به گزارش پایگاه خبری 598، در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر، آنچه بیش از قابهای نقرهای بر پرده سینما جلوه کرد، ظهور نسلی از هنرمندان بود که «وطن» را فراتر از فشارهای مجازی و «هنر» را والاتر از پروژههای سیاسی تحریم دیدند. در این میان، سخنان صریح و دردمندانه بابک خواجهپاشا، کارگردان دغدغهمند سینما، سندی شد بر افشای ماهیت جریانی که با شعار آزادی، به دنبال دیکتاتوری مطلق در فضای رسانهای است.
تقابل با فاشیسم نوین رسانهای
خواجهپاشا با اشارهای دقیق به اتمسفر مسموم ماههای اخیر، از پدیدهای پرده برداشت که آن را «فاشیسم نوین در رسانههای غربی» نامید. این جریان که با حملات سازمانیافته به هنرمندان مستقل و حاضر در ویترینهای ملی، به دنبال بایکوت کردن فرهنگ است، در واقع اراده کرده تا «با هم بودن» ملت ایران را هدف قرار دهد. او با شجاعتی مثالزدنی خطاب به داوران و اهالی هنر گفت:
«ماشاالله به غیرتتان که در این شرایط پذیرفتید؛ شما نمیدانید در فضای مجازی با این حملهها چه خبر است. آنها میخواهند با یک فضای فاشیستی، این با هم بودن را از ما بگیرند.»
سوگواری زیر سایه پرچم؛ مرزبندی با موجسواران
یکی از کلیدیترین بخشهای موضعگیری خواجهپاشا، تفکیک «دردمندی ملی» از «خیانت سیاسی» بود. او تاکید کرد که حضور در جشنواره به معنای بیتفاوتی به تلخیها نیست. او خود را سوگوار فرزندان این خاک و شهدای سرزمین دانست، اما با منطقی استوار اعلام کرد که این غم، بهانه فروختن هویت ملی نیست.
او با بیانی قاطع، مرز میان هنرمند اصیل و شبههنرمندان عافیتطلب خارجنشین را ترسیم کرد:
«ما قطعاً از حرفهای شما نمیترسیم؛ ما چه اینجا باشیم و چه نباشیم، پشت این پرچمیم، پشت ایرانیم.» این پیام صریحی بود به کسانی که با دریافت اعانههای حقیرانه از نهادهای بیگانه، نسخه تعطیلی زندگی تودههای مردم و بایکوت هنر ایران را میپیچند.
هنر به مثابه درمان، نه ابزار تحریم
خواجهپاشا با نگاهی نجیبانه به سینما، «تحریم هنر» را یک بدعت غلط دانست. از دیدگاه او، سینما حکم «رواندرمانی جامعه» را دارد و تعطیل کردن آن در دوران سختی، مانند رها کردن بیمار توسط پزشک است. او بر این باور است که سنگر هنر را نباید خالی کرد؛ چرا که غیبت هنرمند، تنها میدان را برای بدخواهانی باز میکند که به دنبال فلج کردن معیشت و انگیزه مردم هستند.
فراخوان برای مسئولیتپذیری ملی
بخش پایانی سخنان این کارگردان، متوجه مسئولین و ضرورت عذرخواهی و پاسخگویی در برابر ملت بود. تحسین او از رویکرد صادقانه برخی مسئولین در عذرخواهی از مردم، نشان داد که هنرمند متعهد در عین ایستادگی در برابر دشمن خارجی و فاشیسم رسانهای، از حقوق ملت خویش نیز عقبنشینی نمیکند. او هشدار داد که هرگونه «کمفروشی در حق ملت ایران»، خیانتی است که باید در پیشگاه خداوند و شهدا پاسخگو بود.
نتیجهگیری:
جشنواره ۴۴ ثابت کرد که پروژه انزواطلبی و تحریم، با سد محکمی به نام «بلوغ نسل جدید سینماگران» برخورد کرده است. هنرمندانی چون بابک خواجهپاشا نشان دادند که میتوان منتقد بود، دردمند بود و سوگواری کرد، اما هرگز سرودارانی نبود که پشت به خاک و پرچم خویش کنند. این حضور، پیروزیِ منطقِ «ماندن و ساختن» بر توهمِ «رفتن و تخریب کردن» بود.






