کد خبر: ۳۵۶۵۹۷
زمان انتشار: ۱۲:۰۴     ۰۵ دی ۱۳۹۴
شهید دکتر غضنفر رکن آبادی؛ دیپلمات بسیجی که به قول برادرش مستضعفین خارج از مرزها، او را بهتر از مستکبرین داخل کشور می­‌شناختند. پدرش گفت من کارگر معدن بودم! و ما خوب می­‌فهمیدیم تفاوت فرزندی که با نان معدن تربیت می­‌شود با فرزندی که با آقازادگی و رانتخواری بر ثروت حرام چمبره می‌زند، تفاوتی است از شهید تا مفسد فی الارض.

رحیم مخدومی دبیر جشنواره مردمی رسول آفتاب گزارشی از آماده‌سازی تقدیرنامه‌های پنجمین دوره این جشنواره نوشته که در ادامه منتشر می‌شود.

صبح زود اولین روز زمستان سال 1394 است. هنوز اذان صبح طنین­‌انداز نشده که از خانه می­‌زنم بیرون. سر راه سیدیاسر را سوار می­‌کنم. سیدیاسر راوی سیره شهداست و امام جماعت مسجد امام سجاد علیه­‌السلام ورامین. نماز جماعت صبح را می­‌رویم مسجد. طبق قرار رضا­ عبدالهی­‌صابر هم می­‌آید. رضا هم مدیر دبستان است هم مؤلف خاطرات شهدا.

بین راه ورامین به تهران می­‌رسیم به شهرک میرزایی. به رضا که رانندگی می­‌کند، می­‌گویم برو به فرعی می­‌خواهم از مؤسسه برگه­‌های تقدیر­نامه و استامپ را برای انگشت نگاری بردارم.

از وقتی مدیرکل ارشاد تهران تشخیص داد فعالیت رسول آفتاب در ساختمان متعلق به وزارت ارشاد مضر به حال اسلام آنهاست، ما را از ساختمان بیرون کرد. ما هم طبق اسلامی که از امام فراگرفته بودیم، پارکینگ یکی از خانه­‌ها را در کوچه‌ای­ بن­‌بست اجاره کرده و بر حجم و دامنه­ فعالیت­مان افزودیم. به گونه‌ای که اکنون یک جشنواره بین‌المللی را از داخل همین پارکینگ مدیریت می‌کنیم.

اینها را نمی‌گویم که دولت تدبیر و امید خجالت بکشد، چون مردم به اندازه کافی به خاطر عدم تحقق صدها وعده خجالت زده‌اش کرده‌اند. فقط ناامیدانه کمی انتظار تدبیر دارم؛ که اگر ساختمان خالی وزارت فرهنگ را به موسسه فرهنگی نمی‌دهند، لااقل به پلیس هم ندهند. جولانگاه معتادان هم نکنند. این برایشان بهتر است اگر بدانند!

در شهرری با مهدی خدادادی و محمدحسن ابوحمزه قرار داریم. هر دو داستان­‌ نویس­ هستند. ابوحمزه دبیر بخش بین­‌الملل جشنواره است و تا حالا بیش از 1000 نفر از داستان­‌نویسان و هنرمندان کشورهای مختلف را جذب جشنواره کرده است.

یک شیرپاک خورده‌ای یک ون در اختیارمان گذاشته تا از صبح تا غروب، اتفاق ادبی مهمی را رقم بزنیم.

یکی از شیرین­‌ترین بخش­های جشنواره مردمی رسول آفتاب آماده­‌سازی لوح­ تقدیر برگزیدگان با سنت خاصی است که اعتبار و ارزش الواح را مادام­‌العمر می­‌کند.

سنت همه جشنواره­‌ها، اعتبار بخشی تقدیرنامه­‌ها با امضای رییس­ جمهور و وزیر و دیگر مسؤولین کشوری و لشکری است.

بنده یک تقدیرنامه دارم ­با امضای رییس وقت بنیاد شهید آقای مهدی کروبی. بعد از فتنه­‌گری این شیخ فتنه تقدیرنامه‌ام تبدیل شده به تحقیرنامه.

انصافا خجالت می­‌کشم آن را جایی ارائه بدهم. از همین رو رسول­ آفتاب تصمیم گرفته تقدیرنامه­‌ها را به جای امضای مسؤولین، با اثر انگشت ولی­‌نعمتان واقعی انقلاب و چشم و چراغ ملت اعتبار ببخشد.

اثر انگشت حاج غلامعلی تاجیک؛ پدر سه شهید. سیاره محرمی؛ مادر سه شهید. حاج محمدشاطری و معصومه هاشمی نسب؛ پدر و مادر شهید مدافع حرم حاج حسن شاطری که الان هیچ یک در میان ما نیستند، اما اثر انگشتان مبارکشان روی طاقچه برگزیدگان جشنواره همواره راه را نشان می­‌دهد.

امروز ما قصد داریم میهمان منازل چهارشهید دیگر شویم:

سردار شهید حاج حسین همدانی؛ سردار دو جنگ سخت و نرم. هم در فتنه 88 مثل کوه در برابر منافقان داخلی ایستاد، هم در دفاع از حرم بی‌­بی زینب (س) عاشقانه و آگاهانه جانش را اهدا کرد.

طلبه شهید شیخ مهدی مطلبی؛ راوی شهید هسته‌­ای. نویسنده کتاب «راز آنچه مرقوم داشته‌اید». طلبه­ جوانی که ماله­‌کشی دولتمردان به گزارش‌های راست و دروغ مذاکرات هسته­‌ای را باور نکرد. از این شهر به آن شهر رفت و در دفاع از دستاورد هسته­‌ای که به برکت خون شش شهید هسته­‌ای فراهم شده بود، فریاد کشید و سرانجام خود هفتمین شهید هسته‌ای شد.

 

شهید دکتر غضنفر رکن آبادی؛ دیپلمات بسیجی که به قول برادرش مستضعفین خارج از مرزها، او را بهتر از مستکبرین داخل کشور می­‌شناختند. پدرش گفت من کارگر معدن بودم!

و ما خوب می­‌فهمیدیم تفاوت فرزندی که با نان معدن تربیت می­‌شود با فرزندی که با آقازادگی و رانتخواری بر ثروت حرام چمبره می‌زند، تفاوتی است از شهید تا مفسد فی الارض.

شهید سیدمحمدعلی رحیمی. رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در مولتان پاکستان. چه خوب نامی دخترش بر کتاب خاطرات پدر نهاده؛ «رسول مولتان» و پا جای پدر گذاشته. افسری فرهنگی در عصری که ترافیک بازیگران سیاسی، فضای فرهنگی را بدجوری آلوده کرده و دشمن در سایه­ حماقت­ همان بازیگران، فرهنگ را نشانه گرفته است.

دیدارها یکی پس از دیگری انجام شد. از صبح­ علی الطلوع تا نماز مغرب ­و عشا. سرکار خانم چراغ نوری، این نیمه­ پنهان ماه سردار همدانی؛ از برکتی گفت که در عمر سردار سایه افکنده بود.

لحظه­‌ای از وقتش به بطالت و باری به هرجهت نمی‌گذشت. اهتمام در نشر ادبیات دفاع مقدس، توجه به فرزندان، بازی با نوه­‌ها، کمک در امور منزل، توجه ویژه و همیشگی به نوافل و نماز شب و سه سال مجاهدت در جبهه­ مبارزه با اسلام تکفیری و ...

محمدرضا سرشار که دوستان رسول­ آفتاب را همراهی می‌کرد، رمان فاخر خودش «آنک آن یتیم نظر کرده» را به خانواده­ شهید اهدا کرد. بعد رفتیم منزل شیخ مهدی مطلبی.

همسرش می­‌گفت مطلبی تمام مقدمات عزیمت به سوریه را پشت سر گذاشته بود. مهدی قرار بود شهید مدافع حرم شود، اما خدا مقدر کرد شهید مدافع امنیت ملی شد.

برادر شهید رکن­‌آبادی دل پری داشت از وادادگی مسئولین در قبال جنایت­‌های آل سعود و دیپلماسی ترس و تنبلی در سیاست خارجی. از دکتر گفت، با این که در این دولت سنگر مقاومتش را گرفته و سنگری دکوری برایش تعریف کرده بودند، خللی در سربازی­اش برای انقلاب اسلامی به­ وجود نیامد. به قول سیدیاسر، روز اول زمستان که روز آغاز خواب زمستانی بود، خانواده معظم شهدا زمستان ما را با بیداری آغاز کردند. امید آن­که هیچگاه خوابمان نبرد.

تقدیرنامه مهمور به اثر انگشت خانواده معظم چهار شهید مذکور در مراسم اختتامیه جشنواره مردمی رسول آفتاب با دست مبارک همین خانواده­‌ها به برگزیدگان اهدا خواهد شد.


نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها