کد خبر: ۹۶۰۶۴
زمان انتشار: ۱۸:۳۴     ۰۸ آذر ۱۳۹۱
خطرات ظاهرگرايي در نگاه به دين و تجدد؛
اينها همه چیز را توقیفی می‌دانند و می‌گویند همان سبک زندگی که زمان وجود مقدس نبی اکرم (ص)‌ وجود داشت، همان سبک، سبک مقبولی است و ما باید همانطور زندگی کنیم و نباید هیچ تغییر و دگرگونی در سبک زندگی پیدا شود. و گاهی می‌گویند عصر ظهور هم همان طور است.
مقدمه
گفته شد که عصر ظهور، در مقیاس ایجاد یک مدرنیته اخلاقی یا حتی یک تمدن اسلامی نیست، بلکه یک تحول عمیق و فراتمدني است،‌ و این تحول بر محور وجود مقدس امام عصر (عج) ‌اتفاق مي افتد؛ يعني خلیفه مطلق خدا و بقیه الله، کار ناتمام همه انبیاء‌ را به اتمام می‌رساند و دین الهی را به ظاهر مي سازد؛ «وَ اَظْهِرْ بهَ دين نَبيّكَ». معنای انتظار هم این است که رویکرد ما در زندگی فردی و جمعی و تاریخی، معطوف به عصر ظهور باشد؛ لذا انتظار، یک عبادت فراگیر نسبت به همه عبادت های دیگر است. هم چنين گفته شد که حجاب ها و موانعی برای عصر ظهور وجود دارد که هم بايد از این موانع، احتراز کنیم و هم درگیر با این موانع شویم و هم یک طرح اثباتی برای عبور از این موانع داشته باشیم. و همین جاست که معنی اضطرار به یک فقاهت دینی روشن می‌شود. هم چنين گفته شد که بزرگترین حجاب معاصر که برای دوران ظهور محقق شده که شاید تجمیع همه شیطنت ها و ملعنت های فراعنه تاریخ در آن هست، جریان تجدد و ايده ترقي است. ایده ترقی يا توسعه، در مقابل ایده انتظار است. انتظار به معناي انتظار یک دولت الهی است اما ایده ترقی، ایده تشکيل یک حکومت زمینی آرمانی است. این حجاب، مبتنی بر یک ایدئولوژی مادی و بر اساس فلسفه ها و دانش ها و تکنولوژی پشتیبان، زندگی بسیط و ساده دوران گذشته را به یک الگوهای پیچیده، هم افزا و به هم تنیده، تبدیل کرده و به دنبال آن، انقلابات اجتماعی به وجود آورده و در پي یک تحول جهانی است. این حجاب بايد برداشته شود تا به دوران ظهور نزدیک شویم.

نقد دو جريان ظاهرگرا (شديد و خفيف) در مواجهه با دین و تجدد
در مواجهه با جریان تجدد دو برخورد وجود دارد: یک جريان به شدت ظاهرگرا است که دین را به ظواهر خلاصه می‌کند و لذا از کلام و اعتقادات تا فقه دچار اشتباه شده است؛ يعني قرآن و روایات و معارف را سطحی و ظاهری معنا می‌کنند و حاضر نیستند تعمق و تعقل در فهم روایات را به کار بگیرند و عمیق بفهمند. اينها همه چیز را توقیفی می‌دانند و می‌گویند همان سبک زندگی که زمان وجود مقدس نبی اکرم (ص)‌ وجود داشت، همان سبک، سبک مقبولی است و ما باید همانطور زندگی کنیم و نباید هیچ تغییر و دگرگونی در سبک زندگی پیدا شود. و گاهی می‌گویند عصر ظهور هم همان طور است.

در اين نگاه، مغالطه ای بین حجیت و توقیف گرایی در آن اتفاق افتاده است. فرق است بین این که بگوییم باید همه شئون زندگی و تحول در سبک زندگی به حجیت برسد و استنادش به دین تمام شود، و این که بگوییم معنای دینی شدن این است که همه چیز را ویران کرده و به یک زندگی بسیط دوران گذشته برگردیم! بسياري از سلفی ها همینطور هستند. این نگاه، قطعاً مطلوب نیست و نمي توان آن را به اسلام استناد داد. همین جاست که مي گوييم نیاز به یک تفقه عمیق داریم تا بفهميم که چگونه با این تمدن مواجهه کنیم و یک بار هم برای اول و آخر باید تکلیف خودمان را با این تمدن ویرانگر روشن کنیم.

نگاه دومي وجود دارد که در آن هم به نحوي ظاهرگرايي (خفيف) به چشم مي خورد. اين نگاه هم به شکل عميق به اسلام و جبهه ترقی و توسعه نگاه نمي کند. بر اساس اين نگاه، با تکيه بر یک سلسله روایات و احکام فقهی، کلیت این تمدن و علم و تکنولوژی و دانش آن را امضاء مي کنیم! يعني علم و تکنولوژی و الگوهای کلان در سبک زندگی غربی را به منطقه الفراغ مي بریم و امضاء مي کنيم. در اين نگاه هم به شکل ديگري ظاهرگرايي وجود دارد.

ایدئولوژی تمدن غرب، سکولاریسم است و به دنبال قطع کردن رابطه عرض عریض زندگی اجتماعی انسان، با خداپرستی است. آنها اين ايدئولوژی را به فلسفه و علم و روش تحقیق تبدیل کردند تا هیچ ایده متافیزیکی در دانش و تحقیق راه پيدا نکند. و تلاش کرده اند هر قدم که جلو می‌روند رابطه بین این مظاهر زندگی و آن ایدئولوژی را مستحکم تر و منسجم تر و دقیق تر برقرار کنند؛ يعني آنها رابطه تمدن را با اخلاق با فلسفه با مبانی با اعتقادات برقرار می‌کنند و سعی می‌کنند تمدنی بسازند که تنیده در اخلاق و فلسفه باشد اما ما وقتی می‌خواهیم اين تمدن را اسلامی کنیم صرفاً با فقه خُرد (فقهی که ناظر به احکام کلان نیست و فقط ناظر به احکام موضوعات است) با آن مواجهه می‌کنیم.

در اين دو نگاه به دو شکل، ظاهرگرايي در فهم اسلام و ظاهرگرایی در شناخت تمدن رقیب وجود دارد. ظاهرگرايي نوع اول، ما را به «تحجر» و ظاهرگرايي نوع دوم، ما را به «انفعال» می‌کشاند.

چرا به بسط تفقه برای عبور از شرايط موجود نيازمنديم؟
ما اگر با تجدد و ایده ترقی مقابله می‌کنیم به این معنا نیست که به ظاهرگرایی دیگری دعوت می‌کنیم. ما نیاز به یک تفقه عمیق همه جانبه داریم تا بتوانیم جامعه مؤمنین را از این حجاب (حجاب مدرنيته) عبور دهیم. بر اساس اين تفقه، بايد در همان مقیاسی که آنها رابطه بین مبانی و غایات خودشان را با برنامه ریزی اجتماعی دیدند در همان مقیاس، رابطه بین فرهنگ اسلام و زندگی اجتماعی را برقرار کنیم و الا از یک ظاهرگرایی به یک ظاهرگرایی دیگر منتقل می‌شویم؛ يعني از تحجر به انفعال منتقل می‌شویم و دستگاه معرفت دینی ما به دستگاه ماشین امضای تمدن غرب تبديل خواهد شد. به عنوان مثال، غربي ها می‌گویند فضای اجتماعی، فضای تبرج و تحریک به شهوت است؛ لذا اين اصل در الگوی پوشاکشان اثر مي گذارد. اما وقتی ما می‌گوییم فضای جامعه فضای تبرج و تزین و تحریک به شهوت نیست، بلکه اين امر مربوط به فضای خانواده و فضای خصوصی است، اين نکته هم در الگوی پوشاک مردها و زنها اثر می‌گذارد. بحث الگوي پوشاک، بحث لباس نيست؛ بلکه بحث رابطه پوشش با فرهنگ و با غایات توسعه و ساير حوزه های سبک زندگی است؛ لذا ما نمی توانیم از الگوی پوشاک آنها را دفاع کنیم. در الگوي اشتغال زنان هم برخی مي گويند: بانوان باید در فعالیت های اجتماعی حضور داشته باشند. اين حرف، درست است ولی نه در چارچوب الگوی سرمایه داری. آن الگویی که مرد و زن را منبع تولید ثروت مي داند و می‌خواهد همه ظرفیت های نهفته و حتی جاذبه های زنانه را در خدمت تولید ثروت قرار مي دهد و مثلاً با تکیه به این جاذبه ها، صنعت توریسم راه مي اندازد و تولید درآمد مي کند، حتما قابل امضاء نيست. این به معنی نادیده گرفتن ایفای نقش بانوان در فعالیت های اجتماعی و جامعه پردازی نیست، بلکه به اين معناست که بايد مبتنی بر مبادی و غایات اسلامي، الگوی نوين اسلامي براي مشارکت اجتماعی بانوان را ارائه دهيم. اگر الگوی پوشاک اسلام، متفاوت است، حتماً الگوی اشتغال و روابط اقشار آن هم متفاوت است. نمی شود همان معنای اشتغال با همان غایاتی که در نظام سرمایه داری تعریف می‌شود را برای بانوان در جامعه اسلامي تعريف کنيم و بعد، توجيه کنيم. در مورد الگوهاي ديگر هم همين حرف ها قابل طرح است.

اسلام یک مجموعه به هم تنیده است که اعتقادات و اخلاق و فقه آن، هماهنگ هستند. اسلام نمی خواهد فقط در سطح خُرد دخالت کند، بلکه می‌خواهد در طراحی های کلان هم دخالت کند. نمی شود رابطه تمدن غرب که نسبت بین مظاهر و بنیان ها را می‌بیند را با اسلام، فقط از طریق احکام فقهی موجود (آن هم احکامی که ناظر به زندگی در یک دوران ساده تری بوده) حل و فصل کنیم؛ این شدنی نیست. این همان جایی است که نیاز به یک تفقه پیچیده در یک فضای وسیع تر داريم تا بتواند برای ما یک معبری برای عبور از شرایط موجود به سمت عصر ظهور فراهم کند.

امام (ع)، رحمت واسعه و رحمت موصوله است
در ادامه با توجه به نزديک شدن ايام تاسوعا و عاشورا، فضای بحث را کمي تغییر مي دهیم. یکی از خصوصیاتی که در معارف ما برای معصومین (ع)‌ به ویژه برای سیدالشهداء‌ (ع) بیان شده، این است که وجود مقدس ایشان «رحمة الله الواسعة» هستند؛ یعنی رحمت الهی در وجود ایشان تجلی پیدا کرده است و از طریق ایشان، این رحمت فراگیر خدای متعال به ما بندگان می‌رسد.

همه مخلوقات و همه انسان ها محتاج به رحمت خدای متعال هستند و رحمت اوست که ما را تأمین می‌کند. این رحمت هم شامل رحمت رحمانیه و هم شامل رحمت رحیمیه خدای متعال می‌شود؛‌ یعنی خدای متعال دو گونه رحمت دارد: یک رحمت عام به مؤمن و کافر می‌رسد و یک رحمت خاص که به آنهایی که وارد وادی توحید می‌شوند و دین خدا را می‌پذیرند، مي رسد. نعمت های دنیایی مخصوص به مؤمن نیست به کافر هم می‌دهند و حتي به کفار بیش از مؤمنین هم می‌دهند. خدای متعال مي فرمايد: «لَوْ لَا أَن يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَا لِمَن يَكْفُرُ بِالرَّحْمَانِ لِبُيُوتهِِمْ سُقُفًا مِّن فِضَّةٍ وَ مَعَارِجَ عَلَيهَْا يَظْهَرُونَ». رحمانیت خدای متعال همان رحمت عامی است که کافر هم در آن نعمت و رحمت غرق است. فرموده اند که اگر شما موحدین و مؤمنین تحمل می‌کردید و چشمتان را نمی گرفت و به خاطر دنیای آنها، طرف آنها نمی رفتید و دینتان را از دست نمی دادید ما بیش از این به کفار می‌دادیم.

اما از آن طرف، خدای متعال دین را به همه نمی دهد. دین، حقیقت توحید و حقیقت ولایت حقه است که از آنِ یک عده خاصي است و آنها هستند که می‌توانند که به این وادی وارد شوند و این رحمت خاص خدای متعال را بچشند و تلقی کنند. همه نعمت های بهشت از این مقوله اند. همه نعمت های باطنی و خاص و خالص از این دسته هستند.

ما همه فقیر این رحمت ها هستیم؛ یعنی این طوری نیست که نسبت به این رحمت های عام خدای متعال یا رحمت های خاص خدای متعال بی تفاوت باشیم. در درون ما یک نوعی افتقار و یک نوعی نیاز به این رحمت های خدای متعال وجود دارد و هر خیری هم به ما می‌رسد از مجرای این رحمت می‌رسد. «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» يعني هر کاری می‌خواهید انجام بدهید استعانت از اسم الله بجویید؛ آن هم اللهی که الرحمن و الرحیم است. خدای متعال الوهیت دارد و الوهیت مقام جامع است که همه اسماء حسنی، ذیل آن هستند. این «الله» اگر به من مدد می‌رساند به اين خاطر است که رحمن است و رحیم است. شما در هر وادی قدم می‌گذارید در هر وادی وارد می‌شوید باید با بسم الله وارد شوید و از خدای متعال که رحمان و رحیم استعانت بجویيد؛ چون هر کجا او از شما دست می‌گیرد یا با رحمانیتش است یا با رحیمیتش.

این رحمت هایی که خدای متعال به ما می‌رساند در یک رشته خلاصه می‌شود و آن، رشته جریان رحمت خدای متعال در عالم است. رحمت ها و محبت هایی که در این دنیا، بین ما قرار داده شده، محبت های الهی است؛ یعنی احدی به احدی محبت نمی کند الا این که خدا به او محبت می‌کند. اینطور نیست که اگر خدای متعال محبتش را بردارد ما به هم دیگر عنایتی داشته باشیم. محبت شما به دوستتان، دوستتان به شما، پدر به فرزند، فرزند به پدر، مادر به فرزند و ... همه شعاع رحمت خدای متعال است. اگر خدای متعال بساط رحمت خودش را جمع کند احدی به احدی رحم نمی کند. اگر کسی این امر را فهمید آن وقت غربت خودش را در دنیا می‌فهمد؛ «ارْحَمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا غُرْبَتِی».‏ انسان اگر می‌فهمید که احدی جز خدای متعال به فکر انسان نیست و همه اینهایی که ما به آنها تکیه می‌کنیم اعم از اسباب، دوستان و ... هیچ کدام تکیه گاه نیستند و به فکر ما نیستند، غربت خود را درک مي کند. اگر خدای متعال این رشته محبت را قطع کند هیچ دوستی به دوستی جواب نمی دهد. لذا در قیامت خدای متعال خیلی از این رشته ها را قطع می‌کند: «وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ»، چون دیگر به درد آن دنیا نمی خورند. قرآن می‌فرماید: «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَاُمِّهِ وَاَبيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ. لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ يُغْنيهِ». ‌چون خدای متعال آن رشته ای که شما را به او پیوند می‌داد را قطع کرده است.

اما یک رشته رحمت وجود دارد که این رشته رحمت ازلاً و ابداً برقرار است و رحمت موصوله است و آن، جز وجود مقدس امام (ع) ‌نیست. امام (ع)، معدن الرحمه است و رحمت موصوله و پیوسته خدای متعال است که هیچ گاه آن رحمت از ما قطع نمی شود. در روایات آمده است: «أنا و علیٌ أبَوا هذه الأمَه». محبتی که امیرالمؤمنین و وجود مقدس نبی خاتم (ص)‌ به آحاد مؤمنین دارند از محبتی که پدر به تک فرزند خودش دارد بیشتر است و اساساً یک سنخ و منزلت دیگری از محبت است؛ کما این که محبت مادر یک سنخ دیگری از محبت است و متفاوت از محبت دیگران است، محبت امام (ع) هم یک سنخ دیگری از محبت نسبت به ماست که با همه محبت ها متفاوت است؛ رفیع تر، لطیف تر و عام تر است. ما مکلفیم به آن رحمت، پیوند بخوریم و اگر از آن بریدیم، بریدن از خدا به حساب می‌آید و به خروج از مسیر توحید منتهي می‌شود.

در این رحمت ها سید الشهداء (ع)‌ رحمت الله الواسعه است؛ «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیك لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَك مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلَالَة». اگر عاشورا نبود مؤمنین در مقابل فتنه ها پناهگاه نداشتند. این معنی رحمه الله الواسعه است؛ امام حسين (ع) حاضر شد‌ زن و بچه او اسیر بشوند تا ما اسیر شیطان و اسیر نفس نشویم.
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها