کد خبر: ۴۵۸۱۹
زمان انتشار: ۱۹:۱۴     ۲۴ اسفند ۱۳۹۰
حاج حسین یکتا در جمع دانشجویان دانشگاههای استان مازندران در خرمشهر از جبهه و دانشگاه حرف زد: جبهه ای که دانشگاه شد و دانشگاهی که جبهه.

وقتی جنگ شد همه جبهه نرفتن !!!

این یادگار هشت سال دفاع مقدس، در جمع دانشجوها گفت: یک روز تو سال 59 بمباران تهران انجام شد و تو اون بمباران همه فهمیدند که جنگ شد - اون جنگی که 20 سال بعد از تموم شدنش شما رو در به در خودش کرده تو شلمچه و طلائیه - ولی همه جبهه نیومدن. دشمن مرزها رو گرفت و وارد خرمشهر شد، و همه خرمشهر سقوط کرد، و باز هم همه جبهه نیومدن!

تو اون جنگی که شروع شد همه جبهه نیومدن! اونایی هم که اومدن همه صیاد و خرازی و باکری نبودند و همه این شهید و اون شهید نشدند. بعضی هاشون جبهه اومدن و بعضی ها تو جبهه، افسر جنگ شدند. ما رفتیم جبهه، جبهه شد دانشگاه، دانشگاه انسان سازی؛ و شما رفتید دانشگاه و دانشگاه شد جبهه.

تو منطقه، از رزق و روزی های خوشگل تو آسمون به شما می دن بخورین

الان، بچه جبهه‌ای ها اومدن جنوب، نه دانشجوهای دانشگاه آزاد و سراسری و ... . اونهایی که احساس نیاز کردن اومدن، اونهایی که احساس کردن که تو جبهه نیاز به کمپوت روحیه و معنویت دارن اومدن، آخه تو جبهه کمپوت می دادن دیگه. اینجا هم کمپوت می دن.

ولاتحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا، بل احیا عند ربهم یرزقون. امشب، فردا شب، پس فردا شب، که تو منطقه هستین کمپوت می دن. کمپوت عند ربهم یرزقون. یعنی از رزق و روزی های خوشگل تو آسمون به شما می دن بخورین.

این رو هم بدونید، اونهایی که اومدن جبهه و شهید شدند، خدا، اولیا الله و امام زمان دعوتشون کرده بودند که تونستند لبیک بگن به آقا سید روح الله و بیان جبهه.
 
راهیان نور، نه رزقه و نه قسمت، فقط دعوتت کردن

شماهایی که اومدین راهیان! این نه رزقه و نه قسمت، فقط دعوتت کردن. همون موقع که دلت هری ریخت پایین و گفتن هر که دارد هوس کرببلا بسم الله، تو رو آوردن راهیان نور و سر از خرمشهر درآوردی؛ وگرنه تو کجا و خرمشهر کجا، اگه به خودمون بود الان پامونم قلم می کردن اینجا نمی یومدیم.

سال اولی ها، شماهایی که ندیده خریدار شدید! شهدا هم ندیده خریدار شدند، تو تازه یه فیلم از جنگ و جبهه دیدی اما اونا اصلا ندیدند و خریدار شدند، تو جبهه یه عده ندیده خریدار شدند و رفتند جبهه. الان جنگ نرم شروع شده، برای اینکه تو برای جنگ نرم آماده بشی، یه عده ندیده خریدارت شدند و آوردنت جبهه و تو یادمان ها گردوندنت.

این سفر هرکی هرکی نیست، شهدا تو رو خاطرخواه شدن

حواست باشه، این سفر هر کی هر کی نیست، این همه دختر تو شهرتون بود، این همه پسر تو شهرتون بود، این همه دانشجو از تو بهترون. خیلی خفن تر، خیلی حزب اللهی تر. اجازه ندادند بیاد اینجا، شهدا تو رو خاطرخواه شدن.

دروغی یکبار گفتیم شهدا دوستتون داریم، دروغی یکبار از عکس شهید خوشمون اومد، دروغی یکبار یه خاطره خوندیم. دروغی یکبار از کنار شهید گمنام دانشگاه رد شدیم و یه دستی مالیدیم و یه فاتحه نصفه نیمه و دست و پا شکسته خوندیم، دروغی، اما اونا راستکی آوردنمون، اگه این دو سه روزه که اینجا هستی راست بگین شهدا همه کار برای شما انجام می دن.

شهدا کولتون کردن و آوردنتون جبهه!

شماهایی که اومدید راهیان نور، شهدا یه دونه یه دونه کولتون کردن آوردن اینجا، شهدا شما رو دعوت کردن تو این سفر. ما رفتیم جبهه، شد دانشگاه، شما رفتین دانشگاه، شد جبهه. شهدا یه عده جبهه ای رو کول گرفتن آوردن جبهه. جبهه تو جبهه. هر کسی رو هم راه ندادن بیاد اینجا!

برو ببین گوشه دلت کی عاشق شدی، شهدا کی خاطرخواهت شدن. اصلا فکر می کردی خاطرخواه داری، اصلا خبر داشتی خاطرخواه داری.

هر چقدر که می گذره و به پایان این سفر نزدیک می شیم، می بینی دلت داره هم می خوره، داره نخود و لوبیاهای نپخته دلت میاد رو، خرابکاری هایی که کردیم میاد رو، تو این سفر با شهدا حرف بزنین، بهشون بگین شهدا چیکار دارین می کنین با ما، ما که داشتیم کار خودمون می کردیم، شب عیدی، سال تحویل، ما رو آوردین اینجا، با شهدا حرف بزنید، با شهدا خلوت کنید، شهدا دور شما می گردن، ای خدا این چشمای کور ما بینا بشه، ای خدا ان شاالله گوشای کر ما بشنوه که شهدا از ما چی می خوان!

منبع: خبر دانشجو
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها