کد خبر: ۱۵۱۶۲۷
زمان انتشار: ۲۱:۳۷     ۰۲ مرداد ۱۳۹۲

به گزارش قدس انلاین در ماه میهمانی خدا به سراغ هنرمندان سینما وتلویزیون رفتیم واز انها درباره خاطره شان از این ماه مبارک سوال نمودیم که پاسخ آنها را در ادامه می خوانید:

غذای متبرک


علی طالب لو"بازیگر سینما وتلویزیون"
سالی در ماه مبارک رمضان برای فیلمی در مشهد بودم .ما در حرم مطهر امام رضا تصویر برداری داشتیم.در حرم و اطراف حرم به مردم افطاری می دادند. من و همکارم آن روز قصد کردیم که حتما بعد از پایان کار هنگام اذان مغرب و عشا خودمان را به غذاهای افطاری اطراف حرم برسانیم.اما پلان ما تا بعد از افطار طول کشید و وقتی رفتیم غذا تمام شده بود. یک حس غریبی به من دست داد.احساس کردم که یه چیزی گم کرده ام.200 قدم به سمت هتل محل اقامتم به همراه همکارم نرفته بودیم که یک آقای مسن با چهره ای روشن ما را صدا زد.برگشتم و دیدم آن آقای مسن به اندازه 4 نفر به من غذا داد و با لبخند از ما دور شد.من و همکارم حیرت زده به هم نگاهی انداختیم.آن شب در هتل همه بچه های پروژه نفری یک قاشق از آن غذای متبرک خوردند.
افطار با نفت


رضا توکلی "بازیگر سینما وتلویزیون"
12 سال داشتم و خانه پدربزرگم بودم.روزی من هم روزه گرفتم.بچه های محل تیم فوتبال درست کرده بودند و من هم مربی آنها بود م.ساعت ها در گرمای آن روز بازی کردیم ومن فراموش کرده بودم که روزه هستم.تشنه شدم وباعجله سراغ یخچال پدر بزرگم رفتم .شیشه ای برداشتم و سر کشیدم.وای چشم تان روز بد نبیند آن آب مزه بدی داشت .حالم بهم خورد .پدر بزرگ خودش را به من رساند وگفت :پسرم اونکه خوردی آب نبود.یک شیشه نفت بود.بله اولین روزه من با نفت افطار شد.
چه آب بد مزه ای !


عباس غزالی "بازیگر تلویزیون"
من یادم هست حدود14 سال پیش به مدت 10 سال در ماه رمضان اجرای نمایش و تاتر داشتیم.در روضه و اجرای نمایشی در ماه رمضان بازی می کردم.برنامه ی ما قبل از افطار اجرا می شد. من نقش مسافری خسته وتشنه از کوفه را داشتم که حال به بازار رسیده ام و تقاضای آب و خرما می کنم.آنقدر در نقش خودم فرو رفته بودم که خرما را خوردم و آب نوشیدم.یکدفعه دیدم چشم بازیگران مقابلم گرد شد و تغییر حالت دادند.یادم آمد که ماه رمضان است ومن روزه ام.سریع خرما را از دهانم بیرون انداختم و با این دیالوگ قضیه آب خوردن را منتفی کردم : این آب چقدر بد مزه است...از فردا قرار شد با همین دیالوگ نمایش را اجرا کنیم .خدا را شکر دیگر مجبور به خوردن خرما و نوشیدن آب نشدم.
اجابت دعای بچه ها
فلور نظری"بازیگر سینما وتلویزیون"
خدا رحمت کند مادر بزرگم را.آن سال ها ماه رمضان که می شد من به مادربزرگم در پهن کردن و جمع کردن سفره افطاری کمک می کردم چون مادر بزرگم می گفت که کمک به روزه دار آدم را در ثواب روزه دیگران شریک می کند.مادربزرگم سحرها مرا بیدار می کرد تا من با آداب ماه رمضان آشنا شو.می گفت از کودکی باید بچه ها را با خدا و کارهای الهی آشنا کرد تا در بزرگی با مسائل دینی آشنا باشند . مادر بزرگم به من یاد می داد که در ماه رمضان دروغ نگویم و مراقب حجابم باشم تا خدا ازمن راضی باشد.هنگامی که من در کنار بزرگ ترهای خانه سحری می خوردم یک احساس بزرگی و نشاط به من دست می داد.مادربزرگم می گفت خدا در ماه رمضان دعاهای مردم را اجابت می کند بخصوص دعای بچه ها را و من زیاد دعا می کردم.یادش بخیر .
سحر دیر می شود
بهروز بقایی"بازیگر سینما وتلویزیون"
من در نوجوانی برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان به خانه دایی خودم در رشت رفتم.ماه رمضان شد.من خوابیده بودم که نصف شب از بیرون خانه صدایی شنیدم و بیدار شدم.کسی در بیرون با صدای بلندی این جمله را مرتب تکرار می کرد : سحر خوران...برخیزید...سحر دیر می شود...
بلند شدم ودر کنار خانواده دایی سحری خوردم تا روزه بگیرم.ماه رمضان کنار همه زیبایی های معنویش یک زیبای دیگرهم آن وقت ها داشت و ان پایبندی به رسم و رسومات مختلف بود.ما رمضان حداقل برای ما این فایده را دارد که از حال گرسنگان با خبر می شویم.

مهم نیت است


شقایق فراهانی"بازیگر سینما وتلویزیون"
در پروژه " پروانه در باد " به کارگردانی عباس رافعی بازی داشتم.لوکیشن کار در روستای نخلک نزدیک نائین بود. ماه رمضان بود و هوا بشدت گرم بود.در پلانی که قرار بود بازی کنم باید آب می خوردم.فیلمبرداری شروع شد و من جلوی دوربین رفتم وبازی کردم وآب خوردم.دیدم بچه های پشت دوربین که به من اشاره می کنند که آب نخورم ولی اون جز بازی من و فیلمنامه بود.من بازی را ادامه دادم.افطار که شد می گفتن روزه ات قبول نیست ولی به نظر خودم روزه ام باطل نبود چون اون قسمت بازی من جزء کارم بود.به بچه ها گفتم انسان به نیتش محاسبه می شود.

به گزارش قدس انلاین در ماه میهمانی خدا به سراغ هنرمندان سینما وتلویزیون رفتیم واز انها درباره خاطره شان از این ماه مبارک سوال نمودیم که پاسخ آنها را در ادامه می خوانید:

غذای متبرک


علی طالب لو"بازیگر سینما وتلویزیون"
سالی در ماه مبارک رمضان برای فیلمی در مشهد بودم .ما در حرم مطهر امام رضا تصویر برداری داشتیم.در حرم و اطراف حرم به مردم افطاری می دادند. من و همکارم آن روز قصد کردیم که حتما بعد از پایان کار هنگام اذان مغرب و عشا خودمان را به غذاهای افطاری اطراف حرم برسانیم.اما پلان ما تا بعد از افطار طول کشید و وقتی رفتیم غذا تمام شده بود. یک حس غریبی به من دست داد.احساس کردم که یه چیزی گم کرده ام.200 قدم به سمت هتل محل اقامتم به همراه همکارم نرفته بودیم که یک آقای مسن با چهره ای روشن ما را صدا زد.برگشتم و دیدم آن آقای مسن به اندازه 4 نفر به من غذا داد و با لبخند از ما دور شد.من و همکارم حیرت زده به هم نگاهی انداختیم.آن شب در هتل همه بچه های پروژه نفری یک قاشق از آن غذای متبرک خوردند.
افطار با نفت


رضا توکلی "بازیگر سینما وتلویزیون"
12 سال داشتم و خانه پدربزرگم بودم.روزی من هم روزه گرفتم.بچه های محل تیم فوتبال درست کرده بودند و من هم مربی آنها بود م.ساعت ها در گرمای آن روز بازی کردیم ومن فراموش کرده بودم که روزه هستم.تشنه شدم وباعجله سراغ یخچال پدر بزرگم رفتم .شیشه ای برداشتم و سر کشیدم.وای چشم تان روز بد نبیند آن آب مزه بدی داشت .حالم بهم خورد .پدر بزرگ خودش را به من رساند وگفت :پسرم اونکه خوردی آب نبود.یک شیشه نفت بود.بله اولین روزه من با نفت افطار شد.
چه آب بد مزه ای !


عباس غزالی "بازیگر تلویزیون"
من یادم هست حدود14 سال پیش به مدت 10 سال در ماه رمضان اجرای نمایش و تاتر داشتیم.در روضه و اجرای نمایشی در ماه رمضان بازی می کردم.برنامه ی ما قبل از افطار اجرا می شد. من نقش مسافری خسته وتشنه از کوفه را داشتم که حال به بازار رسیده ام و تقاضای آب و خرما می کنم.آنقدر در نقش خودم فرو رفته بودم که خرما را خوردم و آب نوشیدم.یکدفعه دیدم چشم بازیگران مقابلم گرد شد و تغییر حالت دادند.یادم آمد که ماه رمضان است ومن روزه ام.سریع خرما را از دهانم بیرون انداختم و با این دیالوگ قضیه آب خوردن را منتفی کردم : این آب چقدر بد مزه است...از فردا قرار شد با همین دیالوگ نمایش را اجرا کنیم .خدا را شکر دیگر مجبور به خوردن خرما و نوشیدن آب نشدم.
اجابت دعای بچه ها
فلور نظری"بازیگر سینما وتلویزیون"
خدا رحمت کند مادر بزرگم را.آن سال ها ماه رمضان که می شد من به مادربزرگم در پهن کردن و جمع کردن سفره افطاری کمک می کردم چون مادر بزرگم می گفت که کمک به روزه دار آدم را در ثواب روزه دیگران شریک می کند.مادربزرگم سحرها مرا بیدار می کرد تا من با آداب ماه رمضان آشنا شو.می گفت از کودکی باید بچه ها را با خدا و کارهای الهی آشنا کرد تا در بزرگی با مسائل دینی آشنا باشند . مادر بزرگم به من یاد می داد که در ماه رمضان دروغ نگویم و مراقب حجابم باشم تا خدا ازمن راضی باشد.هنگامی که من در کنار بزرگ ترهای خانه سحری می خوردم یک احساس بزرگی و نشاط به من دست می داد.مادربزرگم می گفت خدا در ماه رمضان دعاهای مردم را اجابت می کند بخصوص دعای بچه ها را و من زیاد دعا می کردم.یادش بخیر .
سحر دیر می شود
بهروز بقایی"بازیگر سینما وتلویزیون"
من در نوجوانی برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان به خانه دایی خودم در رشت رفتم.ماه رمضان شد.من خوابیده بودم که نصف شب از بیرون خانه صدایی شنیدم و بیدار شدم.کسی در بیرون با صدای بلندی این جمله را مرتب تکرار می کرد : سحر خوران...برخیزید...سحر دیر می شود...
بلند شدم ودر کنار خانواده دایی سحری خوردم تا روزه بگیرم.ماه رمضان کنار همه زیبایی های معنویش یک زیبای دیگرهم آن وقت ها داشت و ان پایبندی به رسم و رسومات مختلف بود.ما رمضان حداقل برای ما این فایده را دارد که از حال گرسنگان با خبر می شویم.

مهم نیت است


شقایق فراهانی"بازیگر سینما وتلویزیون"
در پروژه " پروانه در باد " به کارگردانی عباس رافعی بازی داشتم.لوکیشن کار در روستای نخلک نزدیک نائین بود. ماه رمضان بود و هوا بشدت گرم بود.در پلانی که قرار بود بازی کنم باید آب می خوردم.فیلمبرداری شروع شد و من جلوی دوربین رفتم وبازی کردم وآب خوردم.دیدم بچه های پشت دوربین که به من اشاره می کنند که آب نخورم ولی اون جز بازی من و فیلمنامه بود.من بازی را ادامه دادم.افطار که شد می گفتن روزه ات قبول نیست ولی به نظر خودم روزه ام باطل نبود چون اون قسمت بازی من جزء کارم بود.به بچه ها گفتم انسان به نیتش محاسبه می شود.

نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها