کد خبر: ۲۶۸۱۶۴
زمان انتشار: ۱۹:۵۳     ۱۷ آبان ۱۳۹۳
این داستان خاطره ای از سروان رضا مرادی است که برایتان آورده ایم.
به گزارش پایگاه 598 به نقل از جام جم، ظهر یکی از روزهای گرم تابستان سال 85 در پارکینگ خرید و فروش خودرو در منطقه عبدل‌آباد تهران با چند نفر از دوستانم در حال بررسی خودروهایی بودیم که وارد پارکینگ می‌شدند. ما هر هفته از پلیس آگاهی به آنجا می‌رفتیم و پلاک خودروها را استعلام می‌کردیم تا چنانچه توقیفی یا سرقتی باشند، آنها را متوقف کنیم و از سویی مانع کلاهبرداری و خرید و فروش خودروهای سرقتی شویم.

 

گرما امان ما را بریده بود. یک مرد که حدود 45 سال داشت و برای خرید خودرو آمده بود، مدام جلوی ما رژه می رفت و به چند نفر که همراهش بودند، می گفت: اینها اینجا چه کار می کنند به جای این که مفت مفت در پارکینگ بچرخند، بروند در خیابان ها و اتوبان ها گشت بزنند.

 

حرف هایش اعصابم را به هم ریخته بود، نمی دانستم گرما را تحمل کنم یا حرف های این مرد را. به هرحال صدایش کردم و فعالیتمان را برایش توضیح دادم تا بداند ما برای چه اینجا هستیم و تصور می کردم دیگر دست از حرف های نیشدارش بردارد. ولی صحبت های من فایده ای نداشت تا این که نیم ساعت بعد یک خودروی پراید سفید وارد پارکینگ شد و افسر اکیپ به من گفت «سعید سریع برو و راننده را دستگیر کن، خودرو سرقتی است. دویدم و راننده را دستگیر کردم. وقتی در حال انتقال راننده به خودروی خودمان بودم، خیلی تعجب کردم، زیرا او کسی نبود جز همان مرد کت و شلوار پوش که مدام با متلک هایش ما را آزار می داد.

 

این مرد شروع کرد به داد و هوار که این ماموران با من لج کرده اند و پدرکشتگی دارند و می خواست به قول خودش ما را متهم کند ولی وقتی در لپ تاپ پلیس دید شماره پلاک خودرویی که خریده، دزدی است زد زیر گریه! او می گفت از همدان آمده و معلم است و صبح زود وقتی به تهران رسیده، با فامیل هایش برای خرید خودرو به پارکینگ آمده و وقتی خودروی مورد نظرش را پیدا نکرده، از آنجا بیرون زده و در خیابانی که منتهی به پارکینگ است، این خودرو را خریده و پنج میلیون تومان نیز پرداخت کرده و قرار است تا روز بعد برای انتقال سند به محضر برود.

 

آنجا بود که به وی گفتم، وقتی به توصیه های پلیس گوش نمی کردی، باید به اینجا هم فکر می کردی و می دانستی پلیس برای خدمت به مردم سرما و گرما و مشکلات را تحمل می کند نه برای چیز دیگر. با ارجاع پرونده به دایره مبارزه با سرقت های خودرو، همکارانم تلاش های خود را آغاز کردند و با توجه به این که چند شکایت دیگر نیز در این رابطه مطرح شده بود، آنان در کمتر از یک ماه و با استفاده از چهره نگاری موفق به شناسایی مرد تبهکار و همدستانش شدند و معلم پشیمان هم پس از چند ماه موفق شد پولش را از دزدان پس بگیرد.


نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها