آخرین اخبار
کد خبر: ۴۶۵۰۱۸
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۸ - ۱۳:۳۲
کسی با شنیدن واقعیت‌های تحریم مشکلی ندارد اما...
چند وقتی است که اعضای دولت و فعالان سیاسی-رسانه‌ای نزدیک به آن می‌گویند باید با مردم سخن گفت و نتایج و تاثیرات تحریم‌ها را برای آنها توضیح داد؛ از اسحاق جهانگیری و علی ربیعی که از سخنرانی‌های مختلف گرفته تا یادداشت‌های پی‌درپی در روزنامه ایران از این موضوع می‌گویند و می‌نویسند تا مصطفی هاشمی و صادق زیباکلام که در حال حمایت از ایده دولت در این ماجرا هستند.
به گزارش سرویس سیاسی پایگاه 598، چند وقتی است که اعضای دولت و فعالان سیاسی-رسانه‌ای نزدیک به آن می‌گویند باید با مردم سخن گفت و نتایج و تاثیرات تحریم‌ها را برای آنها توضیح داد؛ از اسحاق جهانگیری و علی ربیعی که از سخنرانی‌های مختلف گرفته تا یادداشت‌های پی‌درپی در روزنامه ایران از این موضوع می‌گویند و می‌نویسند تا مصطفی هاشمی و صادق زیباکلام که در حال حمایت از ایده دولت در این ماجرا هستند. برای مثال اسحاق جهانگیری در بیان واقعیات تحریم چندی‌پیش از اینکه حتی دوستان ایران هم جرات نمی‌کنند، از ایران نفت بخرند سخن گفت و توضیح داد همه گلوگاه‌های اقتصادی کشور بسته شده است. البته روز گذشته علی ربیعی در نشستی که با رسانه‌ها داشت، گفت: «اکنون با نوع تازه‌ای از جنگ و تحریم مواجه هستیم که کل ایران را در معرض حصر و اشغالگری قرار داده است.» درمورد این مساله چند نکته وجود دارد.

اول اینکه دولت و حامیان آن از سخن‌گفتن با مردم می‌گویند اتفاقا مساله بسیار مهمی است، نه اینکه مطالبه آنها باشد، بلکه مطالبه 6 ساله مردمی است که از دولت توضیحی درمورد اقداماتش می‌خواهند اما پاسخی نمی‌گیرند. این خواسته اجابت‌نشده البته صرفا برای مردم نیست، چراکه رسانه‌ها هم با برگزاری یکی، دو نشست خبری در دوران دولت دوازدهم جزء کسانی هستند که از دولت توضیح می‌خواهند ولی پاسخی نمی‌گیرند. اگر بخواهیم مثال عینی بزنیم، باید از همین ماجرای بنزین بگوییم، جایی که دولت نشان داد اساسا اعتقادی به سخن‌گفتن با مردم و اقناع افکارعمومی ندارد و احتمالا گمان می‌کند با شوک، جامعه بهتر اداره می‌شود و مردم احساس خوشایندتری دارند. از این‌رو سوال اصلی مردم این است که اگر می‌خواهید توضیح دهید و با مردم حرف بزنید چرا درمورد بنزین آن‌گونه رفتار کردید و حالا چه شده است که بعد از این همه وقت و اقدام، یک‌باره به یاد حرف‌زدن با مردم آن‌هم درمورد تاثیرات تحریم‌ها افتاده‌اید؟

دوم خیلی‌ها درمورد موضوعی هم که دولتمردان تصمیم گرفته‌اند با مردم سخن بگویند، سوال دارند. برای مثال از دولت می‌پرسند درمورد وعده‌های انتخاباتی چرا اظهارنظر نمی‌کنید و گزارش 100 روزه‌ای را که قرار بود از سال 92 درمورد عملکرد دولت به مردم ارائه دهید، پی نمی‌گیرید؟ یا اینکه مثلا چرا نمی‌گویید اثرات مذاکره برای کشور چه بوده و چه دستاوردهایی مدل و الگوی مذاکراتی دولت یازدهم و دوازدهم برای کشور داشته است؟ این سوال هم از پایه‌بنا به این دلیل است که خیلی‌ها به‌ویژه کارشناسان سیاست خارجی در داخل و حتی برخی در خارج، معتقد بودند مدل مذاکراتی که باعث پدید آمدن برجام شده، دارای نواقص بسیار زیادی بوده که توافق نهایی را سست و یک‌طرفه به سود غربی‌ها کرده است. ناگفته نماند این نکته نافی سخن‌گفتن با مردم یا در میان گذاشتن اثرات تحریم با آنها نیست، بلکه مطالبه این است که اگر در یک مورد با مردم سخن گفته می‌شود، درمورد مسائل دیگر هم مردم محرم دانسته شوند و با آنها تعامل صورت پذیرد. از این‌رو برای تکمیل گفت‌وگوی دولتمردان و رسانه‌های حامی آنها با مردم درباره اثرات تحریم که بجاست و باید هم گفته شود، ما هم بخشی از اثرات مذاکره و نتایج خوش‌بینی به آمریکا را از همین مسیر در ادامه ذکر خواهیم کرد.

چند پرده از مذاکرات به روایت وندی شرمن

ماجرای کوتاه آمدن آمریکا در مقابل غنی‌سازی

 پس از احوال‌پرسی به شکل گروهی به طبقه بالا رفتیم و بیشتر آن روز گرم را در بالکن طبقه دوم ویلا به مذاکره نشستیم. ایرانی‌ها پافشاری می‌کردند غنی‌سازی برای مصارف غیرنظامی و صلح‌آمیز، حق ذاتی آنها به‌عنوان دولتی مستقل بود و هیچ عهدنامه‌ای را نقض نمی‌ساخت. حالا رئیس‌جمهور اوباما که انتخاب روحانی به ریاست‌جمهوری را فرصتی می‌دید، تصمیم گرفت در مسیر مذاکرات محرمانه تغییر عمده‌ای ایجاد کند. او مطرح کرد حاضر است حداقل به پذیرش میزان محدودی از غنی‌سازی فکر کند به‌شرطی که به‌طور جدی تحت نظارت و تاییدشدنی باشد. درواقع ما امتیاز خاصی نمی‌دادیم. ایران در همان زمان هم کاملا در دانش غنی‌سازی اورانیوم خبره بود. آنها به ذخیره خود هر روز می‌افزودند، چه ما می‌خواستیم آن را به رسمیت بپذیریم و چه نپذیریم. اگر ما به تاسیسات‌شان حمله می‌کردیم، آنها دوباره می‌ساختند و احتمالا این‌بار در زیرزمین و ما نمی‌توانستیم با بمب، دانش‌شان را از بین ببریم. پافشاری بر موضع غنی‌سازی صفر باعث می‌شد شرکای اروپایی کلافه شوند و در اعمال تحریم‌هایشان تعلل کنند. همچنین به ایران فرصت می‌داد تا آمریکا را به‌عنوان طرف آشتی‌ناپذیر معرفی کند. در عوض، این پیشنهاد جدید به ما اجازه می‌داد بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران مسلط شویم و در عین حال اجازه می‌داد ایران بگوید توانسته در برابر جهان مقاومت کند و برنامه هسته‌ای غیرنظامی‌اش را نگه دارد.

توئیت روحانی دست ایران را رو کرد

هنگامی که کری و لاوروف داشتند حرف می‌زدند، جواد ظریف با چهره‌ای خسته و محتاط وارد اتاق شد. بحثی بین آنها شروع شد. به‌نظر ما در آن موقع دیگر هیچ چیزی بر سر راه تکمیل توافق وجود نداشت. ما فقط منتظر جواب مثبت ظریف بودیم. هروقت ما برای گرفتن جواب نهایی به او نزدیک می‌شدیم، انگار حالش منقلب می‌شد و موضوع را عوض می‌کرد. مشخص شد او در یک جلسه شلوغ که همه وزرا حاضر هستند و همه معاونان نظارت دارند، هرگز پاسخ نهایی را نخواهد داد. من پیشنهاد دادم جلسه خلوتی با حضور چهار مقام اصلی (کری، لاوروف، موگرینی و ظریف) برگزار شود تا بشود به نتیجه نهایی رسید و البته در دقایق پایانی، لحظات دراماتیکی پیش آمد؛ وقتی کری و موگرینی تلاش می‌کردند در سوئیت کری کار را نهایی کنند، لاوروف نه برای اولین‌بار، به ظریف طعنه زد که آیا اصلا ظریف اجازه لازم را برای بستن توافق دارد؟ پاسخ ظریف این بود که به چیز بیشتری نیاز دارد. سپس ناگهان به سمت در حرکت کرد. کری با استفاده از عصایش جلوی در را گرفت و از ظریف خواست که بماند. ظریف باید متوجه می‌شد که حرف لاوروف کلافگی همه ما را از این وضع نشان می‌داد. با این حال، آن لحظه مفید بود زیرا آنچه ما می‌خواستیم را واضح ساخت. دیگر برای ظریف وقت و راه فراری باقی نمانده بود. ولی هنوز کار تمام نشده بود. کری با عصای زیربغلش ناگهان به اتاقی که ما در آن جمع شده بودیم آمد و گفت ظریف به چیز دیگری نیاز دارد؛ برای ما منظور این حرف آشنا بود. من صبرم تمام شده بود و درمورد چنین چیزی مقاومت کردم. یک روز قبل روحانی، رئیس‌جمهور ایران، توئیتی زده بود به این مضمون که توافق تقریبا آماده است. با آنکه او خیلی سریع این توئیت را پاک کرد، ولی دست ایران را رو کرد. آنها دیگر در موقعیتی نبودند که توافق را از بین ببرند. با این حال، کری در آن اتاق بود، نه من. او می‌توانست درمورد اینکه به چه نیاز است قضاوت بهتری داشته باشد. در هر صورت ما برای این لحظه آماده بودیم. کریس بکمایر فهرست کوتاهی از اشخاص حقیقی و حقوقی در دست داشت و ما می‌توانستیم به کسانی که تحریم‌هایشان تعلیق می‌شد، اضافه کنیم. در هر مذاکره‌ای خردمندانه است که برخی از امتیازات جزئی را در دست نگه دارید تا به‌موقع بتوانید بدون دادن هزینه‌ای واقعی، وانمود کنید عقب‌نشینی کرده‌اید. کریس برگه کاغذ را به کری داد و کری نیز عصا به دست به اتاقش بازگشت. چند دقیقه بعد کری جلوی در آمد و گفت: تمام شد!

توقع نداشتم به‌خاطر اشک‌هایم از مواضع‌شان عقب‌نشینی کنند

جلسه که شروع شد، دو ایرانی یکی از فرمول‌هایی را که من در نمودارم کشیده بودم، پذیرفتند. محدودیت‌هایی که رویش توافق کردند با خواسته‌های رئیس‌جمهور همسو بود. ناگهان حس کردم در آستانه‌ موفقیت هستیم، در حالی که تا چند ساعت قبل همه‌چیز ناامیدکننده بود. بعد عراقچی راست نشست. گفت قبل از اینکه طرح کلی تصمیم به نتیجه برسد مطلب دیگری هست که باید درموردش بحث شود. بعد درمورد مساله‌ای که قبلا به نتیجه رسیده بود، بحث کرد. این ویژگی عادی سبک مناظره ایرانیان بود: همین که به‌نظر می‌رسید توافق حتمی است، ناگهان مشکلی جدید ایجاد می‌شد. چیزی را که می‌خواستید به شما دادیم، حالا یکی از چیزهایی که از ما گرفته‌اید به ما بدهید. اما در آن لحظه من صبرم به‌سر رسیده بود. درست در لحظه‌ای که در آستانه توافق قرار داشتیم، خطر این وجود داشت که همه‌چیز از دست برود. با توجه به آنچه خارج از این جلسه ممکن بود رخ دهد و تمام زحماتی که ما کشیده بودیم، این حرکت او برای من دیوانه‌کننده بود. من جواب دادم: عباس، کافی است. شما همیشه بیشتر می‌خواهید. ما اینجا هستیم در حالی که از مهلت مقرر عبور کرده‌ایم و کنگره به‌زودی به تعطیلات می‌رود. من می‌شنیدم که دارم داد می‌زنم، در این لحظه خشمم نسبت به خواسته‌های ایرانیان آنقدر زیاد بود که نتوانم تاکتیکی جلو بروم. اولین‌باری نبود که این اتفاق برایم می‌افتاد، اما مطمئنا ناراحت‌کننده‌ترین‌شان بود. نمی‌دانم کی عصب‌های سیستم احساسی‌ام بین خشم و گریه جابه‌جا شده بود. در هر صورت، کار دیگری از من برنمی‌آمد جز آنکه اشک‌هایم را نادیده بگیرم و ادامه دهم. من به ایرانی‌ها کلافگی‌ام را توضیح دادم و اینکه چگونه تاکتیک‌های آنها برنامه‌های زندگی‌ام را به‌هم ریخته است و گفتم: من دیگر نمی‌دانم چه کنم، اما مهم‌تر از همه، شما دارید تمام زحمات‌مان را به خطر می‌اندازید.عراقچی و روانچی مبهوت شده بودند. برای اولین‌بار در طول ماه‌ها مذاکرات سخت، گیج و ساکت بودند. توقع نداشتم دادوفریاد احساسی دلیلی برای عقب‌کشیدن از مواضع‌شان باشد. پس از سکوت طولانی‌مدت، عراقچی نکته‌ای را که به آن اعتراض کرده بود، پس گرفت. اشک‌های من به او نشان داد که دیگر چیزی برای دادن به آنها وجود ندارد و ما پس از آن توانستیم بر سر لحن قطعنامه سازمان‌ملل به توافق برسیم. آن لحظه اشک ریختن، حرکتی نهایی‌ بود که این مکعب روبیک را حل کرد.

آخرین کارت بازی آمریکا