کد خبر: ۵۵۰۳۱۳
زمان انتشار: ۱۳:۴۲     ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
تحلیل روز؛

از کنترل تنش تا لغزش به بحران/ ۵ سناریوی محتمل برای مواجهه ایران و آمریکا در نظمِ بی‌قرار جهانی

تنش‌های اخیر، به‌ویژه در سایه تحولات داخلی ایران و ادبیات تهاجمی واشنگتن، این سؤال را برجسته کرده که آیا مسیر به سمت درگیری می‌رود یا مدیریت بحران؟ پاسخ واقع‌گرایانه این است: احتمال رخدادهای پرتنش بالا و پایین می‌شود، اما جنگ تمام‌عیار معمولاً آخرین گزینه است؛ چون هزینه‌اش برای همه سنگین است.

سرویس سیاسی پایگاه خبری 598-حجت الاسلام دکتر محمد مهدی بهداروند/ روابط ایران و آمریکا مثل یک سامانه‌ی پیچیده‌ی امنیتی است که هم‌زمان روی سه میدان بازی می‌کند: میدان سخت (بازدارندگی، حضور منطقه‌ای، تحریم و قابلیت‌های نظامی)، میدان سیاست داخلی (رقابت نخبگان، افکار عمومی، انتخابات و شکاف‌های اجتماعی)، و میدان اقتصاد-فناوری (شبکه مالی جهانی، انرژی، کنترل صادرات و جنگ روایت‌ها). به همین دلیل، آینده این مناسبات را نمی‌شود با یک خط صاف توصیف کرد؛ باید سناریونویسی کرد. تنش‌های اخیر، به‌ویژه در سایه تحولات داخلی ایران و ادبیات تهاجمی واشنگتن، این سؤال را برجسته کرده که آیا مسیر به سمت درگیری می‌رود یا مدیریت بحران؟ پاسخ واقع‌گرایانه این است: احتمال رخدادهای پرتنش بالا و پایین می‌شود، اما جنگ تمام‌عیار معمولاً آخرین گزینه است؛ چون هزینه‌اش برای همه سنگین است. با این حال، جهان امروز جایی است که بحران‌ها بیش از آن‌که با تصمیمِ روشن شروع شوند، با لغزش آغاز می‌شوند؛ یعنی با سوءمحاسبه، حادثه، یا فشار افکار عمومی.

در این یادداشت، ۵ سناریوی درشت و کاربردی ترسیم می‌شود؛ سناریوهایی که هم برای سیاست‌گذار قابل استفاده است و هم برای تحلیلگر و مخاطب عمومی قابل فهم. در کنار هر سناریو، شاخص‌های هشدار زودهنگام و نقش بازیگران ثالث هم توضیح داده می‌شود تا تصویر از حالت کلی‌گویی بیرون بیاید.

سناریوی اول: کنترل تنش و تداوم الگوی نه جنگ، نه توافق

این سناریو یعنی تداوم وضعیت آشنا: در سطح گفتار، تنش بالاست؛ در سطح عمل، هر دو طرف مراقب‌اند به نقطه‌ی بی‌بازگشت نزدیک نشوند. آمریکا فشار را حفظ می‌کند تا هزینه‌های ایران بالا بماند؛ ایران بازدارندگی را حفظ می‌کند تا هزینه‌ی اقدام نظامی برای آمریکا بالا برود. نتیجه یک تعادل ناپایدار است: نه صلحی که سرمایه‌گذاری و ثبات اقتصادی گسترده بیاورد، نه جنگی که همه چیز را بسوزاند.

شاخص هشدار در این سناریو معمولاً تغییرات کوچک اما پیوسته است: افزایش لحن تهدید بدون تغییر جدی در آرایش میدانی، فعال شدن میانجی‌ها، یا پیام‌های غیرعلنی که هدفشان سقف‌گذاری تنش است. اینجا کانال‌های پنهان نقش حیاتی دارند؛ چون بحران‌ها معمولاً نه با کنفرانس خبری، بلکه با پیام‌های کوتاه و دقیق جمع می‌شوند. خطر اصلی این سناریو فرسایش است: فرسایش اقتصادی، فرسایش اعتماد عمومی، و فرسایش سرمایه اجتماعی. در چنین وضعیتی، امنیت صرفاً پدافند و پلیس نیست؛ امنیت یعنی حفظ انسجام ملی، جلوگیری از تبدیل اعتراض به آشوب، و جلوگیری از تبدیل هر رخداد داخلی به پرونده بین‌المللی.

نقش بازیگران ثالث در این سناریو بیشتر نقش تنظیم‌گر است: اروپا معمولاً علاقه‌مند به کنترل تنش و کاهش شوک انرژی است؛ کشورهای منطقه هم هرکدام با محاسبات خود دنبال کم کردن ریسک جنگ مستقیم‌اند، هرچند در رقابت‌های پنهان می‌توانند محرک تنش هم باشند.

سناریوی دوم: توافق محدود و مرحله‌ای؛ خرید زمان برای هر دو طرف

در این سناریو، نه ایران و نه آمریکا به سمت توافق بزرگ نمی‌روند؛ چون هزینه سیاسی‌اش در داخل سنگین است. اما برای کاهش ریسک بحران و جلوگیری از شوک‌های بزرگ، یک توافق مرحله‌ای شکل می‌گیرد: گام‌های محدود، قابل مدیریت و قابل برگشت. این توافق‌ها معمولاً ماهیت کارکردی دارند، نه آرمانی. یعنی هدفشان حل همه اختلافات نیست؛ هدفشان جلوگیری از انفجار بحران است.

شاخص‌های هشدار این سناریو قابل ردیابی‌اند: تغییر ادبیات رسمی از توافق جامع به گام‌های اعتمادساز، افزایش رفت‌وآمدهای میانجی، و ارسال پیام‌هایی که در آن کلماتِ راه خروج دیده می‌شود. در این سناریو، هر دو طرف به مخاطب داخلی هم فکر می‌کنند: آمریکا می‌خواهد نشان دهد بدون جنگ توانسته فشار ایجاد کند؛ ایران می‌خواهد نشان دهد بدون عقب‌نشینی حیثیتی توانسته فشار را کاهش دهد. این سناریو اگر درست مدیریت شود، می‌تواند پنجره‌ی تنفس کوتاه‌مدت ایجاد کند؛ اما شکننده است، چون هر حادثه‌ی منطقه‌ای یا هر تغییر در سیاست داخلی آمریکا می‌تواند آن را از بین ببرد.

نقش بازیگران ثالث در اینجا پررنگ‌تر می‌شود: اروپا و برخی دولت‌های منطقه معمولاً از توافق محدود استقبال می‌کنند چون ثبات می‌آورد؛ اما گروه‌هایی در داخل و خارج ممکن است از ترسِ تغییر موازنه، علیه آن روایت‌سازی کنند. جنگ روایت‌ها در این سناریو شدید می‌شود: هر طرف تلاش می‌کند توافق را پیروزی و توافق طرف مقابل را امتیازدهی نشان دهد.

سناریوی سوم: تشدید فشار ترکیبی آمریکا؛ تحریم هوشمند، اجماع‌سازی، و جنگ فناوری

اینجا واشنگتن به این جمع‌بندی می‌رسد که فشارِ بی‌جنگ هم کم‌هزینه‌تر است و هم قابل فروش‌تر برای سیاست داخلی. بنابراین فشار را از حالت کلی به حالت هوشمند و شبکه‌ای می‌برد: سخت‌تر کردن مسیرهای مالی، افزایش محدودیت‌های کشتیرانی و بیمه، پرونده‌سازی حقوقی، کنترل صادرات فناوری‌های حساس، و تلاش برای همراه کردن دولت‌های خاکستری. هدف فقط کم کردن درآمد نیست؛ هدف بالا بردن هزینه تصمیم‌گیری است تا ایران در هر گزینه‌ای که انتخاب کند، با چند هزینه هم‌زمان روبه‌رو شود.

شاخص‌های هشدار این سناریو معمولاً چنین است: تمرکز رسانه‌ها و نهادهای آمریکایی بر شبکه‌های دور زدن تحریم، افزایش فشار بر شرکت‌ها و مسیرهای واسطه، و تلاش برای تبدیل پرونده ایران از موضوع دوجانبه به اجماع چندجانبه. در سطح منطقه نیز این سناریو می‌تواند با افزایش حضور نمادین یا رزمایش‌های پیام‌دار همراه شود؛ نه لزوماً برای جنگ، بلکه برای تقویت فشار روانی و دیپلماتیک.

پیامد اصلی این سناریو امنیتی شدن اقتصاد است. هر شوک اقتصادی می‌تواند به میدان افکار عمومی منتقل شود و هر التهاب اجتماعی می‌تواند خوراک روایت‌سازی خارجی شود. بنابراین پاسخ به فشار ترکیبی فقط نظامی نیست؛ مجموعه‌ای از تاب‌آوری اقتصادی، دیپلماسی فعال، و مدیریت هوشمند روایت‌هاست. بازیگران ثالث در این سناریو مهم‌اند: اروپا اگر احساس کند فشار ترکیبی به بحران انرژی یا موج ناامنی منطقه‌ای منجر می‌شود، دوگانه رفتار می‌کند؛ برخی کشورها به‌دلیل منافع اقتصادی مقاومت می‌کنند و برخی برای امتیازگیری سیاسی همراهی می‌کنند. روسیه و چین هم بسته به منافع خود، هم می‌توانند به کاهش فشار کمک کنند و هم می‌توانند از پرونده ایران به‌عنوان کارت چانه‌زنی در رقابت با آمریکا استفاده کنند.

سناریوی چهارم: درگیری خاکستری و نیابتی با سقف کنترل‌شده؛ جنگِ پیام‌ها

این سناریو رایج‌ترین الگو در خاورمیانه است: اصطکاک بالا می‌رود، اما هنوز جنگ مستقیم به‌عنوان گزینه رسمی فعال نمی‌شود. میدان، میدان عملیات‌های محدود، فشارهای امنیتی منطقه‌ای، و رقابت‌های نیابتی است. هر طرف تلاش می‌کند با اقدام محدود، بازدارندگی طرف مقابل را تست کند و هم‌زمان برای میز مذاکره اهرم بسازد.

شاخص هشدار این سناریو افزایش رخدادهای پراکنده اما معنادار است: بالا رفتن تعداد پیام‌های هشدار، حرکت بازیگران نیابتی یا شبکه‌های منطقه‌ای، و تغییرات تدریجی در سطح آماده‌باش‌ها. در این فضا، خطر اصلی سوءبرداشت است. یک طرف ممکن است اقدام محدود را هشدار بداند و طرف دیگر پیش‌درآمد حمله بزرگ تعبیر کند. همین شکاف در تفسیر می‌تواند زنجیره واکنش ایجاد کند.

در این سناریو، جنگ شناختی هم به‌شدت فعال است: روایت‌سازی درباره هر حادثه، تلاش برای مقصرسازی طرف مقابل، و تحریک افکار عمومی برای فشار به تصمیم‌گیران. نقش بازیگران ثالث در اینجا دوگانه است: برخی دولت‌ها می‌کوشند میانجی‌گری کنند تا سقف تنش حفظ شود؛ برخی دیگر ممکن است از بالا رفتن تنش برای امتیازگیری سیاسی یا اقتصادی استفاده کنند. در این فضای خاکستری، کنترل روایت به اندازه کنترل میدان اهمیت دارد، چون روایت غلط می‌تواند میدان را هم غلط کند.

سناریوی پنجم: درگیری مستقیم محدود یا لغزش به بحران بزرگ؛ وقتی حادثه از سیاست جلو می‌زند
این سناریو همان خط قرمزِ پرریسک است و دو شاخه دارد. شاخه اول، درگیری مستقیم اما محدود و کوتاه‌مدت است: ضربه‌ای که به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که طرفین بتوانند از آن راه خروج داشته باشند. هدف معمولاً نمایش قدرت برای مخاطب داخلی و حفظ بازدارندگی است، نه جنگ طولانی. شاخه دوم، بدترین حالت یعنی لغزش کنترل‌نشده است؛ بحرانی که کسی رسماً قصد شروعش را نداشته، اما از دل خطای اطلاعاتی، حادثه دریایی، تلفات ناخواسته، یا فشار افکار عمومی به‌وجود می‌آید. اینجا سرعت رویدادها از سرعت دیپلماسی جلو می‌زند و تصمیم‌ها در فضای هیجانی گرفته می‌شود؛ و این دقیقاً همان جایی است که تاریخ پر از نمونه‌های تلخ دارد.

شاخص هشدار این سناریو تغییرات ناگهانی و غیرعادی است: افزایش هشدارهای تند و بی‌پرده، قطع یا کاهش کانال‌های ارتباطی، و رخدادهایی که طرفین در آن مجبور به پاسخ می‌شوند. وقتی پاسخ دادن به یک ضرورت حیثیتی تبدیل شود، ریسک تشدید بالا می‌رود. نقش بازیگران ثالث در این سناریو بسیار خطرناک است: برخی بازیگران ممکن است با محاسبات خود، آتش را تیزتر کنند تا مسیر به سمت درگیری برود یا موازنه تغییر کند. در چنین شرایطی، وجود کانال‌های کنترل بحران و امکان عقب‌نشینی آبرومندانه حیاتی است؛ چون خیلی وقت‌ها جنگ‌ها نه با اراده جنگ، بلکه با نبودِ راه خروج شروع می‌شوند.

جمع‌بندی سیاسی-امنیتی

محتمل‌ترین تصویر در کوتاه‌مدت، ترکیبی از سناریوهای ۱، ۳ و ۴ است: کنترل تنش در کنار فشار ترکیبی و اصطکاک‌های خاکستری. اما همین ترکیب، اگر با یک حادثه حساس همراه شود، می‌تواند به سناریوی ۵ لغزش کند. بنابراین مسئله فقط قصد طرفین نیست؛ مسئله مکانیزم کنترل بحران است.

برای ایران، نقطه کلیدی این است که بازدارندگی تنها با ابزار سخت تعریف نمی‌شود؛ بازدارندگی امروز یعنی توان مدیریت هم‌زمان چند میدان: اقتصاد، امنیت، دیپلماسی و افکار عمومی. در چنین صحنه‌ای، حفظ انسجام ملی و کاهش آسیب‌پذیری‌های اجتماعی همان‌قدر اهمیت دارد که توان میدانی. برای آمریکا نیز وسوسه فشارِ بی‌جنگ همیشه وجود دارد، اما واشنگتن هم درگیر رقابت‌های جهانی و بحران‌های چندگانه است و معمولاً دنبال گزینه‌ای می‌گردد که هم کم‌هزینه باشد و هم دستاوردش در سیاست داخلی قابل فروش.

جهان امروز، جهان جنگ‌های کوتاهِ رسانه‌ای و بحران‌های طولانیِ اقتصادی است. هنر سیاست‌ورزی این است که اجازه ندهی حادثه جای سیاست تصمیم بگیرد. وقتی سیاست‌گذار بتواند برای هر سناریو، شاخص‌های هشدار و مسیرهای خروج تعریف کند، احتمال لغزش به بحران بزرگ کاهش می‌یابد. در نهایت، مواجهه ایران و آمریکا بیشتر از آن‌که داستان یک نبرد کلاسیک باشد، داستان مدیریت یک رقابت فرسایشی است؛ رقابتی که پیروزی در آن نه فقط با قدرت سخت، بلکه با عقلانیت راهبردی، تاب‌آوری ملی و مهارت در میدان روایت‌ها تعیین می‌شود.

نظرات بینندگان
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
آخرین اخبار پربازدید ها
نیازمندیها
09107726603 تماس یا پیام در پیام رسان های ایتا و تلگرام