این دوگانگی غیرممکن یا دست کم بسیار پرهزینه و دیربازده به نظر می‌رسد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: