سرویس سیاسی پایگاه خبری 598-حجتالاسلام دکتر محمد مهدی بهداروند/ سخنان اخیر رهبر انقلاب اسلامی درباره بسیج، جنگ ۱۲روزه، وضعیت آمریکا، اتحاد ملی و ضرورت خودسازی اجتماعی، صرفاً یک بیانیه معنوی یا یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه یک «نقشه راه امنیت ملی» برای دورهای است که ایران پس از یک جنگ ترکیبی گسترده وارد آن شده است. آنچه در این سخنرانی برجسته است، تبدیل شدن بسیج از یک نیروی سازمانی نظامی به یک «پارادایم جدید قدرت» در ایران است؛ پارادایمی که بر پایه مردم، هویت ملی، مقاومت و ظرفیتهای پراکنده اجتماعی بنا شده و اکنون نه تنها در داخل، بلکه در سطح بینالمللی نیز قابل مشاهده است.
درک ابعاد این سخنان برای تحلیل آینده ایران ضروری است؛ چراکه در سخنرانی اخیر، رهبر انقلاب عملاً یک «دکترین جدید امنیت ملی» را روایت کردند؛ دکتری که از دل جنگ ۱۲روزه بیرون آمد، اما فراتر از یک رخداد و پیروزی تاکتیکی است. این دکترین بر شش ستون اصلی استوار است: بسیج بهعنوان سرمایه ملی، مقاومت بهعنوان مدل جهانی، بازدارندگی ادراکی، ریزش قدرت آمریکا، اتحاد داخلی در برابر دشمن، و ضرورت اصلاح سبک زندگی برای جنگ اقتصادی دشمن. این شش ستون مجموعهای از ایدهها و نیازهای راهبردی ایران را در دوره جدید تشکیل میدهد.
بخشی از سخنان ایشان درباره بسیج، یک خطمشی بیسابقه دارد. برای نخستینبار، رهبر انقلاب از «نسل چهارم بسیج» صحبت کردند؛ نسلی که هنوز وارد ساختارهای رسمی نشده، اما از حیث روحیه و انگیزه و آمادگی ذهنی، خود را بخشی از مقاومت و امنیت ملی میداند. این مفهوم در ادبیات امنیتی جهان کاملاً تازه است. در کشورهای مختلف، نیروهای شبهنظامی، گارد ملی یا نهادهای داوطلب وجود دارد؛ اما هیچ کشوری مفهومی مشابه «نسلهای متوالی بسیج با پیوستگی تاریخی» ندارد. این پیوستگی، همان چیزی است که رهبر انقلاب آن را «ثروت بزرگ کشور» نامیدند.
در تحلیل سیاسی این بخش باید گفت، سخن از نسل چهارم بسیج در حقیقت تلاشی برای «تمدید هویت انقلاب» است. جمهوری اسلامی برخلاف بسیاری از انقلابها، در معرض بحران تداوم نیست. تجربه تاریخی انقلابها نشان میدهد که پس از نسل اول و دوم، انقلابها معمولاً از درون تهی میشوند، اما ایران با استفاده از سازوکار بسیج، یک مدل خودترمیمکننده ایجاد کرده است. این مدل توانسته است از دهه ۶۰ تا دهه ۱۴۰۰، بهطور پیوسته نیرو تولید کند. رهبر انقلاب هشدار میدهند که اگر این ریشه خشک شود، سرمایه اصلی ایران از دست میرود؛ چراکه ایران به دلیل مواجهه مستقیم با قدرتهای جهانی، بیش از هر کشور دیگری به این ظرفیت نیاز دارد.
در بخش دوم سخنرانی، ایشان از یک حقیقت مهم پرده برداشتند: مقاومت از ایران شروع شد اما اکنون مرز ندارد. این جمله یک ادعای ایدئولوژیک نیست؛ بلکه یک واقعیت اجتماعی و بینالمللی است. حضور میلیونی مردم در خیابانهای لندن، پاریس، برلین، نیویورک و سیدنی علیه کشتار در غزه، فقط یک موج احساسی نبود؛ بلکه نماد یک «همزبانی جهانی» با محور مقاومت است؛ مفهومی که ایران سه دهه برای آن زمینهسازی کرده است. رهبر انقلاب با اشاره به این پدیده، میگویند که این رویش نه تنها خاموش نشده، بلکه گسترش یافته و اکنون بخشی از حافظه جمعی جهان شده است.
تحلیل سیاسی این مسئله نشان میدهد که ایران از سطح «کشور اثرپذیر» به «کشور اثرگذار» منتقل شده است. در نظم جهانی جدید، قدرت کشورها صرفاً به موشک، پول یا اقتصاد نیست؛ به «توان تولید معنا» نیز هست. ایران اکنون معنایی تولید کرده که با مقاومت، آزادی و مقابله با سلطه گره خورده و میلیونها جوان غربی نیز به آن وصل شدهاند. این اتفاق، مهمترین تغییر در نسبت ایران با جهان است.
اما بخش اصلی سخنان رهبر انقلاب، به جنگ ۱۲روزه مربوط بود؛ جنگی که ایشان گفتند ایران هم آمریکا و هم اسرائیل را شکست داد. این گزاره، ظاهراً بزرگ و شعاری به نظر میرسد، اما وقتی آن را در چارچوب جنگ ترکیبی تحلیل کنیم، کاملاً واقعی است. در این جنگ، هدف دشمن نه فتح خاک ایران بود، نه تخریب تأسیسات، و نه یک عملیات محدود نظامی؛ هدف اصلی، فروپاشی اجتماعی ایران بود. تصور آنان این بود که با حمله محدود، تهدید رسانهای، موج سنگین تبلیغاتی، و تحریک بخشی از جامعه، میتوانند همان الگوی سوریه، عراق یا ونزوئلا را در ایران بازسازی کنند.
اما نتیجه دقیقاً برعکس شد:
– مردم متحد شدند،
– منتقدان در کنار نظام ایستادند،
– طرحهای رسانهای دشمن بیاثر شد،
– و جمهوری اسلامی توانست با «اراده سیاسی» خود بحران را مهار کند.
این اتفاق نشان داد که بازدارندگی ایران دیگر تنها بازدارندگی نظامی نیست؛ بلکه بازدارندگی اجتماعی نیز دارد. یعنی مردم خود تبدیل به سپر دفاعی نظام شدند؛ امری که هیچ قدرتی نمیتواند برای آن برنامهریزی کند.
تحلیل این بخش از صحبتها نشان میدهد که رهبر انقلاب میخواهند این پیروزی اجتماعی را به عنوان یک «الگوی دائمی» تثبیت کنند. از نظر ایشان، دشمن مهمترین نقطه ضعف خود را در همین جنگ تجربه کرد: نفوذ نکردن در جامعه ایران.
رهبر انقلاب در ادامه به شکست آمریکا اشاره کردند؛ شکستی که ریشههای آن در «فرسایش ساختاری قدرت آمریکا» است. آنها تسلیحات پیشرفته، زیردریاییها، جنگندهها و پدافندهای نوین را به کار گرفتند، اما نتوانستند به هدف سیاسی خود برسند. این نشان میدهد که «قدرت سخت» آمریکا دیگر کافی نیست. رهبر انقلاب با اشاره به اوکراین، جنایات اسرائیل، دخالت در آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان، آمریکا را قدرتی معرفی کردند که همهجا شکست تولید میکند؛ قدرتی که دیگر توان مدیریت بحران را ندارد و خود به منبع بحران تبدیل شده است.
تحلیل سیاسی این بخش آن است که رهبر انقلاب میخواهند بگویند: نظم آمریکایی در حال فروپاشی است و ایران دیگر بازیگری منفعل نیست؛ بازیگر فعال است و میتواند حتی شکستهای آمریکا را رقم بزند. این ادعا نه بر پایه غلو، بلکه بر اساس روندهای واقعی جهانی است: سقوط اخلاقی غرب در موضوع غزه، ناکامی کامل در اوکراین، بحران اقتصادی داخلی آمریکا و کاهش اعتماد متحدان اروپا.
پس از این تحلیل خارجی، رهبر انقلاب دوباره به داخل برگشتند و گفتند: «در مقابل دشمن همه با هم باشید.» این جمله، پیام اصلی سخنرانی است. جامعه ایران دارای اختلافات داخلی است؛ اختلافات سیاسی، اقتصادی، مدیریتی و فرهنگی. اما رهبر انقلاب تأکید میکنند که این اختلافات، طبیعی و حتی لازم است، اما نباید در برابر دشمن به دودستگی تبدیل شود.
تحلیل دقیق این جمله آن است که رهبر انقلاب درک بسیار دقیقی از صحنه داخلی دارند. آنان میدانند که دشمن روی شکافهای اجتماعی سرمایهگذاری سنگینی کرده است. بنابراین هدف این بخش سخنرانی، ایجاد یک «ائتلاف ملی غیررسمی» در برابر تهدید خارجی است؛ ائتلافی که فراتر از جناحبندیها، فراتر از رقابتهای سیاسی، و فراتر از اختلافات داخلی عمل میکند. این همان چیزی است که ایران در جنگ ۱۲روزه تجربه کرد و باید تداوم پیدا کند.
اما یکی از بخشهای کمتر توجهشده سخنان رهبر انقلاب، بحث اسراف بود. در ظاهر، این بخش یک توصیه اخلاقی به مردم است؛ اما در واقع، این بخش پیوست اقتصادی جنگ ترکیبی است. دشمن برای فشار بر مردم، از ابزار اقتصادی استفاده میکند: تحریم، تخلیه منابع، افزایش هزینه مصرف، و جنگ روانی بر سر وضعیت اقتصادی. در چنین شرایطی، اسراف یک ضربه به امنیت ملی است. تحلیل سیاسی این بخش نشان میدهد که رهبر انقلاب «جنگ اقتصادی» را یک نبرد واقعی میدانند و از مردم میخواهند در این نبرد فعالانه مشارکت کنند. این نوع مشارکت، بخشی از همان بسیج اجتماعی است که در ابتدای سخنرانی از آن صحبت کردند.
در بخش پایانی سخنرانی، رهبر انقلاب پیام معنوی دادند: «با خدا حرف بزنید...» این جمله ظاهراً معنوی است اما از نظر سیاست عمومی، یک پیام عمیق دارد. جامعهای که امید و معنویت دارد، در برابر جنگ روانی دشمن مقاومتر است. دشمن تلاش میکند مردم را ناامید، عصبی، خسته و بیاعتماد کند. ارتباط معنوی با خدا، در نگاه رهبر انقلاب، یک «سپر روانی» است؛ سپری که جامعه را در برابر یأس و بیثباتی حفظ میکند. این مفهوم در ادبیات مقاومت، بخشی از «امنیت معنوی» است؛ امنیتی که نه با بودجه تقویت میشود و نه با سلاح، بلکه با روحیه و ایمان مردم.
سخنان رهبر انقلاب در مجموع یک پیام واحد دارد: ایران وارد دورهای شده که در آن بسیج مردمی، اتحاد ملی، مقاومت جهانی، شکست آمریکا، اصلاح سبک زندگی و معنویت اجتماعی همه اجزای یک «نقشه جدید قدرت» هستند. این نقشه، ایران را از یک قدرت منطقهای به یک قدرت تأثیرگذار در معادلات جهانی تبدیل میکند.
جمهوری اسلامی با اتکا به مردم، هویت، مقاومت، و سرمایه اجتماعی توانست از جنگ ۱۲روزه عبور کند و یک شکست تاریخی بر آمریکا و اسرائیل تحمیل کند. این تجربه نشان داد که آینده ایران نه با مذاکره، نه با انزوا، و نه با اتکا به قدرت خارجی تضمین میشود، بلکه با بازسازی مدام قدرت مردمی تضمین خواهد شد. این همان معنای سخنان رهبر انقلاب درباره «نسل چهارم بسیج» است؛ نسلی که به میدان آمده تا ایران را وارد مرحله جدیدی از تاریخ خود کند: مرحلهای که در آن، مردم نه فقط تماشاگر سیاست، بلکه متن اصلی سیاست و امنیت کشور هستند.
اگر ایران این مسیر را ادامه دهد، و اگر بسیج بهعنوان «نظام تولید قدرت اجتماعی» تقویت شود، کشور نه تنها تهدیدها را مهار خواهد کرد، بلکه میتواند معماری نظم جدید منطقه را نیز بر عهده بگیرد. سخنان رهبر انقلاب در حقیقت اعلام آغاز این دوران است؛ دورانی که در آن، قدرت ایران بیش از هر زمان دیگری بر پایه مردم، مقاومت، عقلانیت امنیتی و اعتمادبهنفس ملی تعریف میشود.