کد خبر: ۳۴۶۷۴۸
زمان انتشار: ۱۳:۵۸     ۳۰ مهر ۱۳۹۴
سخنرانی استاد میرباقری در ایام دهه اول محرم(ویژه نامه محرم -۶):
معصومین(ع) در مسیر امتحان الهی خود با دو مشکل اساسی روبه رو هستند؛ مشکل اول وجود دشمنان و مخالفت ها و فتنه ها و کید های آنان است و مشکل دوم نیز بی صبری دوستان و سختی همراه کردن آن ها در مسیر بندگی و ایستادگی در جبهه حق است که البته به فرمان خداوند این سختی ها با تسبیح به حمد نبی اکرم(ص) برطرف می شود.
به گزارش سرویس فرهنگی پایگاه 598، آنچه پیش رو دارید چهارمین جلسه سخنرانی استاد سید محمد مهدی میرباقری در دهه اول محرم الحرام سال 94 است که در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در ادامه بحث عهد امتحان معصومین(ع)، مشکلات ایشان را در این راه برشمردند.

به گفته ایشان معصومین(ع) در مسیر امتحان الهی خود با دو مشکل اساسی روبه رو هستند؛ مشکل اول وجود دشمنان و مخالفت ها و فتنه ها و کید های آنان است و مشکل دوم نیز بی صبری دوستان و سختی همراه کردن آن ها در مسیر بندگی و ایستادگی در جبهه حق است که البته به فرمان خداوند این سختی ها با تسبیح به حمد نبی اکرم(ص) برطرف می شود. یکی از سختی های راه مؤمنین از یک سو مشاهده تمتع کفار در امکانات دنیایی و از سوی دیگر وجود رنج و محرومیت در جبهه حق است؛ خدای متعال تمتعات کفار را فتنه اهل دنیا معرفی کرده و از طرف دیگر مؤمنین را در سختی ها و مصیبت ها تعزیت و تسلیت داده است. توجه دادن به فتنه موجود در امکانات دنیایی کفار، نزدیک بودن وعده های آینده خدای متعال، تغییر در تلقی از نعمت های الهی، تغییر در تلقی از حیات و موت، از جمله بصیرت هایی است که انبیاء(ع) به مؤمنین می دهند که خود موجب ایستادگی ایشان می شود؛ هر چند که محور استقامت، خود معصومین(ع) هستند. در این میان یکی دیگر از این بصیرت ها، مشخص کردن صف بندی ها و جدا کردن جبهه حق از باطل است که در قرآن کریم به سه دسته متقین، کفار و منافقین تقسیم می شوند. این تقسیم بندی و این صف بندی ها بر محور معبودها شکل می گیرد که در حقیقت موضوع اصلی نزاع در عالم است. نزاع بر سر معبود نزاعی است که هرگز به مصالحه نخواهد رسید؛ مگر اینکه یک طرف منازعه به غلبه و فتح کلی برسد. بنابراین صلحی که برای آینده دنیا تصویر می شود تنها پس از یک نزاع و فتح کلی حاصل می شود.

دو مشکل اصلی معصومین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم. قرآن کریم فرموده است: «فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضى * وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى»(طه/130-131) چنان که گفتیم نبي اکرم و اهل بيت ایشان صلوات الله علیهم اجمعین امتحاني دارند که آن را پذيرفته اند؛ این امتحان همان امتحان به فتنه دشمنان است؛ ایشان پايداري بر اين امر و ابتلائات سنگين و عظيم اين راه را پذیرفته اند. انسان ها نیز به اندازه ممکن و به اندازه فهم این امتحان ها ممکن است اين امتحان ها را ديده یا شنیده و درک کرده باشند؛ ائمه(ع) و در محور آن ها وجود نبي اکرم(ص) در مسیر این امتحان و ابتلا مشکلاتي داشته اند؛ يکی از این مشکلات، وجود دشمناني است که در مقابل حضرت صف آرايي کرده و با اهداف و برنامه های حضرت مخالفند؛ مشکل دوم هم همراهان و دوستان حضرت هستند که همراه کردن آن ها نیز براي حضرت کار آساني نبوده است؛ يعني گاهی بسیاری از مشکلات و سختي هاي حضرت مربوط به دوستان ایشان و سختی همراه کردن آن هاست. دلیل این سختی نیز نداشتن صبر و تحمل ماست. قرآن در موارد فراوان در اين باره تذکر داده است؛ «وَ الضُحى * وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى * ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى * وَ لَلْآخِرَه خَيْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى * وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى»(ضحی/1-5)؛ کساني که با اين سختي ها آشنا نبودند و نمي دانستند که اين امتحان باید يک دوران طولاني را پشت سر بگذارد، خيال مي کردند به محض ورود حضرت به مدينه و تشکیل حکومت، کارها به انجام مي رسد و هيچ سختي ای باقی نمی ماند؛ ولی وقتي مشکلات و درگيري ها و جنگ ها و غزوه ها و سریه های حضرت شروع شد، کم کم احساس کردند که شاید حق با پيامبر (ص) نيست و جبهه مقابل حق است و خداي متعال اين پيغمبر را رها کرده است؛ قرآن در این باره مي فرمايد به اینکه اين تحولات به معني اين نيست که خداي متعال شما را رها کرده است؛ نه شما را رها کرده، نه بر شما غضب کرده است؛ از اینکه دشمنان متمتع در دنيا هستند، نگران نباشيد.

تعزیت خدای متعال در برابر ابتلائات و مصیبت ها

پس یکی از مشکلات حضرت، همراه کردن ماست تا اینکه بتوانیم سختي هاي راه را تحمل کنيم؛ به ويژه اينکه در ظاهر، دشمن و جبهه کفار در دوره هاي طولاني پيروز و متمتع در دنياست و با گستردگي و اصناف مختلف خود از انواع جلوه هاي دنيا برخوردار است؛ بنابراین تحمل نکردن مؤمنين يکي از مشکلات راه است؛ خداي متعال به پيامبر مي فرمايد: «فسبح بحمد ربک»(نصر/3)؛ شما خودتان صبر کنيد و تسبيح به حمد هم داشته باشيد؛ اگر شما اين تسبيح را داشته باشيد، مي توانيد امت را عبور دهيد تا به ظواهر حيات دنيايي ديگران چشم ندوزند و رزق هاي باقي و بهتر خداي متعال را ببينند و دل به آن ها خوش داشته باشند و از آن رزق هاي بهتر متمتع باشند. در جایی دیگر علي ابن ابراهيم از وجود مقدس امام صادق(ع) نقل کردند که حضرت فرمودند: «لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ- اسْتَوَى رَسُولُ اللَّهِ ص جَالِساً- ثُمَّ قَالَ مَنْ لَمْ يَتَعَزَّ بِعَزَاءِ اللَّهِ تَقَطَّعَتْ‏ نَفَسُهُ‏ عَلَى الدُّنْيَا حَسَرَات‏»(1) یعنی گویی حضرت در هيئتي که مي خواهند امر مهمي را ابلاغ کنند، جلوس کردند؛ بعد فرمودند انسان گاهي مبتلا به مشکل مي شود و مي طلبد که دیگران به او تسليت بگويند؛ اين تسليت ها متفاوت است؛ گاهي ممکن است به کسي که مصيبت بزرگي برایش پيش آمده و عزيزي را از دستش داده، صبر بدهند و به او بگويند: اين مصیبت براي همه هست و فقط براي شما نيست؛ ولي قرآن اين گونه تعزيت نمي گويد؛ قرآن وقتي مي خواهد به صبر توصیه کند و تسليت بدهد، مي فرماید: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ»(بقره/155-156)؛ مصيبت يعني سختي ای که خداي متعال آن را با برنامه فرستاده و به هدف هم رسيده است؛ صابرین کسانی هستند که وقتی مصیبتی به آن ها مي رسد، اين گونه خود را تسلي مي دهند؛ آن ها توجه دارند که حضرت حق مبدأ و منتهاست و اين سختي هاي راه انسان را به خدا مي رساند؛ می دانند که این سختی ها نردبان سلوک الي الله هستند. قرآن می فرماید: «انَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ»(انشقاق/6)؛ رنج این صابرین، رنج لقاء الله است؛ پس اين يک نوع از تعزي دادن و دعوت به صبر کردن است؛ قرآن مي فرمايد: صابر کسي است که در مواجهه با مشکل می گوید: «اِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ * أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» که خدا به آن ها سه نعمت مي دهد که براساس روايت اگر يکي از آن سه را به ملائکه بدهد، راضي خواهند بود؛ آن سه نعمت عبارتند از: صلوات، رحمت و هدايت؛ اين صبر دادن خداي متعال است.

در اينجا هم قرآن به نحو خاصي ما را دعوت به صبر مي کند و مي گويد: شما بايد سختي هاي راه را تحمل کنيد؛ هرچند که ممکن است در مسيری که شما گرفتار سختي و رنج هاي ظاهري هستید، صنوف مختلف دشمنان شما از جلوه هاي مختلف دنيا متمتع باشند. خداي متعال به ما تعزي مي دهد و مي گويد: صبر کنيد و به آن تمتعات چشم ندوزيد که آن ها فتنه ایشان است و خدا رزق های بهتر از آن را هم دارد؛ پس دل به آن رزق های بهتر خوش کنيد؛ چون روزي هاي خدا فقط اين تمتعات مادی که به آن چشم دوخته اید، نیست؛ خدای متعال با آن کيفيت خاصي که دعوت به صبر مي کند، به شما صبر مي دهد و مي فرمايد: «مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا» اين جلوه ها و شکوفه هاي دنيايي که اصناف مختلف کفار از آن متمتع هستند، دل شما را نبرد و چشم شما را مشغول نکند؛ انتهای نگاه شما به اين زينت ها و اين شکوفه ها نباشد؛ اين ها فتنه هستند؛ چشمتان را بر این ها ببنديد؛ زیرا خداي متعال رزق هاي بهتري دارد؛ آن رزق ها باید در نظر شما باشد؛ بنابراین تعزی دادن خدای متعال این گونه است؛ حضرت فرمودند: «تَقَطَّعَتْ نَفْسُهُ عَلَى الدُّنْيَا حَسَرَاتٍ» کسي که با اين نوع صبر دادن خداي متعال نمي تواند صبر کند، جانش بر سر حسرت بر دنيا به پايان مي رسد و بايد همواره حسرت بخورد که دنيا در اختیار ديگران است؛ چنین شخصی مستحق «تَقَطَّعَتْ نَفْسُهُ عَلَى الدُّنْيَا حَسَرَاتٍ» است؛ بعد فرمودند: «وَ مَن أتبَعَ بَصَرَهُ ما في أيدِي النّاس طالَ هَمُّهُ وَ لَم يَشفِ غَيظُهُ وَ مَن لَم يَعرِف أنَّ لِلهِ عَلَيهِ نَعمَةً إلا في مَطعَمٍ وَ مَشرَبٍ قَصُرَ أجَلُهُ وَ دَنا عَذابُهُ» یعنی کسي که چشمش دنبال دارایی مردم است، نه دنبال آنچه در دست خداست، غصه هايش فراوان مي شود و هرگز آن جوشش هاي دروني اش آرام نمي گيرد؛ چرا که به هر حال خدا رزق هايي را براي ديگران مقدر کرده است. کسي که فقط در اين حد نعمت هاي خدا را مي شناسد و تصور مي کند که نعمت های خدا در آشاميدني ها و خوردني هاست، نعمت هاي ديگر خدا و رزق هاي بهتر را نمي بيند؛ فرصت هايش کوتاه مي شود و نمي تواند از اين فرصت ها استفاده کند و در نهایت گرفتار عذاب می گردد.

بنابراين يکي از مشکلات حضرت اين است که ما را با خود همراه کند؛ نه فقط با دشمن درگير هستند و باید موانع را از سر راه جبهه حق بردارند و پاي درگيري ها و نقشه ها و توطئه هاي آن ها و آن کيدهاي سنگين آن ها بایستند، بلکه در جبهه دوستان هم باید دوستان را همراه کنند و به مقصد برسانند.

استقامت معصومین(ع)، محور استقامت مؤمنین

اگر ما بخواهيم با نبي اکرم و اهل بيت صلوات الله علیهم اجمعین همراه شويم طبيعي است که بايد پايداري کرده و در اين مسير آنها، استقامت کنيم؛ البته حتماً بايد توجه داشت که نتیجه اين استقامت نصیب خود ما می شود، نه حضرت؛ استقامت ما چيزي براي آن ها ندارد، ولي بايد استقامت کنيم؛ البته اصل استقامت ما نیز استقامت وجود مقدس نبي اکرم (ص) است؛ استقامت ایشان است که مبدأ صبر و پايداري ماست؛ «فَاستَقِم كَما أُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَكَ»(هود/112)؛ حضرت حق به ایشان خطاب مي کند: شما بايد استقامت کنيد؛ زیرا ما [استقامت] کسانی را که با شما رو به ما آورده اند، از شما مي خواهيم؛ يعني باید بار کسانی را که با تو روی به سوی خدا مي آورند، به دوش بکشی و به جای آن ها استقامت کني؛ به نحوی استقامت کني که آن ها را هم به مقصد برساني؛ مانند کوهنوردي که قله ها را طي مي کند و حتی بار همراهان خود را هم به دوش می کشد؛ در اینجا استقامت اوست که ديگران را دعوت به پايداري مي کند.

بصیرت به عنوان مقدمه استقامت، و اقسام آن

برای اینکه ما بتوانیم در راه خدا استقامت کنيم و بايستيم و با معصومین(ع) همراه شويم و سختي هاي راه را تحمل کنيم، بصيرت هايي را به ما مي دهند که مقدمه اين صبر و استقامت است. یکی از اين بصيرت ها تغییر تلقي و درک ما از نعمت هاي خداست؛ یعنی درک ما را از موت تغيير مي دهند و وعده هاي قطعي خدا و آينده هاي روشن را به ما مي رسانند و به ما مي فهمانند که مسير زندگي اجتماعي بشر به کجا ختم مي شود؛ همچنین پيروزهايي هايي را که در انتظار جبهه حق است به ما وعده مي دهند. اگر انبياء(ع) نبودند ما هرگز نمي توانستيم آينده هاي روشن را ببينيم؛ «هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ(صف/9) یا «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»(اعراف/128)؛ اگر نبود آن وعده هاي قطعي خدا با آن بيان روشن انبياء(ع)، ممکن بود آينده تاريخ اجتماعي بشر را برای هميشه تاريک ببينيم؛ چنان که عده زیادی هنوز هم تاریک مي بينند.

بنابراین دعوت به آينده هاي روشن، وعده به آينده هاي روشن، تغيير تلقي از نعمت هاي خداي متعال و توجه دادن به مزدهاي نقد خداي متعال، از جمله بصيرت هايي است که انبياء(ع) به ما داده اند؛ اگر در راه خدا صبر کنید، مزدهاي نقد فراوانی در همين دنيا داريد. خداي متعال در سوره مبارکه توبه مي فرمايد: «مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ لَايُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَه وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»(توبه/120)؛ در اين درگيري اهل مدينه و اعراب اطراف اهل مدينه حق ندارند از حضرت تخلف کنند، حضرت را همراهي نکنند و از حضرت جا بمانند؛ حق ندارند ميل خود را بر ميل حضرت مقدم بدارند؛ حضرت وقتي اقدام مي کنند، آن ها هم بايد تبعيت کنند؛ این پاداش چیست؟ پاداش آن ها این است که هيچ تشنگي، هيچ سختي و هيچ گرسنگي ای به آن ها نمي رسد یا في سبيل الله هیچ قدمي بر نمي دارند که موجب غيض کفار شود و هيچ دستبردي به دشمن نمي زنند مگر اینکه در مقابل آن يک عمل صالح برايشان نوشته مي شود؛ بنابراین خداي متعال به هيچ وجه اجر عمل محسنين را ضايع نمي کند؛ اين عمل پيش خدا محفوظ مي ماند؛ «وَلَا يُنْفِقُونَ نَفَقَه صَغِيرَه وَلَا كَبِيرَه وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمْ اللَّه أَحْسَن مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»(توبه/121)؛ هيچ انفاقي چه کم، چه زياد و چه کوچک، چه بزرگ نمي کنند مگر خداي متعال آن ها را ثبت می کند و به عنوان بهترين عمل پاداش مي دهد.

پس انبیاء(ع) ما را با خود همراه می کنند، وعده به آينده هاي روشن در همين دنيا می دهند، درک ما را نسبت ثواب هاي اين دنيایی گسترش مي دهند، افق هاي پيش روي ما را باز مي کنند، ما را با عالم آخرت و آن عوالم روشن آشنا مي کنند، و آرام آرام تلقي ما را از مرگ تغيير مي دهند؛ شايد يکي از مهم ترين بصیرت ها این است که نگاه ما را به مرگ تغيير می دهند؛ اگر درک انسان از مرگ تغيير نکند و مشتاق مرگ نباشد، در سختي هاي راه و جايي که آدم بايد جانش را نثار کند، نمي تواند با امام(ع) همراه شود؛ اين يک بخش از بصيرت هاست.

تغییر تلقی از حیات و موت به واسطه دستگیری انبیاء(ع)

يکي ديگر از این بصيرت ها، تغییر درک از حيات است؛ انبیاء(ع) ما را با يک زندگي برتر در همين دنيا آشنا مي کنند و نشان می دهند که انسان می تواند نوع ديگري از زندگي هم داشته باشد؛ البته حيات يک امر بسیار پيچيده و سنگين است. ما درک روشني از حيات نداريم مگر اينکه سيري در ما اتفاق بيفتد؛ در واقع درک ما از حيات مانند درک ماهي از آب است؛ ماهي مادامی که دورن آب است، نمي فهمد آب چیست؛ ولی وقتي از آب بيرون افتاد، مي فهمد که معني آب چيست. ما هم مادامی که موت را تجربه نکرده ایم، به راحتي نمي توانيم بفهميم که حيات چيست؛ ولي انبياء(ع) آرام آرام درک ما را از حيات تغيير مي دهند. ما حياتي داريم که وقتي به ما مي رسد، شعور و احساس و مطلوبيت هايي پيدا مي کنيم؛ ما دنبال آن مطلوبيت ها مي رويم، لذت مي بريم، رنج و غصه و لذت و درک سختي و خوشي داریم؛ داشتن طلب و درک، ریشه در حيات دارد؛ به هر حال ما همگی درکي از حيات داريم.

در بيان انبياء(ع) اين حيات يک حيات نازل است. حياتی برتر از اين حیات وجود دارد؛ حيات طيبه ای که شما بايد به آن برسيد؛ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ»(انفال/24)؛ استجابت کنيد خدا و رسول را؛ شما را دعوت مي کنند به چيزي که شما را زنده مي کند؛ «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاهً طَيِّبَه»(نحل/97)؛ شما را به حيات طيبه دعوت مي کنند که اگر اجابت کنيد، خدا و رسول شما را به آن حيات طيبه و حيات برتر مي رسانند.

انبیاء(ع) تلقي ما را از حيات عوض مي کنند؛ «وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَه لَهِيَ الْحَيَوَانُ»(عنکبوت/64))؛ غير از دار دنیا که در دسترس است و ما همگی آن را احساس و لمس مي کنيم و حيات خود را ابتدائاً در همين دار تجربه مي کنيم، دار ديگري به نام دار حیوان وجود دارد؛ «أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ»(محمد/36)؛ از طرفی حيات دنیا با همه گستردگي ها و اهدافی که انسان در آن دنبال مي کند و با همه احساساتي که نسبت به اين دنيا دارد، و با همه خوشي ها، غصه ها، رنج ها و سختي هايي که تحمل مي کند و آرزوهايي که در اين دنيا دارد، و با همه وسعت و درکي که از آن هست، فقط یک بازيچه و عامل لهو است؛ این دنیا انسان را از اهداف بزرگتر دور مي کند؛ اگر انسان در حد حيات دنيا زندگي کند، زندگي او لهو خواهد بود؛ لهو يعني چيزي که انسان را از امور رفيع تر و بالاتر باز مي دارد؛ سراي ديگري هم هست که اگر در آن قدم بگذارید، سراي حيات است. خداي متعال و اهل بيت(ع) در همين دنيا هم ما را با آن حيات آشنا مي کنند.

مهم تر اينکه این ها تنها بصيرت هايي نيست که به ما مي گويند؛ يک حيات برتر از اين حيات هم هست؛ آدم مي تواند به يک زندگي برسد و احساسات و درک ها و طلب هايي پيدا کند. انسان در همين حيات دنيا ادوار مختلفي را پشت سر مي گذارد؛ در يک دوره طفل است و يک مطلوبيت هايي دارد؛ اين مطلوبيت ها با دوران بلوغ انسان تفاوت دارند؛ وقتي انسان به بلوغ می رسد به طور طبيعي احساس ها و مطلوب هاي ديگري در او رشد مي کنند و آن مطلوب هاي قبلي از چشم او مي افتند؛ اگر انسان در همين دنيا سير کند، وارد يک عرصه ديگري از حيات مي گردد که از لهو و لعب جداست؛ حیاتی که لهو و لعب در آن نیست و همه زندگي اش اشتغال به حضرت حق است.در این حیات هم انسان واقعاً احساسي دارد، بهجتي دارد، حزني دارد، شادي ای دارد و آرزوهايي دارد؛ ولي جنس آرزوها، شادي ها، غضب ها و احساسات انسان و آنچه او را تحريک و خوشحال و نگران مي کند و باعث تصميم او مي گردد، متفاوت مي شود؛ البته انبیاء(ع) ما را فقط به يک حيات برتر دعوت نمي کنند بلکه به يک حيات طيبه دعوت مي کنند و آرام آرام دست ما را مي گيرند و وارد عرصه ديگري مي نمایند تا ما طعم آن حيات را بچشيم و آن زندگي برتر را لمس کنيم. زندگي مؤمنين معمولي را با کساني که غرق در دنيا هستند مقایسه کنید. زندگي مؤمنین حياتی دارد که در زندگی غیرمؤمنین نيست؛ احساسات رفيع تر، لذت های بالاتر، ايثارها، گذشت ها و رفتارهايي از مؤمنين معمولي سر مي زند که اصلاً براي دنیا خواهان قابل توجيه نيست؛ این رفتارها هيچ توجيه معقولي نزد آن ها ندارد؛ حتی گاهي تعبيرهاي تند و زشتي به این احساسات نسبت می دهند؛ حتی احساس و ابراز عاطفه و هيجانات روحي و اجتماعي نسبت به سيدالشهداء(ع) را نوعي جنون و خودآزاري و بيماري رواني تفسير مي کنند؛ چون نمي توانند آن را درک کنند.

تغییر در حقیقت موت و حیات و ورود به حیات طیبه

بنابراین انبیاء(ع) آرام آرام ما را وارد عرصه دیگری از حيات مي کنند؛ همان طور که ممکن است تلقي انسان از موت تغییر کند و درک او رفعت پيدا کرده و موت او موت ديگري شود، واقعاً مي تواند طور ديگري هم بميرد؛ انبياء(ع) هم موت داشته اند؛ شهدا هم موت دارند؛ ولی موت انسان مي تواند متفاوت باشد و انسان را وارد يک عرصه ديگري از حيات برتر کند؛ حيات انسان در اين دنيا هم این گونه است و می تواند آرام آرام انسان را به يک حيات ديگر برساند؛ بنابراین کار انبیاء(ع) فقط این نیست که حرف بزنند و گفتگو کنند بلکه افق هايي را در پيش روي ما قرار مي دهند و ما را سير داده و به آن افق ها نزديک مي کنند و به آن حيات طيبه مي رسانند؛ در حدیثی نورانی در کافي شریف آمده است: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَحْيَا حَيَاةً تُشْبِهُ‏ حَيَاةَ الْأَنْبِيَاءِ وَ يَمُوتَ مِيتَةً تُشْبِهُ مِيتَةَ الشُّهَدَاءِ وَ يَسْكُنَ الْجِنَانَ الَّتِي غَرَسَهَا الرَّحْمَنُ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ وَ لْيَقْتَدِ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِه‏»(2)؛ اگر کسي او را خوشحال مي کند که زندگي اش مثل زندگی انبياء(ع) و موتش شبيه موت ایشان باشد؛ ولایت علی(ع) را باید داشته باشد.

پس مرگ و حيات انسان متفاوت می شود؛ همان گونه که در زيارت عاشورا عرضه می داریم: «اللَّهُمَ‏ اجْعَلْ‏ مَحْيَايَ‏ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ص‏» ولی اين امر زمانی اتفاق مي افتد که شعاعي از زندگي پيامبر(ص)در زندگي ما بيفتد و آن روح در ما دميده شود و شعاعی از روح نبي اکرم(ص) در وجود ما وارد گردد. انبياء(ع) اين گونه اند؛ حیات آن ها حيات نبي اکرم(ص) و موت آن ها موت نبي اکرم(ص) است؛ يعني شعاعي از حيات و موت نبي اکرم(ص) در وجود آن ها هست. ما هم می توانیم اين گونه باشیم و حيات و موتمان، حیات و موت حضرت باشد و شعاعي از روح ایشان در وجودمان بتابد. «فاذا نفخت فيه من روحي» همچنان که در وجود آدم(ع) تابید؛ این روح شعاعي از روح نبي اکرم(ص) در حضرت آدم(ع) بود که مسجود ملائکه شد. اگر کسي بخواهد آن روح در او دميده شود و موت حضرت در او تجلي کند و موت او شعاعي از موت نبي اکرم(ص) باشد، برزخ او برزخ نبي اکرم(ص) باشد ولایت امیرالمومنین(ع) را داشته باشد.

پس نه تنها تلقي ما را از مرگ تغيير مي دهند تا به يک مرگ رفيع تري برسيم، بلکه ما را به يک حيات برتر در اين دنيا هم دعوت مي کنند؛ حتی موت ما می تواند يک حيات برتر باشد؛ می توانیم در همين دنيا وارد عرصه ديگري شويم و در فضاي ديگري زندگي کرده و جهان ديگري را درک کنيم. وقتي آن روح در ما دميده شد، عالم ما در همين دنيا عوض مي شود و وارد دارالاخره مي شويم؛ «وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَه لَهِيَ الْحَيَوَانُ» و یا «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَالآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى»(اعلی/16)؛ در کافي شريف آمده است که حضرت فرمودند: دار دنيا محيط ولايت دشمنان ماست و دار آخرت محيط ولايت ما؛ بنابراین انسان در همين دنيا مي تواند وارد محيط ولايت ائمه(ع) شود و درک و تلقي دیگری از حيات پيدا کند و به گونه ديگري زندگي نماید؛ سلمان به گونه ديگري زندگي مي کند و با مؤمنین عادي متفاوت است؛ مؤمن در هر درجه اي که بالا مي رود، يک مرتبه ديگري از حيات در او پيدا مي شود و يک مرتبه ديگري از احساس و روح در او تجلي مي کند و وارد يک عالم ديگري مي شود.

افق گشایی انبیاء(ع) برای مؤمنین و تفاوت حیات و موت میان مؤمن و کافر

بنابر آنچه گفته شد انبیاء(ع) درک ما را از همين دنيا و از زندگي دنيا هم تغيير مي دهند؛ فهم کسي که با انبياء(ع) حرکت کند، از زندگي و از لذات و شهوات عادي مانند دیگران نیست؛ او به جايي مي رسد که اين لذت ها در نظر او لذت نيستند و لذت های برتري براي او مطرح مي شود. اين نیز جزو بصيرت هايي است که انبياء(ع) به ما مي دهند و در همين دنيا اتفاق مي افتد؛ اين بصيرت ها و اين حيات ها در همين دنيا به دست مي آيد؛ «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي‏ بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُون»(انعام/122)؛ آیا کسي که مرده بود و ما زنده اش کرده ايم و براي او نوري قرار داديم که با آن نور در اين دنيا زندگي مي کند، همانند کسي است که در وادي ظلمات است و از وادي ظلمات خارج نشده است؟! عمل کفار برايشان زينت داده شده است در حالی که عمل آن ها در وادي ظلمات است؛ آن ها عمل خود را خوب مي بينند. بر خلاف آنها، مؤمن خودش و عملش در وادي نور است؛ «أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ» ما او را زنده کرديم، نوري برايش قرار داديم و زندگي اش در پرتو نور است. اين دو با هم قابل مقايسه نيستند. عمل کافر در وادي ظلمات است؛ «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَريعُ الْحِساب»(نور/39)؛ همه مراتب عمل کافر، ظلماني است؛ نيتش ظلمت است، برنامه ريزي اش ظلمت است، عملش هم ظلمت است؛ «ظلمات بعضها فوق بعض» ولي بالعکس، مؤمن حتی اعمالش هم در وادي نور واقع مي شود؛ مشي او در وادي نور است و در همين دنيا هم این گونه است. در روايات توضيح داده است که: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ‏ قَالَ جَاهِلًا عَنِ الْحَقِّ وَ الْوَلَايَةِ فَهَدَيْنَاهُ إِلَيْهَا»(3) کسي که وارد محيط ولايت امام(ع) نشده، در حقیقت وارد دارالحيوان و دارالآخره نشده و به امام(ع) نرسيده و مرده است. وقتي به امام(ع) برسد حيات پيدا مي کند؛ البته اين بايد تجربه شود و به اندازه اي که انسان تجربه می کند، آن حياتي را که در وجود مؤمن دميده مي شود، درک مي کند. بعد حضرت فرمودند: «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ‏ قَالَ النُّورُ الْوَلَايَةُ» آن کسي که ولایت ما او را زنده کرد، براي او نوري قرار داده ايم، در حقیقت برای او امام قرار داده ايم.

درک از امام(ع) و رسيدن به نور ایشان مقدماتي دارد؛ سطحی از آن براي همه مؤمنين هست ولی مراتب بالايش بايد طي شود؛ در حديث ابوخالد کابلي آمده است: اگر انسان در مراتبي به نور امام(ع) راه پيدا کرد، نور امام(ع) در قلب او از خورشيد آشکارتر است؛ «يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ‏ فِي‏ قُلُوبِ‏ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين‏»(4)؛ نور او از خورشيد در میانه روز آشکارتر است؛ او واقعاً با نور سير مي کند؛ اگر کسي به امام(ع) رسيد به حيات طيبه و به نور رسيده است و از آن پس مشي او در تاريکي نيست؛ عمل او نه تاريک است، نه در وادي ظلمات است؛ هم عمل او نوراني است، هم در وادي نور است.

يکي از بصيرت هايي که به ما مي دهند، همین افق گشايي هاست که با آن آدم را سير مي دهند. اگر انسان با اهل بيت و انبياء و اوليای خدا صلوات الله علیهم اجمعین همراه شد، او را سير مي دهند و وارد وادي حيات مي کنند؛ انسان را از دار دنيا که دار لهو و لعب است، وارد دارالحيوان مي کنند. حياتي دیگر در انسان دميده مي شود و انسان به نور مي رسد و با اين نور خودش، هدفش، آخرتش و خداي خودش را به اندازه ممکن مشاهده مي کند. حضرت در روایتی فرمودند: «لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الابْصَارِ، وَلَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَآئِقِ الإيمَانِ»(5)؛ اگر در قلبي حقيقت ايمان محقق شد ـ که حقيقت ايمان همان نور امام(ع) است ـ و قلب نوراني به نور ايمان گردید، در پرتو نور ايمان پروردگار خود را به مشاهده ايماني مي بيند. او ديگر با خداي خود همراه است و در قرب پروردگار است؛ به اندازه اي که انسان به ايمان مي رسد، به همان اندازه در قرب خداي متعال قرار مي گيرد و همراهي حضرت حق را در همه عالم احساس مي کند؛ اين همان سرمايه هايي است که انبياء الهي(ع) به ما مي دهند.

ایجاد صف بندی میان جبهه حق و باطل و شناخت دوست و دشمن

یکی دیگر از بصيرت هايي که انبياء الهي(ع) به ما مي دهند اين است که همراهان و صف بندي ها را مشخص مي کنند. در قرآن صفوف کاملاً تعريف شده است؛ این صفوف شامل متقين، منافقين و کفار است؛ عملکرد و خصلت هاي هر یک از آن ها نیز مشخص است. در بسیاری از سوره هاي قرآن صفات متقين و منافقين و کفار توضيح داده شده است؛ بنابراين يکي از بصيرت هايي که براي حرکت در راه به ما مي دهند، تعیین و تعریف جبهه هاست؛ در صف بندي سوره بقره هر یک از سه دسته متقين، منافقين و کفار صفاتي دارند؛ «الم * ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ  فِيهِ  هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ»(بقره/1-3) قرآن به شما مي گويد همراهان شما چه کساني هستند، جبهه هاي مقابل شما کدامند و صفات و خصوصيات آن ها چيست. همراهان انسان را نیز نشان می دهد و بدین ترتیب صف بندي ها را کاملاً شفاف مي کند. در سوره حمد می فرماید: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّين» این صف بندي سه دسته را نشان مي دهد؛ «منعم عليهم، مغضوبين، ضالين»؛ سپس شما باید صف خود را معين کنيد و بدانید جزو کدام يک از این دسته ها هستيد؛ اگر با «منعم عليهم» نبوديد، در صف مغضوبين هستید که در ضلالت هستند؛ این نیز از بصيرت هايي است که به ما مي دهند. اگر اين آيات قرآن و اين بصيرت ها نبود چگونه می توانستیم صف بندي ها را بفهميم؟ چگونه می توانستیم بفهمیم که غير از جبهه کفر يک جبهه نفاق نیز در صف مؤمنين هست تا بتوانیم با پيچيدگي هايي که در قرآن توضيح داده شده اين ها را بشناسیم و صف خود را از ایشان جدا کنیم؟

آنچه گفته شد برخی از بصيرت هايي است که ما براي حرکت نیاز داريم؛ ما برای حرکت باید همراهان خود و جبهه مخالف خود را بشناسيم؛ لازم است کسانی را که بايد با آن ها همراه باشيم و کسانی را که بايد در مقابل آن ها محکم صف بندي کنيم، بشناسیم؛ شناخت آن ها و خصوصياتشان بصيرتي است که قرآن به ما مي دهد. گاهی صف بندي ها بسیار پيچيده مي شود؛ «إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ»(منافقون/1)؛ منافقین با جديت به حضرت عرضه می داشتند: ما ايمان آورده ایم و شما را قبول داريم؛ ولی خدای متعال شهادت داد که اين ها دروغ مي گويند و صادق نيستند. پس جدا کردن صفوف از یکدیگر جزو بصيرت هايي است که انبیاء(ع) به ما مي دهند. همه مکاتبي که مي خواهند بشر را به سوی هدفی هدايت کنند، صفوف را مشخص مي کنند و صف بندي ها را شکل می دهند؛ مثلاً طبقه کارگر و سرمایه دار را از یکدیگر جدا می کنند؛ به نحوی که هر کسی باید در یکی از این دو جبهه قرار بگیرد و طرفدار یکی از این دو طبقه و مخالف طبقه دیگر باشد. در مکتب انبياء(ع) هم صف بندي ها کاملاً روشن است؛ مردم بر محور توحيد سه دسته هستند: مؤمن، کافر و يا منافق.

پرستش معبود، محور نزاع و صف بندی

اکنون سؤال این است که در این صف بندی ها، موضوع نزاع چيست؟ ما برای چه چیزی باید در اين دنيا صف بندي کنيم و باید پاي چه چيزي بايستيم؟ موضوع نزاع در دنيا چیزی جز معبود و پرستش او نیست؛ «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ * وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ» موضوع نزاع، معبود و پرستش است؛ اين ها همان بصيرت هایی هستند که اگر به ما نداده بودند، نمي توانستيم راه خدا را طی کنیم؛ قرآن به وضوح مي گويد: بگو شما معبودی داريد، من هم معبودی دارم؛ نه شما معبود من را مي پرستيد، نه من معبود شما را مي پرستم. اين گونه نيست که يک قومي در اين دنيا معبود داشته و قوم دیگری آزاد باشند. «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ»(یس/60)؛ همه مردم معبودی را مي پرستند؛ همه دل مي دهند و در راه محبوب ها و معبودهاي خود فداکاري مي کنند و براي رسيدن به معبود از همه چيز خود مي گذرند. خدای متعال می فرماید: به پرچمداران کفر بگو که موضوع اختلاف ما عبادت و معبود است؛ نه من معبود شما را مي پرستم، نه شما معبود من را مي پرستيد؛ اين صف بندي بسیار روشن است.

پس اختلاف بر سر دين و مناسک بندگي است؛ یعنی دو مکتب بر سر مناسک بندگي با هم درگير هستند. آن ها معبودی دارند، حضرت هم معبودی دارند؛ هر یک از اين دو جبهه ديني دارند؛ دين نیز مناسک عبادت و بندگي است. خداي متعال در آيت الکرسي خود را با بیانی رسا معرفي مي کند و سپس مي فرمايد: «لا اکراه في الدين» ما نمی خواهیم دين را با اجبار به کسي بدهيم؛ اگر مي خواهيد خدا را بپرستيد، اگر هم نمي خواهيد بت ها را بپرستيد. شما در پرستش خداي متعال مجبور نیستید؛ شما مختارید و جبر تکويني ندارید. اين اختيار مبدأ تشکیل جبهه ها می شود؛ يک عده خدا را مي پرستند و يک عده بت مي پرستند؛ البته در دوره های گذشته بت ها از چوب و سنگ بود که حضرت آن ها را ويران کرد؛ ولی امروزه بت ها به وسعت دنيا هستند و همه دنيا بت انسان مي شود؛ نفسش بت او می شود.

فتح کلی تنها راه پایان نزاع بر سر معبودها

خداي متعال در قرآن توضيح مي دهد که دعوا بر سر دين است و دين هم قابل اصلاح و اجماع نيست. نمی توان گفت که با یکدیکر مصالحه می کنیم. بر چه محوری مصالحه کنیم؟ اين اختلاف با گفتگو حل نمي شود. آیا گفتگو کنیم که یا ما از خدای متعال دست برداریم، يا آن ها از بتهايشان بگذرند؟ نه آن ها از دنيايشان کوتاه مي آيند، نه ما از خدا دست بر مي داريم. اين هم فهم و بصيرتي است که قرآن به ما می دهد. اگر کسي با قرآن همراه شود مي فهمد که دو جريان بندگي و پرستش در عالم وجود دارد. اين دو جريان پرستش براي خود دين و مناسک و آدابی دارند. ممکن نیست بتوان از توحيد کم کرد و با آن ها همراه شد؛ نه مي شود از دين کاست، نه آن ها دست از دينشان بر مي دارند؛ مگر اینکه طرف مقابل کاملاً با ما همراه شود، يا ما همراه با کفار شويم؛ «وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم»(بقره/120)؛ آن ها راضي نمي شوند مگر اينکه یا ما تابع ملت آن ها شويم، يا آن ها دست از دينشان بردارند؛ ولي نه آن ها دست بر مي دارند، نه ما. اين آغاز يک صف بندي است و موضوع صف بندی نیز درگيري درباره معبود و پرستش و دين است. اين درگیری با هیچ چیزي رفع نمي شود؛ چرا که هر منازعه ای تنها بر محور معبود [مشترک] قابل حل است؛ وقتی دو فرد مؤمن با هم اختلاف دارند، به آن ها می گوييم: خدايتان يکي است، قبله تان يکي است، امامتان يکي است؛ پس در محبت اميرالمؤمنين(ع) با هم مصالحه کنيد. هر دو بنده خدا هستيد؛ پس از یکديگر بگذريد.

ما همگی معبودي داريم و براي معبود خود فدکاري مي کنيم. حال اگر اختلاف بر سر معبود شد، چگونه مي توان آن را حل کرد؟ به تعبیری اين اختلاف قابل جمع نيست؛ نه با گفتگو حل مي شود، نه با هیچ چيز ديگر؛ بلکه اين اختلاف به صف و درگيري و قتال منتهي مي شود؛ یک طرف مي خواهد بالمره طرف مقابل خود را محو کند، آن طرف هم مي خواهد جبهه مقابل خود را از سر راه بردارد؛ بنابراین چنین اختلافی فقط با غلبه يکی از دو طرف حل مي شود. بنابراین صلحي که ما به دنبال آن هستيم ـ که حتماً هم هستيم و جنگ نزد ما اصالت ندارد ـ صلحي است که بعد از يک نزاع بر سر معبود اتفاق مي افتد. همه نزاع موحدين با کفار و مشرکين بر سر توحيد است، نه هيچ چيز ديگر. بر خلاف آن هايي که مي گويند: دين اسلام یک دين رحماني است ـ البته پر واضح است که اسلام یک دین رحماني است ـ ولی اين دين هرگز بر سر معبود خود معامله نخواهد کرد؛ چرا که نزاع بر سر معبود اصلاً قابل صلح نيست؛ چون انسان همه چيز خود را براي معبودش مي دهد؛ وقتي اختلاف بر سر معبود است، بر سر چه چيزي با هم گفتگو کنيم؟ چه داد و ستدي با هم داشته باشیم؟ در اینجا امکان داد و ستد نيست و این اختلاف حتماً به صف و قتال ختم مي شود؛ وقتی کسي ما را دعوت به صلح مي کند، معنايش اين است که شما از معبود خود دست برداريد و به جبهه من بیایید، ولی من از معبود خود دست بر نمي دارم. کفار به پيامبر(ص) مي گفتند: خورشيد را در دست راستت مي گذاريم و ماه را در دست چپ توبه شرطی که از ادعاي خود دست برداری؛ هر چه بخواهی به تو می دهیم؛ اگر همسر بخواهي، بهترين زن ها را به تو مي دهیم و اگر امکانات مي خواهي، خورشيد را در کف يک دستت و ماه را در کف دست دیگرت می گذاریم؛ ولی حضرت در جواب می فرمودند: من از دینم دست برنمي دارم و به دنبال امکانات نيستيم؛ وقتی پيامبر(ص) با آن ها همراه نشد، کمی کوتاه آمدند و گفتند: يک روز تو بت ما را بپرست، يک روز هم ما خداي تو را می پرستیم؛ حضرت فرمودند: «لکم دينکم ولي دين» اگر پيامبر(ص) می پذیرفت و در مقابل بت سجده مي کرد تا پایان کار او را می بردند و مي گفتند: پس خدای ما يکي است.

وقتی موضوع اختلاف معبود و عبادت و پرستش و مقصد است، امکان صلح وجود ندارد؛ صلح کلی بعد از انقراض بت پرستي و دنياپرستي اتفاق می افتد؛ یعنی صلح کلي بعد از فتح کلي محقق می شود. قبل از آن فتح کلی، امکان مصالحه نيست؛ يا ما بايد بت پرست شويم، يا آن ها باید خداپرست شوند. معنی ندارد که ما از خداي خود کوتاه بياييم و کمی بت پرست و دنیاپرست شویم و آرمان هاي آن ها را قبول کنيم! اگر کسي دنبال خداپرستي باشد و توحيد را خوب بفهمد، باید همه مناسک زندگي اش متناسب با توحید باشد؛ اینجاست که می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّي لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ يَکُونَ الدِّينُ کُلُّهُ لِلَّهِ»(انفال/39)؛ اين مقاتله تا وقتي که توحيد در سراسر جهان محقق شود، وجود دارد؛ اين درگيري و فراز و نشيب وجود دارد تا اینکه عصر ظهور فرا برسد و آن فتح کلي و انقراض کفر و شرک در عالم اتفاق افتد.

بصيرت هايي که دين به ما مي دهد براي پایداری ما در جبهه حق و فهم مسير و شناخت دوستان و دشمنان است؛ همچنین برای مشاهده مزدهاي نقد خدای متعال و آينده اي است که در همین دنیا در انتظار ماست. این بصیرت ها برای دیدن پيروزي ای است که در انتظار جبهه حق است؛ برای دیدن آينده اي است که در جهان هاي ديگر در انتظار ماست که در آن به يک حيات برتر برسيم تا تمنيات ما دیگر در حد طبيعت و غرائض نباشد.

اگر اين ویژگی ها در ما محقق نشود به هر اندازه اي که کم باشد، استقامت ما در کنار انبياء(ع) کم خواهد شد. اگر به بصيرت و حيات طيبه و درک صحيح و ثواب نرسيم، امکان استقامت در کنار اوليای خدا(ع) براي ما فراهم نمي شود. اين همان مسيري است که بايد طي کنيم و عاشورا نقطه کانوني اين اتفاق است؛ «ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه» سیدالشهداء(ع) هم چراغ هدايت هستند، هم کشتي نجات که ما را از دل اين درياي مواج و فتنه خيز عبور مي دهند و به ساحل امن توحيد مي رسانند. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج‏2، ص: 66

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 208

(3) تفسير القمي، ج‏1، ص: 215 و الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185 (با اختلاف)

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 97


نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها