کد خبر: ۲۲۷۱۹۹
زمان انتشار: ۱۴:۲۹     ۱۱ خرداد ۱۳۹۳
گفتگو با فرمانده سپاهی که مصاحبه نمی کند!
حاج عباس آقازمانی، ملقب به ابوشریف سومین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده عملیات سپاه است؛ وی که به مردی پر رمز و راز معروف است این روزها در پی وحدت و همبستگی میان علمای شیعه و سنی است.
به گزارش پایگاه 598 به نقل از فرهنگ نیوز، عباس آقازمانی، معروف به «ابو شریف» از جمله چهره های رازآلود دوران معاصر است. او که در دوران مبارزات قبل از انقلاب کارنامه‌ای فعال دارد، در سال‌های نخست پیروزی انقلاب از چهره‌های نمادین انقلاب و مسئولان محبوب و شناخته شده جمهوری اسلامی بود، شهرتی در خور داشت و در صحنه‌ها حضوری نمایان داشت.

از جمله سوابق ابوشریف می توان به این موارد اشاره کرد:

برادر بزرگ وی هم عضو حزب ملل اسلامی بوده است و دیگر برادرش شهید حسین آقازمانی، عضو رسمی سپاه بود که در سال ۱۳۶۴ به شهادت رسید.

-عباس آقازمانی در دهه ۴۰ با عضویت و تشکیل حزب ملل اسلامی به نبرد مسلحانه با رژیم طاغوت پرداخت و در آبان ۱۳۴۴ به همراه سایر اعضای حزب دستگیر و به پنج سال و سه ماه حبس محکوم شد.

-در سال ۱۳۴۶ از زندان آزاد و بهمراه عده‌ای از همرزمان سابق خود در حزب ملل اسلامی، سازمان مخفی «حزب الله» را بنا نهاد.
-در سال ۱۳۴۹ به منظور طی دوره‌های چریکی و عملیات نظامی به لبنان رفته و به گروه فلسطینی «الفتح» در نبرد با رژیم صهیونیستی می پیوندد.

-در ۳۰ تیر ۱۳۵۱ و هنگام ورود به ایران دستگیر و روانه زندان می‌شود اما مدتی بعد در آبان ماه همان سال موفق به فرار از و خروج مجدد از کشور شد.

پس از چندی به اروپا رفته و برای تحصیل در رشته حقوق بین‌الملل با رشته فرعی تاریخ فلسفه در مقطع فوق لیسانس وارد دانشگاه دولتی فرانکفورت می‌شود.

وی همچنین برای مدتی در دمشق به تحصیل علوم دینی اهل سنت (مکتب حنفی، شافعی) در دانشکده اسلامی جامع الفتح الاسلامیه پرداخت.

-در پائیز ۱۳۵۷ پس از تبعید امام خمینی(ره) به فرانسه، به نوفل لوشـاتو رفت و به واسطه دوستی با شهید بزرگوار حاج مهدی عراقی، ملاقاتی نیز با حضرت امام(ره) داشت.

-در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در پانزدهم بهمن ۱۳۵۷ (۳ روز پس از ورود امام) وارد ایران شد و به توصیه آیت الله شهید بهشتی به محل استقرار نیروهای انقلاب در مدرسه رفاه رفت و به سازماندهی آنها و تأمین امنیت و حراست آن مکان مبادرت ورزید.
با شکل گیری سپاه پاسداران در همان اوایل انقلاب و نیز تصویب اساسنامه آن در تاریخ دوم اردیبهشت ۵۸، ابوشریف که یکی از موسسین این نهاد بود.

-در تاریخ ۲ خرداد ۱۳۵۹ طی حکمی از طرف فرمانده کل قوا به فرماندهی سپاه پاسداران منصوب شد اما کمتر از یک ماه بعد در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۵۹ استعفا کرد.(به گفته وی علت استعفایش کنار نیامدن با بنی صدر بود) و همچنین در آرام کردن آشوب‌های گنبد، کردستان و غائله حزب جمهوری خلق مسلمان تبریز به عنوان فرمانده عملیات سپاه نقش اساسی داشت و در جریان آزادسازی پاوه در کنار شهید مصطفی چمران بود.

در اواسط سال ۱۳۶۰ و پس از تغییر و تحولات پیش آمده در سپاه، عباس آقازمانی برای تصدی مسئولیت سفارت ایران در پاکستان، عازم آن کشور شد و در شهریور همان سال بعنوان کاردار ایران در پاکستان منصوب و در فروردین ۱۳۶۱ به سمت سفیر ایران در آن کشور برگزیده شد.

-پس از تکمیل تحصیلات حوزوی و خارج فقه در قم، رهسپار پاکستان شد و تجربیات خود را در اختیار جهادگران شیعه و سنی گذاشت و با تشکیل کلاس‌های عربی و قرآن، در تقویت ایدئولوژی و نیز ایجاد وحدت بین مجاهدان فعالیت می‌کرد او در هنگامه سقوط دولت کمونیستی نجیب‌ا… در کنار مجاهدان افغان وارد کابل شد.

-با ورود طالبان به افغانستان وی به پاکستان عزیمت نمود و از آن زمان به بعد به زندگی در میان طلاب علوم دینی پاکستان بسنده کرد و به فعالیت‌های علمی و مذهبی در آن کشور مشغول شد. عباس آقازمانی به زبان‌های عربی، انگلیسی، اردو و پشتو مسلط است.

-او که مدت‌ها در خارج از ایران به سر می برد، جزو چهره های کمتر شناخته شده انقلاب اسلامی است که سخنان ناگفته زیادی از سال‌های آغاز انقلاب دارد، اما ترجیح می دهد که به مسائل روز جهان اسلام بپردازد .
-با خروج وی از کشور در همان سال ۶۶ و غیبتش در عرصه‌های مختلف سیاسی کشور بود که موجی از شایعات و تهمت ها علیه او شکل گرفت .

-در سال‌های اخیر، از جمله علایق و عرصه‌های فعالیت او موضوع بیداری و وحدت اسلامی در جهت رشد و اعتلای مسلمانان و جوامع و کشورهای اسلامی بوده است.

- او تمایل چندانی به حضور در عرصه های رسانه ای نداشته است! به همین سبب پس از پیگیری های مکرر خبرنگار فرهنگ نیوز ،مصاحبه با وی از طریق یکی از بستگان ایشان صورت گرفته و اتمام مراحل مصاحبه یک ماه به طول انجامید.


* نقش امام خمینی در ایجاد انقلاب اسلامی و نظام ولایت فقیه و بسیج تمام نیروها بر ضد نظام طاغوت را بفرمایید.

قال الله تعالی: " کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ"

فلسفه ارسال رسل و انزال کتب بر اساس این آیه برقراری حکومت خدا بر مردم است، نه حکومت مردم بر مردم و نه حکومت یک حزب و یک اکثریت بر مردم. بلکه حکومت خدا بر مردم. بر این اساس پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) حکومتی را تشکیل دادند و در مدتی کوتاه قسمتی از جهان را به زیر حکومت اسلامی در آوردند. بعد از پیامبر اکرم (ص) خلفا هم مأمور بودند که این راه را ادامه دهند. ولی متاسفانه خلفای اموی حکومت را از مسجد به دربار بردند و براساس قرآن که می فرماید " وَما اَرْسَلْناكَ اِلّا رَحْمَةً لِلعالَمينَ " به جای رحمت، نفرت للعالمین، نفرت للمسلمین و حتی نفرت لاهل بیت پیامبر اگرم(ص) شدند و نسل پیامبر را از بین بردند. بعد از خلفای اموی خلفای عباسی همین روش را ادامه دادند و خاندان و قبلیه خود را بر بقیه مسلمین ترجیح دادندو بر خلاف نص صریح قرآن که می فرماید: " إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ "، آنها با این کارها عقده های قومی و عقده های روانی در بین امت اسلامی ایجاد کردند که بعد از آنها خلافت عثمانی روی کار آمد آنها هم به اثرات این عقده های قومی و روانی اتراک را ترجیح دادند و سعی کردند در حکومت خودشان که خلافت عثمانی بود اتراک را به کارها می گماردند و از اقوام دیگر استفاده نمی کردند و این عقده ها روز به روز در جامعه اسلامی و امت اسلامی بیشتر شد.

البته خلافت عثمانی توانست با بسیج مردم و استفاده از احساساتشان، آنها را به جهاد علیه کفار گرد آورد و پیشروی هایی هم در اروپا کردند و بسیاری از سرزمین ها مثل آلبانی و یوگسلاوی و در قسمتی از خاک فرانسه هم پیشروی داشتند و اسلام را در اروپا هم گسترش دادند. ولی از آنجایی که بین آحاد امت اسلامی این عقده های روانی و قومی بود صلیبی ها که نمی توانستند در میدان جنک، لشگریان اسلام به رهبری خلفای عثمانی را شکست دهند به قکر توطئه افتادند و از این عقده های روانی و قومی استفاده کردند و عربها و ایرانی ها رابر علیه خلافت عثمانی شوراندند و به آنها اسلحه دادند که با حکومت عثمانی بجنگندند، بنابراین جنگ لشکریان اسلام با صلیبیان اروپا تبدیل شد به جنگ در داخل امت اسلامی یعنی جنگ عربها با ترک ها و جنگ ایرانی ها با ترکها و بدین طریق با تضعیف خلافت عثمانیها از صلیبی ها شکست خوردند و از فرانسه و اتریش و یوگسلاوی و اسپانیا تا بوسنیا و آلبانیا و تا استانبول عقب نشینی کردند و صلیبیها خلافت را ساقط و یک حکومت سکولار به وجود آوردند.

آنها از مردم خواستند تمام سنت های اسلامی را تغییر دهند، کت و شلوار بپوشند و کراوات بزنند و حتی خطشان را که عربی بود به لاتین تغییر دادند. مشترکات مسلمانان را تغییر دادند تا مبادا اینها با مشترکاتشان دوباره خلافت را در جهان اسلام برقرار کنند. صلیبیها تمام سرزمین های اسلامی را که تحت حکومت عثمانی بود، گرفتند و از اروپا تا شمال آفریقا و خاورمیانه تا شبه جزیره عربستان و شبه قاره هند و تا نزدیکی های پیشاورپیشروی کردند و در آنجا افغانها جلوی پیشروی آنها را گرفتند. افغانها بیش از ۲۷۰۰۰ سرباز انگلیسی را کشتند و انگلیسی ها مجبور شدند با افغانها پیمان عدم تجاوز ببندند و این پیمان در تاریخ به نام دوراند لاین (مرز مستقل پاکستان و افغانستان) مشهوراست. صلیبی ها بیش از دو قرن در سرزمین های اسلامی با سیاست" تفرقه بیانداز و حکومت کن" حکومت کردند. بین مردم تفرقه های قومی و مذهبی انداختند تا بتوانند حکومت کنند، چند سالی بدین منوال گذشت تا علما و روشنفکرانی در سرزمینهای اسلامی به پا خواستند. مثل سید قطب که در مصر با افکار ناسیونالیستی مبارزه کرد. در آن زمان انگلیس ها افکار ناسیونالیستی را خیلی تقویت میکردند و افتخار را در عربیت می دانستند ولی سید قطب با استفاده از کتب و تفسیر قرآن برای مردم بیان داشت که: " إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ " یعنی طبق قرآن همه مؤمنان با هم برادرند خواه عرب باشند خواه غیر عرب.

سید جمال الدین اسد آبادی در افغانستان که برخی او را ایرانی و برخی افغانی می دانند. روشنفکری بود که مردم را به دشمنی با استعمار صلیبی که سرزمینهای ما را اشغال کرده بود دعوت کرد و آنها را از دشمنی شیعه و سنی بازداشت. همچنین در پاکستان هم همینطور، و شاعر و فیلسوفی به نام اقبال لاهوری هم سعی کرد با اشعارش مردم را به اتحاد دعوت و از اختلاف شیعه و سنی و عرب و عجم بازدارد. این دانشمندان و روشفکران موجی از آگاهی و بیداری در جهان اسلامی ایجاد و مسلمانان را در مسیری جدید داخل کردند و مبارزات در همه جا آغاز شد از آنجا که اراده خدا نبود در مصر و افغانستان و پاکستان و هند انقلاب اسلامی به پیروز نرسید اما اراده خدا این بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رضوان الله علیه در ایران به پیروزی رسید. این اراده خداست که می فرماید: " وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ " یعنی خدا می خواست گروهی که در زمین مورد ستم و ظلم واقع شدند و سرمایه هایشان غارت شده را به پیروزی برساند و حکومت عدل الهی را توسط این مسلمان ها در جهان برقرار کند و حکومت استعماری صلیبی را از بین ببرد.

امام خمینی با اخلاص و ایمان قوی که داشت با قاطعیت در مسیر اراده خدا قرار گرفت و توانست در این شرایط سخت، تمام نیروهای مسلمان اعم از شیعه و سنی را بسیج کند حتی نیروهایی که اعتقاد اسلامی هم نداشتند را بر ضد یک نظام طاغوتی و دیکتاتور بسیج کند و خداوند هم او را یاری کرد و انقلاب با قاطعیت و اخلاص امام خمینی و ملت ایران به پیروزی رسید و به مسلمانا ن جهان یک روحیه دیگری داد. تا پیش از آن همه خیال میکردند این ظلم و ستمی که بر آنها هست، جبر تاریخ است ولی به آنها ثابت شد که این اسارت و جبر تاریخ نیست و خدا یار و یاور آنهاست اگر متحد شوند و از اختلافات دست بردارند و اسلام ناب محمدی را انتخاب کنند خداوند به آنها نصرت میدهد. همانطور که در ایران داد.

* نقش انقلاب اسلامی ایران در بیداری مسلمانان افغانستان ولبنان و عراق و بحرین را چگونه ارزیابی می کنید.

بر اساس همین تحلیلی که عرض شد انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی روح جدیدی در تمام مسلمانان جهان دمید و همه فهمیدند که این اسلام آن اسلام اسارت و ذلتِ تحت سلطه استعمارگران نیست. بلکه اسلام محمدی و اسلامی بر پایه ولایت است و وقتی امام نظام ولایت فقیه را ایجاد کردند، به همه مسلمانان گفتند ولایت بر مسلمین باید ولایت فقیه باشد که دنباله ولایت انبیا و کتب آسمانی است. بر این اساس تمام ملتها به پا خاستند و حرکتها و نهضت های اسلامی آغاز گردید در افغانستان و مصر و ترکیه و تونس و الجزایر و همه ملتهای اسلامی به پا خاستند.

* اوضاع کنونی کشورهای اسلامی را به لحاظ مقوله بیداری اسلامی چگونه ارزیابی می کنید و فرصتها و تهدیدهای بیداری اسلامی در این کشورها را بیان بفرمایید.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی استعمار صلیبی متوجه شد که این انقلاب، انقلاب ایرانی نیست. بلکه یک انقلاب جهانی است و اثراتش را در تمام جهان می گذراد. کما اینکه اثر گذار هم بود و حرکت ها و قیام ها در تمام جهان شکل گرفت. پس شروع کردند به توطئه از داخل و خارج که انقلاب اسلامی ایران را در نطفه خفه کنند، دوباره سیاست تفرقه پراکنی شان را آغاز کردند تا اقوام ترک و کرد و بلوچ و عرب را بر علیه نظام اسلامی بشورانند. ولی از آنجا که این انقلاب به اراده خدا بود تمام این توطئه ها به ارداه خداوند شکست خورد. استعمار صلیبی دید انقلاب اسلامی به سرعت در حال اثرگذاری بر افغانستان و شمال آفریقا و... است. برای جلوگیری از این خطر اتحاد شوروی به افغانستان حمله کرد تا جلوی پیشروی این جریان را بگیرد و از این طرف هم آمریکای ها به صدام اشاره می کنند که به ایران حمله کند و از عربها می خواهند به صدام پول بدهد تا صدام بتواند به ایران حمله کند و از این طریق اجازه ندهند انقلاب از حدود ایران خارج شود و در جهان اسلام تاثیر گذار بشود. بعد از ۱۰ سال اتحادیه شوروی با تمام قدرت نظامی اش در افغانستان شکست خورد و عقب نشینی کرد. البته افغانها اسلحه و تجهیزات مدرنی نداشتند که با ابر قدرتی مثل شوری بجنگند. بلکه بزرگترین قدرت آنها ایمانی بود که بر اثر پیروزی انقلاب اسلامی در آنها ایجاد شده بود که خدا یار و یاور آنها است و خداوند نصرت می دهد هرکه را دربرابر کفر بایستد. آنها همیشه در نمازهایشان دعا میکردند " اللهم انصر الاسلام والمسلمين و اخذل الكفار و المنافقين اللهم فرق جمعهم، خرب بنیانهم و قلب تدابیرهم " و خداوند دعاهایشان را مستجاب کرد و روسها در افغانستان شکست ایدئولوژی خوردند نه شکست نظامی.آنها براساس فلسفه ای که داشتند فکر می کردند مارکسیسم علم انقلاب است یعنی اگر میخواهید جایی انقلاب کنید باید افکار مارکسیستی را گسترش دهید و حزب طبقه کارگر تشکیل دهید و کارگرها را متحد کنید و بعد کارگر ها اعتصاب کنند و مملکت را بگیرند. ولی دیدند در ایران حزب طبقه کارگر بود، حزب کمونیست بود ولی اینها نتوانستند انقلاب کنند و یک روحانی مجاهدی مثل امام آمد و انقلاب کرد.

وقتی در افغانستان وارد شدند دیدند که مردم افغانستان هم با الهام از این ایدئولوژی اسلامی با دست خالی می جنگند، رفتند و تجدید نظر کردند و شخصی به نام گورباچوف گفت فلسفه مارکسیست علم انقلاب نیست، از افغانستان عقب نشینی کردند و حزب کمونیست را منحل و اتحادیه شوروی هم فروپاشید. اروپا شرقی هم آزاد شد و دیوار برلین هم از بین رفت. پس این اراده خدا بود که اتحادیه شوری هم در برابر انقلاب اسلامی در افغانستان شکست خورد و کسانی که میخواستند انقلاب اسلامی را در ایران محدود کنند نتوانستند. صلیبیها بعد از شکست اتحادیه شوروی بیکار ننشستند. می دانیم که اتحادیه شوروی و کشورهای اروپای شرقی پیمانی نظامی به نام پیمان ورشو داشتند و در مقابل آن اتحادیه اروپای غربی و آمریکا پیمان نظامی به نام ناتو داشتند. پیمان ورشو و ناتو بر سر تقسیم منافع کشورهای اسلامی با هم در حال جنگ سرد بودند. ولی وقتی اتحادیه شوروی فروپاشید و پیمان ورشو منحل شد پیمان ناتو هم باید منحل میشد ولی اعضای ناتو گفتند ناتو را منحل نمی کنیم و آن را برای مقابله با بنیادگریهای شرق لازم داریم. بنیادگریهای شرق یعنی انقلاب در افغانستان و ایران و عراق. الآن شما می بینید که ناتو در افغانستان است و آقای جورج بوش رئیس جمهور آمریکا اعلام کردکه ما جنگ صلیبی را بر علیه تروریسم آغاز می کنیم. یعنی این انقلابی های مسلمان را تروریسم خواند. البته به عقیده من آنها جنگ صلیبی را آغاز نکردند و جنگ صلیبی از قبل ادامه دارد و آقای بوش و ناتو جنگ صلیبی را تشدید کردند. ولی خوشبختانه از آنجا که خداوند می فرماید " إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم وَيُثَبِّت أَقدامَكُم" و همچنین می فرماید " وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه " خدواند مردم مجاهد را بر علیه ناتو هم پیروز کرد و ناتو الان بعد از ۱۲ سال در حال فرار از افغانستان است به طوری که اگر دقت کنیم می بینیم در انتخابات ریاست جهوری آمریکا تقریبا ۸ سال پیش آقای اوباما در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری گفت که من اگر انتخاب بشوم نیروهای آمریکا را از افغانستان و عراق بیرون میاورم و با این شعار پیروز شد، یعنی مردم آمریکا با نظر آقای بوش که جنگ صلیبی در افغانستان به راه انداخت مخالف بودند و به اوباما رای دادند. یعنی دکترین نظریه جنگ صلیبی در داخل خود آمریکا شکست خورد و آمریکا و ناتو هم در افغانستان در جنگ ایدئولوژی شکست خوردند.

* بیش از یک میلیارد جمعیت اهل سنت دنیاست و دشمنان اسلام برای خنثی سازی توان بالای این جمعیت با طرح توطئه هایی از جمله گروهکهای تکفیری از یکسو و گروهک های تروریستی خشن با نامهای اسلامی از سوی دیگر، همچنین تحریک احساسات مذاهب اسلامی از طریق رسانه های ساخته دست استعمار در لندن و دیگر مراکز سعی در ایجاد و گسترش جنگهای داخلی در بین مسلمانان دارند . تحلیل و توصیه شما در این مورد چیست؟

همانطور که گفته شد نیروهای ابر قدرت شوروی در افغاستان نتوانستند بمانند و نیروهای ناتو که متشکل از۳ ابر قدرت یعنی آمریکا، فرانسه و انگلیس است هم نتوانستند بمانند. تمام این ابر قدرتها و استعمارگران به این نتیجه رسیدند که در میدان جنگ نمی توانند با مسلمانان مقابله کنند و به همان سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن توسل جستند تا مسلمانها خودشان، خودشان را از بین ببرند و از این طریق بر آنها مسلط و تمام سرمایه هایشان را به غارت ببرند. می بینیم که دستگاههای تبلیغاتی و رادیو و تلویزیون آنها همه با هدف ایجاد تفرقه فعالیت می کنند. حتی سایت های شیعه ایجاد کردند تا به سنی ها فحاشی کند و سایت هایی برای سنی ها که به مقدسات شیعه توهین کنند تا با این تحریکات جنگهای شیعه و سنی را ادامه دهند و بتوانند از وحدت و همبستگی مجدد امت اسلامی جلوگیری کنند و از گسترش حکومت اسلامی جهانی و به خطر افتادن منافعشان جلوگیری کنند.

ایران، قدرتی نظامی مثل سپاه و بسیج دارد

* امروز انقلابیون جهان اسلام به توان دفاعی نظام اسلامی به عنوان یک نقطه امید نگاه می کنند و آن را الگوی خود می دانند به نظر شما چرا دشمنان اسلام نوک اصلی پیکان حمله خودشان را به این توان دفاعی نظام اسلامی متوجه کردند؟

معلوم است که تا وقتی این توان نظامی در ایران وجود دارد دیگر آنها نمی توانند با زور کودتا کنند. کما اینکه در مصر کودتا کردند و حکومت منتخب اخوان المسلمین را از بین بردند و در الجزایر ۱۰ سال پیش این کار را کردند و انتخابات را بهم زدند ولی در ایران دیگر نمی توانند کودتا کنند. یک قدرت نظامی مثل سپاه و بسیج ایستاده و هرگونه توطئه و کودتا را خنثی می کند و این قدرت نظامی قوت قلبی است هم برای ملت ایران هم برای امت اسلامی در جهان، که یک نیروی نظامی در برابر این استعمارگران ایستاده و جلوی توطئه آنها را حداقل در ایران و منطقه می گیرد.


* شیوه های دشمن برای تضعیف بنیه دفاعی و امنیت ملی را چگونه ارزیابی می کنید؟

تنها تاکتیکی که دشمنان برای تضعیف بنیه دفاعی ما به کار می بردند همین اختلاف انداختن بین صفوف ملت، اختلاف بین سیاست مداران و اختلاف بین روشنفکران است و با همین اختلافات میکوشند که در داخل مملکت و نظام اختلافاتی ایجاد کنند و با این اختلافات سعی می کنند انقلاب را در درون دچار تضاد کنند تا بتوانند نقشه های شومشان را اجرا کنند .

* تفسیر استراتژیک خودتان را از آیه شریفه " وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ" بفرمایید و اگر مایل هستید نظرتان را در مورد مذاکرات اخیر هم بفرمایید.

مسلما خداوند تبارک و تعالی برای ما قرآن را فرستاده تا در هر موقعیت حساسی با توجه به آن از مشکلاتی که برای امت اسلامی پیش میاید جلوگیری کنیم و همچنین خداوند میفرماید " يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ " شما یهو د و نصارا را اولیا انتخاب نکنید و در چند آیه بعد میفرماید" إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ "یعنی ولی شما خدا و رسول و ... است . ولی اینجا به معنی دوست نیست خدا رب و خالق ماست و رسول اکرم(ص) هم ولی ماست و ولایت دارد برما و در خطبه غدیر پیامبر فرمودند: الستم اولی لکم؟ آیا من بر شما الویت ندارم؟ پیامبر بر ما ولایت دارد و در همه چیز باید تابع او باشیم و باید بر اخلاق و رفتار ما بر عبادات و سیاستهای ما و بر همه چیز باید ولایت داشته باشد و ما تابع او باشیم. اطاعت از خدا یعنی از دستورات خدا و قرآن اطاعت کنیم، و تبعیت از رسول یعنی از ولایت او تبعیت کنیم. و الذین آمنوا چه کسانی هستند؟ در درجه اول ائمه معصومین و سپس ولایت فقیه که نائب اهل بیت(ع) است. یهود و نصارا را ولی نگیریم. کما اینکه چند سال یهود و نصارا و مزدورانشان ولی ما بودند و بر ما حکومت می کردند.همین الان هم در بسیاری از کشورهای اسلامی استعمارگران صلیبی حکومت می کنند. پس تا وقتی ما از یهود و نصارا تبعیت نکینم و نوع حکومت آنها را قبول نکنیم آنها از ما راضی نمی شوند و علیه ما توطئه میکنند و راضی نمیشوند که ما حکومت خدا و رسول خدا و ولی خدا و ولی فقیه را داشته باشیم.


اما مسئله ای که اینجا مطرح است این است که رابطه ما با یهود و نصارا چگونه است؟ ما در دنیایی زندگی می کنیم که آنرا دهکده جهانی می خوانند و همه دنیا به هم مربوط شده، وظیفه ما نسبت به یهود و نصارا چیست؟ قرآن می فرماید به اهل کتاب بگوییم " قُل يا أَهلَ الكِتابِ تَعالَوا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وَبَينَكُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِكَ بِهِ شَيئًا" اگر شما به خدا و پیامبر و کتابتان ایمان دارید ما هم به خدا ایمان داریم پس روی این کلمه همکاری کنیم. در دعوت مردم جهان به خداپرستی هماهنگ باشیم و هم خودمان خدا را درست بپرستیم و هم جهان شرک را به خداپرستی دعوت کنیم. این وظیفه ما براساس قرآن است. در عین حال ما در هدایت و جلوگیری از انحراف یهود و نصارا هم باید بکوشیم. زیرا خدا در قران می فرماید " إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ" و " آتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ" یعنی در انجیل و تورات هدایت و نور است و ما همه انبیا بنی اسرائیل را قبول داریم منتها خدا می فرماید " وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ" ما قرآن را نازل کردیم و قرآن این کتابها را تصدیق می کند و علاوه بر تایید می فرماید مهیمن علیه، مهیمن علیه یعنی قرآن و دین اسلام باید حافظ آن دینها باشد که آنها از انحراف باز مانند یعنی اگر آنها انحرافی در پرستش خدا دارند مثلا به خدای سه گانه معتقدند یا برخی عقاید انحرافی و بعضی آیات را تحریف و کتمان می کنند قرآن آمده که اینها را تبیین کند و اصلاح کند. بنابراین ما یک رسالت تکمیلی و حفاظت داریم که اجازه ندهیم اینها منحرف شوند. پس ما باید آنها را جذب کنیم همانطور که خداوند در قرآن میفرماید " إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ " ما باید آنها را تألیف قلوب کنیم. یعنی به اسلام مایل کنیم. حتی اگر بشود به آنها زکات بدهیم یعنی اگر فرد غیر مسلمانی فقیر بود به او کمک کنیم تا دلش به طرف اسلام متمایل شود. پس رابطه ما با یهود و نصارا باید رابطه تبلیغی باشد رابطه هدایت باشد. اگر این رابطه باشد این رابطه مقدس است اما اگر ما رابطه برقرار کنیم که خودمان دست از دین و اصول خودمان برداریم و آنها را ولی خودمان کنیم و آنها با عقیده باطلشان بر ما مسلط شوند و تاثیر بگذارند و فرهنگ و جامعه ما متاثر از آنها باشد این غلط است.

در فرانسه ۲۰ سال آینده تعداد مسلمانها در اکثریت خواهد بود

بنابراین اگر ملاحظه کنید می بیند در آمریکا و اروپا اسلام به سرعت در حال گسترش است چون در تعلیمات دین خودشان کمی های دیدند و مقدسات خودشان که متناسب با شرایط زمان نیست آنها را ارضا نمیکند و دسته دسته مردم اروپا مسلمان میشوند و طبق آماری که گرفتند در فرانسه ۲۰ سال آینده تعداد مسلمانها در اکثریت خواهد بود. در انگلستان ۱۰ سال دیگر اکثریت مسلمان خواهند بود و در آمریکا هم به همین ترتیب. در حالی که اسلام اینگونه پیش میرود ما باید یک موضع ارشادی داشته باشیم و از این نظر ما رسالت داریم که آنها را از انحراف باز داریم، نه اینکه خودمان همه چیزمان را کنار بگذاریم از ولایت فقیه و نظام و سنتها و فرهنگ مان دست بکشیم و از فرهنگ های آنها پیروی کنیم و همه جوانهامان شلوار لی بپوشند و لباسهای آنها را بپوشند و از آنها تقلید کورکورانه کنند و نباید به خاطر مقداری پیشرفت تکنولوژی آنها خودباخته باشیم و تسلیمشان بشویم. در صورتیکه آنها الان در جهان به لحاظ سیاسی یک ابرقدرت در حال ورشکستگی هستند.در شعارهای انسانی شان ابتدا کمونیستها گفتند ما طرفدار زحمتکشان جهانیم و شکست خوردند بعد غربیها گفتند ما طرفدار حقوق انسانی هایم اما امروز در آمریکا و اروپا تظاهراتی بر علیه نظام سرمایه داری است. کسانی که تظاهرات می کنند می گویند stop war start talk جنگ را متوقف کنید و مذاکره کنید. مردم خودشان از این جنگهایی که در لیبی و عراق و سوریه و... برپا کردند راضی نیستند. مردم آنجا هم اسلام را دوست دارند همان اسلامی که میگوید "رحمة للعالمین" بنابراین اگر ما با شعار رحمة للعالمین و هیمنه اسلام حرکت کنیم و آنها را به اسلام دعوت کنیم این صحیح است اما اگر ما دست از اصول خود برداریم و تسلیم فریبهای آنها باشیم این درست نیست و آنها فقط وقتی از ما راضی میشوند که ما ملت باطل آنها را تبعیت کنیم که اگر این راه را برویم غلط است.

* چه شد که اوایل شغل معلمی را انتخاب کردید؟ اگر خاطره ای از آن زمان دارید بفرمایید.

بنده از ابتدا خیلی علاقه به افزایش اطلاعات دینی داشتم چون مسلمان بودم و دیپلم داشتم و اطلاعات اسلامی ام زیاد نبود، در حدی که در مدارس خوانده بودم. آن زمان کلاسی بود با موضوع تعلیمات دینی که من رفتم و در آن ثبت نام کردم و بعد از مدتی گفتند شما می توانید به عنوان معلم تعلیمات دینی در مدارس شرکت کنید و من دیدم معلمی شغل انبیاست و اینکه بچه ها را با تعالیم دین آشنا کنم خیلی خوب است و شاید از این راه خدا مرا هم هدایت کند که معلوماتمان از دین بیشتر شود و معلمی را انتخاب کردم.

* به مطالعات اسلامی و حوزوی خود تا چه حدی ادامه دادید؟

بعد از اینکه آن دوره را تمام کردم در همان محله که من معلم مدرسه اش بودم مسجدی بود که در آن علوم دینی را درس میداند و من وارد آنجا شدم و مقداری آنجا درس خواندم بعد در تهران مدارس مختلفی مثل مدسه آقای مجتهدی درس خواندم و در دانشگاه ثبت نام کردم ابتدا مترجمی زبان عربی خواندم و بعد وارد دانشکده علوم اجتماعی شدم و چون جو دانشکده ادبیات آن موقع خوب نبود، به دانشکده الهیات رفتم و رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی را خواندم و مدتی کفایه را هم در محضر آیت الله موسوی اردبیلی خواندم و مدت زیادی هم در زندان خدمت آقای انواری یک دوره فقه و اصول خواندم و بعد از زندان یک مقدار در تهران و بعد هم در قم ادامه دادم.

* اولین فعالیت سیاسی شما عضویت در حزب ملل اسلامی است. مرامنامه حزب ملل اسلامی شباهت زیادی به قانون اساسی فعلی جمهوری اسلامی ایران دارد و این نشان دهنده این است که مبارزان مسلمان با پیروزی انقلاب به آرمانهایشان رسیدند به نظر شما چه میزان از این آرمانها توانسته شکل واقعیت به خود بگیرد؟

حزب ملل اسلامی همانطور که از اسمش مشخص است حزب ملل است یعنی حزب ایران نیست و تمام ملت های جهان را با عقیده اسلام در بر میگیرد. براین اساس کدام حزب میتواند تمام ملتها را در بر گیرد؟ حزبی که پیرو انبیا و کتب آسمانی باشد " كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ" پس ارسال رسل و انزال کتب برای این بود که حکومت خدا بر مردم در تمام جهان باشد و برهمین اساس حزب ملل اسلامی برای برقرار حکومت اسلامی تشکیل شد البته با توجه به اینکه اساس نامه حزب ملل اسلامی براساس قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت تنظیم شده بود مسلما شبیه قانون اساسی انقلاب اسلامی بود و ما رابطه تناتنگی با مراجع تقلید و حوزه های علمیه داشتیم و هدفمان تشکیل یک حکومت صد در صد اسلامی در ایران بود که الحمدالله به رهبری امام خمینی جمهوری اسلامی در ایران برپا شد و قانون اساسی هم براساس قرآن و سنت تنظیم شد.

* لطفا از دستگیری اعضای حزب ملل اسلامی و جریان دادگاه نظامی و محکومیت و زندان خودتان بفرمایید.

حزب ملل اسلامی چون یک حزب مخفی بود و راه و روش آن هم مسلحانه بود زیرا در آن زمان رژیم شاه یک رژیم دیکتاتور بود که به رای مردم و مجلس توجهی نداشت و چندبار هم در ایران کودتا کرد بنابراین ما تصمیم گرفتیم حزبی با اقدامات مسلحانه تشکیل دهیم. منتهی در اثر اشتباه یکی از افراد که برخی از مدارک حزب را همراه خود داشته و پلیس به او مشکوک می شود و دستور توقف می دهد ولی ایشان فرار می کند و با دستگیری او و اسناد حزبی که همراهش بوده و پس از شکنجه او اسم یک نفر را میگوید. چون ساختار تشکیلاتی حزب بدین صورت بود که هر نفر فقط یک نفر یا دو نفر را می شناخت. و به این ترتیب نفرات بعدی دستگیر و با شکنجه و معرفی افراد دیگر چند نفر به این صورت لو رفتند. وقتی کمیته مرکزی حزب می بیند که افراد زیر شکنجه اعتراف میکنند افراد کمیته مرکزی و چند نفر دیگر با چند سلاح به کوه های شمال کاخ نیاوران می روند، آنها میدانستند که با این تعداد و اسلحه نمیتوانند مقاومت کنند ولی میخواستند به مردم ایران ثابت کنند که مبارزات پارلمانی دیگر فایده ندارد و باید با اسلحه اقدام کرد. در آنجا سنگر می گیرند و کماندوها هم تمام شب کوهها را محاصره میکنند بالاخره بعد از جنگی نابرابر با تمام شدن مهمات اعضای حزب کماندوها آنها را دستگیر میکنند . با شکنجه شدید دبیر حزب که تمام اسناد را به رمز نوشته بود توانستند رمزها را باز کنند و سایر افراد را دستگیر کردند. دادگاه نظامی افراد را به جرم اقدام علیه امنیت داخلی کشور محاکمه کردند و ۸ نفر را محکوم به اعدام و بقیه به زندان به مدت ۱۵ سال تا ۶ ماه محکوم شدند افرادی که زندان به مدت ۶ ماه داشتند آزاد شدند و ۵۵ نفر که زندانهای بیش از ۶ ماه داشتند در زندان ماندند. البته آن ۸ نفر که محکوم به اعدام شدند با توصیه مراجع نجف که از حکومت خواستند از اعدام اینها جلوگیری کند، اعدامشان به حبس ابد تغییر کرد و ۱۴ سال در زندان بودند و بعد از پیروزی انقلاب از زندان آزاد شدند.

* پس از آزادی از زندان، سازمانی به نام حزب الله تاسیس کردید. علت این نامگذاری را بفرمایید و در مورد این سازمان توضیح دهید.

ما در زندان با برادرهای حزب ملل بحث میکردیم که علت شکست و نقاط ضعف و قوتمان چه بود. تصمیم گرفتیم وقتی از زندان بیرون رفتیم اشتباهات گذشته را کنار بگذاریم و دوباره سازمان را تجدید کنیم براین اساس دوباره سازمان را به صورت دقیقتر و بدون جا گذاشتن مدرک و نام ایجاد کردیم و شعار حزب ملل اسلامی هم همان حزب الله بود یعنی در روزنامه رسمی که ارگان رسمی حزب بود این شعار نوشته شده بود " وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ" این آیه بر سر تمام نشریات حزبی بود و شعار حزب ملل اسلامی بود . بنابراین ما با همین نام شروع کردیم و این نام با همان اهداف و مرامنامه ما مطابقت میکرد یعنی حزب الله کسانی هستند که خدا و رسول و مومنین را ولی میدانند و نه یهود نصارا را.

* از آنجا که همه بر این باورند که ستون اصلی و قوام بخش حرکت های اسلامی در جهان، انقلاب اسلامی ایران به رهبری ولی فقیه بوده؛ در سال ۸۸ در شرایطی که انقلاب اسلامی پشتوانه پیروزی جنبش های دوگانه انقلابیون لبنان و فلسطین با صهیونیستها و نیز پیروز مسلمانان در مصر شده بود به یکباره به بهانه انتخابات، فتنه ای در داخل کشور به راه افتاد و باعث شکل گیری اتفاقاتی خاص شد. تحلیلتان را در مورد اتفاقات سال ۸۸ بفرمایید و وظیفه آحاد ملت دربرابر این فتنه ها چیست؟

در زمان پیامبر اکرم (ص) هم دشمنان اسلام خیلی فتنه می کردند که بین مسلمانان اختلاف بیاندازند و مسلمانان را از مسیر اصلی بازدارند و می بینیم ۳ تا از خلفا به قتل رسیدند. یعنی در داخل امت اسلامی این اختلافات از طرف دشمنان اسلام در همان موقع هم بوده و یهودی هایی که به دین خودشان هم واقعاً معتقد نیستند همان موقع بین مسلمانان فتنه انگیزی می کردند. البته در بین امت اسلامی همه معصوم از خطا نیستند و به عقیده ما فقط ۱۴ نفر معصوم بودند و بقیه انسانها ممکن است خطا کنند. و این خطا هم ممکن است باعث اختلافاتی بشود که طبیعی است، ولی کاری که دشمنان می کنند، این است که این اختلافات را تشدید می کنند و به حد انفجار می رسانند و شیطان هم وسوسه می کند و برخی متوجه این نکته نیستند و از این توطئه ها غافل می شوند و این تبدیل به یک فتنه می شود که به ضرر امت اسلامی است و البته وظیفه مسلمان این است که طبق آیه قرآن " وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا " حتی اگر بین دو طائفه مؤمن قتل و اختلاف و جنگ هم پیش آمد عده ای باید باشند که بینشان را اصلاح کنند و اجازه ندهند دشمنان اسلام این اختلاف را تشدید کنند و مسلمان از دو طرف ضربه بخورند.

* وظیفه جوانان و آحاد ملت در مقابل این فتنه ها چیست؟

وظیفه جوانان و آحاد ملت و علما و بزرگان مملکت این است که در یک چنین بحرانهایی نقش اصلاح را داشته باشند و بکوشند بین دو طرف را اصلاح کنند که در اوایل انقلاب هم تقریبا این چنین مسائلی بود. در انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس شورای اسلامی ما به عنوان حزب ملل کوشش کردیم و گروههای مخالف را دعوت کردیم تا با هم اختلافات را حل کنند و در مقابل مخالفین جمهوری اسلامی و مخالفین ولایت فقیه یک رأی داشته باشند. البته در جهاتی این کوشش ها نتایجی داشت و بعضی جاها هم متاسفانه این مسئله را درک نمی کردند و به اختلاف می رسیدند.

خواص به خاطر اختلافات گروهی و شخصی به مسلمانان لطمه نزنند

* از صحبت شما این طور برمی آید که خواص جامعه وظیفه سنگینی دارند که این اختلاف افکنی هایی را بیشتر نکنند وظیفه و بصیرت خواص جامعه را در چه می دانید؟

مسائلی در درون مملکت مطرح است که بعضی ها در داخل نکاتی را متوجه می شوند که ممکن است براساس آن دست به اقداماتی بزنند که در مجموع به ضرر امت اسلامی و به ضرر ولایت فقیه و به ضرر جهان اسلام باشد. اما چون در مسائل داخلی غرق هستند و از جهان اسلامی و بیداری اسلامی و از حرکت هایی که در جهان اسلام واقع شده بی خبرند و فقط توجهشان به مسائل داخلی در انتخابات و سایر اینگونه مسائل است، ممکن است غافل شوند و این کشمکش ها خیلی برای امت اسلامی خطرناک است و به نفع دشمن تمام می شود. بلکه خواص باید طرفین این اختلافات را توجیه کنند و آنها را به خطر این اختلافات آگاه کنند و اثر جهانی آن را بر روحیه تمام مسلمانان جهان، بلکه بر روحیه تمام مردم جهان را به آنها گوشزد کنند و به آنها بفهمانند این کارها نه به نفع اسلام است نه به نفع ایران و نه به نفع انسانیت است. چراکه نظام ولایت فقیه به عنوان یک نظام انسانی و منجی بشریت و نظام پیرو راه انبیا و کتب آسمانی و در برابر نظامهای ماتریالیستی و ناسیونالیستی و لیبرالیستی و فاشیستی در جهان مطرح است. و نظام اسلامی می خواهد نجات بخش انسان باشد نه اینکه یک گروهی را که می خواهند در جهان برتری داشته باشند را نجات دهد.باید به این آقایاونی که اختلاف می کنند و نظام را زیر سوال میبرند گفت که شما به خاطر اختلافات گروهی و درونی و شخصی به روحیه تمام مسلمانان و انسانهای جهان لطمه نزنید و دور هم بنشینید و کمی گذشت کنید و با هم به تفاهم برسید .


* ارتباط شما با رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای و سایر علما درجریان امور حزب ملل اسلامی چگونه بود؟

در حزب ملل اسلامی چون اکثر اعضای حزب جوان بودیم و اکثرا یا معلم بودیم یا دانشجو احتیاج داشتیم به یک عده از روحانیونی که با ما همفکر باشند و ما را در فعالیت های اسلامیمان کمک کنند. و از آنها به خاطر حضورشان در حوزه و علمشان کمک بگیریم و هم اینکه ما منبع مالی نداشتیم و مردم وجوهات شرعی را به ما نمیدادند و از این طریق میخواستیم از این وجوهات هم استفاده کنیم. در این رابطه با بسیاری از روحانیون مثل آیت الله بهشتی ، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله خامنه ای و آیت الله شاه آبادی وشهید باهنر و آقای حجتی کرمانی و آقای سید جعفر شبیری زنجانی ارتباط داشتیم. اینها به ما از نظر علمی و نفوذ معنوی که داشتند کمک میکردند.

* در پایان اگر صحبتی با نسل جدید دارید بفرمایید و اگر توصیه ای به جوانانی که دوست دارند پاسدار انقلاب باشند و از آن دفاع کنند دارید بفرمایید که وظیفه اشان چیست و چگونه از انقلاب پاسداری کنند؟

طبق آیه " وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ " اراده خدا بر این است ظلمی که بر مستضعفین جهان جاری است از بین برود و عدل خدا این مردم ستمدیده جهان را از ظلم استعمار و نظامهای طاغوتی نجات دهد. اراده خدا در جمهوری اسلامی به رهبری ولایت فقیه به پیروزی رسید. این اراده فقط بر ایران نبود در آیه که عرض کردم آمده استضعفوا فی الارض یعنی تمامی انسانها را در زمین نجات دهد پس این تصور نشود که دیگر انقلاب شد و ما برویم دنبال زندگی خومان. همانطور که دشمنان اسلام از این میترسند که این انقلاب در جهان فراگیر شود برای همین در رادیو تلویزیون و ماهواره هاشان تبلیغ می کنند که ایران باید به فکر منافع ملی اش باشد و دست از جهان و جهاد بردارد و در این راه هم به ایران امتیازاتی میدهند تا از جهان دست بردارد و اجازه دهد آنها به جهان خواری بپردازند. این به شدت تلقین میشود که ما به فکر منافع ملی مان باشیم. ولی ما باید به خوبی بدانیم که خداوند در انقلاب ما را یاری کرد و پیروز شدیم. خداوند ابر قدرت اتحادیه شوروی و سه ابر قدرت آمریکا و انگلیس و فرانسه را در افغانستان شکست داد برای اینکه اسلام در جهان فراگیر شود نه به خاطر اینکه ما ایرانی هستیم. همانطور که خداوند میفرماید " ولینصرالله من ینصره" و " الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ" این ایه با سه تاکید بیان می کند که خدواند یاری میکند کسانی را که بهشان در زمین حکومت داد. اگر ما در این مسیر حرکت کنیم و چون نماز سمبل اسلام است اقامه صلاة یعنی اقامه دین بکنیم و جهان را برای پذیرفتن دین آماده کنیم خداوند به ما نعمت دیگری میدهد. " لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ " پس اگر شکر این نعمت را به جا نیاوریم و شکر آن هم این است که در این مسیر حرکت کنیم خداوند به ما توفیق می دهد که اسلام را به تمام جهان برسانیم و رهبری جهان اسلام را به ما می دهد." جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا " ما شما را امت وسط قرار دادیم تا رهبر جهان شوید و مردم جهان را هدایت کنید درحالیکه رسول الله (ص) هم شما را هدایت می کند. اما اگر این راه را نرفتیم و شکر این نعمت را ندانستیم عذاب رخ می دهد و عذاب همین است که اختلافات داخلی و فتنه ها و مشکلات اقتصادی پیش می آید تا ما مجبور شویم از این موضع عقب نشینی کنیم و دست گدایی به سوی دشمنان اسلام دراز کنیم و خداوند در آیه دیگری می فرماید: " وَ إِن تَتَوَلَّوْا يَستَبْدِلْ قَوْماً غَيرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثَلَكم‏" اگر شما این راه ادامه ندهید یک قوم دیگری میاید و این راه را ادامه میدهد و شما عقب میمانید.

خداوند ان شاءالله به من و شما و همه جوانان توفیق دهد این راهی که به اراده خداست را بتوانیم ادامه دهیم تا حکومت خدا بر مردم و حکومت ولایت فقیه که دنباله حکومت خدا و رسول و مومنان است در جهان برقرار کنیم.
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
انتشاریافته:
در انتظار بررسی: ۰
* نظر:
جدیدترین اخبار پربازدید ها