کد خبر: ۳۹۵۸۸۱
زمان انتشار: ۱۷:۳۳     ۱۴ مهر ۱۳۹۵
پرونده تشیع انگلیسی(۲)/ درگفت‌وگو با هاشم الحیدری:
ایشان افزودند: این خط منحرف یا به تعبیر آقا «تشیع انگلیسی» خیلی مصرانه و منحرفانه اهتمامش فقط بر احیای شعائر حسینی است و بس. آن هم به طور کاملاً انحرافی. ما باید مراقب باشیم و این مسائل را برای جامعه و مردم تبیین کنیم. درست است که تولّا و تبرای ما از حسین و یزید تاریخ است و این خیلی مهم است، ولی کافی نیست.
به گزارش سرویس سیاسی پایگاه 598، حجت‌الاسلام هاشم الحیدری شاید در ایران چهره شناخته‌شده‌ای نباشد، ولی چند صباحی است در رسانه‌های عربی مطرح است و از ارتباط وی با سید حسن نصرالله در پرونده مقاومت و به‌خصوص عراق، بحرین و یمن و نیز تلاش وی برای ایجاد نسخه حزب‌الله لبنان در عراق سخن به میان می‌آید. شاید به دو جهت باشد که این روزها در رسانه‌ها از وی به عنوان سید حسن نصرالله عراق یاد می‌کنند؛ دلیل اولش شاید شباهت ظاهری و البته ارتباط شخصی وی با سید حسن نصر‌الله است؛ و دلیل دوم تلاش وی برای ایجاد نسخه عراقی حزب‌الله در عراق، یا به تعبیر خودش تأسیس خط ناب ولایت ‌فقیه در عراق. ایشان از روحانیان عراقی است که سال‌ها است ساکن ایران است و در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل و تدریس. وی بعد از سقوط صدام راهی عراق شد تا با فعالیت فرهنگی مستمر بتواند اندیشه اسلام ناب و انقلاب اسلامی را به مردم عراق معرفی کند. همچنین ایشان چند باری تهدید به ترور شده است. آنچه در زیر می‌آید تلفیق و گزیده‌ای از صحبت‌های ایشان در پنجمین همایش سراسری جامعه ایمانی مشعر و نیز گفت‌وگوی نشریه تشیع ناب با ایشان در حاشیه همایش است. برای یک‌دست‌شدن متن، پرسش‌ها حذف شده است.

تلاش آمریکا برای تغییر وجهۀ خود در ذهن مردم عراق به عنوان دوست نه شیطان بزرگ!

در عراق، مسئله ای که بسیار مهمی است، مسئلۀ دشمن شناسی است. بنده کارم در عراق است. البته در قم زندگی میکنم و سالها است که در قم هستم. ولی از دوازده سال قبل تا به امروز در عراق کار میکنم و شخصاً با سید حسن نصرالله در ارتباطم که بعضی اطلاع دارند و دیگر مخفی نیست. چون در رسانه‌ها مطرح شده و کلاً راجع به منطقه، لبنان، ایران و جمهوری اسلامی، عراق، یمن و بحرین پرونده داریم که بنده در این پرونده با آقا سید خیلی در ارتباط و فعال هستم. به نظرم یکی از مشکلات مردم و کشور عراق همان بحث دشمن شناسی است.

ایران و آمریکا؛ دوست یا دشمن

آمریکا برای تغییر نگاه مردم عراق بر دشمن واقعی خیلی تلاش میکند. این تغییر از سوی آمریکا به عنوان شیطان بزرگ برای این است که آمریکا به عنوان دوست معرفی شود. از حدود دوازده سال قبل، که آمریکا با ارتش صدوشصت هزار نفری آمد و صدام را ساقط کرد و مردم عراق را بعد از سی‌وپنج سال از دست حکومت ظالم، مستبد و جائر صدام نجات داد، طبیعتاً مردم عراق، از جهت سیاسی و نه از جهت اعتقادی، به آمریکا به عنوان دوست و منجی نگاه می‌کنند. خود ما هم وقتی حدود دوازده سال قبل به عراق میرفتیم، با اینکه به عنوان مبلّغ برای ولایت و تأسیس خط امام در عراق بودیم، یکی از سختیهای کار ما همان بحث آمریکا به عنوان دشمن اول عراق یا دوست اول عراق بود.

به‌صراحت میگویم که بعضی از روحانیان شیعۀ عراق، که انشاءالله زیاد هم نیستند، ایران را به عنوان دشمن میشناسند و معرفی میکنند و آمریکا را به عنوان دوست. این خیلی خطرناک است و همان بحثی است که آقا فرمودند که «نفوذ اقتصادی و امنیتی در مقابل نفوذ فرهنگی و سیاسی؛ یعنی تغییر باورها خیلی مهم نیست». با آنکه الان حدود سی وشش سال از انقلاب اسلامی به دست حضرت امام (ره) می‌گذرد، علی‌رغم وجود ولایت فقیه، جنگ هشت‌ساله، شهدا و فرهنگ شهدا، علما و حوزۀ علمیۀ بابصیرت و ... هنوز هم حضرت آقا نگران نفوذ فرهنگی و سیاسی آمریکا در داخل ایران این‌چنینی هستند چه برسد به عراق.

تلاش غرب برای اختلاف افکنی بین شیعیان در عراق و حمایت از فعالیت مؤسسات سکولار

سفارت آمریکا الان بزرگترین سفارت دنیا در بغداد است؛ درست است که ارتش آمریکا از عراق بیرون رفته است ولی آثار وجودش مانده و این در عراق خیلی خطرناک است. این همان بحث دشمن شناسی است؛ از یک طرف آمریکا خیلی می‌کوشد به شیعیان القا کند که سنی های عراق دشمن شما هستند و به سنی ها هم القا می‌کند که شیعیان عراق دشمن شما هستند. بین خود گروههای شیعۀ عراقی نیز می‌کوشد آن‌ها را دشمن یا دست‌کم رقیب هم معرفیکند. از طرف دیگر، با برگزاری دوره‌های آموزشی از طریق مؤسسات خصوصی وابسته در کشورهای اروپایی، لبنان، قطر و ... به دنبال جذب حتی شیعیان با تفکر لائیک است که بتواند آن‌ها را علیه اسلام ناب به کار گیرد.

همچنین با برگزاری دوره‌هایی مانند مدیریت اعتراضات مردمی به دنبال اجرای سناریوی فتنۀ سال 88  ایران در عراق است. سفارت آمریکا دنبال همۀ این کارها است و از روز اول هم گفتیم که پشت پردۀ اکثر مشکلات و حوادث آمریکا است و برخی گروههای مقاومت هم به این موضوع اذعان، و مرز خود را از آن‌ها جدا کردهاند.

ورود داعش به عراق از الطاف خفیۀ الهی

نکتۀ دیگری که آمریکا القا میکند این است که در چهار میلیون یا دو میلیون و نهصد زائر اربعین، ایرانیان با هدف نفوذ داخل عراق آمده‌اند نه برای زیارت امام حسین (ع). این همه تبلیغات وجود دارد، که البته الحمدلله (به تعبیر سید حسن نصرالله که دو سه ماه قبل خدمت ایشان بودم) از برکات داعش این بود که سردار سلیمانی و دوستان در سپاه قدس و ... آمدند و شهید دادند و مقداری این فرهنگ تغییر کرد و معلوم شد که ایرانیها برای مقدسات آمدهاند نه برای نفوذ سیاسی و فرهنگی، یا مثلاً به عنوان اشغالگر. اما بعضی ها اینطور میفهمند یا باور کرده‌اند. پس به نظرم مهمترین بحث در عراق، بحث دشمن شناسی و دوست‌شناسی است؛ یعنی ایران در یک طرف قرار دارد و آمریکا در طرف دیگر.

تبلیغ می‌کنند ایران دشمن اول جهان عرب است

شناخت آمریکا به عنوان شیطان بزرگ در ایران با شعار «مرگ بر آمریکا» که بچه های شما هم خیلی راحت میگویند، طبیعی شده است و در لبنان و حزبالله لبنان نیز این طبیعی شده که آمریکا و اسرائیل دشمن اول هستند؛ اما در عراق این‌طور نیست، به‌خصوص الان همه میگویند داعش دشمن اول ما است و حتی بعضی میگویند ایران دشمن اول ما است. چون الان تبلیغات در شبکه های مرتبط به عربستان، قطر، ترکیه، آمریکا و کشورهای عربی به گونه‌ای است که همه میگویند ایران دشمن اول جهان عرب است. نمیدانم شنیدهاید یا نه. دیروز یا همین امروز، هم‌زمان با ایام حج ظرف دو سه روز اجلاس بزرگی در پایتخت عربستان (ریاض) با عنوان اجلاس «نفوذ المشروع الصفوی فی داخل الوطن العربی او العالم العربی» برگزار شد که الصفوی یعنی ایرانیها. من شنیده‌ام که اجلاس دوم آن در ترکیه برگزار میشود. حالا نمیدانم درست یا نه، ولی خبرها اینطور گفتهاند. پس تبلیغات حساب‌شده‌ای علیه ایران در جریان است. البته اینجا نمیگویند شیعیان، چون شیعیان در جهان عرب و به‌خصوص در عراق زیاد هستند و میگویند صفویها؛ مثل زمان صدام که میگفتند مجوس. الان در زمان حکومت ولایت فقیه و با وجود علما و مراجع، در اجلاسها، رسانهها و شبکه های ماهوارهای خود این‌طور القا می‌کنند و علناً می‌گویند «صفوی‌ها». این‌ها در خبرها و برنامههای شبکه های مرتبط به قطر، به‌خصوص عربستان، طبیعی است و به تعبیر عربی می‌گویند: «اکذب اکذب اکذب حتی یصدقک الناس، اکذب اکذب اکذب حتی تصدق نفسک»؛ «دروغ بگویید دروغ دروغ تا اینکه مردم باور کنند؛ دروغ دروغ دروغ تا خودتان هم باور کنید».

کار فرهنگی و انتقال تجربه در تجمع بزرگ اربعین

در جهان عرب اینطور تبلیغ می‌شود و در مقابل، ما باید وقتی هیئت زوار ایرانی روز اربعین در این فضا میروند ــ غیر از بحث زیارت که به ما ربطی ندارد و مربوط به هیئت است ــ از نظر فرهنگ این کشور و در مقابل فرهنگ آن‌هایی که برای زیارت می‌روند، در خصوص داعش و ... کار فرهنگی کنیم. همان‌طور که آقا هم دو روز قبل فرمودند و آقای نصرالله هم چند بار تأکید کردند، ما اطلاعات کاملی داریم که ورود داعش به عراق با چراغ سبز و مدیریت آمریکا و کمک عربستان است، در حالی که به‌ظاهر میگویند ائتلاف بینالمللی علیه داعش که این قطعاً دروغ است و هنوز داعش تحت مدیریت آمریکا، عربستان، قطر، ترکیه، اسرائیل و ... است؛ چه جبهۀ النصره، چه داعش، چه القاعده و چه طالبان؛ فرقی ندارند.

به نظرم، این کلام آقا برای اربعین را باید جدی بگیریم. البته درست است که ایشان برای حج فرموده‌اند ولی اگر سخنرانی ایشان را مطالعه کنید، می‌بینید که بحث حج موضوعیت ندارد بلکه به تعبیر علما طریقیت دارد. بنابراین، در تجمع بزرگی که داریم باید همان کلام آقا باز هم منطبق شود و همان انتقال تجربۀ مردم ایران به مردم جهان که در حج اتفاق می‌افتد، در اینجا هم انجام گیرد. چون میدانید در این مراسم از بحرین، کویت، آفریقا، آمریکا و دیگر کشورها شرکت می‌کنند. البته بیشتر خود عراقیها هستند و این برای عراقیها خیلی مؤثر است و اگر وضعیت عراق خوب شود به نفع اسلام و جمهوری اسلامی است. پس تجربۀ مردم ایران و انقلاب اسلامی برای این شرایط سخت عراق خیلی به درد میخورد و مؤثر است و تجمع میلیونی اربعین فرصتی است برای انتقال تجربهای که حضرت آقا فرمودهاند.

دعوت مرجعیت دینی به اصلاحات در عراق و سوء استفاده از آن

الان هم حتماً شنیدهاید که در عراق از یک ماه قبل اعتراضات مردم به فساد شکل گرفته، که سفارت آمریکا هم وارد شده و می‌خواهد اصلاحاتی را که مرجعیت دینی نجف به آن دعوت کرده‌اند به سمت منافع خودشان جذب کند. به نظرم خطرناکترین مسئله در عراق همین بحث اصلاحات است که می‌خواهند یا دینی شود یا ملی، یا آمریکایی. در برخی اعتراضات مردمی در خیابان‌ها، آنهایی که به مؤسسات مرتبط به سفارت آمریکا (همین مؤسسات مجتمع المدنی) وابسته‌اند، شعارهایی علیه ایران گفته‌اند؛ مثلاً یکی از شعارهای آن‌ها (با عرض معذرت) این است که میگویند: «ایران روح روح، بغداد حتی حر»؛ «ایران بیرون برو تا بغداد آزاد و مستقل بماند». اما این اصلاحات چه ربطی به ایران دارد؟ در بحث فساد و پول و شرکتهایی که برای این احزاب، سنیها، شیعیان و حتی اسلامیون است و اصلاحاتی که مرجعیت دینی و حضرت آیت‌الله سیستانی به آن دعوت کرده‌اند، آمریکا درصدد است این اصلاحات را علیه ایران و جمهوری اسلامی منحرف کند و این فعالیت الان هم هست و هر روز قویتر و مستحکم تر میشود.

شناخت حسین و یزید زمان

متأسفانه ما در عراق مشکلی داریم که البته در ایران هم هست؛ چون من با هر دو فرهنگ آشنا هستم؛ هم فرهنگ ایران را می‌دانم و بیشتر از نصف عمرم را در ایران گذرانده‌ام، و هم فرهنگ عراق و جهان عرب را می‌دانم. در ایران ما میگوییم هیئت‌های ما سنتی است. به تعبیر آقا، ما هیئت سکولار نداریم. ولی در واقع هست و این خط منحرف الان هم هست و من اسم نمی‌آورم. خط سنتی همان حسین زمان و تاریخ است. اما در واقع در بین شیعیان عرب زیاد داریم (غیر از حزب‌الله و بعضی از پیروان خط ولایت در منطقه). این گروه در تاریخ زندگی میکنند نه در واقع؛ یعنی حسین زمان را نمی‌شناسند و حسین تاریخ را می‌شناسند! متأسفانه در همان تجمع بزرگ اربعین، تقریباً بیشترشان برای ضریح امام حسین (ع) پیاده‌روی میکنند نه برای روح ایشان؛ برای حرم امام حسین (ع) پیاده می‌روند نه برای حقیقت ایشان؛ برای احیای شعائر می‌روند نه برای احیای هدف امام حسین (ع)؛ و بین این دو فرق زیادی است. ما باید بتوانیم مسائل عاشورا را برای جامعه تبیین کنیم و یادآوری مصائب عاشورا باید مقدمه‌ای برای رسیدن به مسائل عاشورا باشد؛ یعنی همان احیای هدف و حقیقت عاشورا. این خط منحرف یا به تعبیر آقا «تشیع انگلیسی» خیلی مصرانه و منحرفانه اهتمامش فقط بر احیای شعائر حسینی است و بس. آن هم به طور کاملاً انحرافی. ما باید مراقب باشیم و این مسائل را برای جامعه و مردم تبیین کنیم.

هدف از احیای خط ولایت چیست؟

ما میگوییم خط ولایت باید برای احیای شعائر و اهداف امام حسین (ع) زنده شود ولی در عراق، چنان‌که دیده‌ایم و دیده‌اید، هیئتهای حسینی فراوان هستند که به نظرم چون شعائر برای آن‌ها تبلیغ نشده (و شاید خواص عراق چندان این بحثها را مطرح نکرده‌اند یا خودشان غافل یا متغافل‌اند) اصلاً با این فکر امام و آقا کلاً آشنا نیستند. بعضیها هم آشنا هستند ولی باور و اعتقاد ندارند. بحث شعائر و اختلاف بین شعائر باید احیا شود و «حسین زمان و شمر زمان» به عنوان یک فرهنگ ایجاد شود و معلوم شود که از کجا تکلیف میگیریم؛ دشمن زمان و دوست زمان ما کیست؟ اما بیشتر مردم ما بی‌بصیرت هستند و شاید به دلیل بحث استضعاف است که اینطور هستند. بالأخره ما به بحث معرفت حسین و شناخت دشمن و یزید زمان خود خیلی نیاز داریم که البته در ایران الحمدلله این بحث خیلی معروف شد. ولی باید به عراق نیز منتقل شود. درست است که تولّا و تبرای ما از حسین و یزید تاریخ است و این خیلی مهم است، ولی کافی نیست.

پیام انقلاب عاشورا

میدانید که هر انقلابی پیامی دارد؛ یعنی معمولاً وقتی در کشورها انقلابی درست میشود، به عربی میگویند «البیان رقم واحد»؛ یعنی پیام شمارۀ یک؛ و پیام شمارۀ یک انقلاب عاشورا در همان مدینه بود، وقتی والی و استاندار مدینه به امر یزید، که گفته بود باید از امام حسین (ع) بیعت بگیرد، امام را دعوت کرد و به ایشان گفت: «یا اباعبدالله! بایع یزید». اینجا همان پیام اول امام حسین (ع) برای انقلاب عاشورا شکل گرفت و فرمود: «نَحنُ أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ و ...»؛ «ما از خاندان نبوّت و معدن رسالت و جایگاه رفیع رفت و آمد فرشتگانیم و معدن رحمت هستیم»؛ و بعد فرمودند: «وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الْخَمْرِ، قاتِلُ النَّفْسِ المُحَرَّمَةِ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَ مِثْلِی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ»؛ در حالى که یزید مردى است، فاسق، مى‌گسار و قاتل بىگناهان. او کسى است که آشکارا مرتکب فسق و فجور مى‌شود.

یزید مرد فاجر و فاسق و معلن به فجور است؛ یعنی آشکارا در مقابل مردم گناه می‌کند. بعد در ادامه گفتند: «وَ مِثْلِی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ»؛ مثل من (نگفتند من) با مثل یزید بیعت نمیکند و این در فارسی و عربی خیلی فرق دارد. اگر میگفت: «انا لا ابایع یزید» قضیه مرتبط به شخص می‌شد؛ یعنی من با شخص یزید بیعت نمیکنم، ولی ایشان فرمودهاند مثل من؛ یعنی در هر زمان باید حسین زمان و دشمن و شمر زمان را شناخت.

من همیشه این داستان امام کاظم (ع) را میگفتم و میگویم که خیلی عبرت‌آموز است. حرم ایشان الان در کاظمین هست و در روایات آمده که ایشان هفت سال (و بعضی روایات گفته‌اند چهارده سال) در بغداد زندانی بوده‌اند. حال پرسشم این است که شیعیان آن زمان کجا بودند؟ شیعیان در زمان هارونالرشید که طاغوت آن موقع بود، هر سال اربعین و محرم با عزاداری و موکب‌ها و هیئتها به زیارت امام حسین (ع) می‌رفتند. اما به نظرم آنان حسین زمان خود را نشناختند: «لم یعرف حسین زمانهم، حسین زمانهم فی السجن». امام کاظم (ع)، حسین زمان آنها، در زندان به سر می‌برد.

حال چون بحث ظهور است من فقط کلامی از مقام معظم رهبری را، در بحث اربعین، که به نظرم خیلی مهم است، عرض می‌کنم. ایشان فرمودند: «اگر عاشورایی باشیم زمینۀ ظهور ولی الله الاعظم فراهم میشود». آیا منظور حضرت آقا، یعنی هیئتها و موکبها باید زیاد شود؟ نه به نظرم بحث عاشورایی‌بودن به معنای این است که هیئت ها حسینی باشند نه سکولار؛ یعنی باید حسین زمان را بشناسیم نه فقط حسین تاریخ را؛ باید یزید زمان را بشناسیم و از او تبرّا بجوییم تا عاشورایی باشیم و الا اگر بخواهیم با چلوخورشت قیمه یا شاورمه ترکی، عاشورایی باشیم، عاشورایی نخواهیم شد. به بیان دیگر، هیئتها نباید فقط به زوار خدمت مادی کنند، بلکه برای تفکر و فرهنگ زوار و معرفت حسین زمان نیز باید خدمت کنند.

سرّ پیروزی حزب الله همین شناخت حسین و شمر زمان است

من همیشه به عنوان عراقی به ایرانی ها میگویم شما باید بحث ولایت را خیلی باور کنید. چون بعضی از ایرانیها قدر جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را چندان نمی‌دانند. در مشهد که بودم این را گفتم و حالا هم به‌صراحت میگویم که هر چه از طرف آقای سید حسن نصرالله انجام می‌شود، برای ترویج ولایت است و واقعاً جانش به خاطر ولایت در خطر است، نه برای نماز؛ چون مردم همه نماز میخوانند؛ نه برای پیاده‌روی که الان بیشتر از بیست میلیون جمعیت می‌آیند، بلکه برای ولایت است. همیشه از ایشان می‌شنوم که سرّ پیروزی حزب الله همین شناخت حسین و شمر زمان و تبعیت از ولایت فقیه است نه مقاومت و شهادت. زیرا مقاومت و شهادت منهای ولایت فایدهای ندارد. حتی روزی ایشان گفتند که من هر روز می‌گویم: «فی مرة قال لی انا یومیا، یومیا ادعو الله سبحانه و تعالی، ادعوا من الله، ان اخذ من عمری، و عمر زوجتی، و اولادی و احفادی»؛ و می‌گفتند من بر پدر و مادرم ولایت ندارم. از این‌رو در این دعا آن‌ها را نمی‌گویم. یعنی به این حد شرعی است که «یأخذ عمرنا لعمر سید القائد، الامام القائد».

جایگاه و شخصیت حضرت آیت‌الله ‌العظمی سیستانی با برخی مدارس و جریان‌های حوزۀ نجف تفاوت دارد. ایشان در دیدار چند سال پیش مجمع جهانی اهل‌ بیت (ع) فرموده بودند ما شاگرد مدرسه امام خمینی(ره) هستیم. ایشان دعا برای آقا و سید حسن نصرالله را برای خود واجب شرعی می‌دانند. به نظرم، ایشان مظلوم اول عراق هستند. به‌ هر حال، آیت‌الله سیستانی محور امور سیاسی عراق هستند و ما آیت‌الله خامنه‌ای را ولی امر مسلمین می‌دانیم.

ترس دشمن از وجود ولایت

اربعین در بغداد بودم و به‌صراحت میگویم که واقعاً امروز دشمن و آمریکا از پیادهروی شما، از موکبها و هیئتها نمیترسد، از حرم امام حسین (ع) نمیترسد، بلکه اگر پیاده‌روی با روح ولایت همراه شود، خطرناک میشود؛ اگر این سینهزنی با بوی ولایت باشد، خطرناک میشود. آن‌ها از نماز و حوزۀ علمیه نمیترسند، از روحانی شیعی و سنی نمیترسند، بلکه از عمامۀ با بوی ولایت و مطیع ولایت می‌ترسند.

مقاومتِ بی ولایت را قبول نداریم

هم‌اکنون گروه‌های مقاومت زیادی در عراق وجود دارد؛ اما ما مقاومت بی ولایت را قبول نداریم. در گروه‌هایی که خود را متصل به ولایت ‌فقیه معرفی می‌کنند، گروه‌هایی داریم که قائل به «ولایت ‌فقیه فقهی» در حد امر و اطاعت هستند یا گروه‌هایی که قائل به «ولایت‌ فقیه سیاسی» هستند و متأسفانه برخی‌ دیگر نیز برداشت‌های دیگری از ولایت دارند. برخی‌ هم معتقد به «ولایت ‌فقیه حبی» هستند. یعنی چه؟ چرا از حزب‌الله به این کوچکی میترسند؟ چون آقا سید حسن و حزب‌الله به ولایت معتقدند. به تعبیر خود سید حسن نصرالله، ارتباط ما (حزب‌الله) با ولایت ارتباط فقهی نیست، بلکه عشقی و حبی است و حب غیر از فقه است، همان‌طور که امام حسین (ع) در شب عاشورا به یارانش فرمود: «انتم حر من بیعتی» و دیگر تکلیف ساقط شد، ولی بحث عشق آمد و اصحاب ماندند. در شب ظهور هم همینطور است و اگر امام زمان (ع) به ما گفتند: شما برو و دشمن فقط این سر را میخواهد، باید بمانیم ولی نه با تفقه بلکه با عشق باید بمانیم. چون می‌دانم مردم با شنیدن بعضی چیزها خوشحال میشوند، می‌گویم که آقای نصرالله واقعاً عاشق آقا است و همین سه ماه قبل به من گفتند اعتقاد به ولایت ‌فقیه صرفاً بحث اطاعت اوامر و نواهی نیست، چراکه این از بدیهیات است. فرد معتقد به ولی‌فقیه، حالش «یَفرح لفرحه و یَحزن لِحزنه» است؛ یعنی با خوشحالی آقا خوشحال میشود و با ناراحتی ایشان ناراحت.

ولایت بحث نظری نیست، بلکه موضوعی کاملاً عملی است. مشکل عراق امروز این است که برخی جریان‌ها، که شاخۀ مسلحانه دارند و هم‌اکنون در حال مبارزه با داعش‌اند، اعتقادی به ولایت عملی ندارند.

وجود تفکر متحجر نجفی و متحرر آمریکایی مشکل اصلی تأسیس خط ناب ولایت فقیه در عراق

به نظرم مشکل عراق کنونی، نبود تفکر عمیق، آگاهی و بصیرت است. متأسفانه در جریانهای عمومی و در بین تودۀ مردم، غلبه بر عواطف و احساسات مشهود است. هم‌‌اکنون وضع عراق بسیار سخت است و به دلیل همین فقدان آگاهی و بصیرت، اگر بخواهیم عراق دچار منازعات داخلی (که ریشه در بی‌بصیرتی دارد) نشود باید چارهای جدی بیندیشیم. از این‌رو ما کار اصلی خودمان را بر کار فرهنگی و بصیرتی قرار داده‌ایم و البته باید بدانید که کار فرهنگی اصیل، یعنی تأسیس خط ناب ولایت ‌فقیه در عراق.

ممنوع بودن کتب شهید صدر در برخی از مدارس نجف به دلیل اعتقاد به امام خمینی (ره)

حال برای این فعالیت فرهنگی، کار ما خیلی سخت است. ما در این میدان با تفکر متحجر نجفی و متحرر (لیبرال) آمریکایی مواجهیم. حتی حضرت امام هم در طول چهارده‌پانزده سالی که در نجف بودند برای تشریح خط ناب ولایت غیر از کلاس درس ولایت‌ فقیه خود هیچ مطلبی را در فضای عمومی عراق نگفتند. شهید صدر اول هم، چون به امام اعتقاد داشت تا الآن بعضی از کتاب‌هایش در برخی مدارس علمیۀ نجف ممنوع است. پس باید بدانید که ما در وسط این پیچیدگی‌ها قرار داریم.

نکته‌ای را هم از سید حسن نصرالله بگویم که ما ایشان را سید مقاومت جهان بعد از آقا می‌دانیم و در حالی ‌که فکر می‌کنیم کار ایشان به‌‌ظاهر نظامی است، اما ایشان مدام در دیدارهای مختلف به بنده تأکید می‌کنند که تمرکز شما باید بر فعالیت فرهنگی عمیق باشد.

ایجاد بسترهای فرهنگی و اعتقادی مقدمۀ تشکیل حزب‌الله در عراق

ما فعلاً در عراق تشکیلاتی به نام حزبالله نداریم. البته مجموعه‌هایی مثل گردان‌ها یا حرکت حزب‌الله وجود دارد که خوب هم هست؛ اما تشکیلاتی با این نام همانند حزب‌الله لبنان در عراق وجود ندارد. این تعبیر «رهبر حزب‌الله عراق» هم برای بنده اشتباه است، بلکه ما در عراق به دنبال ایجاد بسترهای فرهنگی و اعتقادی طولانی‌مدت برای تشکیل حزب‌الله هستیم، همانند رهبر انقلاب که در سال‌های مبارزه در مشهد به دنبال ایجاد جریان فرهنگی بودند یا حضرت امام که در سال‌های قبل از انقلاب، زیربنای انقلاب اسلامی را با درس و مباحث عقیدتی و اخلاقی همراه با بصیرت سیاسی ایجاد کردند. ما هم در عراق می‌کوشیم این‌گونه حرکت کنیم که البته این اتفاق نسبت به فعالیت‌های رزمی و سیاسی بسیار سخت‌تر است.

وظیفۀ ما در تبیین سخنان رهبری، اشاعه همین سخنان آقا در فضای عراق است. مثلاً بحث بصیرتی را که رهبری بعد از فتنۀ سال 88 فرمودند در قالب کتابی با عنوان البصیرة فی فکر الامام الخامنهای منتشر و در جبهه‌ها به ‌صورت وسیع توزیع کردیم یا دربارۀ نامۀ آقا به جوانان اروپا و آمریکا، که در ایران متأسفانه کم‌رنگ شده، تیمی متشکل از بیست نفر در عراق ایجاد شد تا این نامه را به‌ صورت وسیع منتشر کند و این را بدانید که این نامه در مقابلۀ با جریان داعش بسیار مهم و کارساز است.

نحوۀ مواجهۀ حزب الله و  سید حسن نصرالله با سخنان آقا

جالب است بدانید که سید حسن نصرالله نیز خودشان سخنان آیت‌الله خامنه‌ای را می‌شنوند و پس از ترجمه به زبان عربی، مجدداً مطالعه می‌کنند و سپس با دسته‌بندی مطالب آن بخش‌های مختلفش بررسی می‌شود تا ببینند کدام بخش آن به کدام بخش حزب‌الله ارتباط دارد و سپس به آن بخش ارجاع می‌دهند تا عملیاتی شود. مواجهۀ حزب‌الله لبنان با حرف نیم‌ساعته آقا این‌گونه است که متأسفانه ما در عراق آن را نداریم. البته دوره‌هایی را با محوریت اندیشۀ آقا برگزار می‌کنیم که جوانان وقتی می‌بینند، آقای خامنه‌ای فقط سیاستمدار نیست بلکه متفکر عالم، مرجع و فیلسوف و دارای عمق اعتقادی است، به ایشان ارادت پیدا می‌کنند.

جریان شیرازی‌ها در عراق قوت ندارد

جریان شیرازی‌ها در عراق دیگر خیلی قوت ندارد. به‌ عکسها و تبلیغات در و دیوار نگاه نکنید. خیلی مقلد ندارند. به جریان قمه‌زنی در روزهای عاشورای عراق هم نگاه نکنید و آن را به ‌حساب هواداری از جریان شیرازی‌ها نگذارید. چرا می‌گویم هوادار ندارند؟ چون خیلی از کسانی که قمه میزنند از مقلدان آیت‌الله سیستانی هستند و از روی جهل و بدعتی که سال‌ها در عراق ساری و جاری است، این کار را می‌کنند. هرچند آیت الله سیستانی با این کارها مخالف‌اند. هرچند به نظرم اطلاق «تشیع انگلیسی» به این‌ها تعبیر صحیح تری باشد تا شیرازی‌ها؛ چون این همان کاری است که انگلستان و استکبار دوست دارند، انجام شود. البته این نکته را هم اضافه کنم که برخی از بزرگان کربلا، که با بیت شیرازیها هم ارتباط دارند، طرفدار انقلاب اسلامی هستند و آقا را ولی امر میدانند. اما چون بیت شیرازی از قدیم الایام در کربلا بوده است با آنجا نیز ارتباط دارند. بنده به دلیل نکاتی که گفتم، واژه «تشیع انگلیسی» را به جای شیرازی‌ها برای آن‌ها ترجیح می‌دهم. نکتۀ دیگر درباره این خط انحرافی در تشیع این است که حدود بیست شبکۀ ماهواره‌ای دارد که فقط قیمت اشتراک آن‌ها در سه قمر صناعی مداری، هزاران دلار می‌شود. این عدد غیر از استودیو و نیروی انسانی و ... است. حال پرسش این است که واقعاً این پول از کجا تأمین می‌شود؟

نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها