کد خبر: ۲۷۶۴۹۱
زمان انتشار: ۰۹:۵۳     ۱۶ آذر ۱۳۹۳
مقایسه شرایط دولت فعلی با شرایط سایر دولت ها:
راحت ترین دولت پس از انقلاب. این شاید بهترین توصیفی است که می توان از دولت فعلی ارائه داد. این اما همه توصیف موقعیت دولت فعلی نیست. دولت یازدهم علاوه بر این، در ایده آل ترین و آماده ترین شرایط و موقعیت ها در طول تاریخ انقلاب اسلامی و حتی با – اندکی مسامحه در طول تاریخ کشور- بر سر کار آمده است.
سرویس سیاسی پایگاه 598 - محمد سعید ذاکری/ راحت ترین دولت پس از انقلاب. این شاید بهترین توصیفی است که می توان از دولت فعلی ارائه داد. این اما همه توصیف موقعیت دولت فعلی نیست. دولت یازدهم علاوه بر این، در ایده آل ترین و آماده ترین شرایط و موقعیت ها در طول تاریخ انقلاب اسلامی و حتی با – اندکی مسامحه در طول تاریخ کشور- بر سر کار آمده است.

برای توضیح این عناوین باید مقایسه ای میان شرایط دولت فعلی با شرایط سایر دولت ها انجام دهیم. البته در این بین به علت گسترده بودن بحث، نقطه ثقل مقایسه و اثبات ادعای مان را به مقایسه میان شرایط پیرامونی دولت های نهم و دهم با شرایط دولت یازدهم اختصاص می دهیم.



دولت مهدی بازرگان که به عنوان دولت موقت روی کار آمد، سایه سنگین شرایط بحرانی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی را بر سر خود حس می کرد. کشوری که در طول عمر سلسله ای طولانی از شاهان و سلاطین و دیکتاتورها، تازه فضای آزادی را لمس نموده و البته هنوز کاملا بقایای خیانت ها ، کاستی ها، خرابی های متکثر و حجیم رژیم منحوس پهلوی به عینه در صحنه نظام جدید، حکومت می کرد. این علاوه بر شرایط سخت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و بین المللی بود که از رژیم گذشته به ارث برده و بالطبع باید در این اوضاع، امور را سامان می داد.

دولت بنی صدر اما علاوه بر موارد ذکر شده، ابتلائات دیگری را نیز یدک می کشید. ناامنی های تحمیلی در مناطق مختلف کشور به علاوه  شروع جنگ تحمیلی، شرایط دولت بنی صدر را ویژه تر از دولت قبل کرده بود. دولت شهید رجایی ( رحمت الله علیه ) علاوه بر آنکه همه ابتلائات دو دولت گذشته را یدک می کشید، ضمن آنکه اساسا فرصت و زمان ترمیم و اصلاح شیوه ها را نداشت، با منافقین داخلی روبرو بود که تا رده های بالای دولت نفوذ کرده ، ارتباطات وسیعی با برخی از سران حکومت برقرار ساخته و به بهانه های واهی دست به تسویه سیاسی و حذف فیزیکی نیروهای انقلابی می زدند. این در حالی بود که به قول مرحوم شهید والامقام سید اسدالله لاجوردی -اعلی الله مقامه – همین منافقین رجایی ها را ترور کرده، همان ها هم به سوگ او نشسته و همانها هم برای حذف مابقی نیروهای انقلاب ، برنامه ریزی می کردند.

اقدامات مسلحانه گروهک تابلودار منافقین هم که در هر کوی و برزن دست خود را به خون مردم آلوده می ساختند مزید بر شرایطی بود که این دوران را ویژه تر از گذشته می نمود. دو دولتی هم که در زمان ریاست جمهوری حضرت امام خامنه ای – مدظله-  بر سر کار بود نیز با ناملایمات متعددی همراه بود. از جمله این ناملایمات، شرایط ویژه جنگی بود که 8 سال از عمر و سرمایه کشور را مصروف خود کرده و البته در این بین بهترین سرمایه های انسانی انقلاب اسلامی نیز در این دوران به شهادت رسیدند.

دولت های مدعی سازندگی البته در شرایطی بر سر کار آمدند که شرایط کشور از ثبات نسبی برخوردار شده بود اما این موقعیت، در کنار شرایط ویرانی های پس از جنگ، موقعیت به سامانی را برای کشور نوید نمی داد. دولت تجدیدنظر طلبان مدعی اصلاحات هم با چالش هایی روبرو بود.

گرچه سطح این چالش ها با چالش های گذشته تفاوت می کرد اما همچنان، مساله بحران سازی های مصنوعی امنیتی-که توسط خود رئیس دولت و اطرافیانش شارژ می شد- مساله مهمی بود که عموم جامعه را درگیر خود ساخته بود. علاوه بر این تهدیدات فرامنطقه ای علیه نظام اسلامی در این دولت ها به اوج خود رسیده بود به گونه ای که آمریکا، دشمن شماره یک ملت ایران، مردم عزیز ایران را در محور شرارت بین المللی قرار داده، در اطراف مرزهای جغرافیایی جمهوری اسلامی خیمه زده و هر روز برای حمله به ایران زمان تعیین می نمود.

در این دولت به علت فقدان و ضعف- ویا به تعبیر برخی کارششناسان اقتصادی برخی معاملات پشت پرده نفتی- دیپلماسی نفتی، قیمت نفت در مقطعی بسیار نازل شد که این منجر به کاهش سطح عمومی درآمدهای آن دولت نیز شد. اما شرایط پیرامونی دولت های نهم و دهم شرایط ویژه تری بود. همانگونه که ذکر شد این دولت ها در سطح منطقه نا امنی و بحران های پی در پی منطقه ای را به ارث برده بود که به واسطه آن اوضاع پیرامونی جمهوری اسلامی را «سخت» نموده بود. در بعد اقتصادی نیز وضعیت اقتصادی کشور در شرایط بغرنجی بود.

این شرایط ناشی از آن بود که اساسا اطرافیان رئیس حمهور منکر سرداده شدن شعار اقتصادی از سوی خاتمی شده و می گفتند که مردم برای آزادی و دموکراسی و جامعه مدنی به خاتمی رای داده اند نه برای بهبود وضعیت معیشت. از این رو بود که پیگیری مباحث اقتصادی و رسیدگی به معیشت مردم را وظیفه خود ندانسته و مشاوران خاتمی، رئیس جمهور وقت، حتی از اینکه برخی از مردم مطالبه اقتصادی و برون رفت از مشکلات معیشتی داشتند، بر آشفته و مردم را از این بابت به تمسخر و سرزنش می گرفتند.. اصطلاح به راه افتادن صف قابلمه های خالی که از سوی عباس عبدی بیان شد یا بیان این عبارت که اگر مرگ موش هم توزیع کنیم، مردم برای دریافت آن صف خواهند بست از سوی رجب مزروعی و... از جمله شواهد این گفتار است.

علاوه بر این دولت های نهم و دهم مخالفان پرو پا قرصی هم داشتند. از بوش رئیس جمهور منفور و جنگ طلب دولت نئو کان ها (نومحافظه کاران) تا رئیس رژیم جعلی صهیونیستی، نخست وزیر دولت خبیث انگلیس و سایر اشرار بین المللی جزو مخالفین و معاندین سرسخت رئیس این دولت ها بودند. از یاد نبرده ایم که شیمون پرز با مشاهده استقبال گسترده مردمی در ایران و سایر نقاط جهان از جمله لبنان و... از احمدی نژاد با درخواستی ذلیلانه اعلام کرد که اکنون احمدی نژاد که دشمن اسرائیل است محبوب شده و باید او را منزوی کنیم .

این در حالی است که ایراد فحاشی های روزانه علیه احمدی نژاد در دوره فعالیت این دولت ها از سوی سیاستمداران و دولتمردان مستکبر، به سبکی جاری و همیشگی در محافل غربی مبدل و این فحاشی ها در کنار توهین های همیشگی به مسئولان بلندمرتبه انقلاب اسلامی رویه شده بود. باید توجه داشت که این اظهار نظرها اساسا تنها در حد حرف و توهین باقی نمی ماند و اقدامات عملی گسترده ای از سوی مستکبرین علیه دولت های نهم و دهم تمهید و به صورت لحظه ای و پیاپی، اجرایی می شد. این تا بدان جا پیش رفت که براندازی دولت نهم در انتخابات سال 88 به دستور کار جدی سرویس های امنیتی غربی و مستکبر تبدیل شده و آنان همه کار کردند تا مردم به احمدی نژاد اقبال نکرده و اگر اقبال نمودند، با کودتایی نرم، از مردم انتقام گرفته، دولت وی و بالتبع نظام اسلامی را سرنگون سازند. 

در کنار این طیف معاندین و مخالفین بیرونی که با برنامه های پیچیده، سعی در سد نمودن فعالیت دولت های نهم و دهم می کردند، طیف معاندین و مخالفین داخلی دولت احمدی نژاد هم با قدرت و شدت، همین فعالیت ها را در سطح داخلی ادامه می داد و البته برخی اقدامات احمدی نژاد هم به دست آنها بهانه می داد، اقداماتی مانند معاون اولی مشایی و یا خانه نشینی یازده روزه. آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان لیدر جریان مخالفت با احمدی نژاد در طول عمر دولت های نهم و دهم از هیچ کوششی برای طرد و فروافتادن این دولت ها فروگذار نکرد.

نمونه آن، پیغامی بود که احمدی نژاد در مناظرات انتخاباتی سال 88  علنی کرد. پیغامی که در آن هاشمی رفسنجانی به پادشاه عربستان اطمینان داده بود که دولت احمدی نژاد تا 6 ماه آینده توسط همین مخالفت ها سرنگون شده و از این بابت خیال ملک عبدالله وهابی را آسوده نموده بود. مردم به خاطر دارند که آقای رفسنجانی با اینهمه کارشکنی علیه دولت رای آورده از مردم، به صراحت در صحن نمازجمعه اعلام کرد که دیگر دوره تحمل و مدارا با دولت گذشته و از این پس جور دیگری با دولت برخورد خواهد نمود. اینها همه در حالی است که دریابیم، لشگری که در اطراف وی حضور دارند، در تریبون های رسمی و غیر رسمی، رسانه ها و مراکز قدرتی که همچنان در اختیار داشتند، گوش به فرمان وی بوده و شش لول ها را با اشاره او علیه رئیس جمهور متکی به آرای ملت نشانه می رفتند. این کارشکنی ها تا جایی به پیش رفت که برای براندازی دولت و یا بدبین کردن مردم علیه دولت با رایزنی های آقازاده آشوبگر با یکی از روسای منطقه آسیای میانه، گاز مبادله ای که صرف گرمایش مردم شمال کشور می شد به بهانه تعدیل قیمت آن به یکباره در سرمای عجیب سال 86، قطع و دولت در رسانه ها به عنوان مقصر اصلی این ماجرا، ناکارآمد و بی تدبیر معرفی شد.

باید بدانیم که صرف انرژی دولت برای کاهش دادن این سطح از مخالفت های همه جانبه، خود محتاج تدبیر مضاعف و برنامه ریزی کلانی بود که بالطبع سد محکمی در برابر هر دولتی است که می خواهد به وظایف خود بپردازد. دولت یازدهم اما از همه آنچه تاکنون بدانها پرداخته ایم فارغ گشته است. دولت یازدهم میراث خوار دولتی است که در بسیاری از زمینه ها پرونده قابل ارائه و قابل دفاعی از خود به جای گذارده است. به گواه آمار و اسناد نیز به شواهد قابل لمس مقابل چشمان مردم و البته تائید رهبری فرزانه انقلاب اسلامی ، همه زیر ساخت های کشور در زمینه های اقتصادی و...در آستانه تحویل دولت به دولت یازدهم، آماده و مهیا شده و کشور برای جهش به سمت قله ها آماده بوده است.

در این دولت تمامی معاندین بین المللی و سابقه دار علیه ملت ایران از روی کار آمدن دولت روحانی استقبال کرده و حتی وزیر خارجه دشمن ترین دشمنان ملت ایران در سخنرانی رسمی و عمومی، از وزیر خارجه جمهوری اسلامی تقدیر و تشکر کرده و او را ستایش می کند. نخست وزیر انگلیس با روحانی دیدار کرده و اوباما از اینکه دولت ایران درصدد جلب اعتماد آنان برآمده ابراز رضایت می کند. در سطح داخلی نیز طیف منتقدین دولت به شدت مراعات دولت و رئیس آن را می کنند. احمدی نژاد، به جای آنکه کارشکنی های طرف مقابل را با کارشکنی پاسخ گوید، با سکوت طولانی مدت خود کاملا دست دولت را باز گزارده تا با خیال راحت، هیچ بهانه ای برای کم کاری نداشته باشد.

همچنین طیف منتقدین دولت نیز که بخشی شان در برخی رسانه ها یا جریانات سیاسی حاضرند، یا با اعمال فشارهای امنیتی از نقد دولت محروم اند یا به جهت برخی ملاحظات دیگر از نقد بی پروا علیه دولت پرهیز می کنند. در دولت یازدهم همچون همه دولت ها ، رهبری فرزانه انقلاب اسلامی از دولت حمایت کامل به عمل آورده و زمینه را برای بهانه جویی دولت سد نمودند. ضمن آنکه حضرت ایشان با باز گذاردن دست دولت، حتی تقلیل برخی خطوط قرمز- نظیر مذاکره با آمریکای جنایت پیشه- و نیز کنترل منتقدین و مهار آنان، فضایی ایده آل برای فعالیت دولت مهیا نموده اند.

در دولت یازدهم دیگر کسی مثل آقای رفسنجانی حضور ندارد که هر روز علیه دولت همه را به خط کرده.... علاوه بر این دولت قبل در مدت 8 ساله حضور خود، بلایی بر سر آمریکا آورد که در ابتدای فعالیت دولت یازدهم، جبهه دشمن به جای مرزهای ایران، فرسنگ ها با ایران فاصله داشته و دشمن را به جای پرداختن به ما درگیر سوریه، آمریکای لاتین و... ساخته بود.

اینها همه شرایطی است که فعالیت دولت یازدهم در این اتمسفر را «سهل» تر از هر دولتی ساخته است. اینچنین است که دولت هیچ بهانه ای برای کار نکردن ندارد. مع الاسف اما در طول قریب یک ساله گذشته دولت یازدهم کمتر برنامه مدونی برای عمران، سازندگی، معیشت، فرهنگ و... دنبال کرده و به عبارت بهتر تدبیری در جهت پیشرفت به کار نبسته است. این در حالیست که بخش هایی از این دولت همچون بچه های پولدار با این میراث غنی به ارث رسیده از دولت های گذشته برخورد نموده و به عنوان نمونه در بحث هسته ای ، بدون تعصب نسبت به داشته های ملی ، به دست و دل بازی و قدرناشناسی دستاوردهای به خون بدست آمده مشغول شده است.

حکایت امروز این بخش دولت، همچون آن فرزندی است که به جای سر کار رفتن و تحصیل مال با بازوی خود، هر روز قطعه سکه ای از مادرش گرفته و شب هنگام که پدرش به خانه بر می گشت، وقتی با افکندن آن سکه به داخل آتش مواجه می شد، هیچ جزع و فزعی به راه نمی انداخت. این در حالی بود که وقتی یک روز مجبور شد خود به سر کار رفته و قطعه سکه ای را که حاصل دسترنج خود بوده به خانه آورد، با افکندن آن سکه به داخل آتش، فریاد برآورد و به اعتراض علیه پدرش پرداخت.

نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۹
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها