کد خبر: ۵۵۶۶۸
زمان انتشار: ۱۴:۲۹     ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱
نگاهی دقیق به سخنان حسن عباسی پیرامون فلسفه:
انتشار غرضمندانه تکه ای از سخنان دو سال پیش حسن عباسی در هفته های گذشته و نیز انتخاب تیترهایی جنجال برانگیز و کذب برای آن، برخلاف آنچه عاملان آن انتظار داشتند، موجب احیای مجدد موج نقد و بررسی حجیت و کارآمدی فلسفه اسلامی شد. اگرچه برخی با مصاحبه های تند و البته بدون هیچ نقد علمی، حسن عباسی را متهم به فحاشی کرده و می کنند، اما واقعیت غیر قابل انکار این است که پس از گذشت یک ماه، هیچ کس پاسخی علمی به بحث وی نداده است.

پایگاه 598 - حجت الإسلام رضا موسوی/ انتشار غرضمندانه تکه ای از سخنان دو سال پیش حسن عباسی در هفته های گذشته و نیز انتخاب تیترهایی جنجال برانگیز و کذب برای آن، برخلاف آنچه عاملان آن انتظار داشتند، موجب احیای مجدد موج نقد و بررسی حجیت و کارآمدی فلسفه اسلامی شد. اگرچه برخی با مصاحبه های تند و البته بدون هیچ نقد علمی، حسن عباسی را متهم به فحاشی کرده و می کنند، اما واقعیت غیر قابل انکار این است که پس از گذشت یک ماه، هیچ کس پاسخی علمی به بحث وی نداده است. حتی پس از انتشار جوابیه مفصل، علمی و متقن او، در دو سه مصاحبه ای که صورت گرفته هیچ اشاره ای به نقدهای بنیادین او به فلسفه اسلامی نشده و مخالفین بجای پیروی از رهنمود مؤکد مقام عظمای ولایت مبنی بر ورود حوزه به عرصه کرسی های نقد و نظر، سیاست «بایکوت نقد، منجر به پخش نشدن آن خواهد شد» را در پیش گرفته اند.

اما بهانه ای که مخالفین برای این برخوردشان مطرح می کنند، «هتاک خواندن» ناقد است. متأسفانه این رویه ی همیشگی این افراد بوده و حتی در برخورد با روحانیونی چون مهدی نصیری و ایت الله حسن میلانی نیز آن را در پیش گرفته و ایشان را به بهانه فحاش بودن بایکوت کرده اند. شاید زمان آن رسیده باشد که در این نحوه برخورد تجدید نظری صورت گیرد تا بلکه حوزه بتواند مانند سابق، پویایی علمی خود را حفظ کند. بالأخره آیندگان از ما نخواهند پذیرفت که برای مناظره با امثال سروش تشنه بودیم و افرادی چون عباسی و نصیری و میلانی را بایکوت می کنیم.

در این مجال، اتفاقاً قصد داریم نشان دهیم تمام آنچه «توهین حسن عباسی به ایت الله جوادی آملی (حفظه الله)» تلقی شده و روی آن جنجالی به پا شد، از اساس کذب محض و شاید کاسه داغ تر از آش شدن عده ای مرید بوده است. لذا روی آن جملات منتشر شده تمرکز کرده و خواهیم دید که آیا آنها براستی توهین بوده اند؟

 * در تیتری آمده است: «حسن عباسی: همه فلاسفه مسلمان اشتباه کرده اند». هر کس که اندکی به فضای رسانه آگاه باشد، می دانند که از این تیتراین مطلب برداشت می شود که «منِ (عباسی) از همه فلاسفه مسلمان بیشتر می فهمم» و نوعی توهم بزرگ بودن را نسبت به کسی که عموم مردم تاکنون اکثراً سخنان سیاسی اش را شنیده اند و خبری از صدها جلسه بحث های سنگین علمی اش ندارند، به ذهن متبادر می کند.

اما جمله ای که این تکه از آن بریده شده: «فلسفه یعنی دوستداری دانش و اصلا ربطی به عقلانیت ندارد و عقلانیت قرآنی چیز دیگر است. فارابی ، ابن سینا ، ملاصدرا تا فلاسفه امروزی همه اشتباه کردند؛ فلسفه نه حکمت است و نه عقلانیت.» عباسی در واقع دارد نقدی بنیادین بر فلسفه وارد می کند (که تفصیل آن را در متنی که منتشر کرده بیان نموده) و لذا فلاسفه ای که این نقد را بر آنها وارد می داند نیز در نظر او باید این اشتباه را مرتکب شده باشند. اینکه فلاسفه در مسأله ای در طول تاریخ به خطا رفته باشند، حرف تازه ای نیست و چنانچه همین الآن سری به آرای فیلسوفان نوصدرایی چون ایت الله مصباح، ایت الله جوادی، استاد فیاضی، استاد خسروپناه و... بزنیم، آراء بسیاری را خواهیم یافت که در مقابل آرای هزار ساله فلاسفه مسلمان است. جالب است بدانید حتی جناب غرویان نیز در همایشی، به اینکه موضوع فلسفه «موجود بما هو موجود» است اعتراض می کنند و «ملکوت» را بعنوان موضوع اصلی فلسفه پیشنهاد می دهند. پس چنین اشکال واضحی که «فلسفه» همان «حکمت» قرآنی نیست، ادعایی بلند پروازانه نیست که فردی از سر توهم بزرگ بودن آن را طرح کرده و بر تمامی فلاسفه خرده گرفته باشد.

* در تیترها آمده است« حسن عباسی: آقای جوادی بیاید با من مناظره کند». کافی است جملاتی که این جمله از آنها استخراج شده را مرور کنیم: «کسانی که معتقدند که فلسفه ملاصدرا همه چیز دارد بیایند بشینند مناظره کنند ... این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلوزیونی آقای جوادی یک نفر بگوید در جامعه اثرش چه بوده است؟ هرکجا گفتند ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است ثابت می کنیم.»

پیش از پرداختن به مضمون این کلام، آیا از آن عبارت «آقای جوادی بیاید با من مناظره کند» استنباط می شود؟ آیا مسئولینی که به محض درج چند انتقاد به یک مسئول، سایت های ارزشی را فله ای پایین می آورند، دغدغه ای نسبت به تخریب یکی از انگشت شمار ترین نیروهای نخبه فرهنگی انقلاب هم دارند؟ آخر اگر حسن عباسی را مرتد کنیم، جایگزینش را هم داریم؟ کسی را داریم که هر روز در یک دانشگاه کشور، در بین صدها دانشجو مشغول تبیین ابعاد ناپرداخته اسلام و نقد بنیادین غرب و مدرنیته باشد؟ قصد ما مقایسه او با بزرگان و ارکان حوزه نیست و این مقایسه اساس اشتباه است. آن بزرگان وظیفه خاص خود را دارند، اما در بین آنها که شغلشان تبلیغ دین است، فی الواقع چند نفر را به دغدغه مندی عباسی می شناسیم؟

خطاب عباسی در جمله اول (کسانی که معتقدند که فلسفه ملاصدرا همه چیز دارد، بیایند بشینند مناظره کنند) تحدی به جا و به حقی است که مدعیان کارآمدی فلسفه اسلامی موظف اند پاسخگوی ان باشند. بالاخره هزاران ساعت از وقت طلاب ما امروزه به تحصیل این فلسفه می گذرد و ملیاردها ریال هزینه صرف آموزش و پژوهش در آن می شود. آیا این هزینه ها، بازتاب و اثری هم دارند؟ از دل این پژوهش ها، کدام نظام اقتصادی، فرهنگی و سیاسی درآمده است؟ این فلسفه بر کدام علم انسانی کمترین تأثیر را داشته؟ حتی می توان به جرأت پرسید، آیا مسائل و موضوعات فلسفه اسلامی، منطبق با سوالات فلسفی جدی جوانان امروز ما هست؟ بجاست نهادهای آموزشی و پژوهشی بررسی های میدانی ای را در این عرصه به عمل آورند و گمان نگارنده بر این است که این تحقیقات، نتایج خوشحال کننده ای برای طرفداران فلسفه اسلامی در پی نخواهند داشت.

اما جمله اصلی که توهین به آیت الله العظمی جوادی تلقی می شد، این بود که « این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلوزیونی آقای جوادی یک نفر بگوید در جامعه اثرش چه بوده است؟». نگارنده به سبب آشنایی با مباحث استاد عباسی، ابتدا متذکر می شود که ایشان بسیاری از مباحث خود، من جمله در فلسفه هنر از اندیشه های ایت الله جوادی استفاده کرده اند. تعبیری که بارها بر سر کلاس نسبت به ایشان بکار می برند، «حکیم جوادی آملی» می باشد و باید دانست که «حکیم» در نظر ایشان، هیچ ربطی به فیلسوف ندارد و مطابق آن چیزی است که معصوم فرمود: «کاد الحکیم ان یکون نبیا» حکیم در آستانه پیامبری است. لذا همانطور که خود نیز بعداً اشاره می کند، نه تنها هیچ ادعایی برای مناظره با ایت الله جوادی آملی ندارد، بلکه ایشان را یکی از منابع معرفت دینی در زمان حاضر می داند.


حال باید پرسید که منظور او از آن جمله چه بوده است؟ واضح است که منظور ایشان، همچنان اشاره به ضعف کارآمدی فلسفه اسلامی است و نقدشان نه به ایت الله جوادی، بلکه به برنامه ریزان صدا و سیماست که هیچگونه دقتی در انتخاب برنامه های متناسب مذهبی برای جامعه ندارند. صحبت بر سر این است آیا باید در محدود ساعاتی که به برنامه های مذهبی در صدا و سیما اختصاص دارد، جلسات سنگین تدریس فلسفه و تفسیر فلسفی پخش شود؟ آیا این اعتراض، توهین به مدرس فلسفه است؟ بله، انکار نمی کنیم که حسن عباسی بالکل فلسفه را مفید جامعه نمی داند، اما آیا آن حرف او ناظر به ایت الله جوادی است و یا مسئولین صدا و سیما؟ حتی اگر فلسفه هم بی فایده نباشد، آیا پخش جلسات سنگین تدریس آن از رسانه ملی و بعداً خود را بخاطر بالا بودن سطح برنامه های دینی تشویق کردن، کار مطلقا مفیدی است؟

به هر جهت باید اعتراف نمود که این شانتاژ خبری، با سعه صدر عباسی و ارائه علمی و متقن بحثش، هم به ضرر آن سایت ها و هم نهایتاً به ضرر برخی از مخالفین(نه منتقدین) تمام شد. چراکه این نقدها را عباسی سالهاست مطرح می کند و این دوستان با این نحو برخوردهایشان، تنها حساسیت و توجه جامعه را برای شنیدن حرف های او برانگیختند و هزاران نفر، نقدهایی جدی بر فلسفه اسلامی که شاید تا سالها شنیده و خوانده نمی شد را خواندند و شنیدند.

نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:۵۹
در انتظار بررسی: ۳
* نظر:
ارسال نظرات
امیر عباس
Iran, Islamic Republic of
۱۵:۵۹ - ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱
۶۴
۶۰
سلام
با تشکر از نویسنده ی محترم
باید عرض کنم که آقای عباسی مخالف فلسفه نمی باشد اما به تماییز فلسفه از حکمت قایل می باشند. و حکمت را دارای مرتبه ای بالاتر از فلسفه می دانند.
پاسخ
یک طلبه
United States
۱۲:۵۴ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
بسم او
زیباترین نظر، نظر همین امیر عباس عزیز بود. من نیز به همین معتقدم...
یا حق
مریم
United States
۱۲:۴۲ - ۰۲ خرداد ۱۳۹۱
سلام
از بعضی دوستان یک سوال داشتم!
هرکس پیشوند آیت اللهی گرفت یعنی معصوم است و اشتباه نمی کند و دیگر نباید روی حرفش حرف زد، که عده ای دائم دکتر و آیت الله می کنند؟؟
واقعا برای طرز فکر عقب افتادتون متاسفم
به مریم
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۱۹ - ۰۳ خرداد ۱۳۹۱
حالا چه ربطی داشت به بحران اقتصادی اروپا
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۲۷ - ۱۸ مهر ۱۳۹۴
آقای عباسی با معنای لغوی فلسفه به اشکال پردازی بر معنای اصطلاحی پرداخته اند
2. در طول تاریخ اختلاف نظر و تضارب آرا موجب پیشرفت و ترقی علم شده و نمیتوان از آن به خطا بودن آن علم استدلال کرد زیرا وضعیت اقوال در علومی همچون فقه ، کلام و .. به مراتب اختلافی تر است
علی حسینی
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۳۰ - ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱
۴۶
۲۸
سلام
خدا خیرتون بده که از آقای عباسی دفاع می کنید! من خودم مبانی اعتقادی دینم رو مدیون ایشون و امثال ایشون هستم. من هم شما رو دعا می کنم
پاسخ
vahid
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۳۹ - ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱
۱۹
۵۸
ماله کشی جالبی بود. ولی کلا جالب نیست یه آدم فکر کنه همه چی میدونه و راجع به همه چی نظر بده. کلا جالب نیست حتی همین جمله(این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلوزیونی آقای جوادی یک نفر بگوید در جامعه اثرش چه بوده است؟ هرکجا گفتند ما حاضریم مناظره کنیم) در مورد فردی که هم سن ایشون مطالعات فلسفی داشتن.
پاسخ
گاه
-
۰۸:۳۱ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
موضوع این است که طیفی که ادعای طرفداری از علامه جوادی آملی را دارند، همه چیز را با عینک آلوده به سیاست می بینند.
برخی طرفداری ها از وی و هجمه های به منتقدین او نیز در همین راستا است.نه اینکه مطالب او را قبول داشته باشند.
آیا حتما باید همه متد فلسفی جوادی آملی را قبول داشته باشند.اگر اینطور نباشد مرتد نامیدن خیلی از متاخرین آسان است.
سيدرضا
Iran, Islamic Republic of
۰۸:۳۴ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
حاضرم قسم بخورم vahid جان كه طرفداري شما از جناب علامه از حب علي نيست بلكه از بغض معاويه است
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۱۷ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
خود حضرت عالی چه صلاحیتی دارین که درباره ی دو نفر که دو برابر سنتان مطالعاتی داشته اند اظهار نظر می فرمائید؟
دانشجو
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۲۴ - ۰۳ خرداد ۱۳۹۱
وحید جان راست می گی اگه همین آقای عباسی راجع به آقای مصباح همین حرفو میزد الان مرتد بود باید یه جایی قایم می شد. اما از آنجایی که طرفداران علامه جوادی مثل خود ایشان خویشتندار هستند اجازه زندگی را به این علامه دهر می دهند که با علم کمش می خواهد دنیا را تحلیل کند!
گاه
-
۱۵:۲۹ - ۰۳ خرداد ۱۳۹۱
صبح بخیر آق/خانم مثلا دانشجو.
بحث بر سر فلسفه بود که آقای جوادی آملی در مباحث آن ید طولایی دارد نه آقای مصباح یزدی.
چرا دوست دارید عینک تان آلوده به سیاست باشد.البته اگر عینک دارید!
پوریا
Iran, Islamic Republic of
۰۷:۰۲ - ۲۳ خرداد ۱۳۹۱
داشتم نظرات و پاسخ ها رو میخوندم .ناراحت شدم .آخه چرا ما ظرفیت یک بحث علمی رو نداریم.آدم میتونه تمام مبانی علمی یک نفر رو توی یک زمینه ای (غیر اون چیزهایی که از واضحاته برای همه)به چالش بکشه با ادله ی علمی ولی در عین حال هدف جفتشون یکی باشه و با هم هیچ مشکلی نداشته باشن.مگه مباحث علمی هم مثل تیم های ورزشیه که هی ازش طرفداری متعصبانه می کنیم دانشمندان را به جون هم میندازیم.
باید خوشحال باشیم که آدمهایی هستند دارن برای علم و اعتقادات ما زحمت می کشن نه اینکه هی بیفتیم به جون هم.
آیا این همون کرسی آزاد اندیشیه.
عمار
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۵۵ - ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱
۵۵
۴۹
درود بر دکتر حسن عباسی
که خار چشم دشمنان است!!
پاسخ
حاجی
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۱۳ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
این بابا اصلا دکترا نداره!
گاه
-
۰۸:۱۰ - ۰۲ خرداد ۱۳۹۱
حاجي شما مسئول دادن مدارك دانشگاهي و حوزوي به افراد هستي كه عنوان يكي را تا عرش مي بري و يكي را زير فرش.حب و بغض بي مورد تا كي؟
مي تواني در مورد نوشته حرف بزني نه مدرك علمي ديگران.بس.
آژو
Iran, Islamic Republic of
۲۲:۳۹ - ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱
۳۰
۷
.. تحلیل مناسبی بود و معتقدم این مخالفت ها و نقدها حساسیت ها را راجع به عباسی بیشتر میکنه و این از الطاف الاهیه..
پاسخ
رضا از مشهد
Iran, Islamic Republic of
۲۳:۰۱ - ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱
۳۳
۲۵
دکتر حرف نداره به خدا! اگر استاد رحیم پور ازغدی نبود می گفتم بهترینه توی ایران! خدا حفظش کنه این سرباز بی ادعای امام خامنه ای را
پاسخ
امیر
Iran, Islamic Republic of
۰۷:۳۱ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
۱۷
۲۵
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
قاعدتا ورود به هر موضوعی نیاز به تخصص دارد و نظریه پردازی تخصص بیشتر می طلبد.
آقای عباسی می فرمایند تخصص بنده استراتژی است.
قبول داریم و به نظر حقیر بسیار هم قابل و استاد هستند در این زمینه لکن چه لزومی دارد در بسیاری از مباحث و از جمله ظرایف دینی وارد شده و نظرات جنجال آفرینی را ایراد کنند؟؟؟
البته شجاعت و ورود ایشان در زمان های مهم و سرنوشت ساز مانند دوران اصلاحات، انتخابات 88 و بسیاری از قضایای سیاسی و اجتماعی دیگر قابل تقدیر است.
ان شاءالله خداوند ایشان را و ما را و همه ی دوستداران ولایت را عاقبت به خیر بفرماید.
پاسخ
زهرا
United States
۰۹:۰۴ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
۳۴
۱۶
سلام
برای من دانشجو حرف های دکتر عباسی خیلی قابل فهم تر و کاربردی تره، ما جوونا دنبال کسی می گردیم که حرف تازه داشته باشه برای زدن، حرفی که تا حالا نشنیده باشیم.
پاسخ
احمد
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۰۹ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
۲۷
۲۲
فقط دکتر عباسی و استاد رائفی پور
پاسخ
مهدی
Iran, Islamic Republic of
۰۲:۵۲ - ۰۲ خرداد ۱۳۹۱
این استاد و پژوهشگر اهل مطالعه رو با اون خالی بند معریکه گیر کنار هم می ذاری ؟! تازه یه استاد هم می چسبونی تنگش ؟ مگه هر کی بره پای تخته استاده ؟
حاجی
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۱۶ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
۱۰
۳۷
این آقای عباسی که الکی پیشوند (دکتر) هم اول اسمش میاد در حدی نیست که بخواد در مورد آیت الله العظمی جوادی صحبت کنه.بهتره به نقد فیلمش برسه.
نامردی نکن نظرم را بذار
پاسخ
مهدی
Iran, Islamic Republic of
۰۴:۱۵ - ۰۴ خرداد ۱۳۹۱
....
... یه بار هم یه آدم دانشگاهی سوادشو به رخ بکشه ، چیزی از شما کم می شه ؟
من نوکر آیت الله جوادی آملی هم هستم ولی خداییش کی می شینه پای تلویزیون برنامه ایشونو نگاه کنه ؟ گیرم همه حرفهاش هم طلا باشه ، باید به گوش چهار نفر فرو بره یا نه ؟ مشتری بحثهای ایشون فقط یه بخش خاصی از حوزویها هستند که تو همون مجلس درسشون هم می تونند بشینند استفاده کنند ؛ در صورتی که تو دانشگاهها سطح فکر افراد اینقدر پایین اومده که به کودکستان می گه زکی ! از بس کسی نیست که چهارتا کلمه حرف حساب براشون بزنه . خب بذارید این بابا چهار نفرو به راه بیاره ؛ ... ؟!
مسعود
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۱۶ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
۳۳
۶
به نام خدا
با عرض سلام و خسته نباشید
آقای عباسی به عنوان یک استراتژیست حق دارند در زمینه های مختلف اظهار نظر کنند به خصوص فلسفه زیرا کسی که برای یک کشور طرح جامع پیاده سازی می کند باید در همه ی زمینه ها استاد باشد. ایشان به عنوان یک محقق قرآنی و دینی که سالیان سال زحمت کشیده اند باید نگران مباحث اسلامی باشند و اگر سکوت کنند مانند زنبور بی عسل هستند.

نظر امیر آقا جای تامل دارد زیرا ایشان هنوز نمی دانند کسی که فلسفه و حکمت را نفهمد نمی تواند استراتژی بفهمد زیرا مقدمه استراتژی، فلسفه است. پس دکتر عباسی فلسفه را خوب می داند.

به هر حال تا زمانی که دکتر عباسی در راه ولایت فقیه قدم بردارد، لحظه ای ایشان را تنها نخواهیم گذاشت.
به کوری چشم بدخواهان ایشان
پاسخ
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۰۷ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
۲۱
۳
عالی بود
پاسخ
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۰۲ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
۳۰
۲۵
اقای عباسی حالا جبهه هم بودند یا خیر ؟
یعنی سابقه جبهه ندارند!!!!!!!!!
پاسخ
امید
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۱۲ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
کجایی عمو؟!!!!!
مهدی
Iran, Islamic Republic of
۰۴:۱۶ - ۰۴ خرداد ۱۳۹۱
نه اتفاقا ! فقط تو سابقه جبهه داری با عمه جونت ! آشپزخونه لشگر هم گواهی کرده !
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۴۵ - ۰۱ خرداد ۱۳۹۱
۲۱
۱۷
با عرض سلام اسلام و قران اموری نیستند که صرفا با داشتن مدرک دکترا بتوان ادعای فهمیدن ان را داشت. بهتر است هر کسی در زمینه دانش خودش سخنرانی کند. ثانیا تلوزیون فقط متعلق به یک قشر خاص وعوام نیست. سوما پایه واساس سخنان علامه اسلام وقران است ولی پایه و اساس سخنان دکتر جامعه شناسی غربی است. چهارم اسلام دین وسیعی است و همه علوم در زمره ان هویت میگیرند اینکه سعی در جدانمودن فلسفه از اسلام دارند خودش جای بحث است. در اخر مقاله نویس محترم هم باید خودش از سواد کافی در نظر دادن راجع به سخنان علامه برخوردار باشد نه اینکه از روی احساسات سخن بگوید وهمچنین از استدلالات عقلانی بهره ببرد نه از تعارفات عامیانه. در اخر اسلام با کسی تعارف ندارد ونیاز به نظرات شخصی کسی هم نیست هر کسی بادیگران ریا کند در وجدان خودش دچار مشکل خواهد شد ونیازی نیست که کسی مارا مسلمان بداندیا نداند . پروردگار متعال خود مدافع دین اسلام است وماهم هر عملی انجام دهیم برای خودمان انجام دادیم.ضمنا ایران اسلامی دانشمند کم ندارد که با رفتن امثال سروش دچار بحران علمی شود کافی است سراغ علم بروید تا دانشمندان واقعی را بیابید با ارزوی توفیق شما
پاسخ
ناشناس تر
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۵۹ - ۰۲ خرداد ۱۳۹۱
ببخشین برای صحبت کردن در مورد قرآن و اسلام حتما باید توی حوزه علمیه 50 سال درس خونده باشیم؟
تلویزیون اگر یک صدهزارمی که به آیت الله جوادی وقت میده به دکتر عباسی وقت میداد خوب بود!
این داداشامون خیلی از قضیه پرتن، یکی بهشون بگه چه خبره، عمرا اگر یک دفعه نشسته باشن پای منبر آیت الله مصباح...
به ناشناس تر
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۲۶ - ۰۳ خرداد ۱۳۹۱
یه تفنگ بگیر همه رو بکش به جز طرفدارای آقای مصباح باشه
افراطی بی مغز
گاه
-
۱۵:۳۱ - ۰۳ خرداد ۱۳۹۱
یکی از تفنگهاتو قرض میدی؟
مهدی
Iran, Islamic Republic of
۰۴:۱۸ - ۰۴ خرداد ۱۳۹۱
این داداش یا آبجی ناشناسترمون تفنگ نخواست . فقط پیشنهاد داد چند دیقه وقت تو تلویزیون به یه صاحبنظر داده بشه . ولی برای شما آزاداندیشها(!) ظاهرا اون دو کلمه روشنگری از صد تا تفنگ کشنده تره !
ناشناس تر
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۵۶ - ۰۵ خرداد ۱۳۹۱
چرا بعضی ها وقتی اسم آیت الله مصباح وسط میاد آمپر می چسبونن!!!
مهدی
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۴۵ - ۱۵ خرداد ۱۳۹۱
آمپرو اول اون کسی چسبوند که حرف از تفنگ و کشتار زد . امثال شما چون سوادشو.ن نمی کشه با امثال استاد مصباح بحث علمی کنند یا کارشون به فحاشی می کشه یا به دعوا و تفنگ و ... اشکالی هم نداره . در طول تاریخ همیشه شماها وجود داشتید ، بالاخره همه آدمها که منطقی نمی شند . :)
ميم دال
Iran, Islamic Republic of
۰۱:۱۵ - ۰۲ خرداد ۱۳۹۱
۲۰
۱۸
نويسنده محترم اول ثابت كند آْقاي حرف هاي ميلاني از علميت لازم برخودار است بعداً روي اين امر بحث كنيم در حد آيت الله هست يا نه؟ بدون شك ادبيات اقاي عباسي اگر نگويم توهين است بي ادبانه بود.
پاسخ
سیدحسینی
United States
۱۱:۵۷ - ۰۲ خرداد ۱۳۹۱
۲۵
۱۶
سلام
خدا دکتر عباسی و آیت الله جوادی رو برای ما نگه دارند...
تفرقه افکنی بین دو تفکر مختلف کار کسی نیست جز دشمن و دست نشانده هایش...
خداوند دشمنان را لعنت کند...
در پایان هم بگویم افرادی که در لباس طرفداری از آیت الله جوادی به دکتر عباسی حمله می کنند، اصلا علامه جوادی را نمی شناسند و فقط از روی عناد با دکتر عباسی به خاطر مبارزه ایشان با فتنه 88، کینه به دل دارند...
پاسخ
محمد
Iran, Islamic Republic of
۲۳:۴۱ - ۰۲ خرداد ۱۳۹۱
۳
۲
باسلام سایت ها تلاش کنند تا مردم چامعه درست ارز یابی کنند تا زمانی گفته می شود چون فلانی در حد فلانی نیست زمینه ارزیابی صیحیح فراهم نمی شود، اگر چنین باشد باید هیچ شاگردی با استاد خود بحث یا مناظره نکند ثانیا کسی که می گوید فلانی در حد فلانی نیست قضاوتش صحیح نمی آید مگر اینکه فوق هر دو باشد، در هر حال هر انسانی ممکن است گرفتار هوا شود سؤالی از آقای جوادی مطرح است اگر ممکن است خود یا طرفدارانش پاسخ دهند در منزل آقای جوادی فیلمی از پرسش خصوصی شخصی ضبط شد و به صورت بین المللی پخش شد وهتک حرمت بزرگی شد هم به شخص هم به نظام ولی آقای جوادی به خدا پناه نبرد که درمحضرش ظلمی شده و او نتونسته دفاع کند اما در حرم امام مردم از سید حسن خواستند که از فتنه گران فاصله بگیرد ایشان به خدا پناه بردند از این که درمحضرشان ظلمی شود ونتوانند دفاع کنند ما نفهمیدیم کسی که در حضور مخالفان نظر خود صحبت می کند و آنها می خواهند که موضع خودرا تغییر دهد کچایش ظلم است اما درمنزلش فیلم به صورت خصوصی ضبط و پخش ی شود ظلم نیست؟!
پاسخ
محمد
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۱۵ - ۰۳ خرداد ۱۳۹۱
۳
۱۶
بسمه تعالی
واقعا آیا حرف مقام معظم رهبری در سفر قم و توصیه امام به گرباچف را در مورد آثار ملاصدرا ناکافی می دانید، آقایان میلانی و نصیری اصلا متخصص در فلسفه اسلامی نیستند و همچنین آقای عباسی
پاسخ
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۰:۲۸ - ۰۳ خرداد ۱۳۹۱
۴۴
۲۳
اگه واقعا به آقای جوادی توهین می کرد زنده نمی ذاشتمش. مرتیکه حراف
پاسخ
مهدی
Iran, Islamic Republic of
۰۴:۲۰ - ۰۴ خرداد ۱۳۹۱
نگران نباش ! توهین نکرده . به کسی هم نگفته "مرتیکه حراف" یه کلمه نظر علمی داده آقای با ادب !
حامی دکتر و آیت الله جوادی
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۵۴ - ۰۵ خرداد ۱۳۹۱
بشین سر جات
رضا
Canada
۰۷:۲۵ - ۰۳ خرداد ۱۳۹۱
۲
۵
یکی از جواب های جالب و دقیق به حسن عباسی
http://www.khabaronline.ir/detail/209154/weblog/salehi
پاسخ
ح
Iran, Islamic Republic of
۰۸:۲۱ - ۰۴ خرداد ۱۳۹۱
۱
۹
چرا اینقدر پراکنده گویی؟
جمله اصلی که توهین تلقی می شد، این بود که « این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلوزیونی آقای جوادی یک نفر بگوید در جامعه اثرش چه بوده است؟».

جواب: 1) تلویزیون برنامه های تخصصی با مخاطبین خاص فراوان دارد دلیل نمیشود که همه مردم از همه برنامه ها استفاده کنند.
2) مخاطبین واستفاده کنندگان برنامه های ایةالله جوادی املی خیل عظیم روحانیت ودانشگاهیان با تخصص مربوطه هستند که اتفاقا بیشترشان تریبون تبلیغی در جامعه دارند.
پاسخ
گودرزی
Bulgaria
۰۹:۳۲ - ۰۴ خرداد ۱۳۹۱
۱
۱۰
آقای عباسی باید بفکر دفاع ازدین باشد نه اینکه فلاسفه رازیر سوال ببره.بجای دعوت مناظره ازعالم شیعی ازعلمای اهل تسنن دعوت بمناظره کنه تاازحریم شیه دفاع کنه. والله العالم
پاسخ
بیدار
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۱۰ - ۰۵ خرداد ۱۳۹۱
۱۰
۱
ممنون از روشنگریتون،برای اونهایی که اون تیتر هارو زدند بی نهایت متاسفم ولی از دوستان تقاضا دارم بدون شناخت از استاد عباسی(و هر بزرگی) و آگاهی از مباحثشان و صرف شنیده ها قضاوت نکنند!استاد عباسی بخاطر نوع مسئولیتشان که شناخت تهدیدها وعیوب است و بخاطر کم ظرفیتی بعضی آقایان،که وقتی عیوبشان را استاد با استدلال های قوی بهشان گوشزد میکند ،بر نمی تابند وبجای رفع اشکالات کینه بدل می گیرند و به هر نحوی که می توانند ایشان را تخریب می کنند تا کسی متوجه ایرادشان نشود.
پاسخ
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۶:۳۹ - ۰۵ خرداد ۱۳۹۱
۲
۱۱
عباسی در حدی نیست که بخواهد با آیت ا... جوادی آملی کل کل کند.
پاسخ
مهدی
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۴۸ - ۱۵ خرداد ۱۳۹۱
خودت چی ؟ خودت در چه حدی هستی ؟
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۳:۱۳ - ۰۶ خرداد ۱۳۹۱
۲
۰
من فقط میدونم قدرت انسان ها را دیوانه می کند. نمونه مشخص آن استالین در شوروی سابق بود که در مورد همه چیز نظر می داد و بلافاصله نظر اون به به جامعه حقنه می شد و هرکس حتی در جزییات با این نظر همسو نبود به عنوان نوکر سرمایه داری و جاسوس امریکا به اردوگاه کار فرستاده می شد
پاسخ
mohamad
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۴۸ - ۰۶ خرداد ۱۳۹۱
۱
۱۸
abasi andazeie in harfha nist
پاسخ
مهدی
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۴۸ - ۱۵ خرداد ۱۳۹۱
اندازه خودت چقدره کوچولو ؟ هر وقت بزرگ شدی برو یه فکری هم برای فارسی نوشتنت بکن . آفرین عمو ! بیا این شوکولاتو هم بگیر !
پرچم بالاست
Iran, Islamic Republic of
۲۳:۳۸ - ۰۹ خرداد ۱۳۹۱
۹
۱
با عرض سلام اولا" استاد سالهاست که داره داد میزنه که وظیفه ما اینه که حقیقت روشن کنیم دوما"پشت سر اسمهای بزرگ قائم نشیم سوما" شما برید جلسه 337 کلبه کرامتو ببینید بعد نظر بدید
پاسخ
رضا جلیلی
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۴۲ - ۱۶ تير ۱۳۹۱
۸
۱۳
نقد سخنان دکتر حسن عباسي در دانشگاه اصفهان
نقد و تحليل: رضا جليلي
بسمه تعالي
گريز از فلسفه با فلسفه!
اخيرا آقاي دکتر حسن عباسي در برخي از سخنراني هاي خود مطالبي را در رابطه با حکمت صدرايي ارائه داده اندکه در فحواي بحث ايشان ميزان معتنابهي از انگاره ها و گزاره هاي آکنده از تناقض اولا درباره حکمت صدرايي و ثانيا در باب متضلعين و ممحضين در اين نوع از حکمت آمده است؛ و ديگر آنکه آرايش جملات و فرضيه ها در اين سخنان به گونه اي است که القاء اين شبهه در ذهن مخاطب مي کند که تنها چيزي که در فلسفه صدرايي يافت نمي شود، انديشه هاي قرآني است. مثلا در جايي از سخنان خو د مي گويند: «اگر علامه طباطبايي و شهيد مطهري مي دانستند که پرسش اوليه فلسفه يونان از ماده اوليه عالم است، نمي گفتند ما فلسفه داريم، بلکه مي گفتند: ما در قرآن حکمت داريم.»!
همين جمله آنقدري از تنقاضات و شبهات را در خود گنجانده که واقعا نمي توان در مقاله و خطابه اي به آن پاسخ گفت، تا چه رسد به خيل بسياري ديگر از گزاره هاي موجود در سخنان ايشان.
بايد پرسيد: جناب آقاي عباسي، مقصود از اينکه اگر علامه طباطبايي و شهيد مطهري مي دانستند که پرسش اوليه فلسفه يونان از ماده اوليه عالم است، نمي گفتند ما فلسفه داريم، يعني چه؟ آيا اين دو نفر بدون آشنايي با پرسش اوليه فلسفه يونان دست به قلم برده و بناي رفيع انديشه حکمي و فلسفي خود را بنيان نهاده اند؟ و اين يافته بسيار عميق و مجهول و مغفول از نظر اين دو را شما دريافتيد؟ واگر اين مطلب را نامبردگان نيز دريافته و آنگاه بدان پرداخته اند آيا اين نتيجه ماخوذ شما غلط نيست که گفته ايد: مرحوم علامه و شهيد مطهري نمي گفتند ما فلسفه داريم، بلکه مي گفتند: ما حکمت داريم.
جناب آقاي عباسي، شما در فرق بين حکمت و فلسفه که اوّلي را انديشه اي قرآني و ديگري انديشه اي متخذ از غرب مي دانيد، که خود اين اضراب، محل تامل و بحث است، گفته ايد: «در حکمت سخن از حضور است و در فلسفه سخن از وجود». و همين ام المباحث شما را در تفريق بين اين دو و تاختن به ديگران از بوعلي سينا گرفته تا شيخ اشراق و ملا صدرا و آيه الله جوادي آملي را از سوي شما تامين و مظاهرت مي نمايد.
و از آنجا که فهم معناي وجود مصطلح در کلام حکماء و دانستن آن با فرق وجود مادي مدعاي شما همان چيزي است که جنابعالي از تفهيم آن به مخاطب خود باز مانده ايد و فهم اين افتراق بسياري از مشکلات را حل مي کند ابتدا به شرح اين موضوع مي پردازم:
جناب آقاي عباسي شما واقعا فرقي بين وجود بما هو وجود فلسفي را با موجود و يا همان وجود مادّي که همين صفت مادي بودن آن را حربه خود قرار داده ايد قائل نيستيد. در کجا و کدام اثر و توسط کدام يک از حکماء الهي اسلامي وجود مادي اساس فلسفه قرار داده شده است؟ فرق بين وجود بما هو وجود و وجود مادي را بگذاريد از کلام يکي از افرادي که شما به او خرده گرفته ايد بشنويم. شهيد مطهري مي گويد: «يك وقت هست كه ما در مقام اثبات موجودي از موجودها به عنوان يك جزء از اجزاي عالم هستيم. فرض كنيد درباره عناصر، مي‏گوييم فلان عنصر را فلان دانشمند كشف كرده. هر عنصر از عناصري كه در اين عالم هست، يك جزء از اجزاي اين عالم است. يا درباره ستارگان، مي‏گوييم فلان ستاره را فلان‏كس كشف كرده. معنايش اين است كه مثلا در منظومه شمسي قبلا خيال مي‏كردند كه هفت يا هشت سياره هست، اخيرا يك سياره ديگر هم در كنار اين سياره‏ها كشف شد و معلوم شد كه سياره نهمي هم در اين منظومه وجود دارد. در اينجا موضوعي كه به دنبال آن هستيم و آن را جستجو مي‏كنيم، شيئي از اشياء عالم است در كنار ساير اشياء. و يك وقت هست كه وقتي درباره اثبات وجود شيئي بحث مي‏كنيم، آن شي‏ء شيئي در كنار ساير اشياء نيست، بلكه آن شي‏ء، اگر باشد، با همه اشياء و در همه اشياء هست، و اگر نباشد در هيچ جا وجود ندارد.»
بنا بر افتراق بين دو نحوه از وجود است که بعد از حکماء مشاء و اشراق، ملا صدرا مطلبي را به ثبوت رسانيد كه صد در صد در دوره اسلامي مستحدث است‏ و به نام «اصالت وجود و اعتباريت ماهيت» معروف است كه مسأله‏اي مفصل و طولاني است. اگر بخواهيم بحث اصالت وجود را توضيح دهيم و به مخاطبان شما بنماييم که وجود مادي مدعايي شما کجا و اصالت وجود ملا صدرا کجا که خوب بايد کرسي تدريس فلسفه دائر کنيم و ساعتها و ماه ها و به شرح مطلب بپردازيم، و اگر مخاطب فرق اين دو را نداند که شما با يک شبهه اينچنيني صراحتا اعلام مي کنيد که فلسفه اسلامي بنياد بر باد است و آکنده از انحراف.
اي کاش آقاي دکتر به طور خلاصه به مخاطبان خود مي فرموديدکه: ملاصدرا مي‏گويد: اصلا آنچه كه در خارج حقيقت دارد نفس هستي است؛ اشياء ديگر جلوه‏ها و اعتباراتي است از هستي كه در ذهن ما مي‏آيد. ما مي‏گوييم انسان هست، درخت هست، سنگ هست، و خيال مي‏كنيم كه آنچه متن واقع را تشكيل مي‏دهد انسان است كه داراي صفتي است به نام هستي، درختْ خودش چيزي است با صفتي به نام هستي، سنگ چيزي است با صفتي به نام هستي، در حالي كه اين طور نيست بلكه هستي وجود دارد؛ آن هستي سنگ كه وجود دارد، يك هستي خاصي است و ذهن شما وقتي با آن هستي برخورد مي‏كند، از آن جلوه‏اي پيدا مي‏كند و آن نقشي كه در ذهن شما مي‏آيد سنگ (ماهيت) ناميده مي‏شود. در واقع نبايد بگوييم «سنگ هست»، بلكه اگر بخواهيم حقيقت را بگوييم بايد بگوييم: هستي در يك جا سنگ است، در جاي ديگر انسان است و در جاي ديگر درخت است. هستي تنوعات مختلفي پيدا مي‏كند؛ درست مثل امواج دريا كه آب، امواج مختلف پيدا مي‏كند، در يك جا اين شكل را پيدا مي‏كند و در جايي شكل ديگر؛ آن كه واقعا وجود دارد خودِ همين آب درياست و اين رنگها و شكلها و تعيّنات به علل خارجي پيدا مي‏شوند. اين يك معني اجمالي از «اصالت وجود» است.
آقاي عباسي آيا چيزي جز نفي مادّه و بر هم ريختن بنيان مادّي وجود در کلام فوق که بخشي ناچيز از کلام صدرا در باب وجود و اصالت وجود است چيزي ديگر مي بينيد؟
آقاي عباسي شما که گفته ايد فلسفه مادّي غرب بايد داروين را تجربه مي کرد آيا اين را هم گفته ايد که خود داروين هم معتقد به علت غايي و ماورائي و يا به گفته خودش عامل مجهول مي باشد؟ داروين خود مي گويد همه اين عواملي كه من ذكر مي‏كنم باز هم معما را حل نمي‏كند. و انتخاب اصلح طبيعت در کلام داروين همان توجه به هدف است که الهيون مي‏گويند: «اصل توجه به غايت‏».
آيا شما که مي فرماييد که در فلسفه سؤال از چيستي است، گفته ايد که در برابر اصالت ماهيت يا همين سوال از چيستي که حتي با همين چيستي مطرح شما هزاران سال نوري فاصله دارد، مکتب اصالت وجود و البته نه آن وجود مادي مورد ادعاي شما قرار دارد؟ اصالت وجودي که به هزار بيان شيرينتر از کلام شما اصالت حضوري را که در پي آن هستيد ثابت مي کند.
در کلام فوق اين وجود مادي مدعاي شما در کجا پنهان شده است که شما با کشف آن چنين مشعوف شده ايد؟ آقاي دکتر هستي غير از چيستي است و ملا صدرايي که شما بر او ايراد مي گيريد مي گويد: دو گانگي هستي و چيستي، صرفاً ذهني است؛ يكي از اين دو عيني و اصيل است و ديگري اعتباري و غير اصيل، و چيستي را پيش از شما اعتباري مي داند و هستي را اصيل، و براي آنکه هستي را مصادره به مطلوب نکنيد و مثلا با فلسفه اگزيستانسياليسم مقايسه نکنيد و نگوييد سارتر هم به اصالت وجود قائل بود، کلام شهيد مطهري را مي آوريم: «آنچه در اين فلسفه به نام «اصالت وجود» خوانده مي‏شود مربوط به انسان است و درباره اين مطلب است كه انسان بر خلاف ساير اشياء يك ماهيت مشخصِ پيش بيني شده و يك قالب معيّن طبيعي ندارد؛ انسان چيستي خود را خود طرح ريزي مي‏كند و خود مي‏سازد. اين مطلب تا حدود زيادي مطلب درستي است و در فلسفه اسلامي تأييد شده است؛ ولي آنچه در فلسفه اسلامي به نام «اصالت وجود» خوانده مي‏شود اولًا اختصاص به انسان ندارد، مربوط است به همه جهان؛ ثانياً در اصالت وجود اسلامي بحث درباره اصالت به معني عينيّت در مقابل اعتباريّت و ذهنيّت است و بحث اگزيستانسياليسم درباره اصالت به معني تقدّم است، و به هر حال ايندو را نبايد يكي پنداشت».
هر چند که اگر سارتر هم اصالت وجود را به همان معناي صدرايي آن مي پذيرفت، افتخار از آن صدرا بود که متفکري اخذ راي از او نموده است.
و به هر حال بسياري از حکماء الهي و عرفاء بعد از صدرا که مفهوم اصالت حضور را لااقل به اندازه من و شما فهميده اند، در تبيين و تحکيم اصالت وجود به قدري سخن رانده اند که ديگر مجالي براي تفکيک دو مقوله وجود و حضور، و قائل شدن به قرآني بودن يکي و غربي بودن ديگري آن دو نمي گذارد. بحث وجود و بحث حضور در کجاي قرآن تفکيک شده و يکي به دور ريخته شده ديگري محفوظ مانده است؟ و اتفاقا با تامل مي توان دريافت که هر کجا که در قرآن حضور آمده است، بحث وجود به معناي مذکور ما نيز خود نمايي مي کند. آيا اين آيه که مي فرمايد: أَ في اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ: «مگر در باره خدا پديد آورنده آسمانها و زمين ترديدي هست، کلام قرآن است و يا نيست؟ و اگر هست آيا نه اين است که لايه اي از آن به وجود باز مي گردد، و لايه اي از آن به حضور؟ هر چند که متعلق يکي خالق است، و متعلق يکي مخلوق.
و اين آيه: أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصير: مگر ندانستي كه فرمانروايي آسمانها و زمين از آنِ خداست و شما جز خدا سرور و ياوري نداريد؟
قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ: بگو: آيا غير از خدا- پديدآورنده آسمانها و زمين- سرپرستي برگزينم؟
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً: آيا در قرآن نمي‏انديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسياري مي‏يافتند.
آقاي دکتر عباسي شما استعمال دو واژه حکمت و فلسفه را به وادي نزاع در لفظ تنزل داده ايد و گفته ايد چون در قرآن فلسفه نداريم و حکمت داريم، لذا فلسفه اسلامي ترکيبي غلط است و اساسا فلسفه اسلامي را رد مي کنيد و آن را آکنده از انحراف مي دانيد. اولا با توجه به اصل واژه فلسفه مي بينيم که ريشه حکمتي که شما به آن علاقه منديد در آن نهفته است؛ فلاسفه جمع فيلسوف است كه لغتي يوناني و به معني «دوستار حكمت» مي‏باشد. وقتي فيثاغورس آمد خود را فيلسوف، يعني عاشق حكمت، ناميد. زيرا در نظر او صفت حكيم فقط به خداوند اطلاق مي‏شود. آيا مي توان صرف اينکه کلمه اي آنگونه که ما اراده کرده ايم در قرآن نيامده، موضوع آن کلمه را ولو اينکه موضوع عظيمي چون حکمت را شامل شود رد کنيم؟ آيا همه آنهايي که در تاريخ فلسفه اسلامي ظهور کرده اند و از قضاء بسياري از ايشان ادب حضور را بنا به شهادت تاريخ رعايت کرده اند و فيض حضور يافته اند، قرآن نخوانده بودند و نمي دانستند که در قرآن واژه فلسفه به کار نرفته است؟ و يا آنها اصولا ورود در اين نوع از اشکالات سخيف را وا ماندن از متن قضيه و جدال در لفظ مي دانستند.
شما با ذکر اين مطلب که ما در فرهنگ قرآن حکمت داريم و نه فلسفه، چنين نتيجه گرفته ايد که اساسا مقوله حکمت از نظرگاه همه فلاسفه اسلامي من البدو الي الختم، مغفول مانده است.
اما کاش مي فرموديد که کلمه حکمت که در قرآن آمده است، چه معنايي دارد و مصاديق حکمت چه چيزي است که فلاسفه اسلامي از طرح و بحث آن وا مانده اند؟ آيا طرح مباحث مربوط به مبدأ و معاد، بهشت و دوزخ، صراط و اعراف، ملائک و مجردات، برزخ و ميزان، صور و نشور، از مقوله هايي نيستند که برگرفته از قرآن اند، و ملاصدرا و ديگر فلاسفه پيش از او همچون محقق طوسي و ميرداماد با طرح صدها آيه و بر اساس شيوه قرآني به حل معضلات آن پرداخته اند و پردازش اين مسائل در فلسفه صدرايي رنگ و بويي ديگر به خود گرفت، تا آنجا که به قول استاد آشتياني گويا پيش از صدرا کسي به مسائل مابعد الموت نپرداخته بود.
آقاي دکتر اگر جنابعالي اينقدر در کاربرد واژگان قرآني اصرار داريد و مي فرماييد اگر واژه اي در قرآن معادل داشته باشد بايد آن را به کار برد، پس خيل عظيمي از واژگان بيگانه را که شما در سخنراني خود به کار مي بريد آيا هيچ معادل قرآني ندارد؟ آيا اين اشتها براي به کارگرفتن لغات بيگانه که اگر معادل قرآني نداشته باشند لااقل معادل فارسي دارند، در قياس با اين داوري شما در باب واژه فلسفه چه معنايي دارد؟
آيا کاربرد واژه فيلسوف و حکيم در کنار هم از زمان طلوع اسلام، نه اين است که آنها تفاوتي جوهري در مفهوم اين دو کلمه قائل نبودند؟ حتي بزرگي چون ابن سينا واژه فيلسوف را براي اميرالمومنين (ع) به کار مي برد و مي گويد: لَمْ يكن شُجَاعاً فَيلَسُوفاً قَطُّ إلّا عَلِي عليه السّلام :هيچگاه مرد شجاع و فيلسوفي نيامده است مگر علي بن أبي طالب عليه السّلام.
و جالب اينجاست که شما خود نيز در گردابي که برانگيخته ايد گاه غرقه مي شويد و فراموش مي کنيد از واژه فلسفه بيزاريد و در جايي مي گوييد: از دل فلسفه محض بايد فلسفه مضاف خارج شود: فلسفه هنر، فلسفه جنگ، فلسفه اقتصاد، فلسفه محيط زيست، فلسفه بهداشت و درمان.
جناب آقاي عباسي باءک يجر و بائي لا يجر؟ چه شد که اينهمه فلسفه را شما از دل فلسفه محض خارج مي کنيد و حرجي نيست، ولي يک فلسفه محض را اينقدر محل جار و جنجال قرار داده ايد؟ و مي بينيم که اگر به جاي واژه فلسفه در اين موارد کلمه حکمت را جايگزين کنيم، مطلب آنقدر بارد مي شود که بحث در آن جز مهدور ساختن وقت نيست. ولي بگذاريد خدمتتان عرض شود که برخي حتي اين نوع تفکري را که شما به آن دامن مي زنيد را جنايت به اسلام مي دانند.
ذکر کلامي از علامه تهراني در اين جا به سزاست، ايشان در کتاب الله شناسي مي گويد: «مردمي مي‏پندارند: حكمت الهي اسلامي همان فلسفه قديم يونان است و به ناروا داخل اسلام شده است. اينان دچار خطاي بزرگي شده، و نفهميده يا فهميده جنايت عظيمي نسبت به اسلام و معارف اسلامي مرتكب گرديده‏اند. ما معتقديم كه اين پندار ريشه استعماري دارد. ميان حكمت اسلامي و فلسفه يوناني، تفاوتي به اندازه تفاوت فيزيك اينشتين و فيزيك يونان وجود دارد. دلائلي هست كه حتّي حكمت ابن سينا هم بطور كامل به اروپا نرفته است، و اروپائيان از اين گنجينه ارزنده هنوز هم بي خبرند.»
و در جاي ديگر گفته اند: «علّامه طباطبائي فلسفه صدر المتألّهين را بواقع نزديكتر مي‏يافتند. و خدمت او را بعالم علم و فلسفه بعلّت تكثير مسائل فلسفه كه در اين فلسفه، از دويست مسأله به هفتصد مسأله ارتقاء يافت فوق العاده تقدير مي‏كردند. و از اينكه صدر المتألّهين تنها بدنبال مكتب مشّائين نرفته؛ و فلسفه فكري و ذهني را با اشراق باطني و شهود قلبي جمع كرده، و هر دوي آنها را با شرع انور تطبيق نموده است بسيار تحسين مي‏كردند.»
و بايد گفت: بناي کار فيلسوف، تشييد بناي شرع و مصون داشتن اين بنا از هجوم شبهات اهل کفر و باطل همچون سکولارها و ليبرال ها و پلورال هاست؛ و در پناه فيلسوف است که ديگر عالمان بنا به تخصص خود به کار فکري مي پردازند و اگر نبود کار حکيم و فيلسوف از اسلام خبري نبود تا ديگر مسلمين دغدغه اقتصاد اسلامي و هنر اسلامي و معماري اسلامي و غير آن را داشته باشند.
و اما جناب آقاي عباسي اين جمله يعني چه که: از دل فلسفه محض بايد فلسفه مضاف خارج شود والا به درد نمي خورد؟
آيا شما نيز همچون سروش اينقدر به ترابط علوم معتقديد که بايد فلسفه محض که البته قرآني آن مي شود حکمت محض! بايد پاسخگوي هنر و جنگ و اقتصاد و محيط زيست و بهداشت و درمان باشد!؟ آيا شما موضوع اين علم را واقعا دريافته و اينگونه مي گوييد و يا فهم مخاطب را آنقدر فروکاست کرده ايد که موضوعات نامربوط را به ضرب کلام و سخن مي خواهيد از دل موضوعي ديگر بيرون بکشيد؟ اگر سروش گفت که با فربه شدن علمي بايد علوم ديگر نيز فربهي بيابند، شما گام را بلندتر برداشته مي گوييد بايد علوم مختلف و نامربوط از هم زاده شوند. واگر اينگونه است آيا بهداشت و درمان و محيط زيست هم بايد در بحثهاي انديشه سوز فلسفي وارد شوند و پاسخگو باشند؟
و چه زيبا شهيد مطهري اين گونه از موارد را سالها پيش گوشزد کرده و مي گويد: «...از اينجا مي توان به ناآزمودگي سخن كساني كه سرنوشت مسائل فلسفي را به دست آراء و فرضيّه‏هاي علوم طبيعي داده و تطوّر معرفتهاي علمي را مايه تطوّر مسائل فلسفي مي دانند پي برد. اينان در حقيقت فلسفه اولي را به درستي نشناخته و آنرا با فلسفه علمي درآميخته‏اند.»
سوال ديگر آنکه مفهوم وجود ذهني که صدرايي ها به آن دامن مي زنند يعني چه؟ بيان اين مطالب نشان از عدم احاطه حتي به مسائل ابتدايي فلسفه صدرايي است. هيچ يک از سفرهاي کتاب اسفار نه تنها نظر به اصالت ذهن ندارد، بلکه حتي عناوين کتاب اسفار نيز مبين آن است که خط مشي تفکر ملا صدرا در تعارض تام اظهارات شما است، و اين مطلب با رجوع به مرحله اول از سفر اول کتاب اسفار روشن مي گردد. آري بحث وجود ذهني به تبع مباحث اصلي فلسفه صدرايي همچون اقسام وجود، وجود عام، حقيقت وجود و غيره مورد بحث قرار مي گيرد، و زواياي آن مانند ديگر مباحث حکمي مورد مداقه واقع مي شود و صدرا آن را از ديدگاه مشائيون و اشراقيون تحليل مي کند و آنگاه بنا بر شيوه خود جمع بين آن دو مي کند؛ ولي دامن زدن و تاکيد کردن و اساس فلسفه اي را بر چيزي قرار دادن کجا، و به فراخور و به جهت تناسب از چيزي بحث کردن کجا؟
و اگر مقصود شما از وجود ذهني، علم است و نظر به تعريف علم و تنازعات موجود در تعريف آن داريد، بايد گفت که اولا شما کاشف اين قضيه نيستيد که تعريف جامعي از آن ارائه داده نشده است، و ثانيا آيا عدم ارائه تعريف جامع از علم را بايد با تحليل ذهني دريافت و به حل آن پرداخت و به مخاطب انتقال داد، و يا در اينجا هم با حکمت حضور به حل مسئله مي پردازيد؟ براي نمونه و اشاره به اينکه اشکالات وارد بر تعريف علم و خطاي ذهن اشکالي هزارساله است و بسياري به آن اشاره کرده اند سخن ابوريحان را نقل مي کنيم:
ابوريحان بيروني روش كار منطقيان را در تعريف علم مردود دانسته، به آنها حمله مي كند و مي گويد: اين اعتبارات و جهات كه در طرز تفكر منطقي و تعريف علم وجود دارد دردي را دوا نمي‏كند؛ از اينكه گفته شود فلان امر بالقوه معلوم است و بالفعل مجهول چه نتيجه‏اي مي توان گرفت و اين تعريف چه معضلي را حل مي کند. او مي خواهد به ابن سينا بنماياند كه صرف صورتهاي حاصله از اشياء نزد عقل نمي‏تواند علم باشد و مشکلي را بر طرف نمي کند.
حال بايد پرسيد بر فرض که روش كار منطقيون و فلاسفه داراي ايراد است، ولي آيا مي توان با حربه اي که خود به شدت ذهني و برگرفته از عقل فلسفي است يعني جمله: «کار استدلاليان چوبين بود»، بر اين روش خرده گرفت بي آنکه روش نظام مندي را به جاي آن ارائه داد؟
و البته اين نه به آن معني است که فلاسفه و حکماء اسلام، راه ذوق و رياضت و يا حکمتِ حضور را نستوده باشند، و براي رسيدن به علم مطلق و دريافت حقائق آن را پيشنهاد نکرده باشند. حتي كساني بمانند شيخ الرئيس سرانجام از استدلالات مشائي و روش انديشه‏هاي نظام يافته گامي فراتر نهاده متوسل به راه اشراق شده است، حتي در كتاب اشارات كه ظاهرا به روش مشائيان نوشته شده است سرانجام گامي فراتر نهاده متوسل به راه اشراق شده است، و در نمط نهم به شرح حال عارفان مي پردازد و سرانجام ناچار مي شود كه راه استدلال را به يك سو نهد و از ذوق استمداد طلبد و راه رياضت را در نظام حكمت عملي بر نظام حكمت نظري برتري دهد و از نظام علت و معلول بنظام دريافت مستقيم از عقل فعال روي آورد.
و اما ملاصدرا مي گويد: «هرگاه اختيار عقل و هوش خود را از قيد اسارت شبهات، و ايرادات و تلقينات ارباب اغراض و اميال و اهواي فاسده نجات بخشي و بفكرت سليم خود بازگردي و زمام خرد خود را در اختيار گيري آنگاه است كه حقايق را در يابي. آنگاه مي گويد: اين معني خود ثابت است كه اشياء جهان محسوس و عالم صورت را عالمي ديگر است و وجودي بجز آنچه بوسيله حواس ظاهر دريافته شود و آن عالم باطن است كه مشهود و منكشف براي قواي باطني است آن قوائي كه ويژه اصحاب كشف و شهود است و بدين ترتيب بايد گفت سه عالم وجود دارد يكي عالم صور حسيه دوم عالم اشباح كه فوق صور حسيه است و سوم عالم عقول مجرده، انسان بواسطه حواس ظاهري خود صور محسوسه را مشاهده كرده در مي يابد و بواسطه قواي باطني خود و خيال عالم اشباح را در مي يابد و بوسيله قوه عقلي، عالم عقول را اندر يابد.»
آقاي دکتر پيش از شما و در حجمي عظيم به گستره همه آثار عرفاني و فلسفي گفته اند که مكتب حضوركه بر اساس رؤيت قلبي و مشاهده وجداني بنا شده است بر آن نيست که مكتب حكمت و فلسفه باطل است، بلكه مي گويد: اينجا موطني است ديگر و مقامي با ارج‏تر كه علوم و واردات آن، دل مي‏باشد. محلّ علوم حاصله از علم فلسفه و حكمت ذهن است، جايش مغز است. و انسان خدا را با اين مكتب مي‏شناسد از دور. روي زمين مي‏نشيند و مي خواهد به حقيقت خورشيد مثلًا اطّلاع حاصل كند، امواجي را كه در آنست ببيند. آري، وي مي‏بيند امّا در عين غفلت و دوري؛ در عين اثر و خصيصه نه در عين واقع و حقيقت.
و در عين حال اذعان مي دارد که بحثهاي پيغمبر و امامان با كفّار و مخالفان، همه بر اساس برهان فلسفي بوده است‏. و آشنايان به حکمت و روايت، نيک مي دانند که مقصود صدرا و حکماء الهي در اين قسمت آخر که مي گويد: قوه عقلي، عالَم عقول را در مي يابد، مقصود عقلي که فعل مغز و دماغ و يا همان ذهن است نمي باشد. و براي فهم معناي عقل در اين مبحث مي توان به کتاب قره العيون و کتاب کلمات مکنون و کتاب انوار الحکمه فيض کاشاني، که نامورترين شاگرد مکتب صدراست مراجعه کرد. و افسوس که يک مقاله و نقديه گنجايي تفصيل مطلب را بيش از اين ندارد.
آقاي دکتر شما گفته ايد: امام از صدرايي بودن عبور کرده و امام، حکيم حضور است و نه حکيم وجود.
آيا ملا صدرا و دو شاگرد اخلاقي و عارف او يعني فيض کاشاني و فياض لاهيجي و شاگردان اين دو الي زماننا هذا همچون سيد علي قاضي و علامه طباطبايي و مرحوم مطهري و علامه تهراني و در راس ايشان امام راحل قدس سره، هيچيک به اين نکته پي نبرده بودند که واژه فلسفه در قرآن به کار نرفته است؟ و آيا اينان جز امام راحل، همه از درک حضور و ادب حضور بي بهره بودند؟ و تنها امام عظيم الشان بود که از ملاصدرا عبور کرد؟ و تنها او حکيم حضور بود؟ آيا شما عبور امام از ملاصدرا را به همان معني مي گيريد که عبور خود را؟ آيا امام چون شما معتقد بود که فلسفه صدرايي پوسيده است؟ کاش براي کلمات خود ماخذي ارائه مي داديد که يک جا حضرت امام اين تلقي را از حکمت صدرا داشته باشد. و اگر مي داشت ادب حضور مانع از آن بود که اينگونه اداي کلام کند. و کلام وي خطاب به فرزندش مشهور است که نفي و ردّ بزرگان را ملاک کار و روش خود قرار ندهيد. وکلام وي در تفخيم مقام صدرا نيز مشهور است که فرمود: الصدرا و ما ادراک ما الصدرا!
کلام آخر در اين باب آنکه: مکتب حضور، به عنوان طرز تفکري در برابر حکمت به معناي عام، در نظر بسياري از اهل حضور، مبحثي بي اساس و بنيادي بر باد است، و مکتب حضور در حادترين نظريات مربوط به آن، در مباحثي مانند وحدت وجود که شما اشاره اي به آن نکرده ايد، بين فلاسفه به قدري از موافقان را در برابر خود دارد که همين نماينده آن است که مطلبي را که شما کشف آن را به نام خود کرده ايد، کلام نوي نيست، و قابل تامل تر اينجاست که اين نقد و ايراد، نه براي زمان حال که براي ماضي از احوال است. و بماند ورود در اين امر که اساسا شما در قرار دادن وجود در مقابل حضور، خلط مبحث عظيمي کرده ايد و ننمايانده ايد که تقابل اين دو از انواع کدام يک از تقابل است. و کاش مي فرموديد که اساسا حکمت حضور از جمله حيطه هايي است که برهاني ساختن و استدلالي کردن آن از مختصات ملاصدراست.
جناب آقاي عباسي! شما صراحتا مي گوييد که در تحقيقاتي که ما در قرآن کرده ايم، کلمه ذهن نيامده است. آيا واقعا مطلبي را که تا اين حد در کمال وضوح است نام تحقيق بر آن مي گذاريد؟ واقعا زحمت کشيده ايد که با تحقيق خود عالَمي را مديون خود ساخته ايد و نبودن کلمه ذهن را در قرآن نمايانده ايد. و اما نتيجه اي که از اين تحقيق طاقت فرسا که با کليک دکمه سرچ به انجام مي رسد، مي گيريد شگفت انگيزتر است؛ و آن اينکه ذهن چون ريشه قرآني ندارد، کالايي غربي است، و چند صد سال فلاسفه چون اساس فلسفه خود را بر آن نهاده اند به بيراهه رفته اند.
جناب آقاي عباسي! با اين روش تحقيق شما، پس بايد عدم ذکر برخي موارد در قرآن را حمل بر قرآني نبودن آن کنيم. در قرآن براي نماز، آمده که صورت خود را بشوييد و از مصدر غسل استفاده شده است، ولي در سنت به اين عمل وضوء مي گويند؛ حال آيا واژه وضوء قرآني نيست، و بايد جمود در لفظ به خرج دهيم و براي اين عمل از واژه غسل استفاده کنيم؟ شايد بگوييد در روايات واژه غسل به کار رفته است، آري در روايات واژه ذهن هم به کار رفته است ولي شما چون روايات را در اين باره ضد و نقيض معرفي مي کنيد، بي آنکه شاهدي براي اين تناقض ارائه دهيد، روايات را به راحتي کنار گذاشته ايد. و چرا از بيان اينکه در آيات و روايات به واژه عقل بسيار اشارت رفته اباء داريد، علت آن معلوم است. چون با تکيه بر واژه عقل، اين فلسفه شماست که اساس آن بر باد مي رود.
شما بي آنکه اشاره کنيد که در تقسيم دل يا به عبارت ديگر در بيان اطوار دل، نظر به منابع عرفاني و تفسير عرفاني داشته ايد، و مطالب خود را از آن اخذ کرده ايد و متاسفانه به گونه اي سخن رانده ايد که گويا اين مطالب حاصل تحقيقات قرآني شماست، گفته ايد که دل در قرآن چهار واژه دارد: صدر و شغاف و قلب و فواد.
کاش به مخاطب خود مي گفتيد که پيش از شما آنهم نه در فاصله اي قريب، بلکه زماني به درازاي هزار سال، کساني چون خواجه عبدالله انصاري و رشيدالدين ميبدي در کشف الاسرار صراحتاً و ابن عربي و قونوي در تاليفات خود تلويحا اين تقسيمات را البته به نحوي کامل تر از آنکه شما از آن سخن گفته ايد، انجام داده اند. و فرهنگ نويسان معاصر آن را البته با ذکر نام ماخذ در آثار خود آورده اند.
مثلا در فرهنگ معارف اسلامي آمده است: «جلوه‏ها و مظاهر دل را طور گويند: و هر طوري از اطوار دل معدن گوهر ديگر است كه‏ «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة»، اما طور اول را صدر گويند و آن معدن گوهر اسلام است‏، «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلي‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ»، و اگر عياذ باللّه از نور اسلام محروم ماند معدن ظلم و ظلمت كفر گردد. كه «وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً» و محل وسواس شيطان صدر است و صدر بر مثال پوستي است مر دل را، و در درون دل وسواس را راه نيست زيرا كه دل حريم خاص حق تعالي است و هيچ كس را در حرم خود راه ندهد. آسمان كه حرم ملائكه است شيطان را در وي راه نيست «وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجِيمٍ». دل كه حريم حق جل و علاست، شيطان در وي چگونه راه يابد «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»، طور دوم را قلب خوانند و آن معدن ايمان است «أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ». و محل نور عقلست «كه لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها». طور سيم‏ شغافست و آن معدن محبت و شفقت بر خلق است و محبت خلق از شغاف در نگذرد «قَدْ شَغَفَها حُبًّا» طور چهارم را فؤاد گويند كه معدن مشاهده و محل رؤيت است «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي‏»، طور پنجم را حبة القلب گويند كه معدن محبت حضرت الوهيت جل و علا است و اين دل خاصان راست كه محبت هيچ كس را از مخلوقات، در وي گنجايش نيست. طور ششم را سويدا گويند كه معدن مكاشفات غيبي و علوم لدني است و منبع حكمت و گنجينه اسرار الهي است سبحانه و تعالي و محل علم اسماء «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» است و در وي انواع علوم كشف شود كه ملائكه از آن محرومند. طور هفتم را مهجة القلب گويند و آن معدن ظهور انوار تجلي است و صفات الوهيت بتمام در وي تجلي كند و او را از آفات مرض «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» نگاه دارد و شأن صحت دل‏.»
در كشف الأسرار، پرده هاي دل پنج شمرده شده است: اوّل صدر است‏ مستقرّ عهد اسلام. دوم قلب است محل نور ايمان. سوم فؤاد است موضع نظر حق. چهارم سرّ است مستودع گنج اخلاص. پنجم شغاف است محطّ رحل عشق.
سلطان محمد گنابادي در تفسير خود اطوار دل را هفت طور معرفي مي کند.
و بگذريم که اين نوع از تاويلات که بيان اطوار دل از انواع آن است و در متون عرفاني راه جسته است، بيشتر در آثار عرفاء و صوفيان اهل سنت يافت مي شود، و اين با مرامنامه شما که در پي حقائق ناب شيعي هستيد همخواني ندارد. و البته هر مطلبي به مجرد صحت، ديگر مردود نخواهد بود.
و هنوز در کلام شما تفاوت جوهري بين فواد و قلب و صدر و شغاف و غيره بيان نشده است، که بالاخره اگر زير بناي تفکر خود را بر اساس فواد بنا نهيم، آيا موضوعات و مباحث فلسفه صدرايي که معظمي از مسائل آن را مباحث قرآني تشکيل مي دهد بايد دور ريخته شود و يا بايد از نو آنها را تبيين کرد، و اگر از نو تبيين شود شود آيا بايد از طريق استدلال ذهني و عقلاني در اين راه گام برداشت و يا شما اولا راه ديگري را براي درک اين مسائل و ثانيا براي انتقال آن پيشنهاد مي کنيد؟
حال که دانسته آمد که تقسيمات دل و يا اطوار آن هزار سال پيش از شما صورت گرفته است، اين سوال مطرح مي شود که چرا اين شبهه را در ذهن مخاطب ايجاد مي کنيد که چون فلاسفه اسلام با اين کشفيات شما آشنا نبوده اند، چندين قرن بيراهه رفته اند؛ حال آنکه از ديرباز کالاي اين انديشه ها در بازار تفکر اسلامي حضور داشت و قرنها با توجه به وجود اين مطالب، فلاسفه و حکماء الهي به تبيين معضلات از علوم الهي و رفع دغدغه هايي که دامن بشريت را فرا گرفته بود مي پرداختند.
آنجا که درباره انسان هندو و بودايي صحبت مي فرماييد بايد پرسيد: انسان هندو و بودايي جهت تفهيم اين مطلب که دل يا چيتا را بايد تخليه کرد، چه راهي جز تفهيم عقلاني اين مفاهيم به مخاطب دارد؟ آيا عارف بودايي براي پرورش شاگردان نبايد اين مفاهيم را به شاگردان خود به نحوي عقلايي و با تکيه بر ذهن به انجام برساند؟ يا شما مدعي آن هستيد که بودايي ها و هندوها از بدو خلقت و فطرتا با اين انديشه پا به هستي مي گذارند؟ بگذريم که شما هيچ اشاره اي به مکانيسم اين تخليه و آداب و روش آن در آيين بودا و هندو نداريد؛ و انتقال و آموزش هر شيوه و مکانيسمي ابتداءً از طريق ذهن صورت مي گيرد.
جناب آقاي عباسي، جنس اعتراض شما به اشخاصي چون آيه الله جوادي آملي و حتي شهيد مطهري و علامه طباطبايي، از جنس همان اعتراضات شما به سيستم بانکداري و جريان اقتصادي حاکم بر جامعه و تشتت احوال احزاب و ديگر مسائل مورد اعتراض شماست؛ و چنان از فلسفه صدرا برائت مي جوييد که از ربا و پاگانيسم و ليبراليسم و...، و حتي از اصطلاح جريان صدرايي نام مي بريد، گويا که يکي از احزاب حاکم بر کشور، در کنار احزابي مانند کارگزاران و مشارکت و تحکيم وحدت و اصلاح طلبان، حزب صدرايي است.
و حتي مي گوييد ميلياردها تومان هزينه کشور در دست صدرايي هاست، و صبح تا شب از حرکت جوهري و چه و چه مي گويند. و مي گوييد از مادر زاده نشده است کسي از صدرايي ها بيايد و مناظره کند و يک گزاره از فلسفه صدرا را ثابت کند.
اولا بايد پرسيد:آيا واقعا شما در بيان اين کلمات، به امام خود اقتدا کرده ايد و ادب حضور را رعايت کرده ايد و اين کلمات حکيمانه را بر اساس حکمت حضور گفته ايد؟ هل من مبارز زدن و در مقام تحدي بر آمدن، به اين شيوه، مرسوم کدام يک از انواع حکمت است؟ مي دانيد که پول و هزينه از آن نوع که شما در کلام خود آورده ايد، کلب نجسي است که پوزه آن اگر به دريا بخورد آن را نجس مي کند، و متاسفانه شما به صراحت از افراد نام مي بريد؛ و ديگر آنکه اين کدام حزب فرهيخته است که الحمد لله در ميان احزاب کشور، براي رسيدن به پول، مسير صعب صدرايي شدن را پيموده است؟ اين کدام اکيپ مشغول در صدا و سيماست که تا اين حد در فلسفه صدرا ممحض شده است که شما بيان انديشه جوهري را از زبان آنها خسته کننده و تکراري يافته ايد؟
شما مي گوييد صدرايي ها تريبون در اختيار دارند؛ و از ديگر سو براي آنکه ثابت کنيد سخنانتان بر پايه تحقيق است، مي گوييد جلسات بسياري درباره آنها بحث کرده ايد و بيلان کار و نفر ساعت ارائه مي دهيد و مقداري عظيمي از تدريسها و سخنراني ها و جلسات پرسش و پاسخ خود را در برابر مخاطب مرتسم مي سازيد. لذا بحمدالله شما هم تريبون داريد، پس چرا از تريبون داشتن ديگران ابراز ناراحتي مي کنيد؟ و چون معتقديد که تقواي قرآني در انديشه ملاصدرا مغفول مانده است! لذا تفسير قرآن آيه الله جوادي آملي را بي اثر مي دانيد.
آيا شما با سه چهار گزاره مانند: واژه فلسفه و ذهن در قرآن نداريم و اساس فلسفه، شناخت ماده اوليه عالم است، و در قرآن از واژه حکمت و فؤاد استفاده شده است که گفتيم که اين چند گزاره هم به هيچ وجه از خود شما و انديشه اي نو نيست، مي خواهيد کل بناي فلسفه اسلامي و صدرايي را کنار بگذاريد؟ آيا اگر بنا باشد شما تفسير قرآن بگوييد و شيوه کارتان متفاوت و نو و بر اساس تقواي قرآني! باشد و شما وامدار هيچ يک از حکماء اسلام که از آنها نام برده ايد نباشيد، واقعا چه تفسيري خواهيد گفت که تقواي مغفول از ديد اين بزرگان را معروف سازيد و به اصطلاح طرحي نو دراندازيد؟
از ديگر اشکالات وارد بر سخنان شما بگذريم، که پرداختن به همه آنها کما هو حقه، مثنوي هفتاد من کاغذ خواهد شد. و در پايان عرض مي شود: جناب آقاي دکتر عباسي! شما در اين شيوه از گفتار خود، گرفتار همان فلسفه مذمومي شده ايد که از آن ابراز نفرت کرده ايد: هم کلامتان ذهنگرا بوده و هم فلسفي، بي آنکه رنگ و بوي حضور داشته باشد.
والسلام عليکم
رضا جليلي
بيست و نهم آذر ماه 1390
پاسخ
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۱:۴۹ - ۰۸ مرداد ۱۳۹۱
۹
۱
باسلام شایدخیلی ازمردم تفسیر ایت الله جوادی املی رانتوانند بفهمند ولی دلیل نمیشود که ان راازبرنامه هاحذف کنید برنامه ها ی تلفزیون متنوع است وبرای تمام سطح علمی وسنی برنامه بخش میکند
پاسخ
محمد
Iran, Islamic Republic of
۰۷:۰۹ - ۱۳ مرداد ۱۳۹۱
۱
۹
بسم الله
امت اسلام چه روز هایی رو داره میبینه؟!
حیرت نبود امام معصوم یک طرف، اشتباهات ما و ریختن آبروی دین خدا یک طرف، و این بحث ها هم طرف دیگر.
پاسخ
حسن
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۰۹ - ۰۳ شهريور ۱۳۹۱
۱
۸
چرا پاسخ نقد آقای رضا جلیلی به گتار دکتر حسن عباسی که در بالا آمده داده نمی شود؟
پاسخ
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۷:۵۷ - ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴
۱
۰
کاش کمی از فلسفه یابه اصطلاح حوزویون حکمت آشنایی داشتید و اگر داشتید به حجیت ذاتی آن پی می بردید درضمن اگر زبان شناسی همبدانید می فهمیدید که واژه ها در طول تاریخ تغییر معنی میدهند مثلا فلسفه کهاصل آن واژه ای یونانی بوده راستی میدونستید سفسطه البته یونانی اش نه معرب شده اش به معنی علم و دانش بوده تا بعدا به این معنی جدید (بعدازسقراط)به معنی مغالطه در آمده است فلسفه هم بعد از ورود به جهان اسلام اول به معنی علوم عقلی بعد علم اعلی و تا امروز آنگونه که در کتب فلسفی تعریفش میکنند . واما بعد حکمت هم علمی است که استحکام دارد به واقعیت که باز هم حکمت متعالیه(که جمع قرآن و برهان و عرفان است) مصداق تام آن است امام خمینی (اقل سعادت بشر آن است که یک دوره فلسفه بیاموزد) علامه طباطبایی(اسلام و فلسفه در واقع دو تعبیر از یک واقعیت اند ) والسلام علیکم
پاسخ
میثم
Iran, Islamic Republic of
۲۱:۲۰ - ۳۰ مهر ۱۳۹۴
۰
۰
اصل روایت:
کاد الحلیم أن یکون نبیّا
شما گفتید:
کاد الحکیم أن یکون نبیّا
پاسخ
جدیدترین اخبار پربازدید ها