آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین
کد خبر: ۱۳۴۶۳۲
تاریخ انتشار: ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۴
یادداشت/ دکتر پرویز امینی
«چگونه با هاشمی می‌توان رقابت کرد؟» این مهمترین سئوال و مسئله دو قطب انتخابات است که پاسخ به آن مستلزم فهم جامعه‌شناختی هاشمی در فضای امروز جامعه ایران است.

*دکتر پرویز امینی

  1) در انتخابات سه قطبی کنونی، دو قطب «سوم تیری ها» (جلیلی و جبهه پایداری) با گفتمان عدالت و قطب «قالیباف» با گفتمان پیشرفت در عین حالی که با یکدیگر رقابت دارند با هاشمی نیز به عنوان  یک قطب دیگر انتخابات، رقابت خواهند داشت که به لحاظ سیاسی و انتخاباتی، رقابت با او دارای اولویت و اهمیت بیشتری برای آنها ست. سطح تفاوت ها و تضادهای فکری و سیاسی و انتخاباتی بین این دو قطب با قطب هاشمی چنان عمیق است که  رقابت بین دو قطب سوم تیری ها و قطب قالیباف تا حد زیادی تحت تاثیر رقابت آنها با هاشمی قرار خواهد گرفت.

2) «چگونه با هاشمی می توان رقابت کرد؟» مهمترین سئوال و مسئله این دو قطب انتخابات در برابر هاشمی است که پاسخ به آن مستلزم فهم جامعه شناختی هاشمی در فضای امروز جامعه ایران است. در واقع این پرسش را باید طرح کرد که هاشمی امروز در چه شرایط اجتماعی قرار دارد و چه مناسباتی وضعیت اجتماعی و سیاسی او را در انتخابات می سازد؟  هاشمی امروز از یک هویت سه لایه برخوردار است اما این سه لایه لزوما یکپارچه و یک دست و در راستای یکدیگر نیست. لایه اول هویت هاشمی به تصور و تصویری از هاشمی بر می گردد که از او در دوره مدیریت اجرایی کشور در بین سال های 68 تا 76  ساخته شده است که به لحاظ گفتمانی و رفتاری دارای مشخصه های خاصی است که در یک عبارت مجمل تحت عنوان دوره و گفتمان سازندگی شناخته می شود که با خود دو آلترناتیو داشت که یکی گفتمان آزادی که در دوم خرداد 76 در اعتراض به دوره و گفتمان سازندگی بر سر کار آمد و دیگر گفتمان عدالت که مجددا در اعتراض به هاشمی در سال 84 و سپس 88 مورد اقبال مردم قرار گرفت. در واقع این لایه هویتی در هاشمی از آنچنان ظرفیت منفی برخوردار بود که مخالفت با او لااقل مردم ایران را در  دو جنبش اجتماعی اعتراضی آزادی خواهانه و عدالت طلبانه علیه او بسیج کرده است.

لایه دوم هویتی هاشمی امروز، ساخته و پرداخته شده از نقش و عملی است که او در انتخابات سال 88 و حوادث بعد از آن از خود بروز داده است. حمایت سنگین و بی محابای او از جریان اصلاحات و موسوی در انتخابات که به صورت خانوادگی انجام شد و موضع مشترک او با جریانی که بعد از انتخابات در برابر نتایج انتخابات ایستاد، او را به نماد یکی از مهمترین چهره های این جریان تبدیل کرد که نماز جمعه 26 تیر ماه سال 88 هاشمی، پیوستگی بین هواداران این جریان و هاشمی را نشان داد. مواضع هاشمی در نماز جمعه مذکور  به محور اصلی مطالبات اعتراضی این جریان در طول سال 88 و بعد از آن مبدل شد و حتی بیانیه شماره 17 موسوی و بعدها مواضعی که خاتمی به عنوان پیش شرط های سیاسی طرح می کرد، نوعی تکرار همان مواضع بود. شکست موسوی در انتخابات سال 88 که از سوی احمدی نژاد به عنوان کارگزار هاشمی بازنمایی اجتماعی شد، در واقع شکست هاشمی با این دو لایه هویتی بود.

لایه سوم هویتی هاشمی که تحت شرایط یکی دو سال گذشته ی وضعیت اقتصادی و نارضایتی های ناشی از آن فعال شده است، به چهره نمادین او در «مخالفت با وضع موجود» بر می گردد. از یک طرف نارضایتی ها از وضع موجود خصوصا به لحاظ معیشتی و اقتصادی بالاست و از طرف دیگر  هاشمی نماد رادیکال ترین منتقد وضع موجود است. این لایه هویتی با توجه به «ملموس» و «محسوس بودن» شرایط منفی کنونی، دو لایه دیگر هویتی هاشمی را در محاق قرار داده است و هاشمی بیشتر با این لایه سوم در فضای عمومی مطرح است. شرایط بد معیشتی و فشار اقتصادی، توانایی های مردم را برای برطرف کردن نیازهای فوری و متعارف زندگی با چالش و مشکل مواجه کرده و  تمامیت فکر و ذهن مردم را به خود معطوف کرده است. به طور طبیعی مردم در اعتراض به وضع موجود به مخالفان وضع موجود گرایش پیدا می کنند و در این شرایط است که هاشمی موضوعیت پیدا می کند. بنابراین اهمیت امروز هاشمی در صحنه انتخابات و تفاوت هاشمی 84 و 88 با هاشمی 92، نه لایه اول هویتی و نه لایه دوم هویتی اوست. بلکه به شکل گیری لایه سوم هویتی وی بر می گردد و بیش از آن که نتیجه عمل و کنش سیاسی او باشد، نتیجه شرایط نامساعد اقتصادی و معیشتی مردم است.

همچنانی که هاشمی در بیانیه ورود به انتخابات خود با اصرار و صراحت بیان کرده است، هویت اصلی، جوهری  و پایدارش، لایه اول طرح شده در نوشتار کنونی یعنی  هاشمی سال های 68 تا 76 و دوره و گفتمان سازندگی است و لایه دوم و سوم در هاشمی امری عارضی و نتیجه شرایط این سال هاست که به هیچ وجه در او پایدار نیست. اتفاقا ظرفیت های منفی هاشمی در جامعه نیز عمدتا معطوف به همین لایه هویتی است. ظرفیت های انبوه منفی هاشمی حتی در نزدیکترین زمان به سال 92 یعنی در سال 88 آنچنان عظیم بود که چسبندگی موسوی به او باعث رویگردانی مردم از وی و کسب آراء پرشمار 25 میلیونی برای احمدی نژاد شد. وضعیت فعال و قدرتمند ظرفیت منفی هاشمی در دو سال گذشته تحت الشعاع کارنامه کاری دولت دهم و ناتوانی او در تدبیر شرایط معیشتی و اقتصادی مردم به عنوان مهمترین  نماد «وضعیت کنونی»، تضعیف و به آتشفشانی نیمه خاموش تبدیل شده است اما همچنان ظرفیت احیاء و استعداد فعال شدن را دارد.

3) بنابراین محور راهبردی رقبای هاشمی در انتخابات،  فعال کردن این ظرفیت منفی نیمه فعال به عنوان هویت اصلی وی است. در واقع نتیجه رقابت دو قطب سوم تیری ها و قالیباف با هاشمی وابسته به این است که با کدام هاشمی رقابت می کنند؟ هاشمی با لایه هویتی اول؛ آنچنانی که در بیانیه ورودش به انتخابات به آن تصریح کرده است یا هاشمی با لایه هویتی سوم؛ که محصول شرایط و وضعیت ساخته شده کنونی است که او را نماد مخالفت با وضع موجود نشان داد و سایر لایه های هویتی او را به محاق می برد.

4) امتیازات دو قطب مذکور انتخابات برای برجسته سازی لایه اول هویتی هاشمی و توانایی آنها برای غلبه بر آن در این است که:

  اولا دولت دهم به عنوان نماینده تام و تمام وضع موجود، نماینده ای در انتخابات ندارد و همین امر کمک میکند که چالش دو قطبی حفظ وضع موجود و تغییر وضع موجود که به نفع هاشمی است لااقل به طور جدی شکل نگیرد.

  ثانیا دو قطب اصلی دیگر انتخابات یعنی جلیلی و جبهه پایداری با فضای «تداوم نقاط قوت جنبش سوم تیر» و قالیباف با «توسعه گفتمان و رویکرد مدیریت خود در شهرداری تهران» در سطح ملی، خود الگوهایی در نقد وضع موجود و سیاست ها و برنامه های دولت دهم و احمدی نژادند.

ثالثا هر دو  بر «نفی بازگشت به گذشته»  به عنوان راه حل هاشمی برای برون رفت از وضع موجود تاکید دارند.

در واقع در این مرحله از رقابت های انتخاباتی چناچه رقبای هاشمی بتوانند رقابت با هاشمی را در چارچوب هویت اصلی هاشمی(لایه اول) سازماندهی کنند، شکاف فعال مرکزی بین این سه قطب به صورت «بازگشت به گذشته» و «نفی بازگشت به گذشته» شکل می گیرد که از نظر اجتماعی مطلوب رقبای هاشمی و نامطلوب جریان هاشمی خواهد بود.

5) چالش رقبای هاشمی به لحاظ تکنیکی و فنی به این واقعیت بر می گردد که هاشمی در نقد و نفی وضعیت موجود با یک امر عینی و روشن و شفاف و بی نیاز از تحلیل و بازخوانی روبرو است اما رقبای او در نفی بازگشت به دوره سازندگی که بازتاب دهنده هاشمی اصلی است با این مشکل روبرویند که این دوره به بیش از 20 سال پیش برمی گردد که به طور طبیعی در ذهنیت اجتماعی مردم وزن کمتری از وضعیت امروز دارد. ضمن آنکه شدت مخالفت با وضع موجود در اذهان جامعه مثل همیشه، گذشته را به یک نوستالژی تبدیل می کند که تقریبا تنها نقاط مثبت آن در ذهن بازخوانی میشود. از این نظر فضای اجتماعیِ برابری بین هاشمی که در پی نقد و نفی وضع موجود است و رقبای او که در پی نقد و نفی بازگشت به گذشته هستند، نیست.  رقبای هاشمی به لحاظ تکنیکی و فنی باید بتوانند گذشته دوره سازندگی را به صورتی در فضای اجتماعی احیا کنند که کاملا محسوس و ملموس برای مردم باشد تا بتوانند این پیام را به جامعه بدهند که نسخه و راه حل اصلاح وضع موجود بازگشت به گذشته و دوره سازندگی نیست.

البته پیش بردن این راهبرد به لوازم دیگری نیاز دارد که در قسمت دوم این نوشتار به آن خواهیم پرداخت.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: